کمک - جستجو - کاربران - تقويم
ورژن کامل:تاریخ معاصر ایران بروایت عکس و سند
FARSI FORUM ایران گفتگو > تاریخ، سیاست و جامعه > دیدنی و خواندنی Spectacular and read
صفحات 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25, 26, 27, 28, 29, 30
شيرين
ستارخان


ابراهيم حديدي


ستارخان سردار ملي (1284-1332ق) فرزند حاج حسن قراجه داغي در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 كيلومتري مهاباد به دنيا آمد. سوابق زندگي او در دوران كودكي و نوجواني تا درگيريهاي جنبش مشروطه‌ چندان معلوم نيست. از اطلاعات جسته و گريخته‌اي كه از وي به دست آمده، درمي‌يابيم كه او با پدر خود در روستاهاي اطراف ارسباران به شغل پارچه‌فروشي مشغول بوده است.

user posted image

ستارخان پس از قتل برادرش اسماعيل به دست نيروهاي دولتي به همراه خانواده خود به تبريز مهاجرت كرد و در محله اميرخيز اقامت گزيد و از داش‌ها و لوطيهاي آن محله شد.

وي مدتي جزء سواران حاكم خراسان بود، از آنجا به عتبات عاليات سفر كرد، پس از چندي به تبريز بازگشت و به مباشري املاك محمدتقي صراف در سلمان مشغول گرديد. سپس به توصيه رضاقلي خان سرتيپ وارد خدمت قراسوران (ژاندارمري) شد و حفاظت راه مرند و خوي به او محول گرديد. چندي بعد مورد توجه مظفرالدين ميرزا (وليعهد) قرار گرفت، ضمن دريافت لقب خاني، از تفنگداران وليعهد در تبريز محسوب گرديد. ستارخان بنابر عادت لوطي‌گري در يكي از درگيريهاي خود با مأمورين محمدعلي ميرزا (وليعهد) در تبريز، مورد تعقيب قرار گرفت، از شهر گريخت و مدتي به راهزني پرداخت. سپس با وساطت بزرگان و معتمدين محل به شهر بازگشت و دلالي اسب را پيشه خود كرد.

در سال 1325ق انجمن ايالتي آذربايجان به واسطه رشادتهاي ستارخان و باقرخان به آنان لقب سردار ملي و سالار ملي اعطاء نمود.

با شروع انقلاب مشروطه در تهران و گسترش آن در سراسر كشور، مجاهدين و آزاديخواهان آذربايجاني و قفقازي به فرماندهي ستارخان و باقرخان به حمايت از مشروطيت قيام نمودند و در مقابل قواي 35 تا 40 هزار نفري اعزامي از مركز و خوانين محلي به فرماندهي عبدالمجيد ميرزا عين‌الدوله كه براي سركوبي قيام تبريز اعزام شده بودند به شدت مقاومت كردند و از تسلط آنها به شهر ممانعت نمودند. تبريز به مدت 11 ماه توسط قشون دولتي محاصره شد و از ورود آذوقه به شهر جلوگيري به عمل آمد. زندگي بر مردم بسيار سخت و طاقت‌ فرسا گرديد. نهايتاً با وساطت قسنولهاي روس و انگليس و موافقت دولتهاي طرفين عده‌اي از قواي روسيه به تبريز وارد شدند و راه جلفا را براي ورود آذوقه باز كردند. در نتيجه محاصره شهر به پايان رسيد و سربازان دولتي و خوانين محلي مخالف مشروطيت از اطراف تبريز دور شدند. بدين ترتيب نقشي كه ستارخان و باقرخان در دفاع از مشروطه و تبريز داشتند به پايان رسيد.

با حضور سربازان روسي در تبريز موقعيت براي ستارخان و باقرخان سخت و خطرناك گرديد. آنها به اتفاق جمعي ديگر از سران آزاديخواه به قنسولگري عثماني پناهنده شدند. سپس تحت فشار روسها و بنابر دعوت آيت‌الله محمدكاظم خراساني به همراه جمعي از مجاهدين در روز هشتم ربيع‌الاول 1328ق به تهران مهاجرت كردند. در تهران استقبال شاياني از آنان به عمل آمد و از طرف مجلس شوراي ملي مورد تجليل قرار گرفتند و دو لوح نقره‌اي طلاكوب به ستارخان و باقرخان اهدا گرديد و براي هر كدام ماهيانه مبلغ هزار تومان مقرري از طرف مجلس تعيين شد و در پارك اتابك (محل فعلي سفارت شوروي) اسكان يافتند.

در جريان ترور آيت‌الله سيدعبدالله بهبهاني دولت مشروطه تصميم به خلع سلاح گروههاي مسلح گرفت، ستارخان با اين امر مخالفت نمود و با قواي دولتي به جنگ پرداخت در اين جنگ پاي او تير خورد و تسليم شد و 30 تن از نيروهاي وي كشته و 300 تن اسير شدند.

وي چهار سال پس از اين واقعه در تاريخ 28 ذي الحجه 1332 درگذشت و در باغ طوطي در جوار حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد.



منابع و مأخذ:

1. رئيس‌نيا، رحيم؛ ناهيد، عبدالحسين. دو مبارز جنبش مشروطه. تهران، آگاه، بي تا.

2. بامداد، مهدي. شرح حال رجال ايران. تهران، زوار، 1347، ج 2.

3. معين، محمد. فرهنگ فارسي. تهران، اميركبير، 1364، ج 5.

4. اطلاعات عمومي جاويدان (تاريخ معاصر). مترجم فريدون سبحاني. تهران، دنياي دانش، 1376.

user posted image

سلطان ستاري، دختر ستارخان

شيرين
تحصن در مشروطه

ابراهيم حديدي


در سال 1283ش در پي اختلاف تجار و بازرگانان تهران با ژوزف نوز بلژيكي (رئيس گمرك ايران)، احمد علاءالدوله حاكم تهران به دستور عبدالمجيد ميرزا عين‌الدوله (صدراعظم) به بهانه گران شدن قند، عد‌ه‌اي از تجار تهران را به اداره حكومتي فراخواند و پس از پرخاش و توهين زياد، آنان را به چوب بست. اين عمل باعث تعطيلي بازار و اجتماع مردم در مسجد شاه (امام خميني) شد. به طوري كه علما، روحانيون و وعاظ مشهور تهران به رهبري آيات عظام محمد طباطبايي و عبدالله بهبهاني به حمايت از تجار برخاسته و در مسجد شاه تجمع نمودند. مأمورين دولتي پس از هجوم به تجمع‌كنندگان آنها را متفرق ساختند. معترضين به علت نداشتن تأمين جاني و براي در امان ماندن از هر گونه تعرض، به حضرت عبدالعظيم پناه برده و در آنجا تحصن اختيار نمودند. فرداي آن روز شهاب‌الدوله و مجدالدوله از طرف مظفرالدين شاه مأمور مذاكره با متحصنين شدند و پيام شاه را مبني بر تأسيس عدالتخانه به آنان ابلاغ كردند كه منجر به پايان تحصن و بازگشت متحصنين به تهران شد، ولي پس از گذشت 3 ماه آثاري از تأسيس عدالتخانه آشكار نگرديد.

علما و وعاظ مجدداً بر سر منابر و مجالس وعظ به بدگويي از شاه و صدراعظم وي عين‌الدوله پرداختند. در نتيجه مردم و بازاريان تهران به صلاحديد مراجع معترض به جانب سفارت انگليس رفتند و در آن مكان متحصن شدند و علما نيز به طرف قم عزيمت نموده و اعلام كردند تا صدور دستخط شاه براي تأسيس عدالتخانه، عزل عين‌الدوله از صدارت، تأسيس مجلس و ايجاد حكومت مشروطه دست از تحصن برنخواهند داشت.

پس از گذشت قريب به يك ماه سرانجام در روز 13 مرداد سال 1285ش مظفرالدين شاه با صدور دستخط به خواسته‌هاي متحصنين تن در داد و اين واقعه منجر به بازگشت علما از قم، ترك سفارت انگليس توسط متحصنين و تأسيس حكومت مشروطه گرديد.




user posted image

آيت‌الله عبدالله بهبهاني


user posted image
آيت‌الله سيدمحمد طباطبايي







user posted image

آيت‌الله محمدكاظم خراساني، از علماي دوره مشروطيت



user posted image
سيدجمال واعظ اصفهاني از وعاظ دوره مشروطه





user posted image

سه تن از علما و مراجع طرفدار مشروطه

از راست: ميرزاخليل ميرزاحسين، عبدالله مازندراني، محمدكاظم خراساني
47-8ع

user posted image
آيت‌الله محمدكاظم خراساني، از مراجع طرفدار مشروطيت
شيرين
تحصن در مشروطه



user posted image

سيدجمال واعظ اصفهاني (جمال‌زاده) و ميرزا مصطفي آشتياني، از وعاظ و روحانيون مشروطه‌خواه




user posted image

سلطان عبدالمجيد ميرزا عين‌الدوله (صدراعظم)

user posted image
عبدالمجيد ميرزا عين‌الدوله صدراعظم و اعضاي كابينه وي

1. خليل ثقفي 2. سلطان عليخان وزير افخم 3. اسماعيل ممتازالدوله 4. عبدالمجيد ميرزا عين‌الدوله 5. رضا ارفع 6. محمدميرزا شمس‌الملك
شيرين

تحصن در مشروطه

user posted image

احمد علاءالدوله حاكم تهران
شيرين
تحصن در مشروطه


user posted image
ژوزف نوز بلژيكي و عده‌اي از خارجيهاي مقيم ايران و اعضاي خانواده ايشان با لباس روحانيت و مليتهاي مختلف در يك محفل بالماسكه
شيرين
تحصن در مشروطه

user posted image

آزاديخواهان و مشروطه‌طلبان در زندان باغ شاه

user posted image
تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت عثماني

user posted image
تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت عثماني

شيرين
تحصن در مشروطه

user posted image

تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت انگليس
شيرين
تحصن در مشروطه


user posted image

user posted image
محمدتقي بنكدار و متحصنين مشروطه‌خواه در كنار ديگهاي پلو در سفارت انگليس
شيرين
تحصن در مشروطه


user posted image

تحصن جماعت بزازهاي تهران در سفارت انگليس
شيرين
تحصن در مشروطه

user posted image
محمدتقي بنكدار و متحصنين مشروطه‌خواه در كنار سينيهاي غذا در سفارت انگليس
شيرين
تحصن در مشروطه

user posted image
مشروطه‌خواهان در كنار ديوار سفارت انگليس در ايام تحصن
شيرين
تحصن در مشروطه



user posted image

فرمان مشروطيت در دست نمايندگان تجار و كسبه

1. علي‌محمد صراف اصفهاني 2. محمدتقي شاهرودي 3. محمود شركت متفقه 4. احمد زرگرباشي 5. باقر بقال 6. حسن شالچي 7. محمدباقر كاشاني 8. عبدالرحيم ارباب 9. ؟ 10. محمداسماعيل قزويني 11. محمد بوشهري (معين‌التجار) 12. محمدعلي شالفروش 13. محمداسماعيل مغازه 14. حسين مهدوي (امين‌الضرب) 15. ؟ 16. ؟ 17. محمدحسين داماد 18. محمدصراف تهراني 19. احمد مرتضوي 20. عبدالمطلب كردستاني 21. محسن مهدوي
شيرين
ثقه الاسلام



فاطمه معزي



user posted image
ميرزا علي آقا ثقه الاسلام، فرزند حاج ميرزاموسي ثقه الاسلام در سال 1277ق در تبريز ديده به جهان گشود، تحت نظر پدر به فراگيري علوم ديني پرداخت و براي ادامه تحصيلات ديني به عتبات عاليات عزيمت كرد. با كسب درجه اجتهاد پس از هشت سال در 1308ق به موطن خود بازگشت1 و پنج سال در نزد پدر به دستياري وي مشغول بود.2 با فوت ميرزاموسي در رمضان 1319ق لقب و مستمري اش از سوي مظفرالدين شاه به ميرزاعلي آقا رسيد و رياست فرقه شيخيه را كه تا پيش از اين بر عهده پدر بود عهده دار شد.

ثقه الاسلام در تبريز با آثار طالبوف، مستشارالدوله و نشريات فارسي زبان كه در اسلامبول و كلكته منتشر مي شدند آشنا شد و به هواداران مشروطه خواهي پيوست و در زماني كه مشروطه خواهان تبريزي به تشويق كنسول انگليس، و در اعتراض به محمدعلي ميرزاي وليعهد در كنسولگري انگلستان تحصن كردند ثقه الاسلام از مخالفان اين تحصن بود و امور مربوط به متحصنين را در مسجد حل مي كرد.4 پس از تشكيل انجمن ايالتي تبريز با انجمن در ارتباط تنگاتنگ بود و در عين حال بر آن انتقاد نيز داشت. در يكي از ديدارهاي خود به اعضاي انجمن گفت: " به عقيده من گرويدن شما به امورات جزئيه اسباب تعطيل امور شما است و اين مردم وقتي انجمن را شناختند متصل دسته دسته رو به انجمن خواهند گذاشت و شما را از كار باز خواهند داشت، به عقيده من نبايد رسيدگي بر امورات جزئيه كنيد."



انجمن تبريز به اندرزهاي ثقه الاسلام گوش فرانداد و در پي كسب قدرت در امور بسياري مداخله مي كرد. اقتدار اين انجمن روز به روز در حال افزايش بود و در بسياري از موارد ثقه الاسلام با سياستهاي آن همراه نبود و با آنان درگير مي شد. در نامه اي از وي به اين موضوع مي توان پي برد : " در تبريز هنگامه غريبي است، حد مي زنند و تعزير مي كنند، قيامت است و آشوب در تمام ذرات عالم است... اعضاء انجمن از انجمن كناره گرفته است، عجالتاً مردم چند فرقه شده اند تا عاقبت چه شود تمام كارها معوق و حواس من پريشان ..."


ثقه الاسلام در عين حال از مخالفان برهم خوردن انجمن بود و به اصلاح آن نظر داشت. در دوره حكومت مخبرالسلطنه بر آذربايجان بين حاكم و انجمن نقش ميانجي داشت و زماني كه علي رغم ميل انجمن عين الدوله به حكومت آذربايجان منصوب شد با وي ملاقات كرد و سعي كرد تا بين انجمن و حاكم جديد باب گفت وگو را باز كند كه موفق نشد، عين الدوله تبريز را ترك كرد و اختيار شهر به دست انجمن افتاد و شهر نيز در محاصره قواي دولتي؛ حتي راهي براي رساندن آذوقه به شهر باز نبود. حضور قواي اجنبي روس در نزديكي تبريز بر هراس ثقه الاسلام مي افزود و براي حل مسئله به باسمنج رفت تا با عين الدوله گفت وگو كند و براي شاه نيز تلگراف زد.



قرار بر آن شد تا عين الدوله به تبريز بازگردد، محاصره شهر برچيده شود اما نه انجمن تن به خواسته شاه كه حكومت عين الدوله بود مي داد و نه شاه حاضر به واگذاري حكومت به ديگري بود. اين اختلاف پاي قواي روس را به منظور حفظ جان اتباعشان در اين هنگامه در ربيع الثاني 1327 به تبريز باز كرد. با خلع محمدعلي شاه بار ديگر مخبرالسلطنه به حكومت آذربايجان منصوب شد و او كه به دنبال حمايت ثقه الاسلام بود از وي خواست تا با دموكراتها كه سياستي تند در پيش داشتند همراه شوند اما ثقه الاسلام از همكاري با دموكراتها سر باز زد و در نتيجه آنان نيز رجب سرابي را مامور ترور وي كردند كه به نتيجه نرسيد.

ثقه الاسلام با مكتوبات خود مراجع بزرگ را به عتبات عاليات در جريان تمام تحولات آذربايجان قرار مي داد و براي خروج قواي بيگانه روس از خاك آذربايجان تلاش بسيار مي كرد. روسها نيز با وي سر سازگاري نداشتند. در گيرودار حضور قواي روس، در جمادي الاخر 1328 به بهانه پناهندگي يكي از سالداتهاي روس، منزل ثقه الاسلام به محاصره قواي قزاق درآمد و خواهان تفتيش خانه اش شدند اما ثقه الاسلام اين اجازه را نداد و در نهايت با دست خالي از خانه وي بازگشتند. ثقه الاسلام شكايت به نيكلا امپراتور روس برد و كنسولگري روس مجبور به عذرخواهي از وي شد،8 اما قشون روس قصد خروج از آذربايجان را نداشت و ثقه الاسلام به هر نوع كه مي توانست انزجار خود را از حضور قواي بيگانه اعلام مي كرد. او به همين منظور، در روزنامه محلي تبريز به مناسبت آغاز سال نو باستاني مقاله اي منتشر كرد و در آن با صراحت نوشت : " چون قشون بيگانه در خانه داريم لذا عيدي براي ما نخواهد بود و از مردم خواستار مي شود كه به ديد و بازديد نروند، شيريني نخورند... زيرا كه ملت عزادار است ."



در سال 1329 ماجراي داستان اولتيماتوم روسيه به ايران در مورد مورگان شوستر امريكايي، مستشار مالي پيش آمد كه خواهان اخراج او از ايران بودند. اين اولتيماتوم منجر به تعطيلي مجلس دوم و اخراج شوستر شد. در اين اوقات كفالت حكومت بر عهده ضياءالدوله بود و تبريز در محاصره شجاع الدوله و در شهر آذوقه نبود. مجاهدان مسلح و سالداتهاي روس در شهر فراوان و به دنبال بهانه براي درگيري روسها خواهان خلع سلاح مجاهدان بودند و به همين منظور به ضياءالدوله فشار مي آوردند تا اين دستور را صادر كند اما ضياءالدوله چندان تمايلي بر اين امر نداشت. درگيري بين اين قوا در شهر آغاز شد اميرحشمت نيساري كه رياست نظميه را برعهده داشت از ثقه الاسلام چاره جويي كرد و ثقه الاسلام كه هميشه به دنبال راهي براي گفت وگو بود اين دخالت مستقيم قواي اجنبي را تاب نياورد و خطاب به اميرحشمت گفت " عليكن بالدفاع يعني بر شما باد دفاع كردن. "



حال ديگر ميدان جنگ بود و مجاهدان در برابر قواي متخاصم روس بي هيچ حمايتي از تهران. در آغاز نيروهاي اميرحشمت بر روسها غلبه يافتند و جنگ به سختي در محلات تبريز جاري بود تا آنكه در نشستي كنسول روس و كنسول انگليس و فرانسه در مقابل ضياءالدوله و ثقه الاسلام به مذاكره نشستند. در اين مذاكره قرار بر اين شد كه مجاهدان و افراد اميرحشمت خلع سلاح و از شهر خارج شوند تا جنگ پايان يابد اما روسها خدعه كردند و نيروهاي تازه نفس خود را به شهر بي دفاع وارد كردند. ثقه الاسلام براي مذاكره با كنسول روس به كنسولگري رفت، شهر زير باران آتش بود. مذاكره با كنسول روس نتيجه اي نداشت و ثقه الاسلام از همه ياران و نيروهاي مجاهد خواست تا شهر را ترك كنند و چون از او پرسيدند " پس شما چه مي كنيد؟ پاسخ داد من كار خود را به خدا مي سپارم؛ افوض امري الي الله." 11 او تنها در ميان دشمنان بيگانه به انتظار بود، شهر را قواي روس در اختيار داشتند، تا اينكه در روز تاسوعا، ثقه الاسلام از خانه خود خارج شده بود كه در ميان راه توسط صاحب منصبان روس دستگير شد و او را به بهانه آنكه در كنسولگري جلسه اي برپا است به كنسولگري بردند. كنسول روس در اين ديدار از او خواست تا استشهاد دهد كه قواي روس در اين بلوا سهمي نداشته و گناه بر گردن مجاهدان بوده است اما ثقه الاسلام از پذيرش اين تقاضا سرباز زد و براي آنكه مبادا از مُهرش استفاده شود مهر عقيق خود را زير پاي گذشت و شكست. 12 در اين ميان ميلر كنسول انگليس نيز حضور داشت و او نيز به اين كار اصرار داشت و مي خواست تا ثقه الاسلام حقانيت روسها را در اين نبرد تاييد كند اما باز هم جواب منفي شنيد. او براي راضي كردن ثقه الاسلام منشي ايراني كنسولگري را به مذاكره با ثقه الاسلام دعوت كرد منشي سفارت به ثقه الاسلام هشدار داد كه در صورت امضا نكردن اين گواهي اعدام خواهد شد. پاسخ شنيد : " ميرزا علي اكبرخان تو كه مسلمان و ايراني هستي چگونه مي خواهي من سندي امضاء كنم كه دشمنان اسلام را براي كشور خود مسلط سازم."



هيچ راهي براي به راه آوردن ثقه الاسلام وجود نداشت. به او بسيار بي احترامي كردند و با اهانت بسيار او را به دادگاه باغ شمال بردند، در صبح عاشوراي 1330ق در دادگاهي كه قاضي آن روس بود محاكمه و به اعدام محكوم شد. ثقه الاسلام خطاب به ياران محكوم ديگرش گفت: " ... براي حيات دنيا خود را در مقابل دشمن حقير و مخوف نشان ندهيد و هيچ وقت واقعه كربلا را فراموش نكنيد كه خانواده رسالت آن مصائب فوق طاقت را با چه متانت و بردباري استقبال نموده و به تمام شدايد متحمل شدند... اگر سرگذشت آل علي را در شب عاشورا درنظر گرفته باشيد آن وقت به اين اندازه مضطرب و متوحش نخواهيد شد. امشب شب عاشورا است، ما هم بايد در چنين شب به تمام شدايد و مضايق صبر و افتخار بكنيم كه اين همه شكنجه و آزار كه به ما مي رسد در راه حب وطن و در راه ملت اسلام است."



سرانجام ثقه الاسلام به همراه هفت تن ديگر در عصر عاشورا در ميدان مشق به دست جلادان روس اعدام شد. او قبل از شهادت دو ركعت نماز به جا آورد و خطاب به شيخ سليم گفت: " چه سعادتي بالاتر از اينكه در اين ايام به فيض شهادت نايل مي شويم و همه با شهيدان كربلا محشور خواهيم شد. "
شيرين
مهرهاي شاهان قاجاريه


رضا فراستي

مهر كردن اسناد از ديرباز در ايران مرسوم بوده است. چنانكه در بسياري از اسناد مي‌توان اثر مهرها را مشاهده نمود. مهرهاي موجود در اسناد، بيانگر اطلاعاتي از جمله فرستنده يا منشأ صدور، دست به دست شدن آنها براي هر گونه اقدام و از طرفي موجب اعتباري خاص براي اسناد است.

يكي از راههاي شناسايي اسناد تاريخي، آگاهي نسبت به نشانه‌هايي در اسناد است و مهرها از جمله نشانه‌هاست.

در دوره قاجاريه نيز شاهان و شاهزادگان مانند ادوار گذشته اسناد را مهر مي‌كردند. اگرچه قبلاً راجع به مهرهاي شاهان و شاهزادگان دوره مذكور مطالبي در منابع چاپ شده است، اما نگارنده در طي سالها كار با اسناد تاريخي در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران و جمع‌آوري اطلاعات مهرها طي 13 سال ، به اطلاعاتي افزون بر منابع چاپي دست يافته و علاقه‌مند به انتشار آنها گرديدم.

هدف اين مقاله معرفي مهرهاي دستي و چاپي شاهان، وليعهدها و نواب سلطنت قاجاريه كه در هر نوع سند از جمله فرمان، نامه، رقم و ... آمده است. از اواسط دوره ناصرالدين شاه به بعد، به غير از مهرهاي دستي، مهرهاي چاپي به صورت سربرگ، سر پاكت يا به صورت چسبان مخصوص پاكت در اسناد مشاهده شد و مقصود از مهرهاي چاپي، نوع مذكور است.

در مجموع تعداد 130 مهر در اين مقاله معرفي شده است و براي رفع ابهام بر بعضي از آنها توضيحاتي نوشته شده است.

براي تدوين مقاله علاوه بر بررسي اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، به اسنادي كه امكان دسترسي در بخش خطي يا ساير قسمتهاي كتابخانه ملي، بخش خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران و بخش خطي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي بود نيز مراجعه شد؛ همچنين اسناد و مطالبي كه در منابع چاپي آمده بود، مورد بررسي قرار گرفت.

آنچه قبلاً راجع به مهرهاي شاهان و شاهزادگان قاجاريه چاپ شده است عبارتند از:

1. طاهري شهاب. ”سجع مهر سلاطين و شاهزادگان و صدور ايران“. وحيد، س 2، ش 8 (مرداد 1344) : 41-49 در مقاله مذكور، فقط سجع 19 مهر از شاهان و 14 مهر از شاهزادگان نوشته شده است. اطلاعات بعضي از مهرها ناقص است و يا اشتباه خوانده شده.

2. رابينو دي بورگو ماله، هـ. ل. آلبوم سكه‌ها، نشانها، و مهرهاي پادشاهان ايران (از سال 1500 تا 1948 ميلادي). به اهتمام محمد مشيري. تهران، مؤسسه سكه‌شناسي ايران؛ اميركبير، 1353. اين كتاب كه در سال 1951 (1330 شمسي) در بريتانيا چاپ شده، در بخش مهرها صفحه 51، تصاوير 20 مهر از شاهان را آورده است.

3. قائم‌مقامي، جهانگير. مقدمه‌يي بر شناخت اسناد تاريخي. تهران، انجمن آثار ملي، 1350. در كتاب مذكور تعداد 40 مهر از شاهان و وليعهدهاي قاجاريه معرفي شده. اطلاعات تعدادي از مهرها با اطلاعات رابينو و طاهري شهاب يكسان است و بعضي از مهرها درست خوانده نشده است.


Hector
mer30 az axa jaleban
شيرين
گزارش شاهد عيني



جلال فرهمند







صبح خفقان آور و گرم دوم تير 1287شمسي نويد روز خوبي را نمي داد. از ماه قبل (خرداد) محمدعلي شاه كه با مشروطه خواهان كنار نيامده بود در ظاهر به دليل گرمي هوا و در باطن با نياتي ديگر به باغشاه (كنار ميدان حر كنوني) رفته بود. هر روز مشق قزاقان در باغشاه جلب نظر مي كرد. مشروطه خواهان هم چندان ساده دل نبودند كه از اين حركات شاه بي اطلاع باشند. از چهاردهم خرداد تعدادي از مجاهدين مسلح گرداگرد مجلس شوراي ملي جمع شده بودند. نمايندگان نيز كه خطر جنگ را احساس مي كردند دوازده تن از بين خودشان انتخاب كردند كه با شاه مذاكره نمايند. ولي نمايندگان ساده دل بودند شاه مذاكره نكرده همه آنها را دستگير كرد و در يكي از ساختمانهاي باغشاه زنداني نمود. ولوله اي بين مردم افتاد. شاه پيشدستي كرد و پستخانه و تلگرافتخانه را به وسيله قزاقان اشغال نمود و مصطفي خان حاجب الدوله از نزديكان شاه حاكم تهران گرديد. همه چيز مهيا شده بود. انجمنهاي مختلف ولايات كه از قضاياي تهران باخبر شده بودند خلع محمدعلي شاه را مي خواستند. شاه ضمن پاتكي نظم تهران را به پاكلونيك و نيروي قزاق سپرد. توپخانه و نيروهاي تازه نفس در 27 خرداد وارد باغشاه شدند در مقابل، شهرهاي اصفهان، تبريز و كرمان بر ضد حكومت مركزي قيام كردند و كليه انجمنهاي تهران در مدرسه سپهسالار اجتماع كردند.



31 خرداد به دستور محمدعلي شاه كليه روزنامه ها تعطيل شد. اول تيرشاه آخرين تيرش را پرت كرد و به تمام ولديات چنين تلگراف كرد: "اين مجلس خلاف مشروطيت است و هر كس من بعد از فرمايشات ما عدول كند مورد تنبيه و سياست سخت قرار خواهد گرفت". و در اينجا مشخص شد كه امر شاه عين مشروطه است! دوم تيرماه همان صبح خفقان آور و گرم شروع شد. دستجات قزاق با فرماندهي لياخف روسي مجلس شورا و ميدان بهارستان را محاصره كردند. محمدعلي شاه ديگر صبر نداشت. جنگ تا ظهر به شدت ادامه داشت. نزديك بود شكستي نصيب قزاقان شود كه درهنگام ظهر با ورود توپخانه و مهمات جديد و جلادت خاص قزاقان مجلس به توپ بسته شد. فرياد قزاقان نشان از پيروزي و فتح و ظفر محمدعلي شاه داشت. پارك امين الدوله كه شمال ميدان بهارستان بود به مأمن تعدادي از نمايندگان مجلس و روزنامه نگاران و رهبران مشروطه خواه تبديل شد. ولي چه سود كه محسن خان امين الدوله پدر علي اميني از ترس غضب شاه، حضور نمايندگان را با تلفن به باغشاه خبر داد و نتيجه آن هم مشخص است. با خفت و خواري پناهندگان به باغشاه منتقل شدند.



در اين ميان شاهدي عيني كه نامش را نمي دانيم فرداي روز واقعه يادداشتي براي عضدالملك بزرگ قاجار مي فرستد و فرازهايي از وقايع روز قبل و بعد از آن را ذكر مي كند. گزارش جالبي است كه با هم مي خوانيم:



تصدق حضور مبارك حضرت مستطاب اجل اكرم و فخم اشرف اقدس آقا شوم.

اميد است كه از بركات حضرت رب العزيز آن وجود مقدس از ... و آفات مصون و محفوظ باشد. و بعد عجب دارم از سخت جاني من بدبخت كه با اين همه حوادث عجيبه مع ذالك من بدبخت زنده ام. البته حوادث و وقايع روز گذشته را شنيده ايد هيچ حاجت تكرار نيست همين قدر عرض مي كنم از صبح روز گذشته تا چهار ساعت به غروب مانده از ضرب گلوله تفنگ و توپ شرپنل چه خونها ريخته و چه عمارات و ابنيه تخريب و منهدم ساختند تا دو ساعت قبل از ظهر بلكه سه چهار ساعت به ظهر مانده كه وقت را معين نتوانم همين قدر مي دانم بعد از آن توپهاي اول شرپنل كه به مجلس زدند آقا و آقازاده يعني آقا ميرسيدمحمد و آقا ميرسيداحمد از مجلس حركت كرده به باغ بهارستان و از باغ بهارستان از آن در رو به خيابان بيرون آمدند و از آقا سيدمحمد طباطبايي و پسرش ميرزا محمدصادق و ممتازالدوله رئيس مجلس و حاجي امام جمعه خويي و ميرزا ابراهيم وكيل آذربايجان و مستشارالدوله هم در خدمتشان بوده اند به كالسكه نشسته اند و به طرف باغ امين الدوله رفته اند. جمعي را رأي بر اين بوده است كه حضرت عبدالعظيم، و بعضي را توقف در همان باغ. آخرالامر درهمان باغ مانده اند. سيد جمال و ملك المتكلمين هم دست از آقا برنداشته اند هر چه به اينها فرموده اند شماها ديگر حالا برويد يك مأمني براي خودتان تحصيل كنيد نپذيرفته اند تا وقتي كه دانسته اند كه آقايان در اين باغ هستند اول ريختند ملك المتكلمين را برده اند و نمي دانم سيدجمال و بهاء الواعظين چطور خود را گم كرده اند كه ايشان را نيافته اند جمله ديگر آقايان را به طور بسيار بدي حركت داده اند. زده اند، كشيده اند و بازوها را از كوچك و بزرگ بسته اند و در كالسكه و در شكه نشانيده برده اند. در حين بردن بين راه هر قدر توانسته اند از زدن شلاق و تازيانه فروگذار نكرده اند به طوري كه سر و صورت مجروح بوده است و لباس و عمامه و ... و قبا ... برده اند. اول به قزاقخانه برده اند و مدتي توقف داده اند و بعد از آنجا به باغ شاه برده اند. وقت پيادگي از كالسكه واقفين در باغ به اندازه فحش و توهين داده و زده اند كه فوق تصور بوده است. بعد از ورود ايضا ... قزاقها نگاه داشته و پس از [آن] به چادر حاجب الدوله برده اند و از ديشب تا كنون هم در همان چادر هستند و امروز علما ... كسي ديگر حضور نرفته است و ساير آقايان را در چادر ديگر مقرر داشته اند و آقا و آقا ميرسيدمحمد را بدون ثالث در يك چادر داشته اند و بنا بوده است بر حسب گفته خودشان كه بعد از مجلس علما آقا و آقازاده به خانه و منزل خودشان معاودت دهند ليكن بعد از ملاقات و حضور رفتن امام جمعه و مرخص شدن علما اين دو آقا به همان حال در چادر مانده و ديگران مرخص شده اند. از قرار معلوم امام جمعه كار خود را كرده و ترس و خوف آن شخص را برده و او را مطمئن كرده است و عازم بر تبعيد و نفي نموده است. ديگر نمي دانيد كه حال اين عيال و زن و بچه چيست كه ديگر به تقرير نمي آيد و ذكركردني نيست تا خدا چه خواهد. به هر جهت اگر راهي و طريقي خدمت اشرف اقدس هست كه بتوانيم اظهار داريم كه لااقل آقايان خودشان بالاختيار حركت كنند و به يك طرفي بروند خوب است زودتر بفرماييد اقدام شود. فعلا كه از تمام جهات بيچاره و متحيرند والسلام عليكم....




user posted image

ملک املتکلمين پس از به توپ بسته شدن مجلس به غضب محمدعلی شاه گرفتار آمد و در باغشاه کشته شد

user posted image

مقر فرماندهي محمدعلي شاه در باغشاه

user posted image
[B]محمدعليشاه و جمعی از رجال و درباريان هنگام استقرار در باغشاه از راست به چپ : محمدولی آصف السلطنه،محمود علاالملک(ديبا)،مهدی قلی مجدالدوله،سید علی موثق الدوله،احمد خان مشیرالسلطنه،شاهزاده مشدی (پسر کامران ميرزا)،حسين قلی ميرزا نصرت السلطنه(برادر محمدعليشاه )،محمدعليشاه قاجار،حسنعلی ميرزا،اعتضاد السلطنه (پسر محمدعليشاه)،احمد ميرزا قاجار (وليعهد)،پالكونيك لياخوف،حسين پاشاخان،امير بهادر،محمدعلی خان علاالسلطنه،محمدعلی خان سردار افخم(آقا بالاخان سردار)،مصطفی حاجب الدوله دولو
شيرين
تنظيف شهر تهران


جلال فرهمند

سندي كه پيش رو داريم سند جالبي است از دوره ناصري. و مضمون آن فرمان ناصرالدين شاه است مبني بر چگونگي دفع مواد زائد و زباله و آراستگي شهر تهران آن روز. و اين امر نشان دهنده آن است همچنان كه امروز نيز تهران با اين مشكل مهم يعني دفع زباله شهري مواجه است در بيش از يكصد و بيست سال پيش نيز بلاي جان اين شهر بود به طوري كه شاه شخصا ناگزير به صدور فرماني با خط خود در اين باب شد. البته بايد توجه داشت كه در آن سالها (1296ق) هنوز سازماني به نام بلديه يا شهرداري تاسيس نشده بود كه به اين كار رسيدگي نمايد و اولين بلديه رسمي تهران در سال 1328ق به هنگام نايب السلطنگي عضدالملك تاسيس گرديد. با هم اين سند را مي خوانيم:


دستورالعمل تنظيف شهر تهران



دستورالعمل امين حضور براي پاكيزه گي شهر تهران از محلات و كوچه هاي خارج و داخل كه جناب آقا ملاحظه كرده احكام آنها را نويسانده به امين حضور بدهند:

اولا، شهر و اطراف شهر و محلات اندرون و بيرون كلا بايد پاكيزه باشد و ابدا زبيل و كثافات از هر جور و هر قسم نبايد در كوچه ها و معابر و پس كوچه ها ديده شود.

ثانيا، ‌شهر و محلات بيرون اندرون عبارت از خانه و دكان و حمام و مستغلات و كاروانسرا و محوطه و ميدان هاست و هر يك از اين بناها صاحبي دارد هر صاحبخانه و مستقل مجبور است و محكوم كه جلو و اطراف خانه و ملك خود را هر روز جاروي كند و پاك نمايد و زبيل و كثافات ظاهره را مفقودالاثر نمايد و اگر از اين خانه ها و املاك خالصه ديوان باشد، امين حضور بايد از جانب دولت رفع كثافاتش را بكند.

ثالثا، قراول بدهند كه آبهايي كه از كوچه ها جاري است كوچه را كثيف و لجن نكند كه به آن واسطه عفونت در هوا ظاهر شود و آب آب انبارهاي شهر را ماهي دو مرتبه خالي كرده عوض كنند و آب تازه بيندازند.

رابعا، هر جا سقف كوتاهي، ديوار خرابه يا سقف خراب شكسته يا كوچه خرابي و محل خرابي ملاحظه كند همه را بالمره از بيخ و بن خراب كرده صاحب و مالكش را مجبور نمايد كه در نهايت خوبي بسازد و اگر خالصه باشد ديوان مي سازد.

خامسا، در هر مكان كه لازم باشد ديواري تعمير شود ياوري به كوچه گذاشته شود كه مانع از چشم انداز جاهاي كثيف باشد به معمارباشي بگويد به مجرد اعلام امين حضور بسازد و تعويق نيندازد.

سادسا، شتر و خر و ساير حيوانات باردار و غير باردار كه از كوچه ها و كاروانسراها و ميدانها عبور مي كنند و بار مي برند و مي آورند نگذارند بي جهت و سببي در كوچه ها معطل بايستند يا در وسط كوچه و شاه راه بخوابانند، هر چه زودتر از كوچه ها حيوانات بيرون بروند بهتر است.

سابعا، هر جا خاكروبه و زبيل زياد و تل باشد حكما در حريم و در خانه و دكان و مستغلات هر كس باشد مجبور كنند بردارند و مفقودالاثر نمايند و اگر در حريم خالصه جات ديوان باشد باركشهاي ديوان بردارند.

ثامنا، رخت شورخانها كه در شهر و خارج و مبال ها و قبرستانهاي با ديوار در خارج شهر كه به اطلاع حكيم باشي طولوزون قرار شده است بسازند از حالا برآورد خرج آنها و نقش و مكان آنها را معين كنند به اطلاع معمارباشي در بهار تنخواه داده شود، امين حضور خودش مراقب بوده بسازد و به اتمام برساند.

تاسعا، كل ريكاها و الاغهاي باركش ديواني و عمله جات اينها ابوابجمع امين حضور بايد باشند كه به كار وادارند و اگر الاغ باركش و عمله كم باشد ديوان باز هم مي دهد هر قدر لازم باشد.

پانويس:

ـ امين حضور (آقاعلي آشتياني): وي از رجال درباري و از پيشخدمتهاي خاصهء ناصرالدين شاه بود. در سال 1286 مسئول امور احتساب تهران شد و در 1306 در حالي كه وزير بقايا بود، حكومت ساوه و زرند و رياست ايل شاهسون بغدادي را به وي محول نمودند. تقاطعي در خيابان ري تهران هنوز به نام وي خوانده مي شود.

ـ جناب آقا: ميرزايوسف مستوفي الممالك (ميرزايوسف آشتياني): فرزند ميرزاحسن، در سال 1261 پس از فوت پدرش از طرف محمدشاه ملقب به “مستوفي الممالك“ گرديد. در سال 1268 حكومت عراق ضميمه مشاغل پيشين وي گشت. وي در طول مدت صدارت ميرزاآقاخان نوري، خانه نشين بود. در سال 1276 به عضويت مجلس شوراي دولتي درآمد و در 1280 وزير ماليه شد. ناصرالدين شاه در تشكيلات جديدي كه در سال 1283 ايجاد نمود مشاغلي را علاوه بر وزارت ماليه برعهده نامبره گذارد كه عبارتند از: اداره امور آذربايجان، كردستان، قم، ساوه، زرند، اداره رخت دارخانه و صندوقخانه شاه، اصطبل خاصه، عمارات دولتي و… در سال 1284 شديدا مورد توجه ناصرالدين شاه قرار گرفت و عنوان “رئيس الوزراء “ را به وي اعطا نمود. در 1288 همزمان با صدارت ميرزاحسن مشيرالدوله مجددا انزوا اختيار كرد و پس از عزل مشيرالدوله به مشاغل پيشين خود بازگشت. در سال 1291 براساس دستور ناصرالدين شاه، امور مملكتي به دو دسته تقسيم شد: كارهاي داخله و ماليه برعهده مستوفي الممالك و امور وزارت جنگ با مشيرالدوله. مستوفي الممالك در 25 جمادي الثاني 1298 به موجب دستخط ناصرالدين شاه، رسما صدارت را پذيرفت و در رجب 1303 درگذشت.





ـ زبيل: خاكروبه، آشغال، سرگين

ـ مبال: مستراح

ـ طولوزان: پزشك مخصوص و فرانسوي ناصرالدين شاه

ـ ريكا: نوعي از چوبداران كه پشم كلاه ايشان آويزان باشد.
شيرين
میدان توپخانه[COLOR=red]

user posted image
سر درب ميدان توپخانه



در حدود 150 سال پيش در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار وقتي ارگ (قلعه) سلطنتي را تعمير مي كردند ميدان ارگ را تجديد بنا كردند و آن را رسماً «ميدان توپخانه» ناميدند. اين ميدان به سبب وجود توپهايي كه در اطراف آن تعبيه شده بود توپخانه ناميده شد.



لازم به ذكر است، بجز دروازه هاي دوازده گانه كه بر گرد شهر بنا شده بود، در داخل شهر نيز دروازه ها يا به عبارت ديگر «سردر»هايي وجود داشت كه تعداد آنها 9 سردر بود. سردرب ميدان توپخانه از اين دروازه ها بوده است.





ميدان توپخانه از وسيع ترين ميدانهاي تهران قديم محسوب مي شد اين ميدان در زمان ناصرالدين شاه احداث شد و حصاري از دو طبقه ساختمان طاق ضربي به دورش كشيده شد و توپچي ها و توپهاي آنان در آن، جا داده شدند.
در چهار گوشه اين ميدان در طول زمان ساختمانهاي مختلفي بنا گرديد كه در جاي خود از مهم ترين تاسيسات مملكتي محسوب مي شد.

ابتدا بناي يكنواخت منظمش خراب شده سمت غربش ساختمان نظميه و در طرف شرقش بناي بانك شاهنشاهي برپا گرديد و سپس شمالش اداره بلديه ساخته شد و پس از آن در جنوبش اداره بي سيم بنا شد و مجددا نظميه تغيير شكل گرفته ظاهرش تجديد بنا گرديد و در ضلع جنوب غربي اش اداره عبور و مرور (راهنمايي و رانندگي) ساخته شده، بانك شاهنشاهي اش تغيير شكل داده شد بناي اولي بنيان كن و جايش ساختمان جديد بانك بازرگاني تاسيس گرديد. ساختمان بي سيم نيز تغيير شكل داده و به جايش ساختمان پست و تلگراف و تلفن تاسيس شد. ساختمان بلديه نيز كه به شهرداري تغيير نام داده بود كلا تخريب گرديد و فعلا به جايش ترمينال اتوبوس راني شركت واحد مستقر است و بناهاي موجود شمالي آن هنوز به علت بناي سابق الذكر شهرداري به پشت شهرداري موسوم است. همچنين وسط اين مبدان بارهاي شكل عوض كرده زمينش پائين و بالا شده، درختانش تبديل به چمن و حوضش از يك آبگير تغيير يافته بيش از يك متر و نيم از حوض اول بالاتر آمده است.

خيابانهاي متعددي به اين مبدان وصل مي شد كه هر خيابان با دروازه أي به ميدان منتهي مي گرديد. خيابان چراغ برق (اميركبير)، خيابان لاله زار، خيابان علاءالدوله (فردوسي)، خيابان باغشاه (سپه)، خبابان باب همايون و خيابان ناصري (ناصرخسرو) از جمله آن خيابانها هستند.


user posted image

وقايع ميدان

با اين سابقه طولاني اين ميدان شاهد حوادث و وقايع مهمي بود كه به مهمترين آن اشاره مي كنيم: اعدام شيخ فضل الله نوري در دوره مشروطه و اعدام اشخاصي چون نايب حسين كاشي و پسرش ماشاءالله خان و اصغر قاتل و محمود قاتل در دوره پهلوي. مراسم ديگري نيز چون شتر قرباني در عهد قاجار و آتش بازي نيز برگزار شد.
شيرين
میدان توپخانه

user posted image
شيرين
میدان توپخانه

user posted image
شيرين
میدان توپخانه

user posted image
شيرين
میدان توپخانه

user posted image
شيرين
قتل كنسوليار أمريكا

جلال فرهمند






سقاخانه



در يكي از روزهاي گرم اوايل تيرماه 1303 در تهران شايعه أي پيچيد كه سقاخانه أي در خيابان آقاشيخ هادي داراي كرامات و معجزاتي است و اين شايعه در بين مردم عوام به صورتي جدي دهان به دهان مي گشت و هر كس با افزودن شاخ و برگ جديدي به آن بر هيجان موضوع مي افزود.

يكي مي گفت ديشب فلان كور شفا يافته و چشمش بينا شده است يا فلان افليج شفا يافته و با پاي خود به حركت آمده است، يكي مي گفت فلان بيمار يك شب پاي سقاخانه خوابيده و شفا گرفته است و….

اين اطلاعات افواهي كار خود را كرد به صورتي كه در بعضي گذرها به ميمنت اين بركات چراغاني كردند و شيريني پخش نمودند. اين امر تنها به اين ختم نشده به صورتي كه حتي از محلات ديگر تهران دسته هايي حركت كرده و با هيئت و تشكيلاتي مخصوص به طرف سقاخانهء شيخ هادي حركت مي كردند و به مناسبت اينكه گفته مي شد چند شب قبل يك نفر بهايي قصد داشته سم در سقاخانه بريزد كور شده با يكديگر اين شعر را با آهنگ مي خواندند:

چهارراه آقاشيخ هادي از معجز ابوالفضل كور شده چشم بابي

اين تظاهرات و حركتهاي مذهبي گاه فراتر از آن مي رفت و برخي از دسته ها كه به سوي چهارراه شيخ هادي حركت مي كردند با ساختن هيكلي از چوب و كهنه و پنبه و سوار كردن آن به صورت وارونه بر خري با شعار “اين بابي بي غيرت ياغي شده با ملت“ طعنه أي هم بر ضد رئيس الوزراء وقتي يعني رضاخان سردارسپه مي زدند و استفاده سياسي مي كردند.

جالب اينجاست، رضاخان نيز كه منزلش نزديك محل گذر اين هيئتهاي مذهبي بود در هنگام حركت اين دسته ها به نظاره آن مي رفت و حتي گاهي چند قدمي در مشايعت آنان حركت مي كرد.

چنين اتفاقاتي در كشورهاي شرقي همواره جلب توجه اروپائيان را مي نمود و مطبوعات آن زمان اروپا نيز پر بود از اينگونه وقايع ملل شرقي. واقعه سقاخانه توجه شخصي به نام رابرت ويتني ايمبري (Robert Whitney Imbrie) (كنسوليار سفارت امريكا در تهران) را جلب كرد. وي كه علاوه بر كار سياسي خبرنگار افتخاري مجله معتبر و معروف نشنال جيوگرافي نيز بود بهترين سوژه را براي نشريه اش يافته بود. وي در يك بعدازظهر گرم روز جمعه 27 تير ماه همان سال همراه با دوستش بالوين سيمور كه از اتباع امريكا بود سه پايه و دوربين عكاسي را برداشت تا گزارشي دست اول از اين واقعه ضبط و ثبت كنند. طبق معمول آن چند روزه و به علت تعطيلي آخر هفته، جمعيت زيادي به دور سقاخانه گرد آمده بودند و صداي صلوات و نوحه ها و نواهاي مختلف معمول آن زمان فضاي پرهياهويي در آن منطقه ايجاد كرده بود.

ايمبري و سيمور كه راهي براي ادامه حركت درشكه خود نمي ديدند در فاصله چند صدمتري سقاخانه از درشكه پياده شده و با حمل وسايل عكسبرداري با پاي پياده به سوي سقاخانه حركت كردند. جمعيت كه نظاره گر اين خارجيان بود دالاني براي آنان به سمت سقاخانه باز كرد. در نزديكي سقاخانه و جايي كه زنها اجتماع كرده بودند ايمبري سه پايه و دوربين را جهت عكسبرداري نصب مي كند كه با اعتراض مردم روبه رو مي شود آنها حضور وي و عكسبرداري از جمع زنان را نمي پذيرفتند. ايمبري كه گرماي شديد هوا و سر و صداي جمعيت و اعتراض آنان عصبانيش كرده بود مجددا سه پايه را برداشته و از سمت چپ سقاخانه آماده عكسبرداري مي شود. مردم تهييج شده و بدبين به اين دو نفر، به سمتشان رفته و با گذاشتن كلاه و عبا جلو لنز دوربين مانع از انجام عكسبرداري مي شوند. ايمبري كه شديدا عصباني شده بود شروع به سر و صدا مي كند و با فاصله گرفتن از سقاخانه وسايل عكسبرداري را در خيابان كار مي گذارد. جمعيت از سماجت ايمبري عصباني تر و جري تر مي شوند. در اين هنگام اتفاقي مي افتد كه به يكباره جمعيت، هيجان مي آيد؛ موتورسيكلت سواري فرياد مي زند: “ اينها كه مي خواهند عكس بيندازند همان كساني هستند كه مي خواستند آب سقاخانه را مسموم كنند“.

اين حرف به سان كبريتي در ميان باروت بود. ايمبري و رفيقش كه حركت غيرطبيعي و هيجاني جمعيت به سوي خود را نظاره مي كردند متوجه وضعيت بغرنج خود مي شوند و با جاگذاشتن وسائلشان سريعا در حالي كه جمعيت به دنبالشان مي دويدند سوار درشكه شده و از آنجا دور مي شوند. مردم نيز با چوب و سنگ درشكه را تعقيب مي كنند. سورچي با اصابت سنگي بيهوش شده و بر زمين مي افتد. فورا يك نفر نظامي كه در محل حضور داشت در حالي كه مردم سرگرم ضرب و شتم دو نفر امريكايي بودند مجددا درشكه را به سمت ميدان توپخانه و يا سپه آن روز به حركت درمي آورد ولي وي نيز مورد اصابت سنگ قرار مي گيرد و بيهوش مي شود. اين بار شدت ضربت چنان بود كه اين نظامي فرداي آن روز فوت مي كند. ضرب و شتم اين دو نفر مجددا شروع مي شود و نظاميان و پليسي كه دور و بر جمعيت حضور داشتند چندان دخالتي نمي كنند. حال ايمبري چنان وخيم است كه از ميدان حسن آباد به وسيله اتومبيل به بيمارستان شهرباني منتقل مي شود. ولي مردم تهييج شده حتي وي را در بيمارستان امان نمي دهند و با شكستن درو پنجره بيمارستان وي را مورد ضرب و شتم قرار مي دهند. سيمور نيز كه جراحت كمتري برداشته بود با زرنگي از بيمارستان فرار مي كند. دكتر عليم الدوله طبيب شهرباني و دكتر سفارت امريكا براي نجات جان كنسوليار سفارت دست به هر كاري مي زند ولي وي بعد از صحبت كوتاهي با همسرش در ساعت پنج بعدازظهر همان روز از دنيا مي رود.

اين واقعه سر و صدايي در محافل سياسي و اقتصادي آن روز به پا كرد و منجر به نتايج مهم سياسي و اقتصادي در اوضاع آن روز ايران شد كه به آن مي پردازيم.






قتل ايمبري به سود چه كساني بود؟

به نظر مي رسد اين واقعه از دو جنبه قابل بررسي است: 1. رقابت بين شركتهاي نفتي انگليس و آمريكا كه هر كدام به دنبال تثبيت منافع خود در ايران بودند. 2. تلاش رضاخان براي دست گرفتن زمام امور و كسب قدرت بيشتر.

البته پذيرفتن يكي از اين دلايل منافي دليل ديگر نيست و در واقع آنها مي توانند مكمل يكديگر باشند.

در فروردين 1303 دولت لايحه أي تقديم مجلس كرد كه متضمن تصويب قرار داد با شركت نفتي سينكلر بود. امضاي اين قرارداد و شركت امريكائيان در آن، باتوجه به وضعيت سياسي و اقتصادي بغرنج آن زمان ايران، براي سياستمداران ايراني تنها راه حل ممكن محسوب مي شد كه به وسيله آن از سلطه و فشار شوروي و انگليس رقباي سنتي در ايران بكاهند. اين لايحه در گير و دار تصويب قرار داشت كه ايمبري كشته شد و اين امر تصويب اين طرح ار تحت الشعاع خود قرار داد. شركت سينكلر با اينكه سود سرشاري از اين قرارداد مي برد ولي به يك دليل عمده در اين زمان به شكل لاينحلي برخورد كرده بود و آن راه صدور نفت شمال بود. مسلما انگليس اجازه عبور نفت شمال را از جنوب كشور نمي داد و تنها راه اقتصادي ممكن از خاك شوروي بود كه به دلايلي ديگر رابطه اقتصادي اين شركت و دولت شوروي به تيرگي گرائيده بود و قتل ايمبري بهترين فرصت براي شركت سينكلر بود كه از زير تعهدات خود شانه خالي كند و اين كار را به دليل ناامني در ايران ملغي عنوان كرد.

مسئله نفت شمال پس از اين وقايع به موضوعي لاينحل تبديل شد و هرچند كه انگليس به آن دست نيافته ولي ديگر رقيبان اين كشور از صحنه بيرون رفتند. قتل ايمبري بر قدرت رضاخان افزود زيرا رضاخان كه در اين زمان زمام امور را در غياب احمدشاه كه در سفر اروپا به سر مي برد با پيش آمدن واقعه جمهوري خواهي و قتل ميرزاده عشقي به شكل محسوسي وجهه اش را از دست داده بود و اقليت مجلس و عمده مخالفانش جو سنگيني بر عليه وي ايجاد كرده بودند. رضاخان با اين ضرباتي كه از مخالفان خورده بود درصدد استفاده از فرصتي برآمد كه بتواند اين موج مخالفان را سركوب كند و بهترين فرصت، واقعه قتل ماژور ايمبري بود. پيشدستي رضاخان و بهره برداري از اين قتل و حوادث ناشي از اين جريان گوياي آن است كه وي از قتل ايمبري چندان هم نگران و مشوش نشد و از اين فرصت بيشترين سود را هم بود.

مظنون بودن اين جريان زماني بيشتر احساس مي شود كه قتل ايمبري و مضروب شدن دوستش در روز روشن، مقابل چشمان نظاميان و افراد نظميه تهران در بيمارستان نظميه اتفاق مي افتد بدون آنكه اين نيروها چندان واكنشي به نفع مقتول از خود نشان دهند. در محكمه نظامي كه بعدا تشكيل شد يك نظامي محكوم به اعدام و ده نفر ديگر از صاحب منصبان به اخراج از قشون و يا حبس و تنزل درجه محكوم شوند كه اين خود، نمايانگر حضور عده زيادي از نظاميان در صحنه قتل است.

از سوي ديگر، حملات تبليغاتي شديدي، به اشاره رضاخان بر ضد نمايندگان مخالف مجلس شروع شد و روزنامه هاي طرفدار رضاخان قتل ايمبري را به مخالفان رضاخان نسبت دادند و حتي كار به آنجا كشيد كه برخي نشريات، خبرگزاريهاي خارجي با تفسير و تحليل واقعهء قتل ايمبري را كار مخالفان رضاخان دانستند. در كنار اين تبليغات رسمي عوامل رضاخان بيكار ننشسته و با ارسال تلگرافها و طومارهايي از تهران و ولايات ضمن اعلام انزجار از قتل ايمبري پشتيباني خود را از حكومت نظامي و رضاخان ابراز داشتند.

نهايتا با عذرخواهي ايران و با دادن غرامت به مبلغ شصت هزار دلار به بازماندگان ايمبري اين غائله از لحاظ دولتين ايران و امريكا به پايان رسيد. ولي پيروز اصلي اين ميدان دولت انگلستان در بيرون كردن رقباي قدرتمند جديد و شخص رضاخان بودند كه جاده پر دست انداز قدرت را در پيش روي خود صاف و هموار كردند.





منابع: تاريخ معاصر ايران (كتاب نهم)

تاريخ بيست ساله ايران (ج 3)، حسين مكي

خاطرات سياسي فرخ، مهدي فرخ

رستاخير ايران، فتح الله نوري اسفندياري

پنجاه سال نفت ايران، مصطفي فاتح

تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران (ج 2)، ملك الشعراي بهار
شيرين
حكومت استخاره أي

جلال فرهمند

استخاره در لغت به معني طلب خير كردن و نيكو جستن است. ريشه آن در دين و سنت است و امري است كه با آن با عالم غيب به مشورت مي نشينند تا اعمال دنيوي به خير و نيكويي سپري شود.

استخاره بر چند نوع است كه مشهورترين آن استخاره با قرآن و استخاره با تسبيح است. در انواع استخاره نيت درست و به جاي آوردن طهارت و نماز غالبا توصيه شده است و در آن به هر حال شرط است كه تفال و پرسش درباب چيزهايي كه نارواست يا واجب است نباشد.

و استخاره با قرآن، بيش از انواع ديگر استخاره، در امر طهارت دقت واجب است. البته بعد از مقدمات، قرآن را مي گشايند و از آيه يا كلمه أي كه در آغاز صفحه راست هست خير بوده يا شر بودن را درمي يابند. حتي در برخي از قرآنهاي چاپ قديم كلمه خير يا شر در بالاي صفحه چاپ مي شد كه اين امر در اين زمان منسوخ شده است.





در استخاره با تسبيح نخست نيت مي كنند و چشم را مي بندند. بعد به اندازه ثلث دانه هاي تسبيح يا كمتر از آن را در فاصلة انگلشتان دو دست خويش مي گيرند. اين تعداد را دو دانه دو دانه طرح مي كنند (مي افكنند) در آخر يك دانه ماند علامت خير است و اگر دو تا ماند علامت شر.

در زمان حاضر اين امر بيشتر در مورد مراسم ازدواج و تفحص پيرامون خواستگاران انجام مي شود. ولي در قديم كاربردي بيشتر و اجتماعي داشت. به طوري كه بسياري از خلفاء و سلاطين و سران براي انجام كارهاي خود از اين امر كمك مي گرفتند؛ معاويه در انتخاب پسرش يزيد به وليعهدي خود، مامون خليفه عباسي براي انتخاب عبدالله بن طاهر به امارت لشكر خويش و…

در تاريخ معاصر نيز جالب ترين آنها، استخاره محمدعليشاه براي به توپ بستن مجلس شوراي ملي و نيز استخاره ناصرالدينشاه براي ضرب پول تقلبي است!! كه صد البته اين امر براي مشروعيت بخشيدن و تطهير امور خلاف عرف و دين مزيتي فراوان داشت و دهان بسياري را مي بست!! البته به تناسب استخاره پادشاهان، زيردستان نيز از مزاياي آن استفاده مي كردند، چنانكه در سند ارائه شده در اين شماره بهارستان كه تلگرافي از اميرنظام به قوام السلطنه در آغاز قرن چهاردهم هجري شمسي است چنين برمي آيد كه: اميرنظام براي وسعت بخشيدن به محدوده جغرافيايي حكومت خويش چاره أي نديد جز آنكه دست نياز به سوي استخاره زند و بد آمدن آن را بر حكومت يك ايالت (كرمانشاه) دستاويزي براي استخاره مجدد و حكومت بر دو ايالت (كرمانشاه و همدان) داند. و يا للعجب كه اين بار مطابق ميل ايشان استخاره بسيار خوب و مقبول آمد كه مباركشان باشد. متن سند را با هم مي خوانيم:





تلگراف امير مستطام به

قوام السلطنه در خصوص استخاره





اداره تلگرافي دولت عليه ايران

از همدان به طهران تاريخ وصول 19 ثور 1300

مقام منيع رياست الوزراء عظام دامت شوكته، به طوري كه خاطر مبارك مسبوق است در بدو تكليف حكومت كرمانشاهان استخاره كرده بد آمد پس از چند روز به نمايندگان كرمانشاهان استخاره نمودم مساعدت نكرد. همان قسم كه حضورا عرض كردم تصميم قطعي موقوف به ورود همدان و تجديد استخاره در اينجا باشد در اينجا هم شقوقي استخاره كردم هيچ يك مساعد نشد شق ديگري به نظر رسيد استخاره نمودم كه به ترتيب سابق حكومت كرمانشاهان و همدان توام باشد خوب آمد در اين صورت هرگاه راي مبارك هم به اين ترتيب موافق باشد رمزا جواب مرحمت شود تا عرايض و مطالب لازمه را به عرض برسانم.


user posted image

ناصرالدين شاه





منابع: مجله سخن، سال 13 صص 545 تا 560

مجله يادگار سال پنجم، ش 8 و9

مردم و ديدنيهاي ايران، نوشته كارلا سرنا، زوار، 1362
شيرين
مخالفت با كشف حجاب


افتخار بلارشك



از اواخر قاجاريه با سفر شاهان به اروپا و تأثيرپذيري از غرب، تجددطلبي‌ ظاهري در دربار ايران رو به افزايش گذاشت تا اينكه سلطنت پهلوي در ايران مستقر شد و حكومت پهلوي زمينه‌هاي آن را فراهم كرد. رضاشاه پس از مراجعت از سفر تركيه تصميم قاطع به اجراي قانون كشف حجاب گرفت و در خرداد 1314 به طور رسمي از هيئت دولت درخواست نمود كه دستورالعملي در تبديل كلاه پهلوي به كلاه شاپو و رفع حجاب زنان صادر كند و پس از آن در 17 دي ماه 1314 به طور علني كشف حجاب را اعلام نموده و اين روز را روز آزادي زن ناميد.

اسناد موجود فاصله تاريخي سالهاي 1314 تا 1321 را در برمي‌گيرد.


اين اسناد حاكي از مخالفتهاي اهالي لار، هريس، يزد، مشهد و كرمانشاهان است و بيانگر اقدامات دولت به منظور مجازات متخلفين و سرپيچي از اجراي منع حجاب و دستور جلب آنان به محاكم صالحه مي‌باشد و اعمال تنبيهاتي چون منتظر خدمت نمودن كاركنان دولت به دليل عدم حضور همسرانشان بدون حجاب در جشنها و مجالس مختلف است، كه حتي اقدام به توقيف روزنامه‌هاي مخالف نموده. ناگفته نماند كه گروههاي مختلف از قبيل « جوانان پيرو قرآن» و افرادي چون سيد محمد كمره‌اي از شهرهاي مختلف از حسن اسفندياري رئيس مجلس شوراي ملي خواستار ممانعت از تعرض مأمورين شهرباني به حجاب زنان شدند و تأكيد بر اهتمام بيشتر به احكام و قوانين اسلام، جلوگيري از اشاعه منكرات و اعلان رسمي آزادي حجاب را مانند ساير كشورهاي اسلامي داشتند.




68
شيرين
مخالفت با کشف حجاب

اين اسناد حاكي از مخالفتهاي اهالي لار، هريس، يزد، مشهد و كرمانشاهان است و بيانگر اقدامات دولت به منظور مجازات متخلفين و سرپيچي از اجراي منع حجاب و دستور جلب آنان به محاكم صالحه مي‌باشد و اعمال تنبيهاتي چون منتظر خدمت نمودن كاركنان دولت به دليل عدم حضور همسرانشان بدون حجاب در جشنها و مجالس مختلف است، كه حتي اقدام به توقيف روزنامه‌هاي مخالف نموده. ناگفته نماند كه گروههاي مختلف از قبيل « جوانان پيرو قرآن» و افرادي چون سيد محمد كمره‌اي از شهرهاي مختلف از حسن اسفندياري رئيس مجلس شوراي ملي خواستار ممانعت از تعرض مأمورين شهرباني به حجاب زنان شدند و تأكيد بر اهتمام بيشتر به احكام و قوانين اسلام، جلوگيري از اشاعه منكرات و اعلان رسمي آزادي حجاب را مانند ساير كشورهاي اسلامي داشتند.





1. نامه حكومت ولايات ثلاث به وزارت داخله درباره حضور رئيس عدليه در سخنراني دبيرستان پهلوي بدون همراهي همسرش و سرپيچي از قانون كشف حجاب

2. نامه‌اي به رياست اداره كل احصائيه و ثبت احوال راجع به اوضاع دو ماهه لار و عدم تمايل مردم به اجراي قانون پوشاك متحدالشكل و رفع حجاب

3. نامه سرلشكر ضرغامي كفيل ستاد ارتش به وزارت داخله درباره مخالفت اهالي هريس كرمانشاه با كشف حجاب و پوشاك متحدالشكل

4. تلگراف از رضائيه به وزارت كشور در باب حضور بخشدار پل دشت و چند نفر سيد در مجلس فرهنگي 15 بهمن بدون همسرانشان

5. حكم منتظر خدمت نمودن بخشدار پل دشت به دليل عدم همراهي با همسرش در مجلس فرهنگي 15 بهمن

6. نامه حسن اسفندياري رئيس مجلس شوراي ملي به سپهبد احمد اميراحمدي فرماندار نظامي تهران مبني بر درخواست رسيدگي به تعرض پاسبانان به دارندگان اتومبيل و زنان با حجاب در اجراي قانون رفع حجاب

7. نامه جوانان پيرو قرآن به حسن اسفندياري رئيس مجلس شوراي ملي مبني بر اعتراض به تعرض مأمورين شهرباني به حجاب زنان و مخالف دانستن آن با قانون اساسي و آزادي

8. نامه‌اي به نمايندگان مجلس شوراي ملي مشعر بر درخواست انجام اقدامات فوري جهت آزادي حجاب زنان

9. نامه مجلس شوراي ملي به محمدعلي فروغي رئيس‌الوزرا دائر بر درخواست حفظ حدود اسلام و جلوگيري از منهيات شرعيه، وصول تلگرافي از آيت‌الله خراساني در مورد فوق

10. نامه‌اي به حسن اسفندياري رئيس مجلس شوراي ملي مبني بر اعتراض به كشف حجاب

11. عريضه جمعي از زنان يزد به مجلس شوراي ملي دائر بر تقاضاي جلوگيري از اعمال زور مامورين شهرباني در اجراي قانون كشف حجاب و آزادي حجاب

12. نامه اداره سياسي وزارت كشور به اداره كل شهرباني درباره ضرورت اجراي قانون پوشاك متحدالشكل و كشف حجاب و دستور جلب متخلفين به محاكم صالحه

13. نامه سيدمحمد كمره‌اي به حسن اسفندياري رئيس مجلس شوراي ملي مشعر بر درخواست استيضاح وزرا در مورد علت توقيف روزنامه آزاد و رفع اجباري حجاب زنان

14. نامه‌اي به حسن اسفندياري رئيس مجلس شوراي ملي مشعر بر درخواست توجه بيشتر به احكام اسلام و جلوگيري از شرب مسكرات و رفع حجاب زنان (1) (2) (3)

15. عريضه اهالي محله شاه‌آباد به حسن اسفندياري رئيس مجلس شوراي ملي مبني بر درخواست اعلان رسمي آزادي حجاب مانند ساير كشورهاي اسلامي (1) (2)

16. نامه وزارت كشور به اداره كل شهرباني درباره شكايت از اعمال زور مأمورين شهرباني كرمانشاهان نسبت به زنان در اجراي قانون رفع حجاب و درخواست اعمال رويّه مناسبي در اين مورد
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

مهشيد موسوي



احمد شاه آخرين پادشاه سلسله قاجار مي باشد که با وي سلطنت قاجاريه به پايان مي رسد. او وارث سلطنت يکصد و بيست ساله قاجارها در ايران بود. سلطنتي که از آقا محمد خان تا محمد علي شاه را تجربه کرده و در واپسين سالهاي خود به کودکي 21 ساله به ارث رسيده بود. سلطنت کوتاه ولي پرماجراي محمد عليشاه با فتح تهران در 7231 ه.ق و پناهنده شدن وي به سفارت روسيه در زرگنده که با موافقت انگليسيها صورت گرفت خاتمه پذيرفت و احمد ميرزا که يکسال پس از ترور ناصرالدين شاه متولد شده بود در سن دوازده سالگي از سوي فاتحان تهران به سلطنت انتخاب شد و به خاطر صغر سن تحت نظر نايب السطنه اي قرار گرفت که وي را نيز فاتحان تهران بر گزيده بودند.



برگزيده شدن احمد ميرزا به سلطنت باعث شد که وي از پدر و مادر خود که مقرر بود خاک ايران را ترک نمايند جدا شود و به کاخ سلطنتي عزيمت کند. البته اين جدايي توأم با گريه و بي تابي طرفين به ويژه احمد شاه بود که قصد نداشت از والدين خود دور شود.

user posted image

احمد ميرزا در كودكي (نوزادي)
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

برگزيده شدن احمد ميرزا به سلطنت باعث شد که وي از پدر و مادر خود که مقرر بود خاک ايران را ترک نمايند جدا شود و به کاخ سلطنتي عزيمت کند. البته اين جدايي توأم با گريه و بي تابي طرفين به ويژه احمد شاه بود که قصد نداشت از والدين خود دور شود.



احمد شاه هفت سال پس از سلطنت تاجگذاري کرد ولي تاجگذاري وي مصادف با وقوع جنگ جهاني اول شد که جهان و ايران را عليرغم اعلام بي طرفي در کام خود فرو برد و بخشهايي از ايران علاوه بر قشون روس و انگليس توسط قشون عثماني نيز به تصرف در آمد.


user posted image

احمد ميرزا در سن دوازده سالگي


شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

پايان جنگ جهاني اول نويد دهنده دوران خوبي براي خاور ميانه و ايران نبود. حفظ و نگهداري هندوستان، طمع به بازارهاي داخلي منطقه، دسترسي به نفت و مقابله با خطر بلشويسم، چهار محور فعاليت استعمار انگلستان در ايران و خاور ميانه را تشکيل مي داد.

user posted image



احمد شاه در دوران نوجواني
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

لرد کرزن (وزير خارجه وقت انگليس) در پي انعقاد قرارداد 1919 در ايران بود که با تحقق يافتن آن ايران آشکارا به مستعمره انگلستان تبديل مي شد. در نهايت با مخالفت مردم و عدم امضاي قرارداد از سوي احمد شاه، اين قرارداد ملغي گرديد و انگليسيها در پي اجراي طرح ديگري برآمدند که همان منافع سابق را براي انگلستان با کمترين هزينه و حداقل حساسيت بين المللي تأمين مي نمود. برقراري حکومتي مقتدر و روي کار آمدن ديکتاتوري نظامي طرحي بود که افرادي نظير لويد جرج نخست وزير انگليس، سر وينستون چرچيل و حکومت هند بريتانيا و سازمان اطلاعاتي انگلستان موسوم به اينتليجنس سرويس از آن حمايت مي نمودند. بدين ترتيب زمينه براي اجراي کودتاي سوم اسفند 1299 و به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي و در نهايت خلع قاجار فراهم آمد.

user posted image

احمد شاه در سنين كودكي پس از شكار پلنگ

شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

احمد شاه در سال 1307 شمسي در حالي که هيچ گاه سلطنت پهلوي را به رسميت نشناخت در فرانسه چشم از جهان فرو بست و طبق وصيتش جنازه او به کربلا منتقل و در آنجا مدفون گرديد.

user posted image

احمد شاه قاجار در ابتداي سلطنت

شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه قاجار در نوجواني به اتفاق عده أي از درباريان
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه قاجار و محمد حسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از رجال و مقامات مملكتي
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه قاجار و محمد حسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از همكلاسيها ومعلمان خود
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه در لباس رسمي نظامي با شمشير
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه به هنگام جلوس بر تخت مرمر در كاخ گلستان
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

مراسم سلام احمد شاه قبل از رسيدن به سنين بلوغ
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه قاجار در نوجواني با لباس شاهي
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه قاجار بهمراه رجال درباري
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمدشاه قاجار ، محمد حسن ميرزا وليعهد به هنگام بازديد از يك هواپيماي ملخ دار
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه قاجار سوار بر اتومبيل در راه سفر به اروپا
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه در مسافرت اول خود به اروپا به هنگام توقف در استانبول
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت

user posted image

احمد شاه و برادرانش به هنگام تشييع جنازه محمد عليشاه در ايتاليا
شيرين
احمدشاه از کودکی تا سلطنت


user posted image

احمد شاه قاجار در اروپا
شيرين
تعزيه ممنوع!


جلال فرهمند

تعزيه در ايران پيشينه أي قديمي دارد و بايد ريشه آن را در عزاداريهاي ابتدايي بر شهداي كربلا جستجو كرد. شكل رسمي آن به شكل تئاتر مذهبي از اوايل دولت صفويه شكل گرفت. اين سلسله كه اولين حكومت وسيع شيعي را در ايران بنيان گذاردند به ترويج هرچه بيشتر اين امر همت گماشتند.

در شكل ابتدايي آن سرودها، اشعار مذهبي و دعا مي خواندند و به بيان تاريخ زندگاني امامان و خصوصا واقعه كربلا مي پرداختند. اما كم كم در گوشه و كنار بازيگراني پيدا شدند كه براي گرياندن بيشتر مردم نقش شهيدان را بازي مي كردند. البته اين هنرپيشگان ابتدايي بدون اينكه متني در اختيار داشته باشند في البداهه نقش و متن سخنان خود را اجرا مي كردند. بعد از مدت زماني متون تعزيه كه سينه به سينه گشته بود بر روي كاغذ مكتوب گرديد.

اوج اين هنر در دوران قاجار و خصوصا دورة سلطنت ناصرالدينشاه شكل گرفت. وي كه علاقه زيادي به امور تفنني داشت و باتوجه به فرصت طولاني سلطنتش فرصت بيشتري نيز كسب كرد كه به اين گونه امور بپردازد. وي حتي براي شكوه بخشيدن به تعزيه دستور به ساختن نخستين ساختمان ويژه براي تئاتر در ايران داد و ساختمان عظيم تكيه دولت كه رهاورد سفر اروپايي وي بود در تهران بنا گرديد كه گنجايش حدود بيست هزار نفر را داشت. پيشرفت اين هنر در اين زمان به حدي بود كه اعضا اين هنر نمايشي داراي جايگاه و منزلتي فراوان بين مردم و درباريان گرديدند به طوري كه بسياري از درباريان و اشراف به پيروي از شاه دستور تاسيس بسياري از تكايا و مجالس براي تعزيه زدند. بنابه روايت گوبينو در آغاز سلطنت ناصرالدينشاه بين دويست تا سيصد محل جداگانه براي برگزاري تعزيه اعم از تكيه و حسينيه و ميدان وجود داشته و هر كدام دويست يا سيصد نفر را جاي مي داد و ملاحظه مي شود كه خيل تماشاگران تعزيه در تهران به چندين هزار نفر بالغ مي شده است.









تكيه هاي تهران به طور نسبي سه تا چهار هزار نفر جمعيت در خود جاي مي داده است كه هر يك از آنها به نام باني آن معروف شده بود. در حدود سال 1285 هجري در تهران بيش از سي تكيه داير بود و بعدها ده الي پانزده تكيه بر آنها افزوده شد كه تعدادي از آنها هنوز پا برجا و مراسم در آن برگزار مي شود. تكيه هاي معروف آن زمان از اين قرار بودند: تكيه حاج رجبعلي، ميرزاحسين حكيم باشي، زنبوركخانه، درخونگاه، دباغخانه، رضاقلي، حياط شاهي، چهل تن، سرپونك، عودلاجان، هفت تن و…

كارلا سرنا كه به عنوان سياح به بسياري از مراكز مختلف اجتماعي سرك مي كشيده است در مورد ايام محرم و برگزاري تعزيه چنين مي نويسد:

دوران تعزيه دوران شور و شوق عمومي است كه گاه تا دو ماه (محرم و صفر) به طول مي انجامد. تعداد زيادي سيد روضه خوان به تكيه مي آيند و مرتجلا ادعيه و اورادي مي خوانند. اين طبقه از روحانيان با اينكه از نظر ملايان طبقه اول و داراي اعتبار و امتيازي محسوب نمي شوند نزد عامه مردم بسيار محترمند. فصاحت كلام آنان به قدري شنوندگان را مي گرياند كه تاثير كلام هيچ يك از هنرمندان واقعي نمايشنامه هاي حزن آور ما بدان اندازه نيست. همه اين خطيبان مردند. مردان جوان و اطفال نقش زنها را بازي مي كردند. برخي از آنها هنري دارند و بعضي صدايي خوب. اينان از بام تا شام و حتي شب هنگام از تكيه أي به تكيه أي مي بردند و غالبا درآمدي سرشار دارند.

با مرگ ناصرالدينشاه كه حامي اصلي نمايش تعزيه در ايران بود اين نمايش اندك اندك از رونق افتاد. عدم همراهي شاهان بعدي و نيز ايجاد كشمكشهاي سياسي ازجمله مشروطه، غبار فراموشي بر آن نشاند. البته بايد بر اين نكته توجه كرد كه بسياري از علماء بزرگ و فقهاي آن روز با اينگونه نمايشهايي كه شبيه در آوردن امامان را نيز شامل مخالف بودند و فقط حضور و پشتيباني محكم ناصرالدينشاه موجب آن مي شد كه اين امر مسكوت بماند. بدين ترتيب از جلوه تعزيه در عزاداري محرم كاسته شد و به تدريج اين امر از حوزه كارهاي عمومي و دولتي كنار رفت و جاي آن را حركت دسته هايي گرفت كه در ضمن آنها برخي از مراسم صوري اين تعزيه خوانيها (از قبيل حركت كاروان اسراء كربلا در شهر) حفظ شده بود.



سردسته تعزيه خوانان شخصي بود كه تعزيه گردان ناميده مي شد. وي درحقيقت كارگردان و تهيه كننده تعزيه بود. نسخه اصلي تعزيه كه نسخه گردان نيز مي گويند و نوبتها روي آن نوشته شده در دست او بود. وي معمولا تسلط بيشتري بر تعزيه و نقشها دارد. بنابه روايات و اطلاعات موجود تعزيه خوانان معروف به ترتيب معروفيت و قدمت يكي “حسين خان“ نامي بود معروف و مشهور به “تعزيه گردان“ و ديگري كه شايد به دليل حضور در تعزيه هاي دوره ناصري مشهورترين آنهاست فرزند همين حسين خان يعني “ميرزاباقر“ است كه لقب “معين البكاء“ را نيز براي خود يدك مي كشيد.



در اين هنگام نجفقلي صمصام السلطنه (1) به نخست وزيري رسيده بود. وي بر امر دستگيري محمدعلي شاه و طرفدارانش جوايزي تعيين كرد و حكومت نظامي در پايتخت اعلام نمود. ظاهرا مقررات حكومت نظامي موجب آن گرديد بسياري از امور ازجمله برگزاري مراسم تعزيه تعطيل گردد. همين امر موجب آن گرديد كه معين البكاء به عنوان متولي اين نمايش از صمصام السلطنه استدعاي ياري كند.

البه ديگر اجراي تعزيه در سراشيبي سقوط قرار داشت. بعد از خلع محمدعلي شاه، ديگر استفاده از تكيه دولت براي تعزيه خواني موقوف شده بود. در سال 1306 مجلس موسسان در آن تشكيل يافت و راي به تغيير سلطنت داد. در سال 1306 نمايشگاه امتعه وطني در آن تاسيس شد و ويراني كامل اين تكيه در سال 1327 با تكميل بانك ملي بازار تكميل گرديد. ويراني و متروك شدن تكيه دولت نماد پس رفت تعزيه بود. اين نمايش به تدريج به سطح روستايي عقب نشيني كرد. از آن زمان به بعد دسته بازيگران تعزيه غالبا مجذوب ارزش تجارتي اين نمايش بودند. آنها مجبور بودند براي تامين معاش در به دست آوردن بهترين جاها براي نمايش مبارزه كنند. افرادي كه براي هزينه هاي تعزيه و حق الزحمه بازيگران پول مي پرداختند كم و كمتر مي شدند. بنابراين در موقع اجرا تعزيه بازيگران به جمع آوري پول از تماشاچيان مي پرداختند. تعزيه گردان در حساس ترين قسمت اجراي تعزيه همچون برنامه هاي تلويزيوني تعزيه را قطع مي كرد و همچون آگهيهاي تجاري تماشاچيان را مجبور به شنيدن سخناني غير از تعزيه و گاه التماس آميز تعزيه گردان براي جمع آوري پول مي كرد.

در زمان حال تعزيه از جايگاه صرف عزاداري خارج شده است و برخي نمايشهاي حرفه أي اين هنر به صورت رسمي در مهمترين صحنه هاي نمايش ايران و جهان اجرا مي شود.

حال با هم نامه معين البكاء به صمصام السلطنه را مي خوانيم:



يا اباعبدالله ادركني

تصدق حضور مباركت شوم!

عرض مي شود: بعد از شهادت حضرت سيدالشهداء عليه السلام، از هنگامي كه اميرتيمورشاه بناي تعزيه داشتن را طرح نمودند، متجاوز از هزار سال است چنين در هيچ سلطنتي از سلطان و علما و غيره حكم به قطع اين عزا ننموده و نتوانسته منسوخ نمايد و اهل اين سلسله دعاگويي دولت و ملت بوده و مي باشند. تجاوز از هزار نفر بوده، تصدق شده؛ قليل جمعي به قدر يكصد نفر باقي مانده با من پير غلام رئيس آنها، كه هيچ كاري از ما ساخته نمي باشد به جز دعاگويي دولت و ملت كه فرموده اند: “ تمام غرق گناهيم و يك حسين داريم.“

چندي است كميسرهاي شهر و هكذا شميرانات و دور شهر هر جا مجلس تعزيه برپا مي شود، پليس مي فرستند و در نهايت افتضاح بر هم مي زنند؛ مي گويند كه اين جانقلي بازيهاي مزخرف يعني چه؟ يك وقت يك حسين بود، كشته شد گذشت.

واجب بود كه چاكر به عرض بساند، هرگاه در واقع بايد منسوخ بشود، صريحا دستخط بفرمائيد. ما بيچارگان ناچار اطاعت نموده مي رويم درب خانة كافر پناه مي بريم تا بعد آقاي ما به داد ما خواهد رسيد. هرگاه مسوخ نبايد بشود كه چه حقي دارند ما فقراي دعاگوي دولت را اذيت مي نمايند در صورتي كه نان شب نداريم. مستدعي آنكه حكمي مرحمت شود كه هيچ اداره أي حقي به قطع تعزيه و به عمل اجراي شبيه ندارد و كلية عمل اجزاي اين سلسله با رئيس كل آن بندة غلام دولت محمدباقر معين البكاء مي باشد. عريضة دعاگوي دولت معين البكاء است.

------------------------------------------------------------

منابع:

تعزيه در ايران، صادق همايوني، نشر نويد شيراز، 1368

مردم و ديدنيهاي ايران، كارلا سرنا، ترجمه غلامرضا سميعي، نشر نو، 1363

پاورقي:

نجفقلي صمصام السلطنه (1349-1267ه. ق): وي فرزند حسينعلي خان ايلخاني بختياري بود. مدتي رئيس ايل بختياري بود. در سال 1327ق اصفهان را تصرف كرد و حاكم آنجا شد. وي در مدت عمر خود، در كابينه هاي سال 1329 سه بار وزير جنگ و در سالهاي 1329 و 1336ق سه بار وزير كشور و در سالهاي 1329 و 1330 و 1336ق هفت بار رئيس الوزراء ‌شد. تاريخ نامه بالا مربوط به اولين دوره نخست وزيري وي است.
شيرين
سلسله قاجار: از آغاز تا پايان

مهراد واعظی نژاد


user posted image
گروهی بر اين باورند که تحولات ايران در عصر پهلوی ريشه در تغييرات دوران قاجار داشته و پديده نوظهوری نبوده است

روز ۹ آبان ۱۳۰۴ شمسی، مجلس شورای ملی با تصويب ماده واحده ای احمدشاه قاجار را از سلطنت معزول کرد. چند هفته بعد مجلس موسسان به تغيير قانون اساسی ايران رای داد؛ رضا خان، رضا شاه شده بود و به رای مجلس، اعضای خاندان قاجار ديگر هرگز نمی توانستند بر تخت سلطنت بنشينند. صد و سی سال حکمرانی قاجاريان به پايان رسيده بود.
بسياری انقراض قاجاريه و آغاز دوره پهلوی را نقطه عطفی در تاريخ ايران می دانند. به باور آنها، انديشه تجدد طلبی رضا شاه و منش افتدارگرايانه اش در پياده سازی آن انديشه ها، تغييراتی بنيادين در سياست و اجتماع ايران به وجود آورد.

اما در سوی ديگر، گروهی بر اين باورند که تحولات ايران در عصر پهلوی ريشه در تغييرات دوران قاجار داشته و پديده نوظهوری نبوده است. در اين تعبير، همانا بازيگران اصلی دوره قاجاريه بودند که پس از انقراض اين سلسله، پايه های حکومت پهلوی را تشکيل دادند.

در کنار اين دو تحليل، يک نکته را در باب سلسله قاجاريه نمی توان ناديده گرفت: کشور ايران در سال ۱۳۰۴ شمسی (۱۹۲۵ ميلادی) با سرزمينی که آقا محمد خان قاجار در سال ۱۱۷۵ (۱۷۹۶) به پادشاهی آن رسيده بود، تفاوت های چشمگيری داشت.
شيرين
سلسله قاجار: از آغاز تا پايان

مهراد واعظی نژاد



تغييرات جغرافيايی سرزمين ايران

user posted image
تصويری منسوب به آقا محمد خان

آنچه امروز به نام کشور ايران شناخته می شود، بيش و کم محصول نهايی تحولاتی است که در دوران قاجار در مرزهای اين سرزمين رخ داد. اين آقا محمد خان قاجار بود که پس از چيرگی بر بيشتر نقاط ايران، ده تهران واقع در کوهپايه جنوبی رشته کوه البرز را به پايتختی برگزيد. (۱۱۷۵ هـ. ش.)

از سوی ديگر فتحعلی شاه، برادر زاده آقا محمدخان و دومين شاه قاجار، که در دهه های اول قرن نوزدهم ميلادی بخش های قابل توجهی از زمين های شمال غربی ايران آن روزی را از دست داد.

دو شکست پياپی از روسيه تزاری شاه قاجار را ناگزير ساخت تا قراردادهای گلستان (۱۸۱۳) و ترکمنچای (۱۸۲۸) را بپذيرد.

در اين دو معاهده، ايران ابتدا حق حاکميت روسيه را در منطقه گرجستان و سپس بر کليه سرزمين های شمال رود ارس (ارمنستان و آذربايجان امروزی) به رسميت شناخت.

در ميانه قرن نوزدهم ميلادی، ناصرالدين شاه، چهارمين پادشاه قاجار، تحت فشار بريتانيا سرزمين هرات در شرق ايران را نيز به کشور افغانستان امروزی واگذار کرد. درست شصت سال پس از تاسيس سلسله قاجار، مساحت ايران از هر زمانی در تاريخ اين سرزمين کمتر شده بود.
شيرين
سلسله قاجار: از آغاز تا پايان

گسترش ارتباط با غرب


user posted image

به سلطنت رسيدن فتحعلی شاه (۱۷۹۷ ميلادی) همزمان بود با موج انقلاب فرانسه و کشور گشايی های ناپلئون بناپارت. تابستان سال ۱۷۹۸، ارتش ناپلئون با غلبه بر مملوک ها در خاک مصر، قاهره را اشغال کرد.


تصرف سرزمين مسلمانان نقطه عطفی بود در تاريخ روابط دنيای غرب و تمدن اسلامی. از اين زمان نفوذ سياسی و فرهنگی قدرت های غربی در کشورهای مسلمان روز به روز بيشتر می شد؛ کشور ايران نيز از اين قاعده مستثنی نبود.

مواجهه ايران با تمدن غرب در دوران قاجار، ميراث دوگانه ای برای ايرانيان برجای گذاشت. از يک سو، تمايل شاهان قاجار به پياده کردن الگوهای غربی – به ويژه پس از سفر ناصرالدين شاه به اروپا – راه ورود دستاوردهای انقلاب صنعتی را به ايران هموار می کرد.

علاوه بر اين، اشتياق قاجاريان برای اعزام دانش آموز به اروپا، موج جديدی به راه انداخت که در بازگشت انديشه تجددطلبی را به همراه می آورد. اما از سوی ديگر، روی خوش شاهان قجر به مظاهر دنيای غرب وابستگی روزافزون ايران را نيز در پی داشت.

شايد سپردن اختيار گمرکات يا راه آهن ايران به خارجی ها به هدف سامان بخشی به اوضاع نابسامان اقتصاد ايران بود، اما در نگاه عامه ايرانيان، دربار قاجار با اعطای امتيازهای گوناگون به قدرت های خارجی، چوب حراج به سرمايه های کشور زده بود.

ترور ناصرالدين شاه در سال های واپسين قرن نوزدهم ( ارديبهشت ۱۲۷۵ شمسی) و جنبش تنباکو در آغاز پادشاهی مظفرالدين شاه نشانه هايی بود از لبريز شدن کاسه صبر بخشی از جمعيت ايران که ارتباط روزافزون دربار قاجار و اروپا را مايه فساد و خيانت به دين و سرزمين می دانستند.

شيرين
سلسله قاجار: از آغاز تا پايان

مناسبات دين و دربار: اوج گيری روحانيت شيعه

user posted image
خاندان قجری

در دوران صد و سی ساله حکمرانی قاجاريان، روابط علمای شيعه و شاهان فراز و فرود بسياری داشت؛ با اين همه عصر قاجار را می توان عصر احيای روحانيت و تثبيت نهاد مرجعيت شيعه دانست.

پس از سرنگونی شاه سلطان حسين، آخرين پادشاه صفوی، علمای شيعه نفوذ بی چون و چرای خود را در امور مملکت داری به سرعت از دست دادند.

پس از حدود نيم قرن دوره فترت، با روی کار آمدن آقا محمد خان و تاسيس سلسله قاجار در سال ۱۱۷۵ بار ديگر ورق برای علمای شيعه برگشت. در توجه ويژه فتحعلی شاه به علما همين بس که به هنگام تاجگذاری نزد اعلم مراجع شيعه، شيخ جعفر کاشف الغطاء، رفت و او شاه قاجار را "نايب" خويش قرار داد.

ديگر تحول اساسی که در اين دوران رخ داد، تفوق علمای مکتب "اصولی" بر "اخباريون" بود. علمای "اصولی" نقش عقل را باور داشته و به اجتهاد در فقه قايل بودند. شايد بتوان گفت که تمام علمای دويست سال اخير پيرو مکتب فقهی ای هستند که وحيد بهبهانی مقارن با شروع سلسله قاجاريه پی ريزی کرده بود و شيخ مرتضی انصاری در دوران ناصرالدين شاه آن را تکميل کرد.

در دهه های پايانی دوران قاجار، علمای تجددطلب بسياری پديدار شدند. حضور گسترده روحانيون در جنبش مشروطه، گواهی بود بر نزديکی بيش از پيش دين و سياست در جامعه ايران.

This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please اینجا را کلیک کنید.
Invision Power Board © 2001-2012 Invision Power Services, Inc.