کمک - جستجو - کاربران - تقويم
ورژن کامل:اثر موسیقی اروپایی در مشرق زمین
FARSI FORUM ایران گفتگو > موسیقی > موسیقی
شيرين
به این صدای دل انگیزنرگس ..متسو سوپرانو.(1). همراه با موسیقی زیبای مسلم ماگامایف گوش فرا دهید.






مختصرا..مردان...باس...باریتون.. تنور

زنان آلت.. متسوسوپرانو..و سوپرانو
شيرين
اثری از آرا گورگیان..آهنگساز معاصر...
شيرين
زندگي و آثار

امين‌الله حسين

آهنگساز نامدار ايراني



يکي از ويژگيهاي رفتاري ما ايرانيان، بدون توجه به پيش‌زمينه‌ها و پس‌زمينه‌هاي آن‌ها، اين است که اصولا چنين تربيت شده‌ايم که قدر زنده‌ها را در زمان حيات آنها کمتر بدانيم و به تکريم و بزرگداشت رفتگان بيشتر بپردازيم.

پرداختن به اين مسئله که چرا ما، قدر آدمهاي هنرمند و شايسته را، در طول دوران زندگيشان نمي‌دانيم و پس از مرگشان به ارزش وجودي و هنر آنها پي مي‌بريم ، از حوصله‌ي اين نوشته خارج است. اما موضوعي است قابل تامل و در جاي خود، قابل بحث.

«امين‌الله حسين» از هنرمنداني بود که مرزي براي هنر والا و انساني خود نمی‌شناخت. اما او پس از مرگش، نه تنها در ايران، بلکه در فرانسه که شهروند آنجا بود و نيز در آمريکا و کشورهاي ديگر، همچنان ناشناخته مانده‌است.

زماني که «امين‌الله حسين» در اوج شکوفايي و شهرت بود، کشورهايي که فکر مي‌کردند او، از نظر ريشه و تبار، با آنها وجه مشترک دارد، هر کدام تلاش کردند به نوعي، او و هنرش را از آنِ خود بدانند. ايران، ترکستان، آذربايجان و تاجيکستان، هرکدام به وجود وي مفتخر بودند و او را هنرمندي يگانه مي‌دانستند. استدلال آن‌ها نيز اين بود که وي از اين يا آن خطه برخاسته و خون ايراني، ترکستاني، آذربايجاني و يا تاجيکي در رگهايش جاري است.

اما به راستي «امين‌الله حسين» که بود ؟ ايراني بود يا اهل ترکستان؟ آذري بود يا تاجيک؟ فرانسوي بود يا آلماني؟

اولين بار که مطلبي در مورد «امين‌الله حسين» ديدم ، به خيلي سال‌هاي دير و دور بر مي‌گردد. در آن هنگام، خواندن مطلبي در باره‌ي او و شنيدن نامش، به عنوان خالق «پرسپوليس» و «شهرزاد» و «مينياتورهاي ايراني» حسي از غرور در انسان ايجاد مي‌کرد.

در همان سال‌ها، دکتر «ايرج خادمي»، مقاله‌اي در مورد زندگي «امين‌الله حسين» نوشته بود که در آمريکا در فصلنامه‌ي «ره‌آورد» شماره‌ي 45 به چاپ رسيده بود. بعدها آن مقاله را، دريک برنامه‌ي راديويي با افتخار و غرور معرفي کردم.

از آن زمان، سالهاي زيادي مي‌گذرد. چندي پيش يعني در تاريخ شنبه، هشتم اکتبر 2005، در صفحه‌ي فارسي «بي‌بي‌سي»، به مطلبي برخوردم که دختري ايراني که در آمريکا و دور از ايران بزرگ شده، از سوي بنيادي، به عنوان موسيقيدان برجسته‌ي سال برگزيده ‌شده است. او در کنسرتي که از طرف همان بنياد برگزار شده بود، تکنوازي برنامه‌ي خود را با اجراي آثاري از «امين‌الله حسين» آغاز کرده بود. آثاري چون «اسطوره‌ي ايراني» و «يادبود عمرخيام».

با توجه به مجموعه‌ي تأثيرپذيري‌هاي من از شخصيت و نقش اين هنرمند، برآن شدم که گوشه هايي از نوشته‌ي «دکتر ايرج خادمي» را در اينجا بياورم تا تعداد بيشتري از هموطنان آن را بخوانند. آنها هم که پيش از اين، نوشته‌ي مورد نظررا خوانده‌اند، بي ترديد با نگاه مجدد به آن، همان حس ديرين را دوباره بازخواهند يافت.



خاموشي امين الله حسين و بي مهري روزگار

«ايرج خادمي» براي فراهم آوردن اطلاعاتي در مورد اين هنرمند بزرگ، پي‌جويي بسيار کرده است. او با تاثر مي‌گويد:«کساني‌که در پرتو درخشان هنر «امين‌الله حسين»، در دوران زندگيش، خوش درخشيده بودند، پس از مرگش ديگر او را نمي‌شناختند.»

در اين رهگذر مردم عادي بيش از همه او را ياري کردند. افرادي همچون «عباس چمن‌آرا»، که زماني در ايران، صفحه‌فروشي «بتهون» را حدود نيم‌قرن در تهران داشت، از جمله‌ی اين افراد است. «ايرج خادمي» در اين مورد می‌نویسد :

«کتابخانه‌ي مهم آمريکا و کمپاني‌هاي عمده‌ي توليد و پخش آثار موسيقي در اين کشور نتوانستند اطلاعات گسترده‌اي در باره‌ي اين آهنگساز در اختيار من قرار دهند. شگفت آن‌که حتي کشور متبوع «حسين»، يعني فرانسه، که در زمان حياتش آن‌قدر به او مي‌نازيد و توليد و پخش آثارش را در انحصار خود در آورده بود، ديگر او را نمی‌شناخت.

آهنگ‌هاي متن بيست فيلم سينمايي در فرانسه، توسط «امين الله حسين» تهيه شده است. گذشته از اين، او فرزندي داشت به نام « روبرت حسين » که به عنوان هنرپيشه‌ا‌ي برجسته‌ در فرانسه شهرت دارد. در اين ميان، اگر کلکسيون «عباس جمن‌آرا»، صفحه‌فروش بي‌ادعاي خيابان «وِست‌وودِ لوس آنجلس» و آرشيو شخصي «فوآد روستايي»، (که در بخش فارسي شبکه‌ي راديويي بين‌المللي فرانسه کار مي‌کرد) نبود، امروز چيزي که بتوان بر آن نام تحقيق گذاشت وجود نداشت.»



«امين‌الله حسين» که بود؟

user posted image

امين الله حسين

در دهه‌ي شصت و هفتاد ميلادي، نام «امين‌الله حسين» به عنوان يک آهنگساز متفاوت، در سطح اروپا، به ويژه فرانسه، آلمان، انگلستان و نيز در بين ملت‌هايي که از نظر تبار با آنها قرابت خوني يا فرهنگي داشت، بلندآوازه گشت و موجب گرديد تا هر يک از آنان به دليلي او را از خود بدانند.

«امين‌الله» فرزند يک خانواده‌ي ايراني بود که به علت شرايط نابسامان سياسي و اجتماعي آن روز ايران، به شهر «عشق‌آباد» که يکي از شهرهاي ترکستان بود، کوچ کردند. او در همان شهر، زاده شد و تحصيلات آغازين خود را در همان جا انجام داد. آنگاه راهي آلمان گرديد تا در آنجا درس پزشکي بخواند. اما خيلي زود به دنياي هنر موسيقي کشيده شد. به همين جهت تصميم گرفت در دانشگاه پتروگراد آلمان و کانون هنرهاي زيباي فرانسه تحصيل کند و همين موضوع موجب گرديد که او در فرانسه مقيم گردد.

«امين الله حسين» در روزگار سالخوردگي، در سن هفتاد سالگي به ايران آمد تا زادگاه نياکانش را که پيش از آن هرگز نديده بود، از نزديک ببيند. اما اقامت او در ايران چندان به درازا نکشيد و او پس از زمان کوتاهي به فرانسه بازگشت.

زبان مادري‌ «امين الله حسين» فارسي بود. اما ته‌لهجه‌ي آذري نيز داشت. از سوي ديگر زبان گفتگوي روزانه‌ي وي فرانسه بود، اگر چه چاشني قفقازي نيز در آن احساس مي‌شد. ساخته‌هاي موسيقايي او از شکل کلاسيک اروپايي برخوردار بود اما سايه‌ي ملوديهاي ايراني، روسي و آذربايجاني در آن‌ها کاملا آشکار بود.

در اين ميانه رقابتي ميان کشور فرانسه که او را در دامان خود پرورده بود و کشور ايران که زادگاه تبار خانوادگي او بود آشکارا احساس مي‌شد. کشور فرانسه دوست داشت او را در شمار آهنگسازان خود قرار دهد و کشور ايران که هنوز از تحريم هزارساله‌ي موسيقي رنج مي‌برد و هرگز موسيقيداني در حد بين‌المللي معرفي نکرده بود، دوست داشت او را فرزند خود بخواند. اما موضوع بر سر آنست که «امين الله حسين»، خود نيز نمي‌دانست که کيست و از کجاست؟

گفتم زکجايي تو؟ تَسخَر زد و گفت اي جان!
نيميم زترکستان، نيميم ز فَرغانه
نيميم ز آب و گِل، نيميم زجان و دل
نيميم لبِ دريا، نيمي همه دُردانه

شايد براي «امين‌الله حسين» اهميتي نداشت که از کجا آمده و متعلق به کدام ملت و سرزمين است. براي او آن‌چه اهميت داشت هنر انساني وي بود که به هيچ نژاد و سرزميني وابسته نبود و نمي‌توانست باشد. هنر او ، مي‌توانست و مي‌تواند به همه‌ي انسان‌هاي ساکن کره‌ي زمين تعلق داشته باشد و بيانگر تپش‌ها، عطش‌هاي روحي و آرزومندي‌هاي انساني آنان باشد.

سابقه‌ي خانوادگي

«ايرج خادمي»، در مورد سابقه‌ي خانوادگي «امين‌الله حسين»مي نويسد که به دليل کمبود يا نبود اطلاعات مدوّن، از جمله يک تاريخ موثق يا غير موثق، درباره‌ي سرگذشت مهاجرين ايراني در «عشق‌آباد»، ناگزير شدم براي دستيابي به سابقه‌ي خانوادگي «امين‌الله حسين» به عده‌اي از آشنايان که زادگاه آنان يا پدران و مادرانشان، «عشق‌آباد» بوده‌است، مراجعه کنم و از طريق مصاحبه،‌ اطلاعاتي به دست آورم. اينان کساني بوده‌اند که در کار تاريخ‌نگاري بصيرتي داشته‌اند و دريافت‌هايشان اعتبار خاص خود را داشته‌است.

«ايرج خادمي» مي‌گويد که غالب دوستان عشق‌آبادي طرف صحبت او، در زماني که «امين‌الله حسين»، عشق‌آباد را به قصد «مسکو» و سپس اروپا ترک کرد، يا هنوز به دنيا نيامده‌ و يا خُرد‌سال بوده‌اند. وقتي هم که خود و خانواده‌ي آنها به دستور دولت بلشويکي، «عشق‌آباد» را ترک کردند باز کم سن و سال بوده‌ و به درجه‌اي از تشخيص اجتماعي نرسيده‌بودند که بتوانند در اطراف مسايلي چون خانواده‌ي او، مطالعات يا اطلاعات کافي داشته‌باشند. بنابراين، آنچه که در اين نوشتار مي‌آيد، در آينده، بازهم نياز به تحقيق محلي عميق‌تري دارد.



تصويري از خانواده‌ي امين الله حسين

پدر «امين‌الله»، معروف به «احمد آقا حسين اُف»، نَسَب آذربايجاني داشت. او مردي تاجر و سرمايه‌دار بود که در اواخر عمر، به ايران بازگشت و زندگي خود را در تنهايي سپري کرد. مادر «امين‌الله» به نام «حوريه»، فرزند «آقاميرزا عبدالوهاب» از اهالي سبزوار بود. «حوريه» و خانواده‌اش در سالهاي کودکي به «عشق‌آباد» کوچ کرده بودند. «احمد آقا» و «حوريه» داراي سه پسر و يک دختر بودند به اسامي «امين‌الله»، «محمود»، «ذبيح‌الله» و «ملکه».

آنان «امين‌الله » را در اوايل جواني، نخست به مسکو و سپس به اروپا فرستادند، با اين نيت که درس پزشکي بخواند ولي او رشته‌ي موسيقي را برگزيد. به همين سبب، رابطه‌ي او با خانواده‌اش در ابتدا، تيره و سپس تقريبا قطع شد.

***

«ايرج خادمي» ادامه مي‌دهد که تذکره‌ي معاريف يا فرهنگ شناسايي موسييقدانان (ِDictionnarie Biographique Des Musiciene) در باره‌ي «امين‌الله حسين» چنين مي‌نويسد:

« آندره امين‌الله حسين، آهنگساز فرانسوي ايراني‌الاصل در تاريخ دوم فوريه 1905 ميلادي در شهر «سمرقند» به دنيا آمد در تاريخ نهم اوت 1983 در شهر پاريس زندگي را بدرود گفت. او پدري ثروتمند داشت. هنگامي که «امين الله» براي انجام تحصيلات خود در مسکو به سر مي‌برد با انقلاب 1917 مواجه گرديد و از اين رو پدر و مادرش ترجيح دادند که او را براي تحصيلات پزشکي به آلمان بفرستند. وي همزمان با تحصيل در رشته‌ي پزشکي، به آموزش موسيقي در کنسرواتوارهاي برلن و نيز فراگيري پيانو و آهنگسازي پرداخت.

او در سال 1927 در کشور فرانسه مقيم شد و در کنسرواتوار پاريس، به مطالعات خود نزد استادان گوناگون موسيقي ادامه داد. «امين الله حسين» گذشته از مطالعات خود در زمينه‌ي موسيقي کلاسيک غرب، خود او، از استادان بزرگ تار است، که يک ساز قديمي ايراني است و به عنوان مادر کليه‌ي سازهاي ضربي به شمار مي‌رود. آهنگ‌هاي «امين‌الله حسين» به حد وفور از منابع موسيقي سنتي ايران و کشورهاي همجوار آن الهام گرفته است . لازم است يادآوري کنيم که « روبرت حسين» بازيگر معروف تئاتر و سينما، فرزند « امين الله حسين» است.»

***

«سعدي حسني»، مولف تاريخ موسيقي در باره‌ي «امين‌الله حسين» مي‌نويسد که موسيقي او، اغلب به ياد وطن تصنيف شده و در همه‌ي آثارش، عشق و علاقه‌ي وي به ايران پيداست. با اين حال، او هنوز در پاريس اقامت دارد و با تحولي که در ايران صورت گرفته، هم‌آهنگي نکرده‌است. تکنيک موسيقي او، ساده و روان است. وي شيوه‌ي روسي و فرانسوي را به هم آميخته و در بعضي آهنگ‌ها تحت تاثير نغمه‌هاي آذربايجاني واقع‌شده‌است.

***

در باره‌ي محل تولد «امين‌الله حسين» که در تذکره‌ها، «سمرقند» ذکر شده و خود اوهم اين مساله را ضمن يک مصاحبه‌ي راديويي تاييد کرده است، جاي ترديد وجود ندارد. زيرا تا آنجا که قدماي «عشق‌آباد» به خاطر دارند خانواده‌ي او پس از ترک ايران، مقيم «عشق‌آباد» شد و به نظر مي‌رسد که «حسين» بايستي در همان «عشق‌آباد» زاده شده باشد. شايد که «امين الله حسين»، سمرقند را به آن دليل به عنوان زادگاه خود ذکر کرده که نزد غربيان شهرت بيشتري دارد تا «عشق‌آباد» که از شهرت چنداني برخوردار نيست. «امين‌الله حسين» پس از استقرار در فرانسه و گزينش آن کشور به عنوان اقامتگاه دايم، نام «آندره» را، بر نام ايراني خود افزود و از آن پس به نام «امين‌الله آندره حسين» شناخته شد.

***

روزنامه‌ي «پاري‌ژور» فرانسه، در شماره‌ي سيزدهم ژوئيه 1970، ضمن مطلبي تحت عنوان «بازگشت «آندره حسين» به اصل» مي نويسد که « اين روزها، «آندره حسين»، باعرضه‌ي دو صفحه‌ي سي و سه دور به بازار، شامل «راپسودي ايراني»، «نيايش زرتشت» و « من وطنم را دوست دارم»، بازگشتي مضاعف به اصل خود داشته است.»

اين نوشته‌ي روزنامه‌ي فرانسوي، انسان را به ياد مولوي مي‌اندازد که گفته است:
هرکسي کو دور ماند از اصل خويش بازجويد روزگار وصل خويش

***

روزنامه ي «پاري‌ژور» در مطلبي ديگر مي‌نويسد:

«روبرت حسين»، از هنرمندان هنر تئاتر و سينماي فرانسه، فرزند «امين‌الله حسين» است. او ساختن موسيقي متن فيلم‌هايي را که کارگرداني مي‌کرد، به پدر مي‌سپرد.
«فيلم‌هاي «روبرت حسين» از قبيل «کينه‌توز»، «طعم خشونت»، «يک طناب يک کلت» و چند فيلم ديگر، امضاي «آندره حسين» را دارند..»


user posted image

« شارل اولموت » که يک منتقد فرانسوي است می‌نویسد:

«بزرگي «حسين» در اين است که با آن که فرانسه را به عنوان کشور دوم خود برگزيده‌، اصالت ايراني خود را فراموش نکرده‌است. او ريتم غربي و شرقي را چنان درهم آميخته‌ که گاه چون رعد، غُران است و گاه چون آواي فلوت، نرم و دلنشين. به همين دليل، «حسين» در بين منتقدين هنري و روشنفکران فرانسه، مرتبه‌ي بالاي خود را نگاه‌داشته‌است.»

«امين‌الله حسين» چندين ساز را به خوبي مي‌نواخت. از جمله پيانو، ويولون، گيتار، تار و تنبک. او در نواختن پيانو و تار، بسيار چيره دست بود تا آن‌جا که مي‌توان او را در رديف استادان تار به‌شمار آورد. سبک نوازندگي او در تار، مخلوطي از سبک ايراني و آذربايجاني است.

***

آثار «امين‌الله آندره حسين»

سمفوني‌ها:

سمفوني شن‌ها
سمفوني پرسپوليس
سمفوني آريا

باله‌ها

باله‌ي به سوي نور
باله‌ي مينياتورهاي ايراني
باله‌ي معروف شهرزاد
باله‌ي رقص سمرالدا
باله‌ي تعطيلات بر روي يخ

قطعات براي پيانو

بزرگداشت عمر خيام
رقص چَرکَسي
افسانه‌ي ايراني
آرزوها
تابلوي تابستان
صداي پاي مغول
سوداگر پروانه نم‌نم پاييز
دلقک

قطعات براي تار

راپسودي ايراني شماره 1 و 2
اي وطن ترا دوست دارم
نيايش زرتشت

قطعات براي آواز

اي ساربان
زرمه
گل و بلبل

موسيقي متن براي سينما و تئاتر

فيلم راسپوتين
کينه‌توز
طعم خشونت
يک طناب، يک کل

user posted image

« رنه دومي ‌نيل»Rene Dumesnil نقّاد هنري نشريه‌ي Le Monde در باره‌ي « امين‌الله حسين» چنين اظهار نظر می‌کند :

«در مينياتورهاي ايراني، روح پارسي را مي‌توان مجسم ديد. هنر«حسين»، انسان را به گذشته‌اي زنده و نشاط‌ ‌بخش مي‌برد که همچنان از نسلي به نسل ديگر منتقل شده‌است. مجموعه‌اي که او فراهم آورده‌است، از يک شخصيت برازنده، يک زبان موسيقي اصيل، پاک، روشن و يک احساس قوي حکايت دارد که بلافاصله به قلب راه مي‌يابد.»
او همچنين از زبان صميمي، تازگي شيوه‌ي ترکيب و رنگ‌آميزي ماهرانه‌ي موسيقي «حسين» صحبت مي‌کند. وي پس از حضور در جشنواره‌اي که به افتخار «امين‌الله حسين» برپا شده بود، مي‌نويسد:

«در اين اصوات که بر بافت موسيقي کلاسيک غربي استوار است، جان ايران را متبلور ديدم. کشوري که در زير آسمان آبي و بر زمين سخت و خشکش، زيباترين گلهاي سرخ جهان مي‌رويد. خصلت مردم اين سرزمين، همچون گلهاي سرخ آن آميزه‌اي از احساسات افراط آميز و نرم و لطافت بار است. و شگفت آن‌که «حسين» نيز بازتاب اين تضادها و تناقض هاست.

در سمفوني «شن‌ها»، آرامش اندوهگين دشت‌هاي بي‌کرانه، ناگهان با همهمه‌ي گردبادي افسارگسيخته درهم مي‌ريزد. پرداختن به چنين درونمايه‌اي، پس از تجربه‌ي موفق «بورودين»، دل و جرأت مي‌خواسته‌است. مهارت «حسين» در تقسيم وظايفي حساس بين سازهاي مختلف، تحسين‌انگيز است. گويي او، رنگين‌کماني از نواها در آسمان مي‌آرايد.»‌‌

***

«هنري مالرب»Henry Malherbe نقاد سرشناس ديگري که همزمان با حسين مي‌زيسته، در روزنامه‌ي «کورير دوپاري» اين عقیده را ابراز مي‌دارد:

«ما با موسيقي اصيل ايراني و فواصل آن که به مراتب پرشمارتر از فواصل غربي است، آشنا هستيم. هنگام گوش دادن به راپسودي‌هاي «حسين» که مجموعه‌اي از خيالپردازي هاي او در زمينه‌هاي فرهنگ بومي و نياکاني است، اين احساس به ما دست مي‌دهد که مانند مونتسکيو فرياد برآوريم «آه .آه. آقاي حسين، آيا شما ايراني هستيد؟ اين غيرممکن است. چگونه مي‌توان ايراني بود و اين اهنگ‌ها را نوشت!. « آندره » چنان نغمات فولکلوريک ايراني را در لايه‌‌اي از هارموني غربی قرار مي‌دهد که ديگر قابل شناسايي نيست...»

***

ناشر کمپاني فرانسوي، «لوسين مايار» روي صفحه‌اي که شامل سمفوني پرسپوليس است، «حسين» را اينگونه مي‌ستايد :

«او، همانند يک مُغ و به لطف قريحه‌ي آهنگسازي خويش، خط سيري را که روشنايي روز طي مي‌کند، پشت سر گذاشته‌است. در طنين نوشته‌هاي او، بازتاب پرستش خورشيدکهن را مي‌توان يافت. حسي از افسون تمدني ديرينه سال، در سراسر کارهاي او موج می‌زند.

او موسيقيداني است که ريشه‌ها را جستجو مي‌کند و ارزش‌هاي جاري در شعر ايران بزرگ را تميز مي‌دهد.


user posted image
امين الله حسين

«امين‌الله حسين» در تاريخ 9 ماه اوت 1983 در پاريس درگذشت. يک سال پيش از آن نيز حالتي بيمارگونه داشت. مدتي هم در بيمارستان بستري گرديد. اين همان سالي است که « تعطيلات بر روي يخ» را نوشت. او در هنگام مرگ، 78 سال داشت.

نام «امين‌الله حسين» پس از درگذشتش، تقريبا گم شده‌است. نام هنرمند برجسته‌اي که حدود 55 سال از عمر خود را صرف کرد تا توانست در مهد موسيقي کلاسيک، يعني اروپا، سري از توي سرها درآورد. مرگ او در بين ايرانيان، چه در داخل و چه خارج از ايران بازتابي نداشت. شايد علت آن بود که در آن موقع ايرانيان، بيشتر به انقلاب و پي‌آمدهاي آن فکر مي‌کردند تا فقدان هنرمندان خود.

در فرانسه و برخي ديگر از پايتخت‌هاي اروپايي، با اختصار به مرگ او اشاره رفت. روزنامه‌ي «لوموند» در شماره‌ي مورخ 10 ماه اوت 1983 نوشت:

«ما از خبر درگذشت «آندره حسين» در روز نهم اوت 1983 در پاريس آگاه شديم. او که در سال 1905 در «سمرقند» متولد شده بود، تحصيلات پزشکي و موسيقي را در آلمان و فرانسه انجام داد و بعد مقيم فرانسه شد. فرزندش «روبرت حسين» متولد پاريس است. آن دو با هم در فيلم‌هاي «کينه‌توز»، «طعم خشونت» و «راسپوتين» و نيز در «باله‌ي شهرزاد» همکاري کرده‌اند. آخرين اثر «آندره حسين»، موسيقي‌اي است که براي «تعطيلات روي يخ» نوشته‌است.»





«لوفيگارو» روزنامه‌ي ديگر فرانسوي، در شماره‌ي مورخ 18 ماه اوت 1983 ، خبر درگذشت «حسين» را به اختصار اعلام کرد و يادآور شد که مراسم خاکسپاري «آندره حسين» در نهايت سادگي و فقط با حضور افراد خانواده و نزديک‌ترين دوستانش برگزار گرديد.»

روزنامه‌ي « فرانس- سوار» مورخ 17 ماه اوت 1983 و يک روزنامه‌ي بلژيکي نيز از درگذشت اين هنرمند خبر دادند و شرح مختصري در باره‌ي او درج کردند.

***

«امين‌الله حسين» سمفوني «آريا»ي خود را در سال 1976 نوشت. اين خبر همزمان بود با موقعي که او بار سفر به مقصد ايران مي‌بست. کشوري که هرگز پيش از آن نديده بود و بعد از آن سفر نيز ديگر نديد و فقط مدتي کوتاه، مهمان آن بود. شايد سمفوني«آريا» از سوي او، ارمغان فرزندي بود که به ديدار مادر مي‌آمد. او بر روي جلد سمفوني خويش چنين نوشته‌است:

«من اين سمفوني را براي کشورم ايران ساخته‌ام که داراي گذشته‌اي پرافتخار است و نيز به آن دليل که عاشقانه دوستش دارم. دلم مي‌خواست که در اين اثر، از سوز غم‌ها و شور شادي‌هاي آن سرزمين حکايت‌ها بازگويم. اين را مي‌دانم که شاعران در اين باره به شيوايي سخن گفته‌اند. من نيز مي‌خواستم که با زبان موسيقي، وظيفه‌ي خود را نسبت به کشورم ادا سازم.»

***
شيرين
user posted image



اوزیر حاجی بیف


اوزیر(عزیر) عبد الحسین اوغلو حاجی بیگوف(1948-1885)





اوزیر حاجی بیگوف در سپتامبر 1885 در یکی از روستاهای آذربایجان موسوم به < آقجا بدیع > به دنیا آمد (میگویند عده ای از اقوام او در یکی از دهات اطراف تبریز زندگی میکنند.م). پدر او عبد الحسیم شغل میرزایی (منشی گری) داشت. اوزیر از همان اوان کودکی سخت نحت تاثیر موسیقی مردمی آذربایجان قرار گرفت و همین باعث شد که بعدها با عشق و علاقه ای فراوان نواختن تار را فرا گیرد؛ تا حدی که گوشه ها و دستگاههای بسیار مشکل را مینواخت. او در سال 1889 پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در مکتب دو کلاسه ی <روس-تاتار> ؛ وارد آموزشگاه حرفه ای <گوری> شد.این آموزشگاه برای مدارس معمولی آموزگار تربیت میکرد و ضمن این کار نکاتی درباره ی موسیقی نیز در آنجا تدریس میشد. اوزیر همزمان با فراگیری حرفه ی آموزگاری؛ نواختن ویولون؛ ویولون سل و سازهای بادی و همچنین مقدمات تئوری موسیفی و سولفوژ(نت خوانی) را آموخت و در گروه کر و اورکستر آموزشگاه نیز فعالانه شرکت جست.در همین زمان او ترانه های فولکولور آذربایجان را به نت در آورد و برای اورکستر تنظیم نمود.

او در سال 1904 از آموزشگاه <گوری> فارغ التحصیل شد و به عنوان معلم به دهکده ی <هادروت> رفت و یکسال پس از آن یعنی در سال 1905 به باکو رفت و در محلاتی که کارگران معدن در آن زندگی میکردند به حرفه ی آموزگاری پرداخت. در آن سالها همزمان با آموزگاری؛ نویسندگی نیز میکرد و حتی چندین کتاب از آثار شاعران روسی از جمله پوشکین؛ گوگول؛ لرمانتوف و چخوف را از روسی به ترکی ترجمه و منتشر کرد. او در اثر تماس نزدیکی که با افراد مترقی آن زمان داشت؛ با نوشتن مقالات و بیانیه های فراوان عملا وارد صف مبارزان شد و برای رسیدن به هدفهای روشن و دموکراتیک به پیکار پرداخت. او به خوبی میدانست که فرهنگ فولکولور آدربایجان تا چه حد غنی و پربار است و نیز به خوبی میدانست این فرهنگ وسیع در حال از بین رفتن و فراموش شدن است؛ به همین جهت موسیقی را به عنوان حرفه ی اصلی اش برگزید و به تلاش خستگی ناپذیر پرداخت. او در این کار با مشکلات عظیمی دست به گریبان بود: مردم عادی موسیقی راحرام میپنداشتند؛ در حالی که اوزیر تصمیم داشت موسیقی علمی و مترقی اروپا را به مردم بقبولاند و مکتبی نوین در موسیقی آذربایحان بنا نهد. در آن زمان مردم عادی آذربایجان هیچ تصوری از ارکستر یا و گروه کر یا سازهایی مانند ویولون یا پیانو نداشتند و بنابراین فقط یک راه برای حاجی بیگوف باقی میماند و آن تلفیق موقت موسیقی اروپایی با فرمهای محلی و الات موسیقی ملی بود. با این فکر و با تلاشی فراوان بالاخره در روز دوازدهم ژانویه ی سال 1908 ؛ اولین اوپرای خود <لیلی و مجنون> را به روی صحنه آورد. کاملا روشن است که در آن سالها؛ در اثر کوته فکریها که سالها پس از انقلاب اکتبر نیز در بین مردم ریشه داشت؛ یافتن خواننده ی زنی که بتواند نقش لیلی را ایفا کند امکانپذیر نبود و به همین دلیل در اولین اجرای این اپرا؛ یک خواننده ی مرد نقش لیلی را بازی کرد و در یکی از اجراهای آن (1916) خواننده ی نابغه ی آذربایجان و همکار صمیمی حاجی بیگوف؛ پروفسور <بولبول> (1961- 1897) در نقش لیلی ظاهر شد.

لیبرتوی(متن شعری آثار آوازی) اپرای <لیلی و مجنون> بر اساس اشعار سخنور نامی قرن شانزدهم آذربایجان < محمد فیضولی > نوشته شده بود. انتخاب این موضوع از طرف حاجی بیگوف با خاستهای انسانی و معنوی مردم آن زمان کاملا هماهنگ بود. موسیقی <لیلی و مجنون> براساس دستگاهها و ترانه های فولکولور آذربایجان بنا شده است. هنگام اولین اجرا فقط قطعاتی که حاصل خلاقیت خود حاجی بیگوف بود به نت نوشته شده بود و باقی که به صورت دستگاههای مختلف موسیقی آذربایجان بود به اختیار خواننده گذاشته شده بود تا با اشعاری مشخص به صورت فی البداهه اجرا شود.

ظاهر شدن یک مرد در نقش لیلی برای حاجی بیگوف دردناک و تاثیر انگیز بود.ولی او از پای ننشست و بعدها چندین بار این اثر را به مورد اجرا گذاشت و هر بار چیزهایی بر آن افزود و رفته رفته این اپرا تکامل یافت و بالاخره زنان خواننده ای نیز پیدا شدند که نقش لیلی را ایفا کنند.

اپرای <لیلی و مجنون> از اهمیت ویژا ای برخوردار است: عوامل انسانی؛ محبت و ستایش محبوب تا حد تقدیس به طور شایسته ای در قالب این اثر ریخته شده است و روابط و رسوم خاط دوران فئودالیسم با لحنی قاطع و برا در آن به باد انتقاد گرفته شده اند. این اثر وسیله ای شد برای پایه ریزی اپرای ملی در آذربایجان؛ به پیشرفت و ترقی حرفه ی موسیقی در آذربایجان کمک شایانی نمود و وسیله ای شد برای ارائه ی تئاتر موزیکال آذربایجان.

به دنبال <لیلی و مجنون> حاجی بیگوف اپراهای دیگری به همین سبک (اپرا-مقام) نوشت که عبارتند از: شیخ صنعان (1909)؛ رستم و سهراب (1910)؛ شاه عباس و خورشید بانو (1912)؛ اصلی و کرم (1912)؛ و هارون و لیلا (1915). اینها هر کدام متکاملتر از قبلی بر روی طحنه می آمدند؛ بداهه سرایی در هر کدام کمتر و در مقابل نقش ارکستر بیشتر و مهمتر از قبلی بود. تا اینکه به نقطه ی اوج خود؛ اپرای <اصلی و کرم> رسیدند.در این اپرا علاوه بر کمتر شدن بداهه سرایی و بیشتر شدن موسیقی حاصل از خلاقیت خود حاجی بیگوف و مهمتر شدن نقش ارکستر غقهرمان اصلی یعنی <کرم> با یک لایتموتیف (ملودی یی که به عنوان علامت مشخصه بکار میبرند) مشخص شده است و همچنین از اسلوبهای <آریوزو – دکلاماسیون ) و خصوصیات موسیقی آشیقها (نوازندگان سنتی آذربایجان و همچنین قشقایی ها و ترکمنها) نیز استفاده ی وسیعی شده است.

لیبرتوی اپرای <اصلی و کرم> را خود حاجی بیگوف نوشته و مضمون آن بر اساس داستانی که آشیقهای قرن هفدهم آذربایجان آفریده اند بنا شده است و در این اثر او با بیانی رسا به طور کلی شکست ناپذیر بودن عشق را میرساند.

به موازات اپراها؛ حاجی بیگوف چند کمدی موزیکال نیز نوشته است. در اینجا نیز حاجی بیگوف به مسائل مهم و جدی زمان خود نظیر انتقاد از جهات منفی روابط معیشتی قبل از انقلاب؛ به آزادی رسیدن زن آذربایجانی پرداخت. در سال 1909 <ار آرواد (زن و شوهر)> و در 1910؛ <او اولماسون بو اولسون (آن یکی نشد پس این یکی!)> که به نام <مشهدی عباد> معروف است و در سال 1913 نیز آرشین مال آلان را نوشت. مانند اپراهای لیبرتوی این کمدی موزیکالها نیز توسط حاجی بیگوف - که خود دراماتوگ بزرگی بود- نوشته شده است.

حاجی بیگوف در کمدی موزیکال <او اولماسون بو اولسون> -که از قدرت افشاگرانه ی اجتماعی و رئالیستیک فوق العاده ای برخوردار است- جهالت ناشی از روابط اجتماعی قبل از انقلاب را تحلیل میکند. داستان این اثر بر اساس ماجراهایی که از برخورد <سرور> و <گولناز> -که از روابط و آداب و رسوم آن زمان روی برگردانیده اند – و افراد کهنه پرست به وجود می آید؛ بنا شده است و این تضاد به خوبی در این داستان و موسیقی که روی آن گذاشته شده؛ بیان میگردد.

در سال 1911 حاجی بیگوف برای تکمیل کردن دانش موسیقی خود به مسکو رفت و در کلاسهای خصوصی موسیقی مشغول به تحصیل شد و دو سال بعد نیز وارد کونسرواتوار سن پیترزبورگ گردید. حین تحصیل در این کمسرواتوار بود که او بهترین کمدی موزیکال خود <آرشین مال آلان> را نوشت. او در این اثر عشق و احساسات و عواطف انسانی را تحسین میکندو قواعد و قوانین کهنه و پوسیده ی ازدواج را به باد انتقاد میگیرد. هر چند که در <آرشین مال آلان> نقش منفی وجود ندارد؛ ولی تم برّای این کمدی موزیکال خصلتی اجتماعی به آن میبخشد.نقشهای پیشرفته ای که که قهرمانان داستان در این اثر دارا هستند به واسطه ی موسیقی جان میگیرند و شخصیت آنها با پرنسیپهای های این اپرا مشابهت پیدا میکند.

موسیقی در تجسم صحنه ها نقش اصلی را ایفا میکند. و اثر را دارای خصوصیاتی چالاک و طبیعی میکند.این اثر یکی از بهترین آثار هنری آذربایجان است و قدرت خلاقیت حاجی بیگوف به نخو شایانی در آن متجلی است. این کمدی موزیکال به چندین زبان ترجمه شده و در بسیاری از نقاط دنیا بارها به نمایش گزارده شده است.

مشکلات مالی حاجی بیگوف را مجبور کرد که از تحصیل در کنسرواتوار سن پیترزبورگ دست بکشدو به وطن بازگردد. تشکیل حکومت جدید آذربایجان؛ خلاقیت حاجی بیگوف را در مسیر جدیدی قرار داد و او از اولین روزها در پیشرفت و گسترش موسیقی جمهوری آذربایجان فعالانه شرکت جست. رهبری ارکسترهای تکمیل شده در کلوبهای مختلف و همچنین رهبری ارکستر رادیو را به عهده گرفت و برای تربیت کادرهای ملی در امر موسیقیاولین مدارس موسیقی را پایه ریزی کرد؛ مدیر رشته ی موسیقی اداره ی فرهنگ و معاون اول کنسرواتوار و سپس رئیس کنسرواتوار آذربایحان شد. در سال 1931 اولین ارکستر سازهای ملی (خالق چالقی آلت لر آنسامبلی) را که نوازندگان آن برای اولین بار از نت استفاده میکردند تاسیس نمود و در سال 1936 نیز اولین گروه کر دولتی را تشکیل داد.

او مسائل تحصیل موسیقی حرفه ای و همچنین تئوری استفاده از نت در سازهای ملی را طی چندین مقاله منتشر کرد و به موازات این کارها؛ برای فراگیری اساس کوسیقی فولکولور آذربایجان؛ دست به تحقیقات دامنه داری زد.

جاحیبیگوف این بار استعداد آهنگسازی خود را با تکیه بر شرایط جدید؛ در حهات مختلفو گسترده تری نشان داد. او در این دوره اولین ارکستر مجلسی در آذربایجان را تشکیل داد: <<تریو ی آشیقها>> و فانتزی های <<شور>> و <<چهارگاه>> (برای ارکستر سازهای ملی )و دو کانتات یکی به مناسبت دهمین سالگرد برقراری حکومت جدید آذربایجان و دیگری به مناسبت هزارمین سالگرد تولد فردوسی نوشت و همچنین ملودی های رایج بین مردم را به نت در آورد و برای ارکستر تنظیم نمود.

به این ترتیب حاجی بیگوف مسیر خود را تا رسیدن به قلّه ی خلاقیت خود یعنی اپرای <<کوراوغلو>> پیمود و در سال 1937 نتیحه ی سالها جستجو و تحقیق در موسیقی فولکلوریک و مطالعه ی فرم اپرای معاصر و ارتباط این دو با هم را در قالب اپرای <<کوراوغلو>> بارور ساخت.مضمون این اثر بر اساس داستان مبارزه ی ملی مردم آذربایجان برای کسب آزادی پیریزی شده. لیبرتوی این اثر توسط<<ح.اسماعیل اف>> و <<محمد سعید اردوبادی>> نوشته شده است. کضمون عالیغ اندیشه های انسانی؛ مشخص و درخشان بودن نقشها؛ موسیقی دراماتیک و برّا و استفاده از زمینه های مختلف در این موسیقی؛ <<کوراوغلو>> را در ردیف یکی از بهترین آثار هنر اپرانویسی آذربایجان قرار داده است.

طی سالهای جنگ دوم جهانی؛ حاجی بیگوف به طور خصوصی ولی پیگیر به کار خود ادامه داد و به موازات حرفه ی آموزگاری غ در مضمون قهرمانیها و میهن پرستیها آثار دیگری آفرید که از آن میان کانتانت <<وطن و جبهه>> و ترانه های <<چاغیریش(احضار)>> ؛ <<شفقت باجی سی(پرستار)>> و <<آنانین اوغلونا نصیحتی(نصیحت مادر به پسر خود)>> را میتوان نام برد. در سال 1945حاجی بیگوف به مناسبت پایان جنگ اثر سنفونیک-آوازی خود به نام <<غلبه هیمنی(قصیده ی پیروزی)>> را نوشت و در همان سال گنجینه ی باارزش و محصول 25 سال کوشش و تحقیق او یعنی کتاب <<اساس موسیقی مردم آذربایجان>> منتشر شد. او قصد داشت که بر اساس اشعار نظامی گنجوی رمانس-غزل بسازد ولی از این سلسله فقط توانست رمانس-غزلهای <<سن سیز(بی تو)>> و <<سئوگیلی جانان(محبوب جانان)>> را به پایان برساند. در سالهای آخر عمرش طرح اپرایی به نام <<فیروزه>> را می ریخت ولی این طرح جامه ی عمل به خود نپوشید. او در روز بیست و سوم نوامبر سال 1948 در اثر بیماری شدیدی که ناشی از کار زیاد بود و در حالی که سراسر زندگیش طرف مبارزه برای ترقی فرهنگ و هنر آذربایجان شده بود؛ به درود حیات گفت.

اوزیر حاجی بیگوف؛ آهنگساز بزرگ؛ پایه گذار حرفه ی موسیقی؛ تئوریسین عالیقدر؛ نویسنده؛ شاعر؛ مترجم؛ مبارز راه آزادی و خدمتگذار خلق آذربایجان بود.تاریخ تکوین و گسترش بسیاری از مباحث در موسیقی آذربایجان همراه با نام اوست. آثاری که او برای صحنه آفرید و خدماتی که او برای پیشرفت این رشته از موسیقی کرد؛ عظيم و ستودنی است. او مولف اولین اپرا و اولین کمدی موزیکالهای آذربایحانی است. قدرت خلاقیت او.؛ هم در آذربایجان و هم خیلی دورتر از مرزهای آذربایجان شهرت فراوانی کسب کرده است ومیراث آفرینندگی او تبدیل شده است به عضوی از فرهنگ و مدنیت تمام ملتهای جهان.



user posted image
شيرين

موسیقی حاج بیف
شيرين
user posted image

آرشین مال آلان

اویزر حاجی بیف

اورتور اپرای آرشین


آواز عسگر
شيرين
آرشین مال آلان

خواستگاری

شيرين
آرشین مال آلان
user posted image
سوال از درد عسگر
دردت چیست؟

راه حل برای دیدار روی دلدار

علاج کار
شيرين
آرشین مال آلان
user posted image

گلچهره آوای حسرت

شيرين
آرشین مال آلان

آواز تلی خدمتکار

من اینجا و یار اونجا

شيرين
آرشین مال آلان

عسگر فروشنده دوره گرد

و استقبال دختران دم بخت از آرشین مال آلان


آرشین مال آلان
شيرين
آرشین مال آلان


اظهار عشق عسگر و گلچهره

شيرين
آرشین مال آلان

عشق گلچهره و دلداری عایشه و تلی

شيرين
آرشین مال آلان
user posted image
هیجان و شادی عسگر از آشنایی با گلچهره

شيرين
آرشین مال آلان

اظهار عشق سلطان بیگ پدر گلچهره.. به خاله عسگر

شيرين
آرشین مال آلان

عشق گلچهره

شيرين
آرشین مال آلان

عشق عایشه دختر خاله گل چهره به سلیمان

شيرين
آرشین مال آلان
user posted image
رقص و آواز تلی و ولی

شيرين
آرشین مال آلان

اعتراف گلچهره


شيرين
آرشین مال آلان

آواز گلچهره، عایشه و تلی

شيرين
آرشین مال آلان

درد هجران


شيرين
اوزیر حاجی بیف

user posted image
رقص از پرده سوم اپرت کوراغلی

شيرين
ممنون post-2-1117560777.gif

این هم چند مقاله در مورد اپرت آرشین مال آلان

آرشین مال آلان

کاوه رهنما

"آرشین مال آلان" از جمله جذاب ترین داستان های فرهنگ آذربایجانی است که در سال 1910 میلادی توسط اوزیر حاج بایف (Uzeyir Hajibeyov) موسیقیدان شهیر آذری بصورت اپرای کوچک (Operetta) تهیه شد. این اپرا آنقدر مورد توجه علاقمندان به فرهنگ و هنر آذربایجان قرار گرفت که امروزه نیز به مناسبت های مختلف کماکان شاهد اجراهای مختلف از آن هستیم.

هر چند اصطلاح "آرشین مال آلان" را The Cloth Peddler به معنای دستفروش پارچه ترجمه کرده اند، اما جا دارد اشاره کنیم که آرشین (Arshin) واحد قدیمی اندازه گیری طول در روسیه بوده که تقریبآ معادل 71 سانتیمتر است و "مال آلان" به معنای کسی است که جنسی - یا همان مالی - را خریداری می کند و ترکیب "آرشین مال آلان" بیشتر به مفهوم افرادی است که پارچه را بصورت متری خریداری می کنند.
شيرين
اوزیر حاجی بایف راجع به کار خود می نویسد :


"من کمدی موزیکال آرشین مال آلان را هنگامی که در کنسرواتوآر سنت پترزبورگ مشغول تحصیل بودم تهیه کردم، آخرین کاری بود که پیش از انقلاب 1917 آنرا تمام کردم."


"آرشین مال آلان نمونه ای از زندگی مردم شهر شوشا در قره باغ است، جایی که من در آن بزرگ شدم."

او اضافه می کند : "مشکل بزرگ من پس از تهیه این بود که باید تلاش های بسیاری می کردم تا مجوزهای لازم به منظور جلوگیری از سانسور آنرا، بگیرم."

"ازآنجایی که عسگر شخصیتی روشنفکر دارد، بسیاری فکر می کنند این کاراکتر خود من هستم، اما این نظر بطور کل غلط است. عسگر نمونه ای از مردم عادی است که همه چیز را از دریچه تجارت نگاه می کند."

"و دلیل آن ساده است، اگر او می خواهد پیش از ازدواج همسر آینده اش را ببینید، نه بخاطر روشنفکری است بلکه به دلیل آن است که او تاجر است و ازدواج را با معامله یا خرید جنس یکسان می انگارد."
throttlex
آرام خاچاطوریان1903/1978
Born June 06, 1903 in Tiflis, Russia
Died May 01, 1978 in Moscow
لزگینکا..از بالت سوئیت گایانه
iran-goftogoo
آرام خاچاطوریان، موسیقی ارمنی برای تمام دنیا

user posted image

آرام خاچاطوریان (Aram Khachaturian) آهنگساز برجسته که بخش عمده ای از موسیقی کلاسیک قرن بیستم به آثار او تعلق دارد، نامی آشنا در عرصه موسیقی جهان است که امروزه آثارش را به کرات از رادیو، تلویزیون و سینما می شنویم. یونسکو نام این هنرمند بزرگ را در زمره سرشناس ترین آهنگ سازان قرن بیستم ثبت نموده و اثر "رقص شمشیر Sabre Dance" از باله معروف " Gayaneh" او در ابتدای لیست محبوب ترین قطعات هنری عصر ما قرار دارد.

به طور خلاصه از میان آثار او می توان به کنسرتو و کنسرتو- راپسودی هایی برای ویولن، ویولن سل و پیانو، سه سمفونی مختلف و باله های Spartak و Gayane ( که در فیلم اودیسه فضایی 2001 استنلی کوبریک از آن استفاده شده ) به انضمام آثاری در زمینه موسیقی متن فیلم) و سریال های تلویزیونی از جمله The Onedin Line است که در دهه 70 از شبکه تلویزیونی BBC پخش می شد، اشاره نمود.

آرام خاچاطوریان در ششم ژوئن سال 1903 در حومه شهر تفلیس در یک خانواده فقیر ارمنی چشم به جهان گشود. در آن زمان علاوه بر مدرسه موسیقی و سالن اپرای ایتالیایی، بخشی از جامعه موسیقی روسیه – RMC - نیز در این شهر متمرکز بود. چهره های شاخص فرهنگی و هنری از جمله سرگئی راخمانینف به این مکان آمد و شد داشتند. موسیقی دانان بسیاری در آنجا ساکن بودند که نقش بسزایی در شکل گیری مدارس موسیقی این شهر ایفا نمودند.

خاچاطوریان، خود شهر زادگاهش را "شهر نواها" می خواند. در حقیقت آنچه در این شهر به گوش می رسید ترکیبی از موسیقی ملل مختلف بود که اولین تاثیرات را در شخصیت این هنرمند بزرگ به جای گذاشت، شاید به همین دلیل بود که او همواره از تعصبات بی اساس نسبت به موسیقی ملی کشورش دوری می جست و احترام بسیاری برای موسیقی ملیت های مختلف قائل بود. نگاه گسترده و جهانی خاچاطوریان به موسیقی یکی از ویژگی های بارز آثارش به شمار می رود.

علیرغم توانایی های نهفته بسیار در زمینه موسیقی، خاچاطوریان برای اولین بار درسال 1922 و در سن 19 سالگی با ثبت نام در یک دوره آموزش ویولن سل در مسکو به طور جدی به موسیقی پرداخت. در همان سال او از دپارتمان ریاضی و فیزیک دانشگاه مسکو نیز دیپلم دریافت نمود. استعداد نهفته موسیقی اش سبب پیشرفت بسیار سریع او شد و پس از مدت کوتاهی او به عنوان بهترین شاگرد کلاس، در ارکستر هنرستان موسیقی مسکو به نوازندگی مشغول شد.

برگزاری یک دوره آهنگسازی در هنرستان، بهانه ای برای ورود او به این عرصه بود. پس از فراگیری مهارت های اولیه در رشته آهنگسازی در سال 1929 به هنرستان ملی موسیقی مسکو که توسط Nikolai Yakovlevich Myaskovsky اداره می شد، راه یافت. آشنایی با Sergey Prokofiev در سال 1933 نقطه عطفی برای شکوفایی شخصیت هنری خاچاطوریان بود و آثار این نابغه بزرگ موسیقی، آهنگساز جوان را به شدت تحت تاثیر قرار داد. در عین حال قطعات ساخته شده خاچاطوریان نیز تحسین Prokofiev را برانگیخت و مایه حیرت او شد، تا جایی که آهنگساز جوان را همراه خود به پاریس برد و در آنجا بی درنگ به اجرای آثارش همت گمارد.
user posted image
خاچاطوریان، شوستاگویچ و پروکوفیف

اولین اثری که از او منتشر شد "Dance" برای پیانو و ویولن بود که بسیاری از خصوصیات سبک منحصر بفرد سازنده اش در آن نمایان بود: خلاقیت و بداهه، تنوع تکنیکی و رد پایی از آلات موسیقی شرقی. خاچاطوریان خود در این باره می گوید :"ویژگی های موجود در کارهایم به موسیقی زمان کودکی ام که به نوعی ریشه در موسیقی شرق دارد، بر می گردد."

او به تدریج تغییر مسیر داد و به قالب های گسترده تر موسیقی پرداخت. در سال 1932 قطعه "Toccata" را برای پیانو ساخت که تحسین همگان را برانگیخت و یک سال بعد اثر جدیدی به نام "Dance suite" را برای ارکستر سمفونی ساخت. Dmitriy Kobalevskiy در باره این کار می گوید :" اولین اجرای این اثر پویا و جذاب، موفقیت بزرگی برای آهنگساز جوان محسوب شد و بلافاصله او را در زمره بهترین آهنگسازان کشورش قرار داد. " در حقیقت در این کار خاچاطوریان مهارتش در اجرای آثار ارکستری را به همگان ثابت کرد.

در سال 1935، در تالار موسیقی مسکو اولین سمفونی ساخته شده او به رهبری E. Senkara به عنوان پایان نامه فارغ التحصیلی این آهنگساز جوان، اجرا شد. این اثر در حقیقت پایانی بود بر سال های تحصیل پرثمرش در هنرستان و آغازی بر دوران طلایی و شکوفایی خلاقیت های این آهنگساز بزرگ. کلیه حضار، رسانه های گروهی، همکاران و دوستان او به غنای ملودی های به کار رفته در این سمفونی و اهمیت محتوایی اش معترف بودند.

پس از آن او کار بر روی موسیقی نمایشنامه های مختلف را آغاز نمود، از مهم ترین آثار او در این ژانر می توان به : The Valencian Widow در سال 1940 و Masquerade در 1941 اشاره نمود. او از سینما نیز غافل نماند و آثار ارزنده ای در این زمینه ارائه نموده که فیلم های Pepo و Zangezur بارزترین آنها به شمار می آیند.

استعداد و توانایی های این آهنگساز برجسته بیش از هر چیز در سمفونی هایش قابل ملاحظه است. کنسرتوی پیانو سال 1936 و کنسرتوی ویولن او در سال 1940 آثاری که با استقبال بی نظیر مخاطبان مواجه شدند، از موفقیت های بزرگ زندگی هنری خاچاطوریان محسوب می شود و بیش از هر چیز سبک متمایز و خلاقیت های جسورانه او را در این ژانر به نمایش می گذارند.
شيرين
آرام خاچاطوریان


رقص شمشیر از بالت گایانه
This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please اینجا را کلیک کنید.
Invision Power Board © 2001-2012 Invision Power Services, Inc.