گی دو موپاسان
پیک نیک در ییلاق
براي ديدن پيوست
خانواده دوفور از پنج ماه پیش برنامه ریزی کرده بودند تا در روز عید خانم دوفور، یعنی پترونی، در اطراف شهر پاریس غذا بخورند. به این ترتیب چون بی صبرانه منتظر این پیک نیک بودند، انروز صبح کله سحر از خواب بیدار شده بودند. آقای دوفور که درشکه شیر فروش را قرض گرفته بود خودش می راند. گاری دوچرخ کاملا راحت بود؛ سقف ان توسط چهار میله آهنی عمودی که به آنها پرده نصب شده بود نگه داشته شده بود و خانواده برای تماشای مناظر بین راه پرده را بلا زده بودند. تنها پرده انتهای گاری مثل پرچم در مقابل باد تکان میخورد. زن در کنار شوهرش در لباس ابریشمی و آلبالویی رنگ عجیب غریب خود مثل گل شکفته بود...
پیک نیک در ییلاق
براي ديدن پيوست
خانواده دوفور از پنج ماه پیش برنامه ریزی کرده بودند تا در روز عید خانم دوفور، یعنی پترونی، در اطراف شهر پاریس غذا بخورند. به این ترتیب چون بی صبرانه منتظر این پیک نیک بودند، انروز صبح کله سحر از خواب بیدار شده بودند. آقای دوفور که درشکه شیر فروش را قرض گرفته بود خودش می راند. گاری دوچرخ کاملا راحت بود؛ سقف ان توسط چهار میله آهنی عمودی که به آنها پرده نصب شده بود نگه داشته شده بود و خانواده برای تماشای مناظر بین راه پرده را بلا زده بودند. تنها پرده انتهای گاری مثل پرچم در مقابل باد تکان میخورد. زن در کنار شوهرش در لباس ابریشمی و آلبالویی رنگ عجیب غریب خود مثل گل شکفته بود...