کمک - جستجو - کاربران - تقويم
ورژن کامل:نقاشي قهوه خانه أي
FARSI FORUM ایران گفتگو > تاریخ، سیاست و جامعه > دیدنی و خواندنی Spectacular and read
صفحات 1, 2
شيرين
نقاشي قهوه خانه أي

جلوه أي از زيباترين خيال پردازيها






نقاشي قهوه خانه أي شيوه أي از نقاشي ايراني با تكنيك اروپايي (رنگ و روغن بر روي بوم پارچه أي و ديوار) مي باشد كه در حدود هشتاد سال قبل در بين مردم كوچه و بازار شكل گرفت و گسترش يافت. مشخصه اين هنر، مردمي بردن آن و فاصله گرفتن از هنر درباري مي باشد. هنرمنداني گمنام كه ابتدا در زمينه نقاشي بر روي كاشيها به تجربياتي دست يافته بودند و سپس با تاثير گرفن از فضا و محيط قهوه خانه ها، همراه با داستانسرايي نقالان و شاهنامه خوانان، به خلق تصاويري ساده و زيبا بر زمينه ديوار گچي قهوه خانه ها و پارچه همت گماشتند.
اين هنرمندان هرچندي كه آموزش آكادميك نديده بودند ولي توانستند با شور فراوان گوشه أي از تاريخ هنر اين سرزمين را به نام خود ثبت نمايند. نقاشي قهوه خانه يي را مي توانيم به واسطه حضورش در نقالي و شمايل گرداني بخشي از هنرهاي نقاشي ايران به حساب آوريم و از طرفي به دليل دور بودن آن از خصوصيات هنرهاي نقاشي آن را بيشتر در رده هنرهاي تجسمي جاي دهيم.


user posted image

مدهوش شدن نديمان زليخا از جمال حضرت يوسف ، رنگ و روغن روي بوم ، دوره قاجاريه
شيرين
اما پيش از معرفي اين هنر سنتي و اصيل ايران مي بايست قهوه خانه را شناخت، چرا كه با سابقه طولاني خود سينه به سينه حافظ ميراث كهن و انديشه و ذوق سنتي ايران بوده است. در قهوه خانه، نقالان و شاهنامه خوانان روايت هاي ملي را با شور و هيجان عرضه مي كردند و بدين ترتيب در طول قرون متمادي قهوه خانه ويژگيهايي كسب كرد ويژگيهايي كه بيشتر به خاطر تماسهاي گسترده با مردم حائز اهميت است. در حقيقت قهوه خانه هاي ديروز همان نقش رسانه هاي جمعي امروز را به عهده داشتند. چرا كه قهوه خانه اگرچه محل تجمع مردان و روايت گويي نقالان و شاهنامه خوانان بوده با اين وجود كليه وظايف وسايل ارتباط جمعي را نيز انجام مي داده است و در رهگذر اين كار داراي آداب و رسوم و سنت هايي خاص خود نيز بوده است. يكي از اين سنتها “نقاشي قهوه خانه“ مي باشد.

user posted image

امام علي حسن و حسين ، رنگ و روغن روي مقوا ، كار ابراهيم نقاش باشي اصفهاني ، دوره قاجاريه
شيرين
در نقاشي قهوه خانه به سادگي مي توان مايه هايي از نقاشي مينياتور را يافت. همان گونه كه نقالي و داستانسرايي در قهوه خانه در اوج خود از شعر چاشني مي گيرد، سبك و سياق تابلوهاي قهوه خانه أي نيز گاه به نازك خيالي مينياتور مي گرايد.
دربارهء پيشينه اين هنر ملي مدارك زيادي در دست نيست چرا كه به شكل فعلي خود از حدود هشتاد سال پيش به اين طرف رواج پيدا كرده است اما تابلوها و گچبريهايي كه از روزگاران دور گذشته به جاي مانده دلالت بر وجود گونه أي از اين هنر در دورانهاي پيش، از جمله قرن 12 و 13 دارد. به طور نمونه نقاشيهايي بر روي كاشيهاي كاخ چهل ستون اصفهان در زمان سلطنت شاه عباس دوم و نادرشاه اجرا شده است كه البته آنها بيشتر شبيه سازي است و در ساختن آنها از مجالس بزمي الهام گرفته شده است، در حالي كه نقاشي قهوه خانه هنري صرفا تخيلي است و نقاش بدون بهره گيري از هرگونه مدل به ترسيم آن مي پردازد. آنچه نقاش ترسيم مي كند صرفا حاصل تصورات ذهني خود او مي باشد و نقاش با درنظر گرفتن قرائن و شواهد موجود به ترسيم تصويري خيالي و منطبق با اطلاعاتي كه در دست دارد مي پردازد؛ مانند مناظر صحراي كربلا، حماسه عاشورا، صحنه روز موعود و نيز تصاوير رزمي شاهنامه كه همگي از ذوق و خيالبافي نقاشان اين شيوه سرچشمه مي گيرد.


user posted image

مصيبت كربلا ( قسمتي از تابلو ) رنگ و روغن روي بوم ، حسين قلر آغاسي دوره معاصر
شيرين
نقاشي قهوه خانه أي كه خيلي ها به آن نقاشي خيالي نيز مي گويند، در حد خود هنري است كه پايه ها و مباني شناخته شده و مشخصي دارد. نخستين ويژگيش حفظ اصالت در نقاشي چهره هاست به صورتي كه حتي در ساختن مجلس هاي بزم و رزم نيز نقاش منتهاي دقت خود را در زمينه ترسيم چهره ها به كار مي گيرد و اين ويژگي از آنجا ناشي مي شود كه “حالت“ و “حركت“ در اين نوع نقاشي بسيار محدود است و در هر تابلو وجود چهره هاست كه مي تواند “سوژه“ موردنظر نقاش را به بيننده انتقال دهد و نقاش قهوه خانه أي روايتگر صميمي و صادقي است كه به طور آگاهانه و يا ناخودآگاه علايق يا نفرت آدمهايي را كه متعلق به آنهاست در سيماي شخصيت هاي تابلو مي ريزد. براي نمونه وقتي تابلوي رستم و سهراب را نگاه مي كنيم مي بينيم چهرهء رستم بيشترين فضا را اشغال كرده است و اين علاقه نقاش را به شخصيت قهرماني رستم مي رساند، در حالي كه در يك تابلوي مذهبي، سيماي معاندين و اشقيا را با زشت ترين شكل ممكن به تصوير مي كشد.
در نقاشي قهوه خانه أي هيچگونه محدوديتي از لحاظ سوژه وجود ندارد و دست نقاش به طور كامل در ترسيم آنچه كه دلخواهش مي باشد باز است. به همين جهت هرگز نمي توان هيچ يك از تابلوهاي قهوه خانه أي را معياري براي داوري قطعي در مورد بقيه تابلوها به حساب آورد. به طور كلي موضوعات نقاشي قهوه خانه أي را مي توان به سه دسته جدا نمود نقاشيهاي مذهبي، نقاشيهاي حماسي، و نقاشيهاي بزمي و عاشقانه.


user posted image

رزم رستم و اسفنديار
( قسمتي از تابلو ) محمد مدبر منصوب به اسماعيل كياني ، رنگ و روغن روي بوم ، دوره معاصر
شيرين
نقاشي قهوه خانه، بازتابي صادق و اصيل از هنر هنرمنداني عاشق و تنها و دل سوخته است. هنرمنداني مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آينه صفت کوچه و بازار; آناني که از پس قرنها سکوت- زير سقف نمور و تاريک قهوه خانه ها، در خلوت عارفانه تکيه ها و حسينيه ها، در سر هر کوي و برزني- چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پرانس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را با کشيدن نقشي و نشاندن رنگي، در دفاع از آبرو و اعتبار و اعتقادات و باورهاي همين مردم به يکباره شکستند. نقشها زدند در ستايش راستي ها ومردانگي ها و فاش کشيدند حکايت کژي ها و پليدي ها را; رنگ سرخي نشاندند بر تن بوم و ديوار، که گويي لخته لخته خون هاي خشکيده مظلوميت هاي از ياد رفته بود; و رنگ سبزي گزيدند به پاس ياد بهار سر سبز و پر طراوت روح و انديشه راستان و آزادگاني که در جان و دل و خيال و باور مردم- قرنهاي قرن، نسل به نسل، سينه به سينه- تا به روزگارشان به يادگار مانده بود; و چه جاودانه و هميشه پايدار و ماندني.
شيرين
هنرمندان دل سوخته و وارسته، در اين روزگار، آستين بالا زدند، تا که ذوق و هنر بي ادعايشان پاسخي باشد، بر همه شور و شيدايي و بيداري مردم; غيرتي نشان دهند در خلق هنري سراسر شيفتگي و خلوص; آنهم به جبران روزگاران دراز سکوت و بي اعتنايي ها و آنهمه تحقيرها و ناديده انگاشتن هاي ذوق و اعتقاد و باور مردم; مردمي که هميشه سر چشمه و الهام دهنده اصلي باروري و استمرار هنر و فرهنگ اين ديار بوده اند.



قهوه خانه سنتي
شيرين
با تمامي اين احوال، قلم در مي ماند به وقت شرح حال اين نقاشان، و قصه ماندن و بودن و رفتن شان، در توصيف ذوق و هنرشان; چرا که آنان جز در ياد و خاطر مردم، هيچ رد پايي در کتابي و يا رابطه يي با جريانات هنر رسمي زمانه نگذاشتند و نداشتند. همين است که خطاست- چه بسا دور از عدالت و انصاف، نه! که شايد هم بي حرمتي و ناروايي است- که بر اين جنبش پويا و اصيل هنر مردمي هويت و شناسنامه اي قايل شد; به شيوه رايج نگاههاي مکرر بر تحولات تاريخ هنر ايران، و به ناگزير آنرا دنباله رو مکتبي و تجربه يي دانست در روند شيوه اي از هنر رسمي; همانند مکتب قاجار.
نقاشي قهوه خانه پديده يي نوظهور در تاريخ نقاشي اين ديار بود، که همراه حفظ تمامي ارزش هاي منطقي هنر مذهبي و سنتي ايران، به ضرورت نياز و خواست مردم، و به پاس احترام به باورهاي مردم متولد شد. مردمي که شمايل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاوير حماسه هاي جانبازي و ايثار پيشوايان ديني شان را، نه به دليل آذين نقش و نگاري، که به دليل حرمت ايمانشان و برآوردن نذ ر و نيازشان مي خواستند. مردمي که در راستاي گذر زمان، يلان و آزادگان شاهنامه حکيم توس را از خيال به نقش مي طلبيدند، تا مگر در همدلي و مونسي با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملي از کف رفته خويش را بازيابند; و رستمي را طلب مي کردند تا مگر بيايد و داد از بيدادگران زمانه شان بگيرد.




قهوه خانه سنگ تراش ها
شيرين
در چنين روزگاري بود که هنرمندان بي ادعاي مردم نشستند مقابل ديوار قهوه خانه ها، در ايوان حسينيه ها و تکيه ها، بر سکوي گرد زورخانه ها- گوش به سخن نقالان و چشم در چشم مداحان- رنگها را سايدند، و کاسه هاي سفالي و شکسته شان را پر از رنگ کردند; هر چه را که شنيدند و در دل داشتند بر تن ديوار و بوم نقش زدند. نقشي، تنها به مدد خيالشان; و خيالي به گستره و وسعت تمامي قصه ماندن و بودن خاکشان و استقامتي به بلنداي آرمان هاي تبار و اجدادشان. خيالي که چون در چهار ديواري بسته و بي نور قهوه خانه ها به نقش مي نشست، بي شمار دريچه هاي پر نور سرزمين هاي پرآفتاب رزمگاههاي نبرد را بر روي همگان مي گشود. خيالي که هنرمندان عاشق را به دشت داغ کربلا مي برد; در نيم روز نبردي جاودانه و ابدي در چشم تاريخ . خيالي که خون سرخ سياوش چون بر زمين تفته و خشک بد گماني ها و تهمت ها مي ريخت، دشتي از سبزه و گل و گياه مي آفريد.
شيرين
اين همه تجلي حقيقت ذهن گرا و خيال پرداز نقاش ايراني- جستجوي معنوي او در پي دنيايي سواي دنياي مادي- را بايد مد يون تفکر و الهامي دانست، که در دوران ظهور و شکوفايي اسلام، سبب ساز نوعي وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان اين سرزمين مي شود. تا جايي که انگار پس از اين زمان هنرمند نقاش- بيش از آنکه در انديشه آفرينش و کار خلاقيت هنري باشد- دل به رياضت و اتصال در برابر خالق اين جهان مي سپارد. همان انگيزه و شور و حالي که به عنوان مثال تذهيب کار مخلص را وا مي دارد تا به درازي عمرش، تنها در تذهيب صفحه اي از کتاب خدا، پايداري ايمان و عشقش را نشان دهد.


بزم شاه عباس
شيرين
نقاشي قهوه خانه أي

نقاشان با ذوق و دست آشنا به نقش از گوشه کنار قهوه خانه از ميان جمع پر مهر مردم برخاستند; دل و غيرت در گرو اين ندا و پيمان گذاشتند. آنچنان وفادار و ايستاده به قرار خويش که قهوه خانه، خانه شان شد و کاشانه شب و روزشان; ميعادگاه باروري ذوق و هنر و خلاقيت شان و با مردم بودن، عهد هميشگي شان. در قهوه خانه ها بود که اين هنرمندان تهي دست و رنجيده، ضمن حفظ ارزشهاي شيوه هنر شمايل نگاران و پرده کشان گذشته مرز و بوم شان، خود بانيان مکتبي اصيل و فراخور شأن و آبروي اين هنرپرپشتوانه مردمي گرديدند; که ديري نپاييد تحت عنوان نقاشي قهوه خانه در تاريخ هنر ايران در مقامي بس والا و پايدار به جاي ماند.

user posted image
شيرين
خلاصه: گفتگويي با ايرج نبوي روزنامه نگار و نويسنده و مجموعه‌دار "نقاشي‌هاي قهوه‌خانه‌اي"، چرااين نوع نقاشي به نقاشي قهوه‌خانه موسوم شده؟



نقّاشي قهوه‌خانه‌اي

پاي صحبت ايرج نبوي



نقاشي قهوه‌خانه‌ئي و پرده‌هاي تماشائي جالبي كه توسط هنرمندان كوچه و بازار – چه بسا گمنام – در اين زمينه آفريده شده، تصوير تمام نماي ذوق و انديشه و هنر آفرينندگان آن است و نيز نمايشگر ديد هنري و برداشت ذهني اين گروه، از پديده‌هاي سنتي و اجتماعي اين مرزوبوم.

اين پرده‌ها، كه سنت‌ها، اعتقادات و رسوم‌ما را تصوير ميكنند، اكنون پديده‌ئي ديدني و نگاهداشتني از هنر سنتي ايران بشمار مي‌روند و بهمين سبب، بخاطر حفظ آثار هنري اين شيوه از تصويرگري، كه نماهائي از اعتقادات و فرهنگ توده را دربر دارد، كساني هستند كه به جمع آوري آنها همت ورزيده‌اند، كساني كه بي‌هياهو، با فراهم آوردن اين آثار، از فراموشص شدنشان رهائي مي‌بخشند و در جاودان شدندشان ميكوشند …

« ايرج نبوي » از اين گروه است، نبوي، نويسنده و روزنامه‌نگار معروف، سال‌هاست كه همت كرده و به جمع آوري نقاشي‌هاي قهوه‌خانه‌ئي پرداخته است بهمين مناسب پاي صحبت او نشسته‌ايم كه صاحب مجموعه‌ئي تماشائي و همچنين مطالعات وسيعي در زمينه « نقاشي قهوه‌خانه‌ئي » است.

نبوي را در گيراگير كار و مشغله فراوان پيدا مي‌كنم و تقاضايم را دربارة « گفت و شندي پيرامون نقاشي قهوه‌خانه‌ئي » با او مطرح مي‌كنم و او كه به اين موضوع دلبستگي فراوان دارد، براي اينكه – شايد گفت و گوي ما – در روشن نمودن برخي زواياي تاريك اين هنر سنتي، سهمي داشته باشد و ديگران را نيز به اين مهم توجه دهد، خواهشم را مي‌پذيرد و چند دقيقه‌اي از وقتش را در اختيارم مي‌گذارد تا با او به گفتگو بنشينم.

- قبل از هرچيز از آقاي نبوي خواهش ميكنم كه كمي درباره نقاشيهاي قهوه‌خانه‌ئي صحبت كند و او اينطور آغاز سخن مينمايد :

نقاشي قهوه‌خانه‌ئي يكي از هنرهاي سنتي است كه از قهوه‌خانه سرچشمه گرفته است. روزگاري قهوه‌خانه نبض ذوق و انديشه ايراني بوده.

قهوه‌خانه عمري دراز دارد، درازتر از تمدن و تاريخ بسياري از كشورهاي صاحب نام امروز، و در اين عمر دراز قهوه‌خانه سينه به سينه حافظ ميراث كهن‌سال انديشه و ذوق سنتي ايران بوده است.

قهوه‌خانه روزگاري كار تمام وسائل ارتباط جمعي را انجام ميداده است. مركز خبر، مركز نقالي، پاتوق محل تجمع بوده كه متأسفانه اين مركز و اين محل سنتي امروز با تمام سعي و كوششي كه در حفظ آن ميشود، در حال زوال و نابودي است، و ديگر قهوه‌خانه به آن شكل گذشته وجود ندارد، و اگر هم باشد، اسم اصلي خود را از دست داده و«تريا» ناميده ميشود. قهوه‌خانه حافظ سنتهاي ايراني بود، سنتهائي كه مكتوب و مضبوط نبود، بلكه سينه به سينه ميگشت و بجاست كه نهايت سعي و كوشش خود را در راه حفظ اين جگهواره سنت‌هاي عاميه بكار بريم. البته در اين زمينه فعاليتهائي هم شده و مي‌شود.

يكي از سنت‌هاي قهوه‌خانه، نقاشي قهوه‌خانه است. آن نوع نقاشي كه در هجوم مكتب‌هاي نقاشي غرب، در حال زوال بود ولي براي نسل جديد بصورت كشفي درآمده كه مرور به گذشته را باعث شده است بهرحال بازگشت و مروري در گذشته، اگرچه همراه باتفنن باشد، باز كليدي است و مفتاحي.

متأسفانه با همه كوشش كه هم اكنون در حفض اين سنت – نقاشي قهوه‌خانه‌ئي – ميشود، خطارتي آنرا تهديد ميكند و آن اينستكه عه‌اي بي‌مايه كارهاي كپيه‌ئي ناشيانه‌ئي درست ميكنند و با كهنه كردن بوم و تابلو و امضاءهاي جعلي باعث شكست و از بين رفتن اين هنر ميشوند.


حمله نادر به تركمن ها
شيرين
چرا اين نوع نقاشي به نقاشي قهوه‌خانه‌ئي موسوم شده است؟

و او در پاسخم اظهار مي‌دارد كه : - بخاطر اينكه، نقاشان پاي گفتگوي نقال‌ها در قهوه‌خانه‌ها مي‌نشستند و از روي داستانها‌ئي كه ميشنيدند، تابلوئي بوجود ميآوردند. و اكثراً اين تابلوها در همان قهوه‌خانه‌ها براي تزئين نصب ميگرديد.

مطلب ديگري هم ر اين مورد هست و ممكن است مجله شما هم در اين مورد نقشي بعهده بگيرد، و آن رسيدگي و توجه به وضع اين چند نفري است كه در اين رشته كار ميكنن و شما ميتوانيد بجاي اينكه با آدمي مثل من كه هنر من فقط جمع آوزي اين تابلوهاست گفتگو كنيد پاي صحبت خود آنها بنشينيد و نظريات و تجربيات آنها را ثبت و در دسترس علاقه‌مندان قرار دهند.


به آقاي نبوي مي‌گويم فكر جالبي است و اتفاقاً ما درصدد اين كار هستيم، سپس سئوال بعديم را اينطور طرح مي‌كنم:

چرا اين نوع نقاشي يك مرتبه جلب توجه كرد و مطرح شد؟

- تصور من اينستكه مقدار زيادي اصالت كار و وجود جلوه‌هائي از زندگي شرقي. بخصوص، محسوس بودن فضا و محيط در اين نوع نقاشي باعث جلب توجه شده است.

شما از روي يك تابلو قهوه‌خانه‌ئي، فضاي زندگي يك محيط را بخوبي درك ميكنيد. اصولاً پس از چند مدتي گهگاه يك تبي بوجود ميآيد و عده‌اي را پاي‌بند ميكند. اين تب با توجه به اصالت موضوع ممكن است زودتر يا ديرتر از بين برود.

در نقاشي قهوه‌خانه‌ئي، مايه‌ها‌ئي از « مينياتور » را ميتوان يافت.


همانگونه كه ميان شعرهاي فارسي والا و داستانهائي كه به نثر پرداخته شده است رابطه‌اي موجود است. و بهمان صورت كه نقل و داستانسرائي قهوه‌خانه در نقطه اوج خود از شعر چاشني و كمك ميگيرد، گاه تابلوهاي قهوه‌خانه‌ئي نيز نقطه‌ئي و حالتي به ظرافت و نازك خيالي مينياتور پيدا مي‌كند. اما البته هميشه چنين نيست نقاش قهوه‌خانه‌ئي بطور ناخودآگاه علاقه خودش را به قهرمان تابلو، با مقدار سطحي كه به قهرمان ميدهد نمايان ميسازد.

- در مورد بزرگي سطح تصوير و ارتباط آن با قهرمان سئوالي برايم مطرح ميشود بلافاصله نبوي در اين باره ميگويد:

… وقتي كه تابلوهاي رستم و سهراب را تماشا كنيد، مي‌بينديد كه، بيشتر فضاي تابلو را تصوير رستم ميگيرد، اين دليل علاقه نقاش به شخصيت قهرمان است.


مي‌پرسم : به نظر شما كه تابلوهاي زيادي ديده‌ايد چه چيزهائي بيشتر سوژه‌هاي اين تابلوها را تشكيل ميدهد؟

اظهار ميدارد كه : اكثر اين تابلوها يك سوژه اصلي دارد و چند سوژه فرعي. كه در اين سوژه‌ها معتقدات مذهبي و سنتي پايه قرار ميگيرد.

نقاشي قهوه‌خانه‌ئي قبل از هرچيز بازگو كننده دنياي نقاش و خالق اثر است. اين نوع نقاشي هيچگونه ضابطه و «استاندارد» ي را نميپذيرد، و هرگز هيچيك از نمونه‌هاي آن ملاك داوري قطعي درباره نمونه‌ةاي ديگر نميشود. بدنياي « نقاش قهوه‌خانه‌ئي » يك زندگي است كه رودر روي شما موج ميزند.

داوري مطلق در اين دنيا راهي ندارد و حتي درباره رنگ‌ها – با همه محدوديت و مشخص بودن – نيز بآساني نميتوان تن بيك داوري يگانه و قاطع داد. قلمرو نقاش قهوه‌خانه، قلمرو وسيع و پردامنه‌ئي است. رايج‌ترين نمونه‌ي تابلو قهوه‌خانه، چهره‌سازي است، همراه با جلوه‌ها‌ئي از عرفان و تصوف و شيوه‌هاي ظهور اين معنا، بصورت دراويش گيسو افشانده و تبرزين در بغل گرفته و با « من تشا » و « كشكول » و گاهي هم چهره سلاطين قديم و بزرگان، با رسميتي كامل كه خود ناشي از رابطه اجتماعي نقاش و انديش‌ئي است كه او از صاحب چهره دارد، و چهره‌سازي‌هاي ديگر كه يادگارهائي از هرگروه و بازتابي از خاطرات و يادهاي سنتي اين چهره‌ها است. زنان نوازنده، زنان پردگي، زن قجر « كه در اصطلاح قديم معني خاص داشته است »، زن عاشق، زن بزم آرا و صراحي دردست، زن آينه …

و در اين چهره‌سازيهاست كه رنگ‌هاي معدود و قالب‌هاي محدود نقاشي قهوه‌خانه‌ئي بحركت و تغيير ميگرايد و چندن كه در آغاز بنظر ميآيد، يكنواخت و بي‌تغيير نمي‌مانند. سئوالي در مورد پيدايش اين هنر دارم و مي‌پرسم :

ممكن است بفرمائيد اين هنر از چه زماني در ايران آغاز شده است؟

آقاي نبوي ميگويد : سخن درباره اينكه اين هنر از چه وقت آغاز شده است بسيار است شايد بتوان از نظر محتوي و فرم رابطه‌ئي بين مجلس‌هاي مذهبي، بين مجلس‌هاي « تعزيه » و تابلوهاي نقاشي مذهبي كليساها پيدا كرد، و اين رابطه حدي دورتر از آن بايد داشته باشد كه در نخستين ديدار مي‌نمايد و اين خود محتاج تحقيقاتي است وسيع كه بتوان منشأ پيدايش نقاشي قهوه‌خانه يا روشن‌تر بگويم نقاشي ايراني را پيدا كرد.

ميتوان گفت كه نقاشي قهوه‌خانه در حد خود فني است كه پايه‌ها و مباني مشخصي دارد. نخستين خصلت اين هنر، اصالت چهر‌سازي است. بصورتيكه حتي در پرداخت مجلس‌ها نيز تكيه نقاش را بر روي چهره‌ها بآساني ميتوان دريافت و تابلو بي‌وجود چهره‌ها، هيچ ندارد.

طبيعي است كه حالت و حركت در تابلوها محدود است و نيز در مجلس رزم، شكار، و خاصه در مجلس تعزيه، هر نقش در صورت انسان، تا اسب، شير، گياه، بي‌آنكه خود مطلبي را برساند، نشانه موضوع و روايتي است كه با آگاهي، ديدن مجموعه‌ي آنها بيننده رابطه موضوع و روايت را با مجلس ميشناسد.

آيا در جمع آوري اين تابلوها اصالت مطرح است يا سبك كار؟

-من اصولاً روي جمع آوزي آثار سبك قهوه‌خانه‌ئي كار ميكنم و تابلوهائي كه دراين سبك باشد جمع ميكنم و تا آنجا كه بتوانم تشخيص دهم، سعي ميكنم تابلوهائي را جمع كنم كه اصالت هم داشته باشد. چون در كارهاي اصيل قهوه‌خانه‌ئي چيزهائي هست كه بآن قدر و منزلت ميدهد. مثلاً چهره‌ي زنان تابلوهاي قهوه‌خانه‌ئي را شما امروز در خيابان نميتوانيد پيدا كنيد.

همچنين، لباسها، آلات، تزيينات و … و تابلوهائي كه پرداخت و تجسم صحته وبزم است، خود اين صحنه‌ها و مراسم در شيوه‌ها و روال مسائل سنتي دور ميزند. همانطور كه قبلاً هم گفتم، دنياي نقاش قهوه‌خانه‌ئي، دنياي خاص خود اوست و كار هركدام از اينها فضائي خاص خود دارد. مثلاً تك چهره‌هائي كه « حسين همداني » ميسازد بيشتر ظرافت مينياتور ديده ميشود. و اصولاً كارهاي او مقدار زيادي به مينياتور نزديك است. ناگفته نماند كه من در جمع‌آوري اين مجموعه، نسبت به ساير كلكسيونرها شايد خيلي مبتدي باشم. افرادي هستند كه مجموعه‌هاي قهوه‌خانه‌ئي خيلي نفيس دارند.



نبرد رستم با اژدها
شيرين
گفتيد كه افرادي هستند كه مجموعه‌هاي نفيس دارند. ممكن است چند نفري را نام ببريد؟

- البته من شنيده‌ام، اما كلكسيون آنها را نديده‌ام. شنيده‌ام كه خانم فرمانفرمائيان، آقاي مهندس مقتدر و آقاي دكتر صدريه، كلكسيونهاي خوبي از نقاشيهاي قهوه‌خانه‌ئي دارند. ليكن عده‌اي از روي تفنن به اين مهم پرداخته و بآن توجه ميكنند، هرچند كه جمع آوري كردن و كلكسيونر بودن مقدار زيادي با تفنن همراه است، ولي علاقه‌اي كه بمرور زمان در من بوجود آمده از تفنن بالاتر است و قدري جدي‌تر، به اين موضوع نگاه ميكنم.

چه انگيزه‌اي در جمع آوري اين مجموعه داشتيد؟

- علاقه و سليقه شخصي خودم.

چند سال است كه به اين كار پرداخته‌ايد؟

- اين كار را از حدود ده سال قبل شروع كردم و غير از چند تابلو خيلي قديمي كه در اين شيوه پيدا كردم بقيه تابلوهايم از زمان « قولر » به بعد است.

از آقاي نبوي ميپرسم چند تابلو تاكنون فراهم آورده‌ايد ميگويد دويست تابلو و بعد درباره نقاشان اين شيوه كه كارشان مورد پسند افتاد اظهار ميدارد.

- « حسن اسماعيل‌زاده ». « فتح الله قولر »، كه پسر حسين قولر آغاسي است. « بلوكي فر » و « حسين همداني » از جمله نقاشاني هستند كه من مي‌شناسم و كارشان را مي‌پسندم.

مي‌پرسم : عده‌اي از نقاشان جوان هم بتازگي به اين شيوه رو آورده‌اند و در اين زمينه فعاليت ميكنند نظر شما دراين‌باره چيست ؟

نبوي ميگويد – اگر اين كار بصورت تجارت درنيايد و بصورت تقليد صرف نباشد، كار شايسته‌اي است. ميدانيد كه در كارهاي قهوه‌خانه‌ئي قبل از هرچيز سبك كار و سوژه نقاش و حفظ سنت مطرح است. و اين جز از راه تجربه بدست نميآيد. ببينيد، باين ميماند كه نويسنده‌اي مثلاً ميخواهد مطلبي درباره بازار بنويسد. يك نويسنده ميتواند در اطاق بنشيند و با استعانت از محفوظات خود اين مطلب را بنويسد. ولي نويسنده‌اي ديگر، محفوظات خود را بعنوان استعانت بكار نميبرد بلكه به بازار ميرود، بازار را مي‌بيند، تجربه ميكند. در مورد اين شيوه نقاشي هم چنين است. كار نقاشي كه قهوه‌خانه را مي‌شناسد. شبهاي زيادي را در آنجا پاي صحبت نقال بسر برده، با نقاشي كه در يك آتليه خيلي شيك و مجهز نشسته و تنها بكمك برداشت ذهني خود تابلوئي را بوجود ميآورد، كار اين دو با هم تفاوت بسيار زيادي دارد. درست مثل نويسنده‌اي كه بطريق عيني مطلب را تجربه كرده باشد و نويسنده‌اي كه با برداشت ذهني بنويسد.


آيا قصد نداريد نمايشگاهي از اين تابلوها ترتيب دهيد؟

- چرا، قصد من اينست كه يك نمايشگاه دائمي تابلوهاي قهوه‌خانه‌ئي ترتيب دهم و اگر توفيق حاصل شود قصد دارم اين گالري را بصورت يك مركز بحث و گفتگو درباره هنر درآورم.

يكي از برنامه‌هاي بعدي من، داستانهاي يك پرده است. بدين شكل كه عده‌اي از پرده‌خوانها را بياورم و روايت‌هاي مذهبي گوناگون مربوط به يك پرده را با صداي خود آنها ضبط كنم و بصورت كتابي درآورم.

….. گفتني درباره قهوه‌خانه و سنت‌ها و هنرهاي آن بسيار است و دنياي نقاشي‌هاي قهوه‌خانه‌ئي دنيائي خيلي قشنگ، و همه اينها بحثي گسترده دارد. دلم ميخواست فرصت بيشتري بود، و دراين باره بيشتر بحث ميكرديم.

و من هم با تشكر از آقاي نبوي ميگويم : ما هم اميدوايم باز هم فرصتي پيش آيد تا در اين باره بيشتر به گفتگو بنشينيم.
شيرين
user posted image

سواركاران با اسب هاى پرهيبت و طمطراق كه بيشتر از زورمندى مهربان و وفادارند؛ در گوشه اى ديگر اشقياء از وسط به دو نيم شده اند، و فرشتگان بر فراز مردى زيبارو كه كودكى چند ماهه بر يك دست و نيزه اى در دست ديگرش و سلحشورى با پرچم نصر من الله و فتح قريب و مشكى بر دوش و تيرهاى بسيارى كه بر پيكرش فرو رفته اند. در گوشه اى از همان پرده زنانى بر پيكران بى سر شيون مى كنند و نوشته اى بر فراز تابلو «هل من ناصر ينصرنى» اين مضامين، سوژه و محتواى بخشى از جدى ترين تمايل نقاشى ايران طى ۲ قرن را شكل دادند و هرچند به شكل آكادميك و رسمى ترويج نشدند اما توانستند خود را به جامعه فرهنگى تحميل كنند. به غير از هم زمانى با عصر مشروطه، خيالى سازان پرده هاى مذهبى و مردمى نوجويانى بودند كه هنر مشروطه را پيش از جنبش سياسى آن بنيان نهادند.
به نقل از جابر عناصرى قديمى ترين پرده عاشورا متعلق به نقاشى به نام ناطق است كه در دوره زنديه مصور شده. دراين پرده هرچند طراحى پرتره و شمايل ها به اندازه سال هاى پرفروغ نقاشى قهوه خانه اى پيشرفت ندارد و طراحى و رنگ گذارى در سطحى ابتدايى قرار دارد اما تمامى نشانه هاى اين جنس نقاشى از قبيل نوشته هاى توضيحى، تركيب بندى هاى چند موضوعى و مهمتر از آن قالب روايى (درام) در آن به چشم مى خورد.
پرده مذكور به ۷ بخش مجزاى روايى تقسيم شده است ۱- لشكر عمر سعد ۲- خيمه گاه ۳- بنت حضرت قاسم ۴- صحنه نبرد على اكبر ۵- آب آوردن از فرات ۶- قتلگاه ۷- حضرت اباعبدالله. همين روش تقسيم بندى تركيب بندى (هرچند به اشكال ديگر و گاه مانند مدير با الهام از تصاوير استريپ به شكل روايت خطى و با استفاده از شماره گذارى تصاوير) تا آخرين تصاوير معاصر ادامه مى يابد.
اصولاً نقاشان پرده هاى عاشورا از اسلوب و الگوهاى ثابت بصرى خارج نشدند.
براى مثال حضور فرشتگان بر فراز قتلگاه در تمامى اين تصاوير وجود دارد. به نظر مى رسد پايبندى آنان به روايت هاى ادبى از اين واقعه موجب شده است تا خود را ملزم به روايت بدون دخل و تصرف بدانند و هرآنچه شنيده اند را با ايمان قلبى روايت كنند.
در اينكه نقاش و سفارش دهنده هر دو در يك رفتار دينى مشاركت كرده اند و اين عمل را به نوعى عبادت و اداى فرايض مى دانند شكى نيست روح ستايشگرى و مدح خصايص انسانى و والامقامى امام حسين و ديگر معصومين در اين پرده ها و نكوهش خشونت، پليدى و ناجوانمردى از جانب لشكر كفر به عنصر اصلى روايت پرده هاى عاشورا بدل شده اند. به نظر مى رسد اين هنر به عنوان جدى ترين حركت هنر مردمى در عصر خود توانسته بود به زبانى گويا در انتقال احساسات جمعى ايرانيان بدل شود.
«كربلا بيش از آن اندازه كه نمايشگاه شقاوت و بدى و ظهور پليدى بشر باشد، نمايشگاه روحانيت و معنويت و اخلاق عالى و انسانيت است كه برخى كمتر به آن توجه دارند و به عبارت ديگر اباعبدالله الحسين (ع)، اباالفضل العباس و زينب كبرى قهرمانان داستانند، نه شمر و سنان و خولى.»۱ اين توصيف علامه مرتضى مطهرى از كربلا دقيقاً شرح ادبى همان تصاويرى است كه امروز با نام پرده هاى شبيه خوانى مى شناسيم. روح استبداد ستيزى كه در اين تصاوير مردمى به شكل نفى هرگونه شقاوت و خشونت به وجود مى آيد بعدها به شكل جريانى شيعى در ايران ظهور مى كند كه تظلم خواهى و احياى خون شهيدان كربلا را مبدأ حركت هاى اجتماعى و سياسى خود قلمداد مى كند. شريعتى به عنوان بخشى قابل توجه از اين حركت مى نويسد: «امام حسين يك درس بزرگ تر از شهادتش نيز به ما داده است، و آن نيمه تمام گزاردن حج و به سوى كربلا رفتن است! تا به همه حج گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ و مومنان به سنت ابراهيم بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبرى نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا يا خانه بت يكى است! چه، وقتى كه شاهد و شهيد عصر خودت نيستى، وقتى كه در صحنه حق و باطل جامعه ات حضور ندارى، هركجا كه خواهى باشى، چه به نماز ايستاده باشى، چه به شراب نشسته باشى، چه بر طواف كعبه باشى و چه بر طواف كاخ سبز معاويه، هردو يكى است! اين است كه در عصر عاشورا، در حالى كه همه هستى اش را براى شهادت داده است، خون حلقوم فرزند شيرخوارش را در مشت مى گيرد و به آسمان پرتاب مى كند، كه «خدايا ببين! و اين قربانى را از من بپذير، شاهد باش!»۲
اين پرده ها به دليل اينكه به سبب نياز آئينى مردم به وجود آمده بودند بيش از هر جنس نقاشى ديگر در ايران توانستند با عموم مردم ارتباط برقرار كنند و اين رابطه آنقدر تنگاتنگ مى شود كه پس از چندى باورهاى شفاهى و انتظارات آيينى و دينى مخاطب به حوزه مصورسازى وارد و توسط نقاش به تصوير در مى آيد. پرده هايى كه از حكايت و قصص شفاهى و مردمى به وجود آمده اند. امروز در ميان اين مجموعه كم نيستند كه، بيشتر از آنكه بر روايات معتبر دينى استقرار داشته باشند در جهت جلب توجه مخاطب مصور شده اند. در ميان تمام پرده هاى عاشورا هيچكدام در تكنيك، طراحى و روايت هم پاى پرده هاى مذهبى محمد مدبر نيستند. علاقه و الفت او به داستان هاى مذهبى و از سوى ديگر تلاش هايى كه براى شكستن قالب هاى جزمى و خشك اين جنس نقاشى دارد و مهمتر از آن تلاش هاى زيباسازانه اش او را مهمترين نقاش واقعه كربلا و حتى نقاشان قهوه خانه ساخته است. هرچند ردپاى فرنگى سازى در آثار او بيش از هر نقاش ديگر قهوه خانه اى هويدا است اما انسجامى كه پرده هاى او در كمپوزيسيون و رنگ گذارى بدان نائل شده موجب مى شود نتوانيم از او به عنوان نقاشى ناايو نام ببريم. توانايى هاى تكنيكى و مخصوصاً خودى شدگى، طراحى ها و پرسوناژها موجب مى شود تنها او و قوللر آغاسى را نام هاى كلاسيك اين گونه از نقاشى ايران بشناسيم. البته در اين ميان سنت بلافصل عباس بلوكى فر به نقاشى قاجارى موجب مى شود تا با پرده هايى مواجه باشيم كه بيش از آن كه پى جوى و كاشف جريانى نو باشند دغدغه حفظ ميراث هنر قاجارى را دارند و از اين جهت براى بسيارى از كارشناسان بلوكى فر با آن همه تزئين و چهره هاى قاجارى و لباس هاى پر نقش و نگار (كه البته آخرين نقاشى اين سبك نيز محسوب مى شود) اهميت بسيارى در نقاشى قهوه خانه اى دارد.
هرچند به نظر من او را بيشتر بايد در جريان هنر قاجارى مورد مطالعه قرار داد تا نقاشى قهوه خانه اى، همچنان كه مى دانيم شباهت موضوعات او با نقاشان قهوه خانه كار را بسيار دشوار مى كند. اما كافى است تفاوت دو پرده هم نام و با موضوعى مشابه (پرده عاشورا) از او و قوللر آغاسى را در كنار يكديگر قرار دهيم و با تشخيص تفاوت هايشان به دوگونه مستقل و مجزا از هنر پى ببريم. روايت دينى، آيينى و شمايل سازى و بيان مذهبى و تكريم انسانى كه در نقاشان مذهبى نگار ديده مى شود به هيچ وجه با سنت تزيينى و تكنيك محور و متكلف قاجارى بلوكى فر تطابق ندارد.
بخشى از تمايل نقاشى هاى مذهبى قهوه خانه در جهت خروج از انزوا و تهى شدگى نقاشى قجرى پديد آمد و بيشترين توانايى خود را در بازيافت زبانى جست و جو كرد كه به اقبال عمومى اش منتهى شد شايد بتوان گفت كه پس از قرن ها بود كه مردم كوچه و بازار مى توانستند هنرهاى تصويرى را بخشى از فرهنگ روزمره بدانند و با آن همنشينى و مجالست داشته باشند. تعميم سلايق و خواست هاى عمومى آموزه اى بود كه نتوانست از طرف هنرهاى تجسمى دنبال شود و به سنت فراموش شده اى تبديل شد.
بعدها نيز رجوع مدرنيست ها به مكتب قهوه خانه و شمايل هاى مذهبى غالباً از لايه هاى تزيينى پرده ها فراتر نرفت و نتوانست انبان و توشه ايمان باور نقاش را به نمايش درآورد. شايد به دليل اين كه تلاش مدرنيسم در زدودن موضوع در نقاشى ايرانى به ثمر رسيد.
شيرين
user posted image
شيرين
user posted image
شيرين
حسين همداني نقاش قهوه خانه اي

انقراض هنرهاي سنتي

زيبا باقري




به منظور تجليل و قدرداني از هنرمندان، چندي پيش فرهنگسراي سالمند مراسمي به عنوان قدرداني از يكي از هنرمندان نقاشي قهوه خانه اي برگزار كرد. حسين همداني، استاد نقاشي و به خصوص نقاشي قهوه خانه اي از جمله هنرمنداني است كه در راه رشد و شناسايي اين شاخه از هنر تلاش هاي بسيار كرده و گام هاي موثري برداشته است.
استاد حسين همداني در سال ۱۳۰۵ در همدان ديده به جهان گشود. پدرش علي الوندي همداني از نقاشان به نام عصر خود بود و زماني كه حسين كودكي بيش نبود، پدرش متوجه استعداد شگرف او در نقاشي شده و همين استعداد باعث مي شود تا نقاشي را از سنين پايين نزد پدر آموزش ببيند. بعد از گذشت سال ها، زماني كه به سن نوجواني مي رسد از آن جا كه شنيده بوده در تهران نقاشان برجسته اي وجود دارند و آثار بهتري ارايه مي دهند، به همراه خانواده همدان را ترك كرده و به تهران عزيمت مي كند.
آثار ارزشمند
در تهران با نقاشان به نامي همچون حسين قوللر و محمد مدبر آشنا مي شود و به مدت طولاني نزد آنها شاگردي كرده و قابليت هاي فراواني پيدا مي كند. استاد در طول زندگي هنري اش آثار ارزشمند زيادي از خود برجاي گذاشته كه تعداد زيادي از آنها در خارج از كشور و تعداد قليلي در موزه هاي ايران و تعداد قابل توجهي نيز در كلكسيون مجموعه داران و نزديكانش نگهداري مي شود. معروف ترين آثار او در دوره هاي مختلف عبارتند از:
يوسف و زليخا، عروسي شيرين و خسرو، شيرين و فرهاد، تقاص گرفتن كيكاووس از سياوش كه با رنگ هاي سنتي كار شده و مربوط به دوره جواني استاد است، نقش پرده هاي درويشي، كپيه كاري و كارهاي متفرقه حاصل دوره ركود و كسادي، تابلوهاي هارون الرشيد، بزم شاه عباس، جنگ چالداران، جنگ خيبر، تابلوي نبرد ايران با توران و تابلوي گشسب در نبرد با سهراب، تابلوي زندگي حضرت علي(ع) و تابلوي ظهر عاشورا.
حسين همداني كه تا زماني نه چندان دور استاد چيره دست خالق چنين آثاري بود، اكنون بر اثر دو سكته كارايي قسمت هايي از بدن خود را از دست داده و نمي تواند مانند گذشته در راه اين هنر ديرينه
ايران زمين كوشا باشد. نصرا... بختياري، جامعه شناس و از دوستان دوران بسيار دور و قديمي حسين همداني درباره او مي گويد:
دوستي من و حسين همداني به حدود چهل يا
چهل و پنج سال پيش برمي گردد، زماني كه هر دو در خيابان ۱۷ شهريور زندگي مي كرديم و چون مغازه او هم آن جا بود، من هم به كارهاي نقاشي علاقه زيادي داشتم، باعث شد بيشتر به يكديگر نزديك شويم و اين دوستي تا امروز نيز ادامه دارد.
او مي گويد: كنار همان مغازه اي كه زماني در خيابان طيب واقع در ۱۷ شهريور قرار داشت، قهوه خانه اي بود كه دو برادر به نام هاي عباس و رضا مالك آن بودند و حسين قوللر آقاسي كه در واقع مي توان او را بنيانگذار نقاشي قهوه خانه اي ناميد در آن جا كار مي كرد و از همان جا بود كه حسين همداني با او آشنايي بيشتري پيدا كرد و چيزهاي زيادي درباره اين هنر سنتي از او فراگرفت. حسين همداني بعد از آن در چهارراه تيردوقلو منزل كوچكي خريد و اتاقي را تبديل به كارگاه نقاشي كرد و اين باعث شد تا با نقاشان بزرگي همچون يحيي نصيري و رحمت غفوري رفت و آمد بيشتري داشته و از سبك كار آنها نيز درس هايي بياموزد.

user posted image
حسين همداني در جايي مي گويد: زماني كه براي خودم تنها كار مي كردم با يحيي نصيري آشنا شدم، شيوه كار او و رنگ هايي كه به كار مي برد، باعث شد تجربه من كامل تر و رنگ در كارهاي من پخته تر شود. گاهي دوستان مرا متهم مي كنند كه آشنايي من با يحيي نصيري باعث شده راه خودم را عوض كنم البته اين نظر صحيح نيست. همكاري من با او باعث شد رنگ را بهتر بشناسم و تكنيك هايي را از او آموختم كه آنها را در خدمت نقاشي قهوه خانه اي به كار گرفتم.




بختياري اضافه مي كند: در آن زمان كمتر كساني بودند كه از تابلوي نقاشي يا قهوه خانه اي سر در بياورند و براي هنرمند ارزش زيادي قايل نبودند. چنان كه حسين قوللر بيرون قهوه خانه و كنار خيابان مشغول به كار مي شد و مزدي كه به او مي دادند تنها يك آبگوشت بود و يا خود حسين همداني تابلوهاي بسيار زيبايي به وجود مي آورد كه صدتومان بيشتر قيمت نداشتند. اما گهگاه آدم هايي هم پيدا مي شدند كه به نقاشي علاقه داشتند و از آن جمله مي توان به حاج آقايي اشاره كرد كه در آن زمان ساكن
شاه عبدالعظيم و طرفدار كارهاي حسين همداني بود و آنها را خريداري مي كرد.
بعد از آن، حسين همداني در خيابان صدرالاشراف در جنوب شهر، بالاي گاراژي به نام فردشيشه اتاقي اجاره كرد و همان جا مشغول به كار شد و به جز كارهاي قهوه خانه اي در ساختن بخاري و ستون هاي بنداسليمي نيز از معروفيت خاصي برخوردار بود ، استاد همچنين در ساختن ميزهاي ناهارخوري و عسلي كه روي آنها كارهاي چيني صورت مي گرفت، از تخصص ويژه اي برخوردار بود.
بختياري مي گويد: حسين همداني كارهاي قهوه خانه اي را روي همان بوم نقاشي پياده مي كرد، مگر كارهاي سينه كش ديوار و بخاري سازي و يا ستون هاي بند اسليمي كه احتياجي به بوم نداشتند و بايد گفت همداني مدتي هم استادكار نقاشي ساختمان بوده است و از استادان حسين همداني مي توان به حسين قوللر آقاسي و محمد مدبر
اشاره كرد.حسن اسماعيل زاده، عباس بلوكي فر و خليل نامي از ديگر استاداني هستند كه در واقع پايه گذاران اين شاخه از هنر بوده اند.
او اضافه مي كند: در حدود ۸ ، ۹ سال پيش، زماني كه حسين همداني به همراه همسرش به مشهد مسافرت كرده بودند، ناگهان حالش بد مي شود و بعد از مراجعه به دكتر مشخص مي شود كه سكته قلبي كرده و بر اثر آن قسمت راست بدنش به كلي از كار مي افتد.
راست دست بود، مي گفت تمام زندگيش در همين دست بوده و بسيار ناراحت بود ولي با سعي و تلاش بعد از هفت، هشت ماه توانست با دست چپ نقاشي كند و به حدي مهارت پيدا كرده بود كه اگر كسي نمي دانست متوجه آن نمي شد و آخرين تابلويي كه با دست چپ به اتمام رسانده، تابلوي جنگ رستم و سهراب در ابعاد ۷۰*۵۰ است.
زندگي در كرج
مدتي بعد زماني كه همسر خود را از دست داد و پسرش هم ازدواج كرده بود و به شدت احساس تنهايي مي كرد، تصميم مي گيرد نزد يكي از اقوام در بيست كيلومتري تهران به طرف كرج رفته و در آن جا زندگي كند. مدتي از اقامت وي در آن جا گذشته بود كه يك روز صبح صاحبخانه كه از اقوام استاد بود با من تماس گرفت و گفت: حال حسين همداني بد شده و وقتي به بيمارستان مراجعه كرده ايم گفته اند با اين وخامت حال، امكان بستري كردن او را نداريم. بلافاصله با وزارت ارشاد اسلامي تماس گرفتم، شرح ماجرا را گفتم و قرار شد تا ساعتي بعد يكي از كاركنان وزارت ارشاد به بيمارستان رفته و كارها را پيگيري كند. اما متاسفانه هيچ گونه اقدامي در اين رابطه صورت نگرفت ولي از آن جا كه بولتني از برپايي نمايشگاه استاد در دست داشتم، آن را نزد رئيس بيمارستان بردم و وي هم لطف كرده و او را بستري كرد. اما جاي تاسف است كه مسئولان وزارت ارشاد براي او و هنرمنداني كه در راه گسترش و اعتلاي هنرهاي اصيل ايراني از هيچ تلاشي فروگذار نكرده اند، آن طور كه شايسته آنان است قدرداني نكرده و حتي در مواقع بيماري به آنها رسيدگي كامل نمي كنند.
هنرمنداني همچون استاد حسين همداني كه بيشتر عمر خود را صرف خدمت به فرهنگ و هنر جامعه كرده و با تمام كمبودهاي مادي و معنوي كه در اين راه وجود دارد، توانسته اند تا به امروز از انقراض هنرهاي سنتي ايراني جلوگيري به عمل آورند، حال جاي آن دارد كه حمايت بيشتري از طرف نهادها و ارگان هاي مربوطه صورت پذيرد و جايگاه ويژه اي درخور و شايسته آنان برايشان در نظر گرفته شود.
شيرين
نقاشي قهوه خانه اي





سارا روستا پور
پيرمرد نقاش عينك نزديك بينش را بر چشم مي زند. قلمويش را داخل رنگ مي كند و بر روي تابلو نقاشي اش مي كشد.
او در حال كشيدن تابلو ورود امام حسين(ع) به ميدان جنگ است؛ صحنه هاي مختلف اين واقعه را كنار هم مي كشد. صحنه ورود امام حسين(ع) به ميدان، صحنه خيمه هاي اهل بيت....
وقتي كشيدن اين تابلو به پايان رسيد آن را به دست مرد نقال مي دهد تا براي مردم داستان آن را نقالي كند. در قديم نقالان بيشتر در قهوه خانه ها نقالي مي كردند و چون اين صحنه ها بيشتر بر روي در و ديوار قهوه خانه ها كشيده مي شد به آن نقاشي قهوه خانه اي گفته مي شد.

user posted image

امروزه به آن صورت نيست كه در همه قهوه خانه ها نقال باشد اما هنوز پرده هاي قهوه خانه اي وجوددارد و نقالان داستان آن را بازگو مي كنند.
در اين سبك نقاشي چهره افراد نشانگر شخصيت شان است مثلاً اگر قرار باشد چهره يك آدم بد را بكشند، او را زشت و نازيبا مي كشند و اگر بخواهند چهره يك انسان خوب مثل امامان را نقاشي كنند آن را بسيار زيبا و مهربان تصوير مي كنند.
آدم ها برحسب خوب يا بد بودن كوچك و بزرگ كشيده مي شوند مثلاً امامان چون از مقام بالايي برخوردارند بزرگ و با ابهت و شياطين كه از انسان پايين ترند، كوچك و ريز كشيده مي شوند و يا براي نشان دادن نورانيت و پاك بودن امامان يك هاله زرد به دور سرشان مي كشند. در قديم چون راديو و تلويزيون نبوده مردم در كوچه و بازار با گوش دادن به داستان هاي نقالان خود را سرگرم مي كردند و خيلي چيزها را مي آموختند. به خاطر همين پرده هاي قهوه خانه اي در بين مردم داراي ارج و قرب زيادي بوده و چون بر روي بعضي از آنها شمايل امامان و پيامبران كشيده مي شده جنبه مقدس و روحاني نيز داشته است. تا جايي كه مردم بيماران خود را براي شفا گرفتن زير اين پرده ها مي خواباندند و از خدا طلب شفا مي كردند.
داستان هاي اين پرده ها بيشتر جنبه پند و اندرز و نصيحت دارد و به آن كسي كه اين پرده ها را نقالي مي كند مرشد مي گويند. مرشد يعني كسي كه ارشاد و راهنمايي مي كند. اين مرشدها يك دستيار دارند كه به آن بچه مرشد مي گويند. پيرمرد نقال چوبدستي اش را بر زمين مي زند و با كمك دستانش حالات يكي از صحنه هاي پرده نقاشي شده را تعريف مي كند.
«آي بچه مرشد جون مرشد
ببين امام حسين با آن قد رعنا سوار بر ذوالجناح به ميدان آمده است. در گوشه سمت راست بالا خيمه ها را مي بينيد كه اهل بيت در آنها هستند آن مردي كه در پايين است از سربازان دشمن است...»
سبك ديگر نقاشي كه خيلي شباهت به نقاشي قهوه خانه اي دارد نقاشي پشت شيشه است.
نقاشي پشت شيشه كار بسيار سخت و طاقت فرسايي است چون وقتي مي خواهند نقاشي روي بوم بكشند ابتدا رنگ زمينه را مي گذارند بعد اشكال را مي كشند و در آخر سر چهره افراد و ريزه كاري ها را كامل مي كنند اما در نقاشي پشت شيشه عكس اين عمل رخ مي دهد. يعني در ابتدا چهره افراد مثل چشم و ابرو و لب و بيني و ريزه كاري ها را مي كشند بعد اشكال را كامل مي كنند و در آخر رنگ زمينه را مي گذارند.
اگر مي خواهيد اين سبك نقاشي و نقاشي قهوه خانه اي را ببينيد مي توانيد به موزه نقاشي پشت شيشه برويد و اين تابلوهاي زيبا را از نزديك مشاهده كنيد.
شيرين
شيرين‌‏‎ و‏‎ تلخ‌‏‎ لحظه‌هاي‌‏‎ ثبت‌‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎ نقاشي‌‏‎


حماسه‌ها‏‎


user posted imageuser posted image



نقاشان‌‏‎ (پاياني‌‏‎ بخش‌‏‎)‎ شاهنامه‌خواني‌‏‎ و‏‎ شنود‏‎ و‏‎ گفت‌‏‎ محفل‌‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎
تصوير‏‎ به‌‏‎ را‏‎ مذهبي‌‏‎ و‏‎ ملي‌‏‎ پرشور‏‎ حماسه‌هاي‌‏‎ چيره‌دستي‌ ، ‏‎ با‏‎ قهوه‌خانه‌اي‌‏‎
گذاشتند‏‎ باقي‌‏‎ خود‏‎ ارزشمندي‌از‏‎ ميراث‌‏‎ و‏‎ كشيدند‏‎
شبهاي‌‏‎ و‏‎ كوتاه‌‏‎ روزهاي‌‏‎ با‏‎ مي‌رسد‏‎ پاييز‏‎.‎شد‏‎ تمام‌‏‎ كه‌‏‎ تابستان‌‏‎:اشاره‌‏‎
قهوه‌خانه‌ها ، ‏‎ زمستان‌‏‎ بلند‏‎ شبهاي‌‏‎ در‏‎.‎مي‌كشند‏‎ دامن‌‏‎ يلدا‏‎ تا‏‎ كه‌‏‎ بلند‏‎
خاطر‏‎ به‌‏‎ سنتي‌‏‎ قهوه‌خانه‌هاي‌‏‎.‎مي‌خوانند‏‎ خود‏‎ به‌‏‎ را‏‎ بيشتري‌‏‎ مشتريان‌‏‎
را‏‎ بيشتري‌‏‎ مشتاقان‌‏‎ حماسه‌ها ، ‏‎ نقل‌‏‎ و‏‎ حضورنقالان‌‏‎ و‏‎ صميمي‌‏‎ هواي‌‏‎ و‏‎ حال‌‏‎
جذاب‏‎ و‏‎ برنامه‌هاي‌هميشگي‌‏‎ از‏‎ روزگاري‌‏‎ شاهنامه‌خواني‌ ، ‏‎.جذبمي‌كنند‏‎
و‏‎ مي‌شدند‏‎ همراه‌‏‎ حماسه‌ها‏‎ شيرين‌‏‎ و‏‎ لحظه‌هاي‌تلخ‌‏‎ با‏‎ مردم‌‏‎ بود ، ‏‎ قهوه‌خانه‌ها‏‎
در‏‎ كه‌‏‎ را‏‎ قهوه‌خانه‌ها ، ‏‎ گزارش‌‏‎ پاياني‌‏‎ بخش‌‏‎.‎مي‌شد‏‎ شبي‌سپري‌‏‎ بدينسان‌‏‎
و‏‎ نقاشي‌قهوه‌خانه‌اي‌‏‎ اوج‌گيري‌‏‎ و‏‎ پيدايش‌‏‎ چگونگي‌‏‎ به‌‏‎ مي‌خوانيد‏‎ اين‌شماره‌‏‎
.اختصاص‌داده‌ايم‌‏‎ مردمي‌‏‎ هنر‏‎ اين‌‏‎ نامداران‌‏‎
نقاشان‌‏‎ پابرجاي‌‏‎ و‏‎ اصيل‌‏‎ بياني‌‏‎ نمودهاي‌‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎ شاهنامه‌‏‎ با‏‎ پيوند‏‎
پيدايي‌‏‎ و‏‎ رشد‏‎ اصلي‌‏‎ محور‏‎ گفت‌‏‎ به‌جرات‌بتوان‌‏‎ هم‌‏‎ شايد‏‎ و‏‎ است‌‏‎ قهوه‌خانه‌اي‌‏‎
بزم‌ها‏‎ به‌نبردها ، ‏‎ دادن‌‏‎ جان‌‏‎ طوس‌ ، ‏‎ حماسه‌سراي‌‏‎ كلام‌‏‎ تصويركردن‌‏‎.‎هنراست‌‏‎ اين‌‏‎
.است‌‏‎ نقاشان‌قهوه‌خانه‌‏‎ آثار‏‎ اصلي‌‏‎ محور‏‎..‎و‏‎ رزم‌ها‏‎ و‏‎
نقاش‌‏‎ قلم‌موي‌‏‎ چرخش‌‏‎ است‌ ، در‏‎ سيستان‌‏‎ اويل‌‏‎ اگر‏‎ است‌ ، ‏‎ شجاع‌‏‎ و‏‎ دلير‏‎ رستم‌‏‎ اگر‏‎
رستم‌‏‎ هيبت‌‏‎ كه‌‏‎ جايي‌‏‎ تا‏‎ مي‌شود‏‎ شخصيت‌پردازي‌اغراق‌آميزتر‏‎ اين‌‏‎ قهوه‌خانه‌اي‌‏‎
.مي‌پوشاند‏‎ را‏‎ تمامي‌تابلو‏‎
رستم‌‏‎ اگر‏‎ بود ، ‏‎ وبازار‏‎ كوچه‌‏‎ مردم‌‏‎ انديشه‌هاي‌‏‎ مونس‌‏‎ اگر‏‎ شاهنامه‌‏‎ باري‌ ، ‏‎
بار‏‎ اين‌‏‎ مي‌شد ، ‏‎ داستاني‌‏‎ قهرمان‌‏‎ شب‏‎ هر‏‎ قهوه‌خانه‌ها‏‎ نمور‏‎ و‏‎ تنگ‌‏‎ فضاي‌‏‎ در‏‎
.گرفتند‏‎ دوش‌‏‎ بر‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎ نقاشان‌‏‎ نقالان‌ ، ‏‎ از‏‎ بعد‏‎ را‏‎ تعهد‏‎
از‏‎ سرشار‏‎ دارد ، وجودش‌‏‎ دامان‌‏‎ در‏‎ را‏‎ سهراب‏‎ سر‏‎ كه‌‏‎ هنگامي‌‏‎ به‌‏‎ رستم‌‏‎
سخت‌‏‎ اما‏‎ داده‌‏‎ كف‌‏‎ از‏‎ جان‌‏‎ جواني‌‏‎ وسهراب‏‎ است‌‏‎ نادم‌‏‎ و‏‎ پرگناه‌‏‎ معصوميتي‌‏‎
.است‌‏‎ باور‏‎ پر‏‎ و‏‎ صبور‏‎
در‏‎ سرخ‌‏‎ رنگ‌‏‎ بي‌باوربدهد ، ‏‎ سوگ‌‏‎ نوعي‌‏‎ صحنه‌‏‎ به‌‏‎ كه‌‏‎ مي‌كوشد‏‎ نقاش‌‏‎ پنداري‌‏‎
بي‌هيچ‌‏‎ كه‌‏‎ خوني‌‏‎ مي‌كند ، ‏‎ تداعي‌‏‎ را‏‎ رنگ‌خون‌‏‎ شايد‏‎ سهراب‏‎ لباس‌‏‎ و‏‎ جامه‌‏‎
.است‌‏‎ كرده‌‏‎ راسرخ‌گون‌‏‎ زمين‌‏‎ گناهي‌‏‎
گذاشتن‌‏‎ سرپوش‌‏‎ براي‌‏‎ نشانه‌اي‌‏‎ يا‏‎ سمبل‌‏‎ هيچ‌‏‎ ;است‌‏‎ خالص‌‏‎ و‏‎ پاك‌‏‎ چيز‏‎ همه‌‏‎
.است‌‏‎ قهوه‌خانه‌اي‌‏‎ نقاشي‌هاي‌‏‎ پربار‏‎ ارزشهاي‌‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎ اين‌‏‎ و‏‎ ندارد ، ‏‎ وجود‏‎

را‏‎ ابعاد‏‎ اما‏‎;ندارد‏‎ وجود‏‎ ريا‏‎ و‏‎ تظاهر‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎ نقاش‌‏‎ شيوه‌‏‎ در‏‎
كارهايش‌‏‎ در‏‎ نزديكي‌‏‎ و‏‎ دوري‌‏‎ وفاصله‌‏‎ نكرده‌‏‎ رعايت‌‏‎ را‏‎ هماهنگي‌‏‎ نشناخته‌ ، ‏‎
حتي‌‏‎ دارد‏‎ ديدن‌‏‎ لطف‌‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎ پرارزشي‌‏‎ كار‏‎ مجموع‌‏‎ در‏‎ اما‏‎.‎ندارد‏‎ وجود‏‎
سهراب‏‎ دادن‌‏‎ دست‌‏‎ از‏‎ غم‌‏‎ در‏‎ يا‏‎ ننشسته‌اند‏‎ نقالان‌‏‎ سخن‌‏‎ پاي‌‏‎ كه‌‏‎ آنان‌‏‎ براي‌‏‎
.نكوبيده‌اند‏‎ پيشاني‌‏‎ بر‏‎ دست‌‏‎

ديگر‏‎ موضوع‌‏‎ زمين‌‏‎ ايران‌‏‎ ادبيات‌‏‎ پركشش‌‏‎ و‏‎ شيرين‌‏‎ بوم‌قصه‌هاي‌‏‎ بر‏‎ قصه‌ها‏‎
.است‌‏‎ قهوه‌خانه‌اي‌‏‎ نقاشان‌‏‎ تابلوهاي‌‏‎
و‏‎ مي‌شوند‏‎ محتاط‏‎نيست‌‏‎ خبري‌‏‎ بي‌پروايي‌‏‎ همه‌‏‎ آن‌‏‎ از‏‎ ديگر‏‎ وادي‌‏‎ اين‌‏‎ در‏‎
.مي‌آورند‏‎ روي‌‏‎ به‌شعر‏‎ مي‌گيرند ، ‏‎ پيش‌‏‎ را‏‎ نگارگري‌‏‎ راه‌‏‎
مردم‌‏‎ ذوقهاي‌‏‎ و‏‎ انديشه‌ها‏‎ از‏‎ بسياري‌‏‎ حافظان‌‏‎ بايد‏‎ را‏‎ آنان‌‏‎ راستي‌‏‎ به‌‏‎
قصه‌ها‏‎ گونه‌‏‎ اين‌‏‎ از‏‎ مردم‌‏‎ وشناخت‌‏‎ روايات‌‏‎ نگاهدارنده‌‏‎ و‏‎ بازار‏‎ و‏‎ كوچه‌‏‎
.دانست‌‏‎
از‏‎ ديگري‌‏‎ فصل‌‏‎ وبازار‏‎ كوچه‌‏‎ مردم‌‏‎ ناكامي‌هاي‌‏‎ و‏‎ شاديها‏‎ دنياي‌‏‎ به‌‏‎ ورود‏‎
لوطي‌هاي‌‏‎ از‏‎ حرف‌‏‎ است‌ ، ‏‎ مردم‌‏‎ از‏‎ اينجاسخن‌‏‎.‎است‌‏‎ هنرمندان‌‏‎ اين‌‏‎ تلاش‌‏‎
...دلخوشي‌هاست‌‏‎ دلتنگي‌هاو‏‎ سرگذر ، ‏‎
مي‌كند‏‎ تلاش‌‏‎ او‏‎ ;شعرگونه‌دارد‏‎ بيان‌‏‎ نوعي‌‏‎ خود‏‎ رنگهاي‌‏‎ در‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎ نقاش‌‏‎
براي‌‏‎ راهي‌‏‎ جويد ، ‏‎ تكامل‌‏‎ سوي‌‏‎ به‌‏‎ راهي‌‏‎ خود‏‎ بي‌حمايت‌‏‎ و‏‎ تنها‏‎ دنياي‌‏‎ در‏‎ كه‌‏‎
...مردم‌‏‎ صادق‌‏‎ و‏‎ پاك‌‏‎ دلهاي‌‏‎ در‏‎ ماندگاري‌‏‎

گسترش‌‏‎ و‏‎ صفويه‌‏‎ زمان‌‏‎ در‏‎ قهوه‌خانه‌ها‏‎ قهوه‌خانه‌پيدايي‌‏‎ نقاشي‌‏‎ نام‌آوران‌‏‎
نقاشان‌‏‎ دنبالش‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ كرد‏‎ صحنه‌‏‎ وارد‏‎ را‏‎ تعزيه‌داران‌‏‎ از‏‎ بسياري‌‏‎ تشيع‌ ، ‏‎
.كردند‏‎ قهوه‌خانه‌ها‏‎ ديوارهاي‌‏‎ پرده‌هاي‌‏‎ كشيدن‌‏‎ به‌‏‎ شروع‌‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎
در‏‎ ويژه‌‏‎ به‌‏‎ اخير‏‎ قرن‌‏‎ سه‌‏‎ در‏‎ را‏‎ قهوه‌خانه‌اي‌‏‎ نقاشي‌‏‎ تاريخ‌‏‎ جدي‌‏‎ تولد‏‎
.دانست‌‏‎ بايد‏‎ قاجاريه‌‏‎ دوران‌‏‎
را‏‎ راه‌‏‎ و‏‎ است‌‏‎ فراموش‌شده‌‏‎ نامشان‌‏‎ تاسف‌‏‎ با‏‎ كه‌‏‎ دوره‌‏‎ اين‌‏‎ استادان‌‏‎ از‏‎
از‏‎ نامي‌‏‎ بايد‏‎ ساختند‏‎ رايج‌‏‎ را‏‎ اين‌شيوه‌‏‎ و‏‎ نمودند‏‎ باز‏‎ ديگران‌‏‎ براي‌‏‎
.برد‏‎ قوللرآقاسي‌‏‎ حسين‌‏‎
نوعي‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ قهوه‌خانه‌بود‏‎ نقاشان‌‏‎ همه‌‏‎ پيشكسوت‌‏‎ و‏‎ مرشد‏‎ آقاسي‌ ، ‏‎ قوللر‏‎
.خويش‌‏‎ روزگار‏‎ به‌‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎ نقاشي‌‏‎ مكتب‏‎ بدعت‌گذار‏‎ و‏‎ پيشرو‏‎
عمري‌‏‎ زمانه‌اش‌‏‎ ورنجديده‌‏‎ گمنام‌‏‎ هنرمندان‌‏‎ اغلب‏‎ همانند‏‎ آقاسي‌ ، ‏‎ قوللر‏‎
.بود‏‎ گذرانيده‌‏‎ به‌هنر‏‎ ارادت‌‏‎ و‏‎ خلاقيت‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎
از‏‎ همه‌‏‎ خوراكش‌‏‎ و‏‎ خواب‏‎ مزدش‌ ، ‏‎ مي‌كرد ، ‏‎ كار‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎ در‏‎ بيشتر‏‎ قوللر‏‎
.مي‌شد‏‎ تامين‌‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎ درون‌‏‎
و‏‎ بود‏‎ كرده‌‏‎ آنهاكار‏‎ روي‌‏‎ دراز‏‎ شبهايي‌‏‎ و‏‎ روزها‏‎ كه‌‏‎ نقشهايي‌‏‎ بسيار‏‎ چه‌‏‎
دور‏‎ به‌‏‎ و‏‎ كرده‌‏‎ پاره‌‏‎ نقاشي‌‏‎ ازاتمام‌‏‎ بعد‏‎ سرانجام‌‏‎ كه‌‏‎ را‏‎ بومهايي‌‏‎ چه‌‏‎
شماتت‌‏‎ و‏‎ گلايه‌‏‎ باد‏‎ به‌‏‎ را‏‎ او‏‎ آشنايان‌‏‎ و‏‎ وقتي‌دوستان‌‏‎.‎بود‏‎ ريخته‌‏‎
من‌‏‎.‎نيست‌‏‎ خودم‌‏‎ دست‌‏‎ كنم‌‏‎ چكار‏‎:‎مي‌گفت‌‏‎ بي‌تفاوت‌‏‎ و‏‎ خونسرد‏‎ مي‌گرفتند ، ‏‎
تحمل‌‏‎ هم‌‏‎ را‏‎ سختي‌هايش‌‏‎ لابد‏‎ شد ، ‏‎ عاشق‌‏‎ كه‌‏‎ وقتي‌‏‎ آدم‌‏‎ هستم‌ ، ‏‎ نقاشي‌‏‎ عاشق‌‏‎
...مي‌كشد‏‎ هم‌‏‎ منت‌‏‎ مي‌كند ، ‏‎
كه‌‏‎ پهلوانانند‏‎ و‏‎ ويلان‌‏‎ آزادگان‌‏‎ تنها‏‎ قوللر‏‎ حسين‌‏‎ انديشه‌‏‎ و‏‎ خيال‌‏‎ در‏‎
نقاشي‌‏‎ در‏‎:مي‌گفت‌‏‎ چنانكه‌‏‎ شوند ، ‏‎ جاودانه‌‏‎ و‏‎ زنده‌‏‎ بوم‌ ، ‏‎ پهنه‌‏‎ بر‏‎ مي‌بايست‌‏‎
دادن‌‏‎ راه‌نشان‌‏‎ در‏‎ را‏‎ خودمان‌‏‎ اخلاص‌‏‎ تا‏‎ آمديم‌‏‎ ما‏‎.‎ندارد‏‎ مفهومي‌‏‎ شكست‌‏‎ ما ، ‏‎
شكست‌‏‎ كربلا‏‎ در‏‎ (‎ع‌‏‎)آقاسيدالشهداء‏‎ مگر‏‎.‎كنيم‌‏‎ ثابت‌‏‎ بزرگواري‌ها‏‎ و‏‎ مردي‌ها‏‎
مي‌تواند‏‎ مگر‏‎ است‌ ، ‏‎ بوده‌‏‎ ضعيفان‌‏‎ و‏‎ محرومان‌‏‎ ما‏‎ عمري‌فريادرس‌‏‎ كه‌‏‎ او‏‎ خورد؟‏‎
هزار‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎ آنهايي‌‏‎ مال‌‏‎ است‌ ، مرگ‌‏‎ زنده‌‏‎ (ع‌‏‎)سيدالشهداء‏‎ آقا‏‎ بخورد؟‏‎ شكست‌‏‎
...مي‌كنيم‌‏‎ نفرينشان‌‏‎ سال‌‏‎
و‏‎ كودكي‌‏‎ سالهاي‌‏‎ ديرين‌‏‎ يار‏‎ سويي‌‏‎ از‏‎ و‏‎ بود‏‎ هنر‏‎ اين‌‏‎ عاشق‌‏‎ هم‌‏‎ مدبر‏‎ محمد‏‎
.آقاسي‌‏‎ قوللر‏‎ حسين‌‏‎ نوجواني‌‏‎
و‏‎ سرنوشت‌‏‎ همچون‌‏‎افتاد‏‎ غريب‏‎ هم‌‏‎ بسيار‏‎ و‏‎ كاركرد‏‎ خيلي‌‏‎ هم‌‏‎ مدبر‏‎ محمد‏‎
.قوللر‏‎ حسين‌‏‎ زندگي‌‏‎ غريبانه‌‏‎ پايان‌‏‎
حسين‌‏‎ اگر‏‎شده‌بود‏‎ دير‏‎ خيلي‌‏‎ ديگر‏‎ شناختند‏‎ را‏‎ مدبر‏‎ محمد‏‎ كه‌‏‎ بعد‏‎
اين‌‏‎ چراغ‌‏‎ و‏‎ چشم‌‏‎ مدبر‏‎ محمد‏‎ قهوه‌خانه‌بود ، ‏‎ نقاشي‌‏‎ پيشكسوت‌‏‎ آقاسي‌‏‎ قوللر‏‎
همه‌‏‎ محمد‏‎ بود ، ‏‎ گذرانيده‌‏‎ ناكامي‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ حسين‌عمري‌‏‎ اگر‏‎.‎بود‏‎ نقاشي‌‏‎
تنها‏‎ به‌دنياآمد ، ‏‎ تنها‏‎ چه‌ ، ‏‎.‎بود‏‎ رنج‌‏‎ خود‏‎ اصلا‏‎ بود ، ‏‎ رنج‌‏‎ وجودش‌نشانه‌‏‎
.رفت‌‏‎ تنها‏‎ و‏‎ كرد‏‎ زندگي‌‏‎
دل‌‏‎.‎مي‌داد‏‎ اميد‏‎ او‏‎ به‌‏‎ كه‌‏‎ بود‏‎ نقاشي‌‏‎ شور‏‎ تنها‏‎ غربت‌‏‎ و‏‎ تنهايي‌‏‎ اين‌‏‎ در‏‎
.شد‏‎ زندگيش‌‏‎ همه‌‏‎ نقاشي‌‏‎ نهاد ، ‏‎ نقش‌‏‎ آفريدن‌‏‎ گرو‏‎ در‏‎
در‏‎ مي‌كرد ، ‏‎ رانقاشي‌‏‎ محشر‏‎ روز‏‎ و‏‎ عاشورا‏‎ محمد‏‎ استاد‏‎ وقتي‌‏‎:‎مي‌گويند‏‎
كه‌‏‎ اشكي‌‏‎ از‏‎ خيس‌‏‎ دستمالي‌‏‎ ديگرش‌‏‎ دردست‌‏‎ و‏‎ بود‏‎ نقاشي‌‏‎ قلم‌موي‌‏‎ دستش‌‏‎ يك‌‏‎
هم‌‏‎ نوحه‌اي‌‏‎ داشت‌ ، ‏‎ كه‌‏‎ خوشي‌‏‎ صداي‌‏‎ با‏‎ بيشتر‏‎ هنگام‌ ، ‏‎ اين‌‏‎ در‏‎.‎مي‌ريخت‌‏‎
.مي‌كند‏‎ نقاشي‌‏‎ دارد‏‎ مي‌خواند‏‎ را‏‎ آنچه‌‏‎ مي‌كرد‏‎ قبول‌‏‎ آدم‌‏‎.مي‌خواند‏‎
قصه‌‏‎ برفي‌ ، ‏‎ صبح‌‏‎ دريك‌‏‎ قصه‌ها‏‎ نقاش‌‏‎.‎داشت‌‏‎ غريبي‌‏‎ مرگ‌‏‎ مدبر‏‎ محمد‏‎ استاد‏‎
.رسيد‏‎ پايان‌‏‎ به‌‏‎ زندگيش‌‏‎
كه‌‏‎ بود‏‎ آمده‌‏‎ برف‌‏‎ آنقدر‏‎.‎نبود‏‎ كوچه‌ها‏‎ توي‌‏‎ كس‌‏‎ هيچ‌‏‎ رفت‌‏‎ او‏‎ وقتي‌‏‎ مي‌گويند‏‎
.بود‏‎ بسته‌‏‎ هم‌‏‎ را‏‎ دريچه‌هاي‌خانه‌ها‏‎ و‏‎ در‏‎ شكاف‌‏‎ لاي‌‏‎ حتي‌‏‎
و‏‎ آقاسي‌‏‎ قوللر‏‎ شيوه‌حسين‌‏‎ و‏‎ سبك‌‏‎ پيرو‏‎ كه‌‏‎ قهوه‌خانه‌‏‎ نقاشي‌‏‎ نام‌آوران‌‏‎ از‏‎
نقاب‏‎ در‏‎ چهره‌‏‎ برخي‌‏‎ كه‌‏‎ برد‏‎ نام‌‏‎ افرادزير‏‎ از‏‎ مي‌توان‌‏‎ بود‏‎ مدبر‏‎ محمد‏‎
خود‏‎ پيشه‌‏‎ را‏‎ هنر‏‎ عاشقي‌‏‎ هنوز‏‎ و‏‎ بوده‌‏‎ حيات‌‏‎ قيد‏‎ در‏‎ برخي‌‏‎ و‏‎ كشيده‌اند‏‎ خاك‌‏‎
...عنايت‌ا‏‎ عباسي‌ ، ‏‎ حاج‌رضا‏‎ قوللر ، ‏‎.‎.‎.‎فتح‌ا‏‎:‎جمله‌‏‎ آن‌‏‎ از‏‎ ساخته‌اند‏‎
مرحوم‌‏‎ همداني‌ ، ‏‎ حسين‌‏‎ شله‌ ، ‏‎ حسن‌‏‎ به‌‏‎ معروف‌‏‎ حسن‌‏‎ ميرزا‏‎ مرحوم‌‏‎ روغنچي‌ ، ‏‎
مرحوم‌‏‎ ميرزااسكندر ، ‏‎ مرحوم‌‏‎ همداني‌ ، ‏‎ الوندي‌‏‎ علي‌‏‎ مرحوم‌‏‎ عدالت‌جو ، ‏‎.‎.‎يدا‏‎
طاهر ، ‏‎ علي‌‏‎ مرحوم‌‏‎ درويش‌ ، ‏‎ غديرعلي‌ ، محمد‏‎ مرحوم‌‏‎ قائم‌مقامي‌ ، ‏‎ اميرحسين‌‏‎
مهدي‌‏‎ مرحوم‌‏‎ آرتيست‌ ، ‏‎ اسماعيل‌‏‎ به‌‏‎ كياني‌معروف‌‏‎ اسماعيل‌‏‎ مرحوم‌‏‎
و‏‎ عباس‌بلوكي‌فر‏‎ لرني‌ ، ‏‎ علي‌‏‎ منفردي‌ ، ‏‎ حسين‌‏‎ مرحوم‌‏‎ صانعي‌ ، ‏‎ عبدالصالحي‌ ، محمد‏‎
...اسماعيل‌زاده‌‏‎ حسن‌‏‎
.است‌‏‎ آقاسي‌‏‎ قوللر‏‎ شاگردمرحوم‌‏‎ ماهرترين‌‏‎ و‏‎ خوش‌دست‌ترين‌‏‎ بلوكي‌فر ، ‏‎ عباس‌‏‎
و‏‎ حيثيت‌‏‎ از‏‎ دفاع‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ عمرش‌‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎ نقاش‌قهوه‌خانه‌اي‌‏‎ تنها‏‎ شايد‏‎ او‏‎
تلاش‌‏‎ از‏‎ دمي‌‏‎ نيز‏‎ وهنوز‏‎ است‌‏‎ گذاشته‌‏‎ مايه‌‏‎ آن‌‏‎ دوام‌‏‎ و‏‎ نقاشي‌‏‎ اين‌‏‎ آبروي‌‏‎
.بازنمي‌ايستد‏‎
مدبر‏‎ محمد‏‎ هنرمندمرحوم‌‏‎ و‏‎ ذوق‌‏‎ با‏‎ شاگردان‌‏‎ از‏‎ نيز‏‎ اسماعيل‌زاده‌‏‎ حسن‌‏‎
.زنده‌مي‌دانند‏‎ مدبر‏‎ را‏‎ او‏‎ خيلي‌ها‏‎.‎است‌‏‎
مدبر‏‎ محمد‏‎ و‏‎ حسين‌قوللر‏‎ تجربه‌‏‎ با‏‎ و‏‎ سال‌ديده‌‏‎ شاگرد‏‎ اسماعيل‌زاده‌‏‎ حسن‌‏‎
حسين‌آقا‏‎ بيامرزد‏‎ خدا‏‎:‎مي‌گويد‏‎ نقاشي‌قهوه‌خانه‌اي‌‏‎ آبروي‌‏‎ حفظ‏‎ درباره‌‏‎
اين‌‏‎ آبروي‌‏‎ حفظ‏‎ دنبال‌‏‎ نباشيد ، ‏‎ نقاشي‌‏‎ اين‌‏‎ در‏‎ نام‌‏‎ دنبال‌‏‎ مي‌گفت‌‏‎ كه‌‏‎ را‏‎
خاطره‌ها‏‎ از‏‎ هم‌‏‎ روزگاري‌‏‎ نقاشي‌‏‎ اين‌‏‎ اگر‏‎ كه‌‏‎ كنيد‏‎ كاري‌‏‎.باشيد‏‎ نقاشي‌‏‎
.نشود‏‎ پاره‌‏‎ باريك‌‏‎ موي‌‏‎ رشته‌‏‎ اين‌‏‎ شد ، ‏‎ باريك‌‏‎ مو‏‎ مثل‌‏‎ رفت‌ ، ‏‎
مجرد‏‎ -‎هاله‌‏‎
شيرين
هم قصه هم تماشا



فكر كردن به اين كه اگر در زمان فردوسي سينما اختراع شده بود، او چه فيلمي مي ساخت، هميشه موضوع جذابي است. براي به تصوير كشيدن متن هايي كه قصه اي در خود دارند و به تجسم و عينيت نزديك كردن آن ها به شكل هاي مختلف، راه حلي پيدا شده است. نقاشي قهوه خانه اي يكي از راه هايي است كه براي پاسخ دادن به اين نياز به وجود آمده. سال ها پيش، زماني كه مردم وقت بيشتري داشتند و وسايل سرگرمي مثل امروز متعدد و متنوع نبود، دل شان را به اين خوش مي كرد ند تا به قهوه خانه يا مكاني مشابه بروند و در آن جا، نقال همراه با تصويرهاي قصه، نقلي برايشان بگويد. اين ديگر كار مخاطب بود كه با استفاده از نقاشي ها و به ياري نفس گرم نقال و قدرت شعر، تصاوير قصه را در ذهن خود مجسم كند.
قهوه خانه ها در دوره صفويه به تدريج شكل مي گيرند و به مكاني فرهنگي تفريحي تبديل مي شوند و با شكل گيري نقالي، نقاشان شاخص كاشي به تصوير كردن صحنه هاي اين نقل هاي قهوه خانه اي روي مي آورند.


بيشتر نقاشي هاي قهوه خانه اي براساس داستان هاي پهلواني، مذهبي و اسطوره هاي ايراني كشيده مي شده اند و به ميل قهرمان سازي مردم دوران خود پاسخي مناسب مي داده اند. البته نبايد مكان اين نقالي ها را فقط به قهوه خانه ها محدود كرد؛ تكيه ها، حسينيه ها و هر جا كه محل مناسبي براي جمع شدن و حكايت گفتن بود، نقاشي قهوه خانه اي به عنوان ابزار كار نقال كاربرد پيدا مي كرد.
اگر بخواهيم از چهره هاي شاخص اين نوع نقاشي در دوره هاي مختلف نام ببريم، بايد از كساني مثل علي رضا قوللرا آغاسي، فتح الله قوللرا آغاسي، حسين قوللرا آغاسي، محمد مدبر، احمد خليلي فرد، حسين همداني و حسين تفتي ياد كنيم كه آثارشان حول سه محور روايت هاي حماسي، مذهبي و بزمي مي چرخد. فرهنگ سراي نياوران اخيرا بخشي از نقاشي هاي قهوه خانه اي را همراه با برنامه هايي در اين زمينه به نمايش گذاشته بود. نمونه هايي از آثار به نمايش در آمده در اين نمايشگاه را مي بينيم.


user posted imageuser posted image

user posted image

user posted imageuser posted image

user posted image

user posted image

روشینا
[attachmentid=3440]
حسین قوللر آغاسی از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای

حسين فرزند علي رضا قوللر آغاسي بود. علي رضا يكي از هنرمندان و استادان نقش پرداز بر روي كاشي و قلمدان به شمار مي رفت. حسين فن و هنر نقش اندازي روي كاشي و روغن كاري بر ديوار را از نه سالگي نزد پدر آموخت. در آن زمان استاد علي رضا يك كارگاه كاشي پزي در خيابان الماسيه (باب همايون) داشت. پس از مرگ پدر چندي كارگاه او را مي گرداند. محمد مدبر، دوست و همشاگرديش در كارگاه پدر، او را در اين دوره كوتاه در نقش اندازي روي كاشي و گرداندن كارگاه ياري مي داد. پس از چندي كارگاه و كار كاشيگري را رها كرد و به نقاشي ساختمان پرداخت.

حسين قوللر آغاسي، نخستيم كار نقاشي از داستانهاي شاهنامه و واقعه كربلا را به سفارش مشهدي صفر اسكندريان، قهوه چي قهوه خانه معروف به مشد صفر در ميدان سيد اسماعيل، بالاي آب انبار سيد اسماعيل آغاز كرد. هفته ها، شبانه روز در اين قهوه خانه مي ماند و داستانهايي را كه از زبان شاهنامه خوان و نقال قهوه خانه مي شنيد، بر روي پرده و بوم مي آورد.

قوللر آغاسي يكي از دو تن بنيانگذاران شيوه خيالي نقاشي سنتي معروف به نقاشي قهوه خانه بود. او در نقش پردازي حماسه سازان ماي و مذهبي و رمز قهرمان سازي با رنگ روغن، و بهره گيري از واقعيات و انباشته هاي ذهن و خيال چيرگي و مهارت برجسته اي نشان داده است. از پرداختن به طبيعت و طبيعت سازي پرهيز مي كرد و ميان سبك و شيوه كار خود و نقاشان طبيعت ساز فرق عمده اي مي گذاشت. او خود اين فرق را چنين بيان كرده است : ما از همان اول از طبيعت سازي پرهيز كرديم. كتابي كه نخوانده بوديم! دنيا را هم كه نگشته بوديم! مداحي نوحه خوانده بود، آقايي منبر رفته بود، نقالي شاهنامه نقل كرده بود. ما هم چيزهايي در خيالمان پرورديم و جرات كرديم و نقش اين خيال را آشكار ساختيم. اگر ما طبيعت سازي مي كرديم، اگر اصول را رعايت مي كرديم كه جايمان در قهوه خانه نبود. نقاس مردم كه نمي شديم.
[attachmentid=3441]


مصیبت کربلا - رنگ و روغن روی بوم - ابعاد 130 * 241 س.م - مجموعه فرهنگی سعد آباد

نقاشيهاي زيادي از او به نام او باز مانده كه در موزه ها و مجموعه هاي خصوصي، يا در دست مردم هست. از آثار او مي توان به موارد زير اشاره كرد:

نبرد رستم و اشكبوس (جنگ هفت لشكر)- 1319

رستم و سهراب – 1321

گرفتار شدن خاقان چين به كمند رستم – 1325

مصيبت كربلا – 1330

كشته شدن ديو سفيد به دست رستم – 1333

استاد حسين قوللر آغاسي زندگي سخت و ملالتباري را گذراند. سرانجام در تنگدستي و فقر، و تنها و بي يار و همدم در آذر ماه 1345 در گوشه بيمارستان در گذشت. او را در گورستان مسگرآباد به خاك سپردند.

[attachmentid=3442]

بار یافتن حضرت مسلم خدمت امام حسین - رنگ و روغن رو بوم - ابعاد 110/5 * 171 س.م- مجموعه موزه رضا عباسی
iran-goftogoo
نقاشی قهوه‌خانه‌ای چشم انتظار توجه مراکز دولتی است

خبرگزاری "مهر" ـ گروه فرهنگ و هنر: فقط چند نفر از نسل نقاشان قهوه‌خانه‌ای یا خیالی‌سازی باقی مانده‌اند، شاید به عدد انگشتان یک دست. بی‌ادعا و فروتن در گوشه‌ای از این شهر همچنان وفادار به هنرهای سنتی با یک بوم و چند رنگ دلخوش‌اند.
اینجا مرکز فرهنگی هنری صباست. جایی که به همت دست اندرکاران و متولیان آن هنرمندانی از لایه های مختلف عرصه تجسمی را در خود جمع کرده و آثار آنها را در قالب نمایشگاه هنر عاشورایی به تصویر کشیده است.

گالری های اول تا سوم این نمایشگاه تماما به آثار هنرمندان پیشکسوت قهوه خانه ای اختصاص دارد. هنرمندانی که با وجود سال ها تلاش و خدمت صادقانه در حیطه هنرهای تجسمی، به واسطه مدرنیزه شدن دنیای امروز به تدریج به محاق فراموشی سپرده شده اند و اگر این نمایشگاهها، نسل امروز به سختی آنها را به یاد می آورد. احمد خلیلی یکی از پنج بازمانده نسل نقاشی خیالی سازی است که با خوش برخوردی با خبرنگاران رابطه برقرار می‌کند. او در جریان برگزاری نمایشگاه بزرگ عاشورایی در مرکز صبا مشغول اتمام اثر "خیمه گاه" است.



خلیلی درباره فعالیت های اخیرش که به شکل زنده و در برابر دید مخاطبان در طبقه زیرین مرکز فرهنگی هنری صبا انجام می‌دهد می‌گوید: "اثری که در حال حاضر مشغول کار روی آن هستم، "خیمه‌گاه" یا "ظهر عاشورا" نام دارد. شش کار نیز در نمایشگاهی که مشاهده می کنید ارائه دادم که "پرده درویشی"، "نبرد حضرت عباس با مارد" و "تبعید اباذر" از آن جمله‌اند.

او در پاسخ به اینکه سوژه ها چطور به ذهنش خطور می کنند و آیا برای کشیدن این آثار مطالعه مذهبی هم داشته یا نه؟ می گوید: "برای مخاطبان هم جالب است که بدانند منابع الهام ما از کجا می آید. بخشی از این منابع و اطلاعات به دوران کودکی ما بازمی گردد. یعنی آنچه از مادربزرگ و پدربزرگ و در قهوه خانه ها پای صحبت نقال ها شنیده ایم. در هر حال مستند این مطالب به شکل سینه به سینه به ما منتقل شد و ما نیز به فراخور پیشه ای که داشتیم آن را به تصویر کشیدیم."

احمد خلیلی ادامه می‌دهد: "در دنیای امروز کیفیت به نوعی قربانی سرعت شده است. در سال های گذشته اگر هنرمندی به تصویر کردن یک اثر مینیاتور یا نقاشی قهوه خانه ای روی می آورد، این طور کار می کرد. یک لایه ایمان، یک لایه عشق، یک لایه تعهد، یک لایه رنگ. اما امروز با مدرنیزه شدن اجتماع ما، هیچ کدام از اینها به خصوص آن عشق و علاقه در خلق اثر وجود ندارد. اغلب جوانان امروز به شکل تولیدی و سری دوزی به خلق اثر می پردازند. من به شخصه شاهد این مسئله بودم و دیدم که جوانی در روز ده تابلو می کشید."



وی در ادامه می گوید: "گرچه شاید این نقاش جوان هم دارد به شکل و شیوه خود احساس و درونیاتش را به تصویرمی کشد، اما توجه داشته باشید که فرهنگ ما فرهنگ صبوری و انتظار است. هنر ما سال ها با آرامش قرین بوده و طبعا اگر بخواهیم این آرامش را قربانی کنیم، لطمات جدی می بینیم."

همان طور که حرف می‌زند کار هم می‌کند: "بارها درباره آموزش نقاشی خیالی سازی به شکل آکادمیک در دانشگاهها صحبت شده، اما در حد همان صحبت ها باقی مانده است. کسی وقعی به این هنر نمی نهد. دلیلش را هم نمی دانم. ما در بدترین جایگاه یعنی میان نسل گذشته و آینده قرار گرفته ایم. اگر امروز نسل نقاشان قهوه خانه ای از دنیای خاکی رخت بندند، دیگر در نسل بعدی کسی از آنها یاد نمی کند. ما با وجود تلاش ها و خدمات مفیدی که در طی سال ها انجام داده ایم، به محاق فراموشی سپرده می شویم. در حالی که با اندکی توجهات دولتی می توانستیم نقاشی خیالی سازی را گسترش داده و به نسل جوان آموزش دهیم."

شيرين

اثری دیگر

شيرين
در کربلا و باقی ماجرا

شيرين
و باز هم

شيرين
منصور وفایی: نقاشی قهوه خانه ای به کمک حفظ هویت ملی ما می آید


نقاشی قهوه خانه ای گذشته از ارتقاء دیدگاه زیبایی شناسی مخاطب، حفظ و پاسداری از هویت ملی را نیز به ما گوشزد می کند.
"منصور وفایی"، هنرمند نقاش قهوه خانه ای که اخیرا درگالری " کمال الدین بهزاد " به ارائه 26 اثرپرداخته است، درگفت وگو با خبرنگار تجسمی " مهر" با اعلام این مطلب گفت : نقاشی قهوه خانه ای یکی از معدود نقاشی هایی است که با سنت ها وهویت ما ایرانیان پیوند خورده است. کتاب شاهنامه از دیرباز بهترین منبع الهام نقاشان برای خلق آثار بوده است . این کتاب به واسطه داشتن جنبه های ملی گوناگون همواره مورد الهام وتوجه نقاشانی بوده است که به هنرنقاشی قهوه خانه ای گرایش داشته اند.

user posted image
وی افزود : امروز ما به عنوان آخرین و جدید ترین سبک درهنر نقاشی، سبک کانسپچوال را مشاهده می کنیم . سبکی که می تواند درچارچوب های بسیار ساده و با المان های بی تکلفی به معرض نمایش مخاطب گذاشته شود . اما سوال این جاست که آیا این سبک ها می توانند آینه دار تاریخ وفرهنگ وهنر ما باشند؟ مسلما این طورنیست. اگر به وسیله ابزارهای هنری واصولا تابلوها ، هویت ملی وبا قدمت ما به نسل های جوانمان انعکاس داده نشود ، کودکان ونوجوانانمان درگمراهی می مانندوبرای درک هویت ملی خود دچار مشکل می شوند.



این هنرمند پیشکسوت درادامه خاطر نشان کرد : نقاشی قهوه خانه ای با وجود سال ها ممارست و هنرمندی نقاشانی که دراین عرصه صادقانه خدمت کرده اند، درمحاقی از فراموشی وسراشیبی قرارگرفته است . بی توجهی مسئولان امر نسبت به این مقوله ، عدم وجود رشته نقاشی قهوه خانه ای درچرخه آموزشی کشور و نارسایی هایی دیگر باعث شده است تا به تدریج نقاشی خیالی سازی درهاله ای از مهجوریت بماند . این درحالی است که آثار قهوه خانه ای سراسر پیام است وپند و چون برگرفته از کتاب های ماندگاری چون شاهنامه است ، طبعا برد مانایی بیشتری درمیان مخاطبان از خود به جای می گذارد.

" وفایی " در توضیح آثارخود در این نمایشگاه انفرادی نیز به خبرنگارتجسمی " مهر" گفت : 26 اثر دراین نمایشگاه ارائه داده ام وسعی کرده ام به نوعی طبیعت سازی را دراین تابلوها وارد کنم . آثاری که پیش روی دارید درواقع تلفیقی از المان های نقاشی قهوه خانه ای و سبک رئالیسم است . شاید به این خاطر که وقتی رئالیسم به اثر تزریق می شود خودبه خود پرسپکتیو نیز دراثر رعایت می شود. به عنوان مثال ، وقتی نقاش نمی تواند لشکر سی هزارنفری " ابن زیاد " را دراثر به تصویرکشد ، طبعا دست به دامن پرسپکتیو می شود وبا کوچک کردن ابعاد آن موفق به تصویر کردن آن می شود.

وی افزود : درنقاشی قهوه خانه ای آناتومی رعایت نمی شود و به همین دلیل نام خیالی سازی را نیز به این نوع نقاشی اتلاق کرده اند . طبیعت سازی نیزازعناصری است که کمتر دراین گونه نقاشی ها مشاهده می شود . درازا ، قدرت غلو واغراق دراین آثار برد فراوانی دارند ونقاش می تواند با استناد به منابعی که دردست دارد به نوعی به اغراق نیز بپردازد.

user posted image

" وفایی " درخصوص نقاشی قهوه خانه ای خاطرنشان کرد: نقاشی قهوه خانه ای باید متحول و احیاء شود. زیرا این نوع نقاشی یک سبک هنری سنتی و با ارزش است . به ویژه آن که موضوعات مورد علاقه مردم را شامل فرهنگ اصیل ما می شود را بازگو می کند. داستان های حماسی پهلوانان ودرونمایه های مذهبی وسنن و آداب ما به وسیله همین نقاشی توسط تصویرگران برپرده های بزرگ نقش می بندد. درسال های اخیر نیز آثار با ارزشی که جزو گنجینه هنری ایران است در چند مجلد منتشرشد اما با این وجود رکودی که این نوع نقاشی با آن مواجه شده است دراثر پیشرفت صنعت تلویزیون وسینما وتعطیل شدن قهوه خانه هاست . بنابراین ایجاد تحول دراین نوع نقاشی واحیاء آن موجب زدودن گردهای فراموشی از آن است.

" منصور وفایی " نقاشی را نزد استاد " نجم آبادی " که از شاگردان استاد کمال الملک بوده است فراگرفت . او تا کنون درچند نمایشگاه گروهی واختصاصی آبرنگ درسال 1369 که ازطرف وزارت ارشاد درخانه آفتاب برگزارشده بود به ارائه اثر پرداخته است . درسال 1370 این هنرمند به درخواست دانشگاه تهران ، تعداد ده تابلوی رنگ روغن از شاهنامه فردوسی برای تزیین دیوارهای تالار فردوسی دانشکده ادبیات به تصویر درآورد.

وی هم چنین درسال 1371 به درخواست وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی وبا امکانات شهرداری تهران، داستان های شاهنامه را از اول دوره اساطیری تا پایان دوره پهلوی درشصت تصویر تهیه درطی هفت سال تهیه کرد ودرسال 1376 توسط سید محمد خاتمی مورد بازدید قرار گرفت . این هنرمند هم چنین تصویرگری اشعار " محشتم کاشانی " را درقالب دوازده تابلو با مضمون " بازین چه شورش است که درخلق عالم است " برای بنیاد ایران شناسی وابسته به نهاد ریاست جمهوری کارکرد که درتالار بنیاد ایران شناسی نصب شده است.

شيرين
جلو ه ای دیگر
شيرين
نام هنرمند: مصطفي حميدي موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي) نام اثر: يوسف و زليخا سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ١٠٠ x ١٤٠ cm

شيرين
نام هنرمند: محمد حميدي (مرحوم)

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: مجلس کيخسرو سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٨٠ x ١٢٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده


موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: زن خوابيده روي تخت سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٧٠ x ١٠٠ cm
شيرين
نام هنرمند: محمد حميدي (مرحوم)

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: دختري در بزم سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٨٠ x ١٢٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: کشته شدن فيل سفيد به دست رستم در جواني سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٧٥ x ١١٥ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: بلند کردن فيل توسط فرامرز در جنگ هفت لشکر سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٧٠ x ١٢٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: جنگ هفت لشکر سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٩٥ x ١٣٥ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: جنگ رستم و اشکبوس سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٧٠ x ١٣٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي (مذهبي)
نام اثر: امام علي(ع) سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٨٠ x ١٢٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: خروج مختار سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ١٤٠ x ٢٥٥ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: جنگ رستم و سهراب سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٩٠ x ١٣٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: کشته شدن سهراب سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٨٠ x ١٢٠ cm

شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: کشته شدن ديو سفيد سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٧٠ x ١٠٠ cm

شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: دختر قاجار نشسته با قليان سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٩٥ x ٦٥ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: دختر قاجار سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ١٠٠ x ٥٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: دختر قاجار سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٧٠ x ٥٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: عروس زمان قديم سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٦٠ x ٩٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: جشن عروسي سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٨٠ x ١٢٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: تولد سهراب سمنگاني سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٩٠ x ١٣٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: آمدن تهمينه به نزد رستم سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ٨٠ x ١١٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: دختر زمان قاجار سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ١٠٠ x ٦٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: پسر قاجار سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ١٠٠ x ٥٠ cm
شيرين
نام هنرمند: حسن اسماعيل زاده

موضوع: قهوه خانه اي(غيرمذهبي)
نام اثر: دختر قاجار با سماور و بادزن سبک: قهوه خانه اي
تکنيک: رنگ روغن روي بوم
ابعاد: ١٠٠ x ٧٠ cm
This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please اینجا را کلیک کنید.
Invision Power Board © 2001-2012 Invision Power Services, Inc.