«سفرنامه» ی ناصر خسرو- در واقع - گنجينه ای است از اطلاعات ارزشمند جغرافيائی و مردم شناسی که ما را با فرقه ها و مذاهب، مدارس، بازارها، پيشه وری و صناعت، معماری شهرها، سازمان های اداری و طبقات اجتماعی، طرز زندگانی و ريخت و لباس و آداب و سنن اقوام مختلف در قرن پنجم /يازدهم آشنا می کند.
بر خلاف اشعار و آثار ديگر ناصرخسرو، از نظر زبان و نگارش، «سفرنامه» از استواری، ايجاز، سادگی و شفافیـّت خاصی برخوردار است و از اين نظر به جرأت می توان آن را از شاهکارهای نثر پارسی بشمار آورد.
شرح شهرها و ديدارها - عموماً- مختصر، دقيق و مفيد است، اما ناصرخسرو در دو جا از اختصار به اطناب می گرايد و سخن را به درازا می کشاند: يکی در ديدار از شهر «لحسا» و ديگری در ديدار از شهر مصر.
دربارة «لحسا» می نويسد:
«گفتند سلطانِ آن، مردی بود شريف و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته: نماز و روزه از شما برگرفتم ... (مردم لحسا) نماز نکنند و روزه ندارند و ليکن بر محمد مصطفی (ص) و پيغامبری او مُـقّرند ... واز رعیّت، عُشر چيزی نخواستندی و اگر کسی درويش (۱۰) شدی يا صاحب قرض، او را تعهد کردندی تا کارش نيکو شدی ... و هر غريب که بدان شهر افتد و صنعتی داند، چندانکه کفاف او باشد، مايه (۱۱) بدادندی تا او اسباب و آلتی که در صنعت او بکار آيد، بخريدی ... و اگر از خداوندانِ (۱۲) ملک و آسياب را ملکی خراب شدی و وقت آبادان کردن نداشتی، ايشان، غلامان خود را نامزد کردندی که بشدندی و آن ملک و آسياب، آبادان کردندی و از صاحب ملک، هيچ نخواستندی ... در شهر لحسا، مسجد آدينه نبود و خطبه و نماز نمی کردند (ولی) اگر کسی نماز کند او را باز ندارند، ليکن خود، نماز نکنند. و چون سلطان برنشيند هر که با وی سخن گويد، او را جواب خوش دهد و تواضع کند.»
علی میر فطروس