کمک - جستجو - کاربران - تقويم
ورژن کامل: کوری
FARSI FORUM ایران گفتگو > > رمان
nazila
براي ديدن پيوست

رمان کوری ساراماگو
aida2003
دومین مرحله کتابخوانی مان به پایان رسید و رمان کوری هم تمام شد...

در عرفان ، كوری سمبل غفلت ، اكتفا به زندگی مادی ، چشم دل بستن و غوطه وری در تمایلات خودخواهانه دنیوی ست ، كه با این زمان هماهنگی دارد و زندگی در این دنیا مانند زندگی قهرمانان در قرنطینه بسیار كوتاه است و هر كس آن چه دارد ، در این صحنه ی نمایش و زمین مسابقه به ظهور می رساند ، چه قدر خوب است كه انسان ها بهترین نقش ها را بازی كنند و با مدال طلا از این مسابقه بیرون آیند كه همان تغییر مثبت در شخصیت آنهاست . در قرنطینه انسان ها كور بودند و از صبح و شب فقط به دنبال سیر كردن شكم خود بودند و برای زنده ماندن به هر خفتی تن می دهند . سرنوشت برخی از انسانها دراین جهان نیز همین گونه رقم خورده و ازمرحله ی حیوانی فراتر نمی رود .
یكی از ویژگی های این داستان خوش بینی و امید به آینده است و در همه ی این مصیبت‌ها هرگز سخن از یاس و ناامیدی به گوش نمی رسد . همین ویژگی با تحلیل های عرفانی مناسبت دارد ، زیرا در مكتب ها و فلسفه ی مادی همواره ناامیدی موج می زند و گریزی از آن وجود ندارد . مردمی كه كور هستند ، همه چیز را سفید می بینند و گروهی كه نجات می یابند ،‌درعین بدبختی با روحیه یی خوب وامید به آینده یی روشن پیش می روند . به هم عشق می ورزند و خصایص انسانی از خود نشان می دهند . همه ی داستان هایی كه پایان روشنی دارند از پیامی عارفانه برخوردارند .
چشم پزشك و همسرش در پایان داستان به كلیسا نیز می روند و این كوری را آزمایشی آسمانی ارزیابی می كنند و آن زن می بیند كه مجسمه های كلیسا نیز چشم هایشان بسته شده و شاید ساراماگو می خواهد بگوید : مردمی كه چشم از معنویت بسته اند ، معنویت و مقدسات نیز از آن ها چشم می بندند و به این نتیجه راهنمایی می كند كه ادیان بهترین راه های آسمانی به سوی معنویت هستند و با برخورداری از عرفان كه به منزله‌ی قلب برای هر دین است می توانند انسان ها را از خواب بیدار و از كوری نجات بخشند .

كوري را بايد يك رمان پست مدرنيستي به حساب آورد ؛ شخصيت پردازيها و فضا سازيها همه و همه نشان دهنده اين موضوع هستند . ساراماگو در نگارش اثر خود هرگز از علايم نگارشي استفاده نمي كند ، جمله ها يكسره هستند و خواننده بعضا به سختي مي تواند تشخيص دهد كه گوينده جمله چه كسي است . شخصيتهاي داستان هيچ كدام نامي ندارند ، و تنها با صفاتشان به خواننده معرفي مي گردند . اين شايد يكي از دلايلي باشد كه هر خواننده اي مي تواند به راحتي خود را در « كوري » بيابد و به سادگي تا پايان اثر – بي لحظه اي توقف – ارتباط خود را با اثر حفظ نمايد .


كوري يك واقعيت است ! رماني به شدت صريح و بي پرده و البته مهوع كه خاصيت ويرانگريش تا مدتها مي تواند خواننده را درگير با سولات فراواني نمايد . هرچند كه در پايان ساراماگو رمانش را به شكلي ايده آل به پايان مي رساند اما پاياني اينچنيني در مقابل ضرباتي كه در طول داستان بر پيكره انسان امروزي وارد مي گردد و خواننده را مسحور و متاثر مي سازد ، به چشم نمي آيد . داستان از پشت خطوط عابر پياده آغاز مي گردد . جايي كه اولين شخصيت داستان هنگامي كه به چراغ قرمز – كه مي تواند نماد قانون تلقي شود – می نگرد، كور مي گردد . اينكه اين كوري از كجا مي آيد و منشا آن چيست ، چيزي است كه تا پايان مجهول مي ماند ، هرچند كه شايد چندان اهميتي نيز نداشته باشد .
كوري اين مردم « سفيد » است و نه سياه ، انگار كه يك منبع نوراني قوي در مقابل چشمانشان قرار گرفته باشد . و البته همين « نور » است كه زواياي آلوده و البته پنهان آدمي را آشكار مي سازد و به ما مي فهماند كه به بدترين نوع كوري دچار هستيم : « كورتر از همه كسي بود كه نمي خواست ببيند ! » . و ساراماگو دقيقا در پايان اثر خود ضربه نهايي را به خواننده وارد مي كند و به او مي فهماند كه چندان به پايان خوش داستان دل نبندد ؛ آنجا كه زن چشم پزشك مي گويد : « ما همه كور هستيم ،كوري كه مي بيند. كورهايي كه مي توانند ببينند ، اما نمي بينند . »بيماري مرموز و پيچيده داستان هيچ منشاء مشخصي ندارد و عصبهاي بينايي كاملا سالم هستند و اجزاي مختلف چشم هيچ آسيبي نديده اند ، اما شخص نمي بيند ! شايد زماني مساله جابتر شود كه مي بينيم در ادامه داستان يك « آسايشگاه رواني » جهت نگهداري افرادي كه به كوري دچار شده اند انتخاب مي گردد : محل نگهداري بيماران « رواني »…
« كوري » پر است از انتقادات گزنده و نمايش واقعيتهاي سياه . و يكي از اين حقايق تلخ ظلمي است كه به « زنان » وارد مي شود . ساراماگو در رمانش از زن به عنوان سمبل فداكاري و از خود گذشتگي استفاده مي كند؛ حوادثي كه در آسايشگاه رواني رخ مي دهد همگي نشان از ديد ويژه ساراماگو نسبت به زنان دارد . آنجا كه مردان بر اثر فشار گرسنگي ، شرف و غرور خود را نيز كنار مي گذارند و زنان خود را در اختيار تبهكاران قرار مي دهند و زنان چه فداكارانه اين پليدي را به جان مي خرند . اما با بچه هاي نامشروع چه بايد كرد ؟ آثار بعضي جنايات هرگز پاك نمي شوند …زن چشم پزشك نمادي از اميد است و البته سمبل يك انسان واقعي . هرچند كه ساراماگو نشان مي دهد زماني كه كوري همه جارا فراگيرد ديگر از يك فرد « بينا » كاري بر نمي آيد ، تا آنجا كه در لحظاتي او نيز آرزو مي كند كه اي كاش كور بود .
اما شايد يكي از بي نظير ترين صحنه هاي داستان ، صحنه ورود زن چشم پزشك به كليسا باشد . جايي كه چشمان مجسمه هاي قديسان با پارچه اي سفيد ( هم رنگي كوري ) پوشانده شده است . شايد ساراماگو – كه همواره باورهاي مذهبي را به چالش فراخوانده است – در اين اثر نيز اشاره به دردهايي كرده است كه حتي مذهب نيز قادر به درمان آنها نيست .
« آسمان ابري است ؛ حتي خدا نيز مارا نمي بيند ! »
كوري همانگونه كه بي دليل آغاز شده بود ، پايان مي پذيرد . البته اين بار پس از بارش چند روزه « باران » . باران ، سگ اشك ليس ، شستن بدن در زير باران ، همه و همه مي توانند به يك مفهوم اشاره داشته باشند . كورها به همان ترتيبي كه كور شده بودند بينايي خود را باز مي يابند تا حداقل كفاره يكساني پرداخته باشند ؛ هرچند كه در اين ميان عده اي نيز « كور » از دنيا رفتند . كوري با تمامي سياهيهايي كه به تصوير مي كشد رمان دلچسبي است . شايد مهمترين حرف ساراماگو در اثرش اين باشد كه : « اگر نمي توانيم مانند انسان زندگي كنيم ، لااقل سعي كنيم مانند حيوان زندگي نكنيم »

در کل من در این چند روز مجذوب این کتاب شدم و میشه گفت در طول خواندنش انگار در اون فضا زندگی می کردم.. رمان به شدت تاثیر گذار و عجیبی بود و من ناخودآگاه بارها خودم رو در اون شرایط حس می کردم...


امیدوارم بقیه دوستان هم نقد های خودشون را راجع به این کتاب ارائه بدن...

This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please اینجا را کلیک کنید.
Invision Power Board © 2001-2012 Invision Power Services, Inc.