شيرين
Mar 13 2008, 01:17 PM
دوستان عزیزم
کتاب تاریخ طبری شامل 16 جلد است و هر جلد آن فضائی معادل 40 مگا بایت
من این کتاب را به بخش های کوچکی تقسیم کردم و امیدوارم که به زحمتش بیارزد.
کتاب تاریخ طبری یکی از گنجینه های ادبیات فارسی و تاریخ نویسی ست.
محتویات کتاب ما را با جامعه زمان خود و افکار نویسنده و مردم آشنا میکند.
بنظر من جالب است.
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 1 از جلد اول
شيرين
Mar 13 2008, 01:58 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 2 از جلد اول
شيرين
Mar 13 2008, 02:56 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 3 از جلد اول
شيرين
Mar 13 2008, 04:31 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش4 از جلد اول
شيرين
Mar 14 2008, 05:55 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش5 از جلد اول
شيرين
Mar 14 2008, 09:26 PM
نظر من در باره اين کتاب.
از آنجا که براي کوچک کردن حجم اين کتاب از هر صفحه جداگانه عکس بر ميدارم..ناچارا ميخوانم
نويسنده در روده درازي و بي نظير است.
با وجود این بسیار سرگرم کننده است.
شيرين
Mar 17 2008, 02:27 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش6 از جلد اول
شيرين
Mar 17 2008, 03:15 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش7 از جلد اول
شيرين
Mar 17 2008, 03:56 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش8 از جلد اول
شيرين
Mar 17 2008, 06:10 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش9 از جلد اول
شيرين
Mar 20 2008, 01:28 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش10 از جلد اول
شيرين
Mar 20 2008, 02:01 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش11 از جلد اول
شيرين
Mar 20 2008, 02:44 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش12 از جلد اول
پایان جلد اول
سار
Mar 26 2008, 09:55 AM
این کتاب ارزشمندی هست
ممنونمم شیرین جان
شيرين
Apr 11 2008, 07:40 AM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پایندهبخش 1
جلد دوم
براي ديدن پيوست
شيرين
Apr 11 2008, 03:42 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پایندهبخش 2
جلد دوم
براي ديدن پيوست
شيرين
Apr 18 2008, 03:17 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 3
جلد دوم
شيرين
Apr 18 2008, 04:22 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 4
جلد دوم
شيرين
Apr 22 2008, 01:25 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 5
جلد دوم
شيرين
Apr 23 2008, 01:17 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 6
جلد دوم
شيرين
Apr 24 2008, 12:03 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 7
جلد دوم
شيرين
Apr 24 2008, 12:55 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 8
جلد دوم
شيرين
Apr 24 2008, 01:49 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 9
جلد دوم
شيرين
Apr 24 2008, 02:08 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 10
جلد دوم
شيرين
Apr 24 2008, 02:21 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 11 و پایان جلد دوم
جلد دوم
شيرين
Apr 24 2008, 02:44 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 1
جلد سوم
شيرين
Apr 24 2008, 04:39 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 2
جلد سوم
شيرين
Apr 24 2008, 04:48 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 3
جلد سوم
شيرين
Apr 24 2008, 04:52 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 4
جلد سوم
شيرين
Apr 24 2008, 04:55 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 5
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 02:10 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 6
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 02:23 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 7
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 02:27 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 8
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 02:30 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 9
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 02:33 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 10
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 02:37 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 11
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 02:40 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 12
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 02:42 PM
تاریخ طبری
محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده
بخش 13 و پایان جلد سوم
جلد سوم
شيرين
Apr 25 2008, 09:20 PM
در حاشيه تاريخ طبري
همانطور که پيش از اين ياد شد کتاب تاريخ طبري شامل 16 جلد است که هر يک بيش از 350 صفحه ميباشد.
آز آنجا که اين کتاب براي اينترنت باز نويسي نشده است صفحات بصورت اسکن شده هستند (مثل عکس) که طبعا حجم زيادي را ميگيرد.
براي آسان نمودن دانلود کتاب هر جلد آنرا به 12 بخش تقسيم کرده ام.
هرچند که تاريخ طبري تنها مرجع آگاهي به تاريخ ايران تا زمان ساسانيان بشمار ميرود ولي مندرجات آن مورد تاييد همه نيست.
پيش پرداختن به قسمتهاي بعدي اين کتاب از دوستان دعوت ميکنم نگاهي به نظريات ديگران در مورد اين کتاب بياندازند.
شيرين
Apr 25 2008, 09:21 PM
تعصب هاي عربي تاريخ طبري
حقيقتا سزاوار نيست که ما با وفور مطالب راجع به دين ابا و اجداد خود به چند کلمه موهوم و بي معني مورخين و نويسندگان قديم خود.بسازيم.
اگر فقط تنگ بودن دايره علم و دانش در قديم سبب موهومات نويسي قدما ميبود عذريست بس موجه.
اما بدبختانه در اقوال انان صراحتا تعصب عربي ديده ميشود.در ميان چندين مثال به ذکر يکي دو فقره تاريخي اکتفا ميکنيم.
ابوجعفر محمد بن جرير معروف به طبري که در 224 در امل طبرستان متولد شده و در 310 در بغداد درگذشت.در تاريخ کبير خود راجع به زرتشت موهوماتي ذکر نموده که اسباب اشتباه مورخين بعد گرديده.
عين عبارات فارسي بلعمي که ترجمه ايست از تاريخ کبير و به توسط ابوعلي محمد بن محمدبن عبدالله البلعمي در سال 352 انجام يافته اين است:"و مغان را يکي پيغمبر بوده است که او را زردشت گويند که اين دين اتش پرستي را او در ميان اورد و دعوي کرد که من پيغامبرم و اتش پرستي ايشان را صواب نمود تا به ايام گشتاسب.و او شاگرد عزيز عليه السلام بود و عزيز عليه السلام را مخالف شده بود.پس ان استاد زردشت را دعا کرد و گفت:(خداي تعالي او را علامتي کناد)وبني اسرائيل او را از ميان خويش بيرون کردند و از بيت المقدس به عراق امد و از عراق به بلخ شد نزد پدر گشتاسب و دعوي پيغمبري کرد......"
براي ما بقي موهومات شرم انگيز و الوده به تعصب وي بايد رجوع کرد به اصل کتاب.
طبري خود يک ايرانيست.ان هم از طبرستان.در انجايي که مخصوصا دين اسلام ديرتر نفوذ کرد.هر چند که امل شهر خود محمد بن جرير طبري نسبتا زودتر از ساير قسمتهاي طبرستان بدست عربها افتاد(143 هجري)و شايد هم بتوانيم بگوييم که در عهد او هنوز ثلث جمعيت انروز ايران زرتشتي بوده اند و به توسط علماي بسيار بزرگ زرتشتي که در ان عهد ميزيسته اند ميتوانسته اند که از خود رفع اشتباه کنند و مسبب اشتباهات متاخرين نشوند.
ولي تعصب شوم عربي که در خون ايرانيان تزريق شده بود ان مفسر و محقق را از اينگونه تحقيقات باز ميداشت.ولي بر حسب انصاف بايد اعلام کنيم که در مورد تاريخ ساساني کتاب وي از مهمترين اسناد تاريخي ماست که استاد نولد انرا به الماني ترجمه کرده.
براي انکه هيچ شکي نماند که مندرجات کتب تاريخ ما راجع به مزديسنا ناشي از تعصب بوده به مندرجات روضه الصفا که زرتشت را شاگرد يکي از تلامذه ارميا پيامبر يهودي ميداند مراجعه کنيد.
همچنين فضل الله نويسنده تاريخ معجم در ذکر پادشاهي گشتاسپ يکسره عنان قلم فارسي خراب کن خود را بدست تعصب سپرده راجع به دين قديم ايران از هيچگونه ناسزا خودداري نتوانسته است.در همان قرن اندکي پيش از انکه طبري در بغداد افسانه عاد و ثمود ميخواند و قصه ابراهيم و نمرود مينوشت.در همان قرن پيشواي بزرگ زرتشتي اتر فرنبغ پسر فرخزات در همان شهر بغداد در عهد خلافت مامون(198-218)کتاب معروف دينکرد را که راجع به مسائل ديني و رسومات و سنتهاي مزديسناست را به زبان پهلوي در 9 جلد تاليف کرده که هنوز هم از بزرگترين کتب پهلوي است.
دستور ديگري موسوم به اترپات پسر هومت تاليف دينکرد را به انجام رسانيده است.اتر فرنبغ در حضور مامون عباسي با يک زنديق موسوم به اباليش مباحثه ديني به راه انداخته و وي را مجاب ساخته و موجب مسرت مامون گرديده.
با انکه ابوريحان بيروني(3 ذي الحجه 362خوارزم-2رجب 440 غزنه )يک قرن بعد از طبري ميزيسته و نسبتا از عهد دولت زرتشتي به دور بوده ولي عشق به ايران و تنفر از عربها خراب کنندگان مجد و جلال نياکانش او را بر ان داشت که با انديشمندان و علماي زرتشتي عهد خود در مراوده باشد و مسائل مذهبي را از انان جويا شود. کتاب ماندگار او اثار الباقيه راجع به مسائل ديني مزديسنا و تقويم و عادات و رسوم زرتشتيان ان عهد از معتبرترين اسنادي است که از قديم باقي مانده است.
برگرفته از ديباچه کتاب يشتها-تاليف ابراهيم پورداود
شيرين
Apr 25 2008, 09:25 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
حمله اعراب به ايران و عواقب آن چهره جهان را دگرگون کرد. کم نيستند کساني که سعي ميکنند چهره ايران و جهان را بدون حمله اعراب تصوير کنند . اگر اين حمله صورت نميگرفت ايران اکنون چگونه ميبود، جهان به چه صورتي ميتوانست باشد؟
آنچه در مورد اين حملات و جنگ ها بصورت مکتوب باقي مانده عموما منابعي دست چندم هستند که از آثار ديگري که دهه ها پس از وقوع حوادث نگاشته شده (حداقل بيش از دويست سال پس از نگارش اوليه) اقتباس شده اند. شرح اين وقايع قبل از آنکه تاريخ باشند نقل روايات است، رواياتي که قطعا طي سالها از واقعيت فاصله زيادي گرفته اند. قبول اين روايات از سوي مؤلفان ايراني آنها ميتواند علل رواني توجيه و پذيرش آسان يک واقعيت تلخ و شکستي ويرانگر باشد.
"قديمترين"کتاب المغازي" يعني شرح فتوحات حضرت محمد(ص) که بدست مارسيده به قلم ابوعبداله محمدبن عمر الواقدي بوده است(208-130 هجري) منبع مهم تاريخ فتوحات اعراب در ايران و آسياي ميانه کتب بسياريست که ابوالحسن علي بن محمد المدايني- برده آزاد شده يک خانواده قريشي- بنام تاريخ المغازي و تاريخ الخلفا و غيرو نوشته شده است. اين کتابها بدست ما نرسيده ولي مستخرجات فراوان و مفصل از آثار مزبور در کتب مورخان بعدي از قبيل بلاذري و طبري و غيرو محفوظ مانده است"( تاريخ ايران-ترجمه کريم کشاورز)
تاريخ طبري کامل ترين مجموعه اي است که بدست ما رسيده است. اين سئوال که تاريخ طبري تا چه حد قابل اتکاء است و ميتواند براي تصوير آخرين سالهاي امپراطوري ساساني مورد استفاده قرار بگيرد هنوز پاسخ درخوري نيافته است. تحقيقات انجام گرفته روي تاريخ طبري و آثار مشابه ، تنها به مقايسه روايات پرداخته است و روي امانت داري نويسنده انگشت ميگذارند. بعنوان مثال آثار تحقيقي روسي به اين اکتفا ميکنند که روايات تاريخ طبري تفاوت مهمي با ديگر آثار ندارد و اين نشان ميدهد که طبري امانت داري در نقل روايت ها را نگاه داشته است، اما اين بررسي ها اساسا به اين نمي پردازد که اين روايات تا چه حد به واقعيت نزديکند و آيا امانت داري طبري در نقل روايات و احاديث بمعناي صحت در مضمون نيز هست؟
شيرين
Apr 25 2008, 09:26 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
2
باور عمومي ميگويد : حمله اعراب زماني صورت گرفت که امپراطوري ساساني از "درون پوسيده ", ظهور و گسترش فئوداليسم کشوري واحد را تکه تکه کرده بود و اعراب توانستند اين نظام "پوسيده" را که ميرفت تا جاي خودش را به فئوداليسم بدهد را نابود کنند. اين باور اگر، تاريخ طبري يا ديگر آثار بجا مانده حقيقت محض فرض شوند درست است، اما من باور نميکنم که چنين باشد. هم طبري و هم ديگران نوشته هائي بجاي گذارده اند که مملو از داده هاي غير عقلاني است و نمي توان بسادگي آنها را باور کرد. بعنوان مثال وقتي صحبت از قلعه اي(شهري) ميشود که هميشه "صد هزار" نگهبان بر ديوار هاي آن در حال نگهباني بوده اما اين قلعه بوسيله چند هزار سپاهي عرب فتح ميشود، چگونه ميشود آنرا باور کرد؟ به روايت زير دقت کنيد
" معاويه قيساريه را چندان در محاصره داشت........ معاويه آن را به قهر بگشود و در آن هفتصد هزار سپاهي مزدور، سي هزار سامري و دويست هزار يهودي بيافت. سيصد بازار در آنجا بديد که همه برپاي بودند و هر شب يکصد هزار تن بر باروي شهر نگهباني ميکردند".
( فتوح البلادان- بلاذري) جالب است که بدانيم تعداد سپاهيان معاويه چند نفر بوده. " او با هفده هزار تن عزم آنجا[ قيساريه] کرد"( همانجا)
نادرست بودن چنين روايت "تاريخي" آشکارتر از آن است که نياز به توضيح باشد، اما فرض کنيم که براي اينکه صد هزار نگهبان بر ديوار هاي شهري مثلا با فاصله اي 3 متري از يکديگر بخواهند نگهباني بدهند ما به سيصد هزار مترديوار نياز داريم، آيا اساسا چنين ديواري بطول 300 کيلومتر وجود داشته است؟ و يا آن شهر اگر طبق روايت قبول کنيم که هفتصد هزار سپاهي مزدور را در خود جاي داده بود، اين تعداد سپاهي بعلاوه افراد خانواده و دويست هزار يهودي و سي هزار سامري بايد شهري چند ميليون نفري بوده باشد که تنها هفده هزار سپاهي عرب آنرا تسخير ميکنند!؟ براي چنين تعدادي از ساکنان شهر چه مقدار زمين زراعتي و يا گله هاي گاو و گوسفند لازم است؟ روي اين زمين ها چه تعداد زارع و چوپان بايد مدام کار ميکردند؟ اين مجموع نگهبانان ، زارعين و چوپانان با زنها و بچه ها روي هم به چه تعدادي ميرسيده اند؟
شيرين
Apr 25 2008, 09:27 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
3
واضح است که چنين قلعه اي با امکانات امروزي نيز خودش بتنهائي يک کشور ميشود. از اين نمونه ها بسيار است و نشان ميدهد که ارقام ارائه شده در اين تواريخ به هيچوجه قابل اعتماد نيستند. عجيب تر اينکه اين قلعه با هفتصد هزار سپاهي و صد هزار نگهبان دائمي بمدت هفت ماه در محاصره يک سپاه هفده هزار نفري از پاي در مي آيد!؟
چه در روايت هائي که مربوط به جنگ اعراب مسلمان با ايراني ها يا آنها که مربوط به سرزمين هاي روم شرقي ميشوند، اگر اين داده ها را بپذيريم، بايد قبول کرد که اعراب ميبايست در آن زمان به صد ها کلاهک اتمي مجهز بوده باشند تا توانسته باشند با تعدادي چنين اندک بر سپاهي به آن بزرگي غلبه يابند البته اينگونه سئوالات براي هيچکدام از راويان اين تاريخ ها پيش نمي آيد. چون آنها ناچار به قدرت و علاقهء الله در حمايت از اعراب هيچ ترديدي بخود راه نمي دهند. وجود چنين ترديدي ميتوانسته براي مؤلفان ايراني آزار دهنده باشد.
تعداد سربازان و سپاه در جنگ ها و ارقام غلطي که در اين آثار آمده تنها اشکالشان در نادرستي آنها نيست، بلکه قبول آنها ما را به نتيجه گيريهاي غلط تري در درک صحيح و علت رويداد ها ميرساند.
در بارهء جنگ قادسيه سخن زياد رفته است. با توجه به داده هاي نادرستي که در تواريخ آمده است اکثر محققين با استناد به آنها در رابطه با علل واقعي شکست ايراني ها به نتيجه گيري هاي غلطي رسيده اند و کسي فکر نکرده که آيا چنين داده هائي اساسا ميتوانند پايه هاي يک تحليل واقعي باشند يا خير؟ " سپاه ساساني از لحاظ تسليحات و نفرات برتري بارزي بر اعراب داشت. ايرانيان را سرداري معروف چون رستم رهبري ميکرد. رستم علي رغم برتري بارز ايرانيان از پيکار بيمناک بود" (تاريخ ايران -ترجمه کريم کشاورز)
شيرين
Apr 25 2008, 09:29 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
4
در مورد قادسيه آمده است" رستم بپيش آمد.... و چهار ماه بين حيره و سيلحين اقامت کرد، بي آنکه اقدامي نسبت به مسلمانان به عمل آورد و يا با آنان بجنگد...... مشرکان[ايراني ها] حدود يکصد و بيست هزار تن بودند و سي پيل و پرچم بزرگي داشتند........ عده مسلمانان بين نه تا ده هزار تن بود......"(بلاذري ـ فتوح البلادان)
سپاه ايران بنا بر آنچه آمده است بسيار مجهز تر از سپاه اعراب بوده است و بلحاظ تعداد نيز برتري چشم گيري داشته اند. با توجه به امکانات آن زمان سلاحهاي مورد استفاده جز شمشير و نيزه و تير و کمان نمي توانسته چيز ديگري باشد. دو سپاهي که با شمشير و نيزه ميجنگند بايد فاصله بسيار کمي با يکديگر داشته باشند، با شمشير و نيزه نميتوان از فاصله دور جنگيد. تنها سلاحي که ميتواند با فاصله مورد استفاده قرار بگيرد تير و کمان است که اگر کماندار قدرت بازوي کافي داشته باشد و کمانش از بهترينهاي آن زمان بوده حداکثر ميتوانسته تيرش را تا فاصله 40 يا 50 متري پرتاب کند و اين فاصله اگر تير قرار باشد بدن دشمن را سوراخ کند بايد به کمتر از اين نيز تقليل پيدا ميکرد.
" ابو رجاء فارسي از پدرش و او از جد وي مرا روايت کرد که گفت: من در نبرد قادسيه شرکت جستم و آن زمان مجوسي بودم. چون تازيان تيري سوي ما رها ميکردند، ميگفتيم دوک دوک که مراد از آن مغازل است. آن دوکها همچنان بر ما مي باريد تا کارمان ساخته شد. گاهي يکي از مردان ما از کمان خود ناوکي رها ميکرد و آن بر جامهء کسي آويزان ميشد و از آن بيشتر کاري نميکرد و زماني ميشد که تيري از تيرهاي ايشان زره محکم و جوشن دو لاي مردان ما را مي شکافت"(بلاذري ـ فتوح البلادان). در اين روايت غير واقعي بودن شرح حوادث بخوبي مشهود است . چگونه ممکن است سپاهي ده هزار نفري با باراندن تير سپاهي يکصد و بيست هزار نفري را نابود کند؟. فرض کنيم که ده هزار نفر سپاه عرب روي يک خط مستقيم و افقي هر کدام نيم متر از زمين را اشغال کرده باشد ، اين خط از نقطه آغاز تا پايان آن خطي بطول 5 هزار متر خواهد بود، در مقابل اين سپاه ، ايراني ها صف کشيده اند ، 120 هزار نفر سپاه ايراني با هر نوع آرايشي که متصور باشد، حتي اگر با فاصله يک متري از دشمن و روبروي يکديگر صف کشيده باشند ، غير ممکن است که سپاه تازي بتواند با استفاده از تير و کمان با توجه به فاصله لازم براي کارساز بودن تير، بر ايراني ها پيروز شده باشند. اگر سپاه ايران حتي در ده صف 12هزار نفري و هر صف با يک متر فاصله و پشت صف جلوئي ايستاده باشند فاصله هاي ايجاد شده پيروزي اعراب را ناممکن ميکند. هر نوع آرايش ديگري نيز همين معضل را به همراه خواهد داشت.، غير ممکن است که تازيان توانسته باشند بيش از زماني کوتاه در مقابل سپاه رستم دوام آورده باشند.
شيرين
Apr 25 2008, 09:30 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
5
اگر فرض شود که هر دو سپاه پس از ساعاتي تيرانداختن هاي اوليه عاقبت به جنگ تن به تن وارد ميشوند، در اين جنگ چون سلاح ديگري جز شمشير، گرز، تبر و يا نيزه وجود ندارد و جنگي لزوما تن به تن است، چگونه ميتوان تصور کرد که هر نفر از اعراب توانسته باشد بر 12 نفر سپاه مجهزتر ايراني پيروز شده باشد!؟ در تحقيقات دانشمندان شوروي يکي از دلائل پيروزي اعراب بر ايراني ها سبک بودن و سرعت عمل تازيان عنوان شده است. چنين توجيهي ازاساس غلط است . اگر اين فرضيه را بپذيريم باز هم يک تازي که در حال دويدن است بايد از سد 12 نفر سپاه ايراني که ايستاده اند عبور کند، با توجه به حد توانائي بدن انسان، آن فرد تازي اگر"قهرمان" دويدن از روي مانع هم باشد قبل از رسيدن به آخرين صف از پاي در ميآمده است.
آنچه بنام تاريخ بجاي مانده است ، ملغمه اي از روايت هائي است که مملو از رجز خواني و توجيهي جز تقدير الهي در ذهن مؤلف نمي توانسته داشته باشد . در واقعي بودن اين روايتها بايد ترديد کرد و با بررسي هاي علمي و انتقادي، تاريخ واقعي را از درونش استخراج کرد ، کاري که هنوز توجه کسي را جلب نکرده است.
رستم فرخزاد از آنچه روايت شده بر مي آيد که علاقه اي به جنگيدن نداشته است، چرا؟ رستم به چه دليل بيش از سه ماه در مقابل تازيان اردو ميزند و از شروع جنگ روي گردان است؟ او ميداند که سردار پادشاهي بي کفايت است و اميدي به پشت سر ندارد. شايد اين را در طي سه ماهي که اردو زده در يافته باشد. سه تا چهار ماه اردو زدن در بيابان مستلزم ارتباط دائم با پايتخت است. يک لشگر 120 هزار نفري بايد مداوما بلحاظ غذا و علوفه تامين شود، اگر اين گونه بوده باز هم عقل سليم ميگويد که جنگ هر چه زودتر بايد آغاز شود و رستم نمي توانسته اين امر را ندانسته باشد. اما ما بر اساس روايات ميدانيم که او در آغاز کردن جنگ تعلل ميکند و به پيروزي اميدي ندارد،چرا؟
شيرين
Apr 25 2008, 09:31 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
6
علت چنين امري بر ما روشن نميشود مگر در ارقام داده شده در روايات شک و ترديد روا داريم .
اگر ما فرض را بر اين بگذاريم که ايران دچار مشکلات داخلي و هرج و مرج بوده و در عين حال دربار ساساني تازيان را چندان جدي نمي گرفته است، بايد بعيد باشد که رستم با سپاهي که در آن شرايط در هم ريخته و خان خاني، هم جمع آوريش برايش مشکل است و هم دشمن ضعيف لزوم جمع آوري چنين سپاهي را غير الزامي کرده، با 120 هزار نفر به جنگ اعراب رفته باشد. شمارهء سپاه تحت فرمان رستم بنا بر تمام شواهد عقلي بايد کمتر از سپاه تازيان بوده باشد.
تاريخ هاي بجا مانده از نظر ارقامي که ارائه ميدهند تماما غلو آميز و غير قابل قبولند. احتمالا سپاهيان تازي بلحاظ شماره بيش از سپاه رستم بوده اند و علت نگراني رستم نيز همين بوده است. اگر رقم 10 هزار سپاه تازي را باور کنيم با توجه به برتري سپاه رستم از نظر تجهيزات، سپاه رستم بايد به مراتب کمتر از اين تعداد بوده باشد. رواياتي که در اين تواريخ نقل ميشود بيشتر رجز خواني هاي قوم غالبي است که ميخواهد به پيروزي خود جنبه اي افسانه اي ببخشد.
"رستم گفت: عربان چون گرگانند که از غفلت چوپان فرصتي يافته اند و به تباهي پرداخته اند"( تاريخ طبري)
رستم در ادامه به يزدگرد ميگويد:" اي پادشاه! مرا بگذار که عربان تا وقتي مرا به مقابلهء آنها وا نداري پيوسته از عجمان بيمناک باشند"(تاريخ طبري)
بسيار واضح است که رستم "عربان" را جدي نمي گرفته و فکر ميکرده که نامش بتنهائي براي ترساندن آنها کافي است. اما، يزدگرد اصرار دارد که رستم به جنگ برود. بزرگترين نگراني رستم وضع آشفته "مدائن" است. اعراب براي رستم کم اهميت هستند. اما چنين روايتي نمي تواند صحت داشته باشد چون قبل از قادسيه فقط در يک جنگ ايراني ها بنا به همين تواريخ صد هزار کشته داده اند!؟(جنگ بويب)
شيرين
Apr 25 2008, 09:32 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
7
پس از خسرو پرويز دربار سا ساني دچار هرج و مرج ميشود پادشاهان مدت زيادي دوام نميآورند. در مدائن رقابت ها بشدت وضع را آشفته کرده تا جائي که ميان سپاهيان رستم و فيروزان جنگ در ميگيرد و اين در حالي است که اعراب نواحي مرزي سواد(عراق کنوني) با سرزمين هاي عربي رامورد تجاوز قرار داده و مردم به پايتخت( مدائن) همان تيسفون شکوائيه ميبرند. کسي در تيسفون اعراب را جدي نميگيرد . پايتخت سا ساني حتي پادشاه هم ندارد. بزرگان به رستم اخطار ميکنند،" پارسيان به رستم و فيروزان که سالار مردم فارس بودند گفتند: چه ميکنيد، اختلاف شما مايه ضعف پارسيان شده و دشمن در آنها طمع بسته است. حرمت شما چندان نيست که پارسيان اين وضع را بپذيرند که شما به نابوديشان کشانيد، از پس بغداد و سباط و تکريت نوبت مدائن است بخدا يا هم سخن شويد يا پيش از آنکه دشمن شاد شويم شما را از ميان بر ميداريم" (تاريخ طبري)
روايت بالا چندين بار با کمي اختلاف در تاريخ طبري از قول افراد متعددي نقل ميشود و اگر بتوان آنرا باور کرد نشان از آن دارد که تيسفون دچار خلع قدرت پادشاهي است و تمام ضعفش ناشي از همان است و"پوسيدگي جامعه" از درون، ساخته کساني بوده و هست که ميخواهند بزور، تاريخ را در قالب تحليل هاي طبقاتي توضيح دهند. پوران دخت، دختر خسرو پرويز رستم و فيروزان را مامور يافتن پادشاه جديد ميکند . چرا در چنين شرايطي خود پوران دخت پادشاهي را عهده دار نميشود؟ يک فرض ميتواند اين باشد که احساس"مردانگي" رستم و فيروزان به آنها اجازه نميدهد که پادشاهي مؤنث داشته باشند که البته مورد ايراد هم نميتواند باشد ( ما در مورد 1450سال پيش صحبت ميکنيم).
در چنين وضعي يافتن يزدگرد سوم ظاهرا اوضاع را آرام ميکند و اعراب را براي مدت کوتاهي از تاخت و تاز باز ميدارد. " پسر بيست و يکسال داشت و همه بر او هم سخن شدند و پارسيان آرام گرفتند و اطاعت وي کردند و سران قوم در اطاعت و اعانت وي از هم پيشي گرفتند و براي پادگانها و مرزها که خسرو داشته بود و چون حيره و انبار و ابله و ديگر پادگانها سپاهها معين شد"(تاريخ طبري)
شيرين
Apr 25 2008, 09:33 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
8
اگر ما "پوسيدگي" جامعه را از برخي که بر اين باورند قبول کنيم، اين روايت از طبري بايد دروغ باشد ، چون جامعه پوسيده نمي تواند با آمدن يک نفر با چنين سرعتي سامان بگيرد. در اين روايت طبري نکته بسيار با اهميتي وجود دارد اينکه " سران قوم در اطاعت و اعانت وي از هم پيشي گرفتند" نشان ميدهد که رقابت تا حد دشمني که از قبل وجود داشت ادامه پيدا کرد و اکنون خود را در نزديک شدن به "پادشاه جوان" نشان ميدهد. در چنين اوضاعي يقينا جمع آوري 120 هزار نفر بنظر نميآيد ممکن باشد و اگر هم بود نمشد آنرا براي چهار ماه در بيابان حفظ کرد و گذشته ازاينها، رستم و ديگر سالاران تا اين ميزان به اعراب بها نميداده اند.
اگر ما تعداد کساني را که به روايت تاريخ طبري يا تاريخ هاي مشابه از ابتداي شروع تجاوزات اعراب تا زماني که تمام ايران بدست اعراب سقوط کرد را جمع بزنيم من اطمينان دارم که به شماره هاي نجومي خواهيم رسيد که با توجه به ميزان جمعيت در آن زمان نامعقول به نظر ميرسند. قبل از جنگ قادسيه چند برخورد ديگر نيز پيش آمده بود که تنها در يکي از آنها بنام "جنگ بويب" ما بين سپاهيان "مهران" سردار ايراني و "مثني بن حارثه" سردار عرب در ميگيرد آمده است "گويد: کساني که آنرا ديده اند تخمين ميزدند که استخوان يکصد هزار کس بود و همچنان ببود تا چاک خانه ها آنرا بپوشاند"(ت طبري). در اين تاريخ ها اعداد ارائه شده به اعتقاد من هيچکدام واقعي نيستند و نويسندگان روايتهائي را که بصورت نوشته و يا شفاهي بدست مي آوردند را بدون هيچ اصلاحي بازگو کرده اند. در رابطه با "هرقل" و سپاهيان روم نيز در جنگ هاي "شام" همينگونه است و هر چند ماهي "هرقل" صد، دويست يا سيصد هزار سپاهي را در جنگ با چند هزار سپاهي عرب از دست ميدهد. در موارد زيادي ارقام نجومي نيز بسيار ديده ميشود، اعدادي مانند "هزار هزار هزار" ( ميليارد) و يا اعداد بزرگتري که همگي اغراق آميزند خصوصا که اين روايت ها از جانب اعراب داده شده اند و اعراب بنا به آنچه آمده بيشتر از عدد هزار، آنهم به شکل "ده تا صد تا" را نميتوانستند بشمارند و در ميانشان بندرت کسي قادر به خواندن و نوشتن بوده است.
شيرين
Apr 25 2008, 09:34 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
9
" ابو مسعودکوفي از ابن مجالد و او از پدرش و او از شعبي روايت کرد که خريم بن اؤس بن حارثه بن لام طائي به پيامبر(ص) گفت: اگر خداوند حيره را بر توبگشايد دختر بقيله را بمن ده، و چون خالد خواست با اهل حيره صلح کند خريم به وي گفت: پيامبر(ص) دختر بقيله را به من داده، او را شمول صلح مساز. بشيربن سعد و محمد بن مسلمه که هر دو از انصار بودند گفتهء وي را گواهي کردند.پس خالد وي را از قرارداد صلح مستثني کرد و او را به خريم داد که از وي به هزار درهم خريداريش کردند. او زني پير بود واز جهت سني تناسبي با خريم نداشت. به خريم گفتند: واي بر تو او را ارزان فروختي، خانواده اش حاضر بودند چند برابر آن مبلغ را به تو بدهند. گفت: گمان نميکردم عددي بالاتر از "ده تا صد تا" وجود داشته باشد. در حديت است که دختر بقيله را مردي از طايفهء ربيعه از پيامبر(ص) تقاضا کرد، ليکن خبر نخست استوار تر است"( فتوح البلادان ـ بلاذري). بنا براين، اعداد ارائه شده در احاديث اعتبار چنداني ندارند . در مورد خراج ها و باج ها و آن جا که از درهم واحد پولي صحبت ميشود در مجموع اگر آنها را از آغاز تا پايان حمله اعراب جمع بکنيم سر به صد ها ترليون ميزند که حتي با امکانات و ثروت هاي امروزي نيز باور کردني نيستنذ چه برسد به آن دوران.
تاريخ نويسان چون خود دچار باورهاي خرافي بوده و دانشي در محدوده همان دوران داشته اند، براحتي اين داده هاي نادرست را باور ميکرده اند. بعنوان مثال: يعقوبي تاريخ نويس ايراني در تاريخي به همين نام (تاريخ يعقوبي) در مورد "حضرت آدم" ميگويد: قد حضرت آدم آنقدر بلند بوده که هنگام راه رفتن سرش به ابر ها سائيده ميشده است و علت طاسي سرش نيز اين بوده است، يا اينکه ،حضرت آدم فاصله [ مثلا هند] تا خانه کعبه را در چند قدم مي پيموده و هر جا شهري در اين فاصله بنا شده ، جاي قدم هاي حضرت آدم است.
شيرين
Apr 25 2008, 09:36 PM
تاريخ ايران يا تاريخ طبري
دارا گلستان
10
در مورد طبري و ديگران هم به همين سان، طبري هيچ ترديدي در اينکه گاو ميتواند بخواست خدا حرف بزند ندارد، " سعد در اثناي اين اقامت عاصم بن عمرو را سوي اسفل فرات فرستاد و او تا ميشان برفت به جستجوي گوسفند و گاو بود اما بدست نياورد....پيش رفت تا بر کنار بيشه اي مردي را بگرفت واز او پرسش کرد و جاي گوسفند و گاو مي جست و آن کس قسم خورد و گفت نميدانم اما او چوپان چهارپايان بود که در آن بيشه بود و گاوي بانگ برآورد که بخدا دروغ ميگويد اينک ماييم.......بله ما اين را شنيديم و ديديم و گاوان را برانديم ، حجاج گفت دروغ ميگوئيد، گفتند اگر تو آنجا بوده اي و ما نبوده ايم چنين باشد ، گفت راست ميگوييد،.... گفتند اين را نشان بشارتي دانستند که از رضاي خدا و شکست دشمن ما خبر ميداد" (ت طبري)
طبري و بلاذري در نقل يک موضوع معمولا چند روايت را ثبت ميکنند و هر جا که روايت به عقلشان جور نيست آنرا تذکر ميدهند و يا ميگويند که صحت ندارد، اما در مقابل چنين رواياتي هيچ اعتراضي نکرده و به نظر ميرسد که آنها را بسادگي باور ميکند. آثار بجاي مانده در حالي که بزرگند و مايه مباهات اما نياز به لايروبي دارند. لايروبي چنين آثاري قطعا بر ارزش آنها خواهد افزود.
ما هرگز نخواهيم دانست که علت يا علل اصلي شکست هاي پياپي ايرانيان در آن روزگار چه بوده است مگر روي آثار بجاي مانده کارهاي تحقيقاتي و کارشناسانه صورت بگيرد. براي چنين کاري قبل از هر چيز بايد شرح نسبتا نزديکتري از حوادث به واقعيت را از درون اين آثار استخراج کرد.
This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please
اینجا را کلیک کنید.