تردید
Jul 14 2009, 02:23 PM
چندي پيش يك مقام مسئول از «ترشيدگي مزمن يك ميليون دختر در طي سه سال آتي» خبر داد. كارشناسان محافل خصوصي دليل اين معضل همه گير را «كمبود پديده شوهر» ارزيابي كرده و معتقدند:
اي دختركان شوخ تعجيل كنيد
در قالب نهضتي كمي قيل كنيد
از بهر نشاط سبزه هاي نوروز
يك تكه زمين باغ را بيل كنيد!!!
در اين ميان بعضي ها خيال كردند واقعا خبری شده، اما يك كارشناس مسائل اقتصادي توصيه كرده:
اي گل پسري كه باد غبغب داري
بيش از دو سه سانت نيش بر لب داري
امشب چو "سهند" سرديت كرده و ليك
رو قرص بخور كه لاجرم تب داري
از سوي ديگر همين كارشناس نكته سنج معتقد است:
« نبايد در تبديل شدن به «پديده شوهر» عجله نمود!»:
اين نكته شنيده، گوشها تيز كنيد
معشوقه رها كنيد وعكس او ريز كنيد
تا سال وفـــــــــــور و اطلاع بعدي
از دلبـــــــــــــركان شوخ پرهيز كنيد!
البته اين موضوع براي بعضي محافل داراي طرز تفكرات خاص، خيلي هم بد نشد :
تبريك به مجمع زنان فيمينيست
الحق به جمالشان همانندي نيست!
تا سال دگر اضافه گردند به ليست
چندين ده هزار ترشي ليته بيست!
مقام مسئول مذكور در ادامه به نكته مبهمي به نام «موج ازدواج» نيز اشاره نموده بود كه كارشناسان امور با توجه به كمبود عددي پسران داراي امكان ازدواج، معتقدند چنين موجي در يك حالت خاص اتفاق خواهد افتاد:
گويند كه موج ازدواج برپا شده است
انگار مكن كه عقده اي وا شده است
در موج چنين كه حيلت دولت ماست
ده گل به سجلي خري جا شده است!
ليكن كارشناسان ريشه اين مشكل و صدها مشكل مشابه گريبانگير نسل حاضر را در بي برنامگي هاي دهه شصت ارزيابي مي كنند:
ما از لب تيغ صد خطا برجستيم
در خاك؛ رها و بر فلك دل بستيم
محكوم به افسانه دندان ده و نان
ما نسل غريب سالهاي شصتيم
تردید
Jul 14 2009, 02:26 PM
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت:
«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
nomad
Jul 26 2009, 11:18 AM
نمي دونم چقدر اين مطلب به اين تاپيک بياد .. حامد جان اگه خواستي اين مطلب رو بفرست به تاپيکي که مناسب تر باشه .
شیخ ما – رضی الله عنه – دیر شبی در حلقهی رندان ما را چنان به نصیحت فشرد که:
آدم تو دنیا باید پی عیش و نوش و خوشگذرونی باشه، مثل پادشاهای ساسانی. تو اون دنیا هم عذابشو بکشه، مثل پادشاهای ساسانی.
و در پرزانتهای دیگر، مادامی که از خصایل و سجایای بهشت و می و معشوق و لهو و لعب و حوری و غلمان و انهار من فوقها الاشجار سخن می راند، جوانکی از سر عجز و درماندگی سر فریاد بر آورد که:
بزرگا! همه از بهشت و جنون و جنات و جبروت سخن راندی. جهندم بشکاف که نو را حلاوتی دگر است.
شیخ سینهاش صاف و میانهترین انگشت به نشان خَمُش روانه کرد و گفت:
رسالت من همی باشد که پیامبر ندیدنیهایتان باشم. جهندم را همه به دیده خواهید دید.
پس بیدرنگ مستمعین یکایک سر به ناله و عصیان بگذاشتند و احشام به بادیه بپراکندند و اصحاب یگان دوگان هلاک شدند.
به نقل از وبلاگ : حسين شرخر
تردید
Jul 27 2009, 09:48 AM
تست شخصیت
ایا شما اغتشاش گر هستید ؟
در راستاي اينكه بسياري از خوانندگان از ما درخواست كردند كه با تهيه پرسشنامهايي حساب ميان خوانندگان محترم و عدهايي از بيگانگان نفوذ كرده در ميان آنها را از يكديگر جدا كنيم بنابراين ما با تهيه پرسشهايي قصد كشيدن مو از ماست را داريم. پرسشهاي زير آنقدر تخصصي و حرفهايي طراحي شدهاند كه شما حتي اگر بخواهيد هم نخواهيد توانست به آنها پاسخ غلط و انحرافي بدهيد. در پايان شما ميتوانيد با مراجعه به سايت رسمي شبنامه به نشانه www.Farzandamrajab رفته و از آنجا روي مركز اعصاب و روان كليك كنيد ضمن دستيابي به پاسخهاي كاملا تشريحي با دامهاي تستي نيز آشنا شويد و درصد نهايي خود را با توضيحات انتهايي تطبيق دهيد:
1- در دو ساعت پاياني شب كجا هستيد؟
1) روي خرپشته 2) سر سفره شام 3) مشغول تماشاي سريالهاي معناگرايانه 4) پاي راديو
2- به كدام ورزشكار زير علاقهمنديد؟
1) حسين رضازاده 2) علي دايي 3) حميد استيلي 4) علي كريمي
3- اسباببازي مورد علاقه شما كدام است؟
1) كلاشينكف پلاستيكي 2) عروسك باربي 3) تانك و نفربر 4) ماشين كنترلي
4- در صورت سفر به يك كشور خارجي اولويت سفر شما كدام كشور زير است؟
1) چين 2) آلمان 3) روسيه 4) آمريكا
5- موبايلهاي شما در شرايط حساس....
1) كلا وصل است 2)كلا قطع است 3) اول وصل بعد قطع ميشود 4) اول قطع بعد وصل ميشود
6- كداميك از موارد زير مصداق «تهييج افكارعمومي» است؟
1) سريال «بيست و يك منهاي نيم» گرم 2) هواي آلوده 3) نظرات فوق كارشناسي دوستان سيما خانوم 4) ترافيك
7- از ميان شخصيتهاي تاريخي زير به كدام گزينه علاقه بيشتري داريد؟
1) طلحه و زبير 2) عمروعاص 3) هيتلر 4) اميركبير
8- كدام راهكار زير براي تنبيه و تنبه بچههاي بد و بيتربيت موثرتر است؟
1) ماساژ و انجام حركات شبه ايروبيك 2) اعزام آنها به جاهاييكه آسمانش به اين رنگ نيست 3) پرداختن به بازي «گرگم و گلهميبرم» با آنها 4) مصاحبه و گفتوگو در حوالي جامجم
9- خواننده مورد علاقه شما چه كسي است؟
1) محمدرضا شجريان 2) ساسي مانكن 3) تتلو 4) شما اهل طرب نيستيد
10- در روزهاي اخير در كداميك از خطوط زير، بيشتر تردد داشتيد؟
1) امام حسين- آزادي 2) قيطريه- دركه 3) پاستور- نارمك 4) فاطمي- بهارستان
11- رنگ مورد علاقه شما كدام است؟
1) سبز 2)سياه 3) خاكستري 4) سفيد مايل به قرمز
12- از چه طريقي نياز به «مطالعه داستانهاي تخيلي» خود را برآورده ميكنيد؟
1) با مطالعه آثار خانوم جي كي رولينگ 2) با مطالعه روزنامه جوان امروز 3) با مطالعه سايتهاي خبرگزاريهاي مهربون 4) هر سه گزينه
13- هنرمند مورد علاقه شما كيست؟
1) آقا فرج سين 2) آقا محسن ميم 3) آقا دانيال عين 4) مهناز خانوم الف
پس از درصدگيري به توضيحات زير دقت كنيد. چنانچه درصد شما:
الف) زير 25 درصد باشد: شما خس و خاشاك هستيد. شما، خود اغتشاش هستيد. نماد زنده و متحرك يك اراذل و اوباش بيشخصيت كه مدام در حال گام برداشتن در جهت اقدامات تخريبي هستيد احتمالا به علت اقدام سريع دوستان و آشنايان، شما در حال حاضر مشغول نوشيدن آب خنك هستيد. بهدليل اينكه شما ذاتا منحوس و اصطلاحا «جنس خراب» هستيد، بيش از اين در مورد شما توضيحي نميدهيم.
بين 25 تا 50 درصد: شما موجودي بياراده و فاقد عزت نفس به ميزان مكفي هستيد در اثر مشاهده برخي رويدادهاي شور و تند و البته نه تلخ، جوگير شده و اقدام به حاضر شدن در جاهايي كرد كه مطلقا نبايد در آن امكان آفتابي ميشديد. پس خواهشمنديم كمي با ارادهتر از قبل باشيد و ضمن پرهيز از فكر كردن به جربزه به نان و محصولات وابسته به آن بينديشيد.
بين 50 تا 75 درصد: شما از دوستان اصولي ما هستيد كه بسيار بسيار وظيفهشناس هستيد خودتان ميدانيد در هر سال در ايامي چند از قبيل مراسم پيادهروي دسته جمعي بايد در صحنه حاضر شويد بنابراين بسيار شيك و محترم به وظيفه خود عمل ميكنيد.
بالاي 75 درصد: شما خيلي بيشتر از گروه فوق وظيفهشناستر هستيد. علاوه بر انجام اقدامات گروه بالا به وظيفه خود در استقبالهاي مردمي و برخوردهاي مردمي نيز كاملا واقف هستيد. آنقدر شما خوبيد كه پيدا كردنتان بسيار بسيار مشكل است زيرا مطلقا از اهالي كوچه ريا نيستيد به همين خاطر ما در دريافتن شما دوستان نادر كمي مشكل داريم. به هر حال ما كه به نوبه خود از زحمات شما بسيار ممنون و متشكريم.
شيرين
Aug 2 2009, 01:21 AM
آگهی استخدام منشی بر طبق موازین سردار رادان
خواهرم حجابت
برادرم شرکتت
را حفظ کن !
در همین راستا ما بدلیل اینکه یک شرکت خصوصی دو نبش داریم و اتفاقاً خیلی هم به منشی احتیاج داریم اقدام به درج آگهی استخدام زیر در روزنامه های کثیر الانتشار نمودیم باشد که بقیه شرکت داران هم از ما یاد بگیرند الهی آمین !
به یک حاجیه خانم ترجیحاً بازنشسته وزارت اطلاعات کاملاً بیسواد دارای ۱۸ فرزند شهید ، سه شوهر مفقود الاثر ، ۱۷ برادر جانباز و ۱۲ خواهر آزاده کاملاً وارد به باز و بسته کردن مسلسل با یک جلد شناسنامه ممهور به مهر کلیه انتخاباتهای برگزار شده و سابقه کافی در کتک زدن دخترهای ژیگول دور میادین و زیر ایستگاههای مترو که بشدت بوی گند تخم مرغ آپ پز با پیاز گندیده بدهد و در محل کار مرتباً یا آروغ بزند یا دهنش بوی سیر بدهد و دماغش هم یکجوری باشد که یا مثل بقیه جاهایش معلوم نباشد و یا اگر معلوم بود عین منقار باشد جوریکه اگر کسی او را در جای تاریک ببیند از ترس حتماً پاپیون بنماید و نیز اینقدر زائیده باشد که برای نشستن مجبور باشد دوتا صندلی زیرش بگذارد و تابحال سزارین هم ننموده باشد یا اگر نموده باشد سینه هایش با مشک حضرت عباس زیاد فرقی نکند جوری که بجای سوتین از چتر نجات استفاده بنماید و عقلش هم اینقدر برسد که وقتی یکی وارد شرکت میشود اول بزند توی گوشش بعد خشتکش را سرش عمامه کند و اگر خدای نکرده ارباب رجوع خانم بود اول او را ببرد پزشکی قانونی ببیند آره یا نه و اگر آره شوهر دارد یا نه و اگر دارد چندتا الآن دارد چندتا قبلاً داشته و چندتا میخواهد بعداً داشته باشد و اصلاً آیا شوهر و یا شوهران او اجازه داشته اند که آره و اینا یا خیر و اگر نداشته اند برایشان درجا پرونده تشکیل بدهد تا اراذل و اوباش معلوم بشود و همچنین کاملاً مسلط به بند آوردن تب ۴۲ درجه بوسیله مفاتیح الجنان برای کار در طبقه شصت و چهارم زیر زمین شرکتمان جوری که نامحرم او را هرگز نبیند خیلی نیازمندیم !
تردید
Aug 2 2009, 08:34 AM
جالبه ارزش یکبار خوندن رو داره
وصیت نامه اردوارد ادیش
( تاجر بزرگ امریکایی )**
من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم، یکی از بزرگترین تاجران آمریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم! دارای شم اقتصادی بسیار بالا! که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت.
یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست .
من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم.
راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم .
بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ، فروشگاهها می شد!!
کسی چیزی نگفت! و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد.
روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم :
هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ...
و زندگی جدید من آغاز شد …
من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم. شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ...
دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود.
روزها می گذشت،
جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد،
راستش من تنها در پی ثروت نبودم،
دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد،
آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود.
آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم!
به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم،
به هر پله که می رسیدم پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم!
اوایل خیلی هم تنها نبودم، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست از روز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش به سویم هجوم آورد.
من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند: خدای من، این دگر چه مرد خوشبختیست! و کاش اینطور بود ...
و باز روزها گذشت، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود؟
ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را برآورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا برآورده نکرد ...
کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد.
کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .
کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،
کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...
کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...
کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...
شاید باورتان نشود، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد، حتی نمی دانم عشق چیست، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم،
بهتر از اینها می مردم .
من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند.
درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند،
رنگ آدم بی هوا می پرد،
حس از دست و پای آدم می رود
اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست،
کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم ...
کاش همین حالا یکی بیاید تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد،
کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد،
بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است،
بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند،
بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ،
چیزی از این دنیا ،
از این روزها کم می شود .
راستی من کجای دنیا بودم ؟
آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟
اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ..
faezyazdani
Aug 8 2009, 10:34 AM
گنبد مسجد دانشگاه بین المللی امام خمینی
براي ديدن پيوستبه این میگن معماری گزوینی
شيرين
Aug 20 2009, 01:49 PM
جا قحط بود؟
این مدل جدید شلوار جین ساخت چین است که به ایران صادر شده است. یعنی تجار آن را به چین سفارش داده و حالا وارد کرده اند. جنسش چندان مرغوب نیست. مثل بقیه جنس های چینی. اما ارزان است. باز هم مثل بقیه اجناس ساخت چین. اما بعید است سفارش دهنده و وارد کننده بتواند این شلوارها را در ایران آب کند. بسم الله الرحمان الرحیمی که به سفارش تجار ایرانی روی دو جیب عقب این شوار جین دوخته شده، همان جائی است که روی آن می نشینند و در واقع "نام خدا" می رود زیر "ک ..." آن کسی که این شلوار را پایش می کند. این همه جا برای نام خدای رحمان وجود داشت، دیگر چه نیازی به تبلیغ نام او در چنین جائی؟
چند صد هزار از این شلوار وارد کرده اند معلوم نیست، اما شک نداشته باشید که بزودی فروش آن ممنوع می شود و نیروی انتظامی این بار موظف می شود درخیابان ها برجستگی های نیمه دوم تنه دختران و پسران را کنترل کند تا مبادا روی لنبر آنها اسم خدا نوشته شده باشد. هم چشم چرانی و هم ماموریت. شاید هم این بار دستور از بالا صادر شود که کسی را بازداشت نکرده و به کهریزک نبرند، بلکه در همان وسط خیابان به هرکس که این نوع شلوار را به پا دارد دستور دهند آن را در آورد.بر گرفته از پیک نت
سورنا
Oct 9 2009, 12:18 PM
تفاوت هاي زنان در ايران-عربستان-آمريكا
اگر یک زن سیگار بکشد:در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!و در عربستان او را سنگسار می کنند!۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:در امریکا به او می گویند : فمنیست در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی و در عربستان او را سنگسار می کنند!۳-اگر یک زن مورد سوء استفاده قرار بگیرد :در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!و در عربستان او را سنگسار می کنند!۴-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!۵-زنان:در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!
6- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند7-یک دختر ۱۸ ساله:در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!8-تبریک میگم شما پدر شدید بچتون یه دختره !در امریکا: Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر !
شيرين
Nov 4 2009, 02:07 AM
شيرين
Nov 4 2009, 02:23 AM
شيرين
Nov 4 2009, 02:25 AM
شيرين
Nov 4 2009, 02:50 AM
شيرين
Nov 4 2009, 02:53 AM
براي ديدن پيوستمن دارای تمام شرایط هستم، حیف که این بی معرفتا شماره تلفن را حذف کردن
شيرين
Nov 4 2009, 02:56 AM
شيرين
Nov 4 2009, 10:54 PM
شيرين
Nov 4 2009, 10:56 PM
iran-goftogoo
Nov 5 2009, 11:24 PM
aida2003
Nov 13 2009, 09:20 PM
QUOTE(iran-goftogoo @ Nov 6 2009, 02:54 AM)

خوشون خودشونو مسخره میکنند ، مسخره ها
شيرين
Nov 14 2009, 12:08 PM
BAHADOUR
Dec 6 2009, 10:55 AM
با مانتو شنا ميکنند ديديد ؟
BargeBid
Dec 16 2009, 01:54 PM
امروز صبح يک نفر در خونه من رو به صدا در آورد، وقتی در رو باز کردم يک زوج خوشتيپ و شيک پوش رو ديدم،
اول مرد صحبت کرد.
ياسر :
سلام عليکم، من ياسر هستم، و ايشون هم فاطمه هست.
فاطمه :
ما اومديم شما رو دعوت کنيم که بيای با من کفشای رضا رو ببوسی
من :
ببخشيد؟ راجع به چی صحبت ميکنيد؟ رضا کيه؟ و من برای چی بايد کفشاش رو ببوسم ؟
ياسر :
اگر کفشای رضا رو ببوسی ، بهت يک ميليون دلار جايزه ميده، و اگه نبوسی دهنت رو سرويس ميکنه.
من :
جريان چيه؟ يه حال گيريه عموميه؟
ياسر :
رضا يک ميلياردر خير خواه هست .رضا اين شهر رو ساخته .رضا صاحب اين شهره .رضا هرکاری بخواد
ميتونه بکنه، و دلش ميخواد که يک ميليون دلار به تو بده، ولی تا کفشاش رو نبوسی نميتونه بهت اين يک ميليون دلار رو بده.
من :
اصلا با منطق جور در نمياد !چرا؟
فاطمه :
تو کی هستی که در مورد رضا پرس و جو کنی؟ مگه تو يک ميليون دلار رو نميخوای؟ آيا نمی ارزه که آدم يکم کفش ببوسه بعد يک ميليون دلار بگيره؟
من :
چرا، اگه زياد سخت نباشه، شايد بيارزه.
ياسر :
پس تو هم بيا با ما کفشای رضا رو ببوس!
من :
شماها معمولاً کفشاش رو می بوسید ؟
فاطمه :
آره بابا، هميشه!
من :
و به شما يک ميليون دلار ميده؟
ياسر :
نه راستش، وقتی پول رو به شما ميده که اين شهر رو ترک کرده باشيد!
من :
پس چرا شما الان شهر رو ترک نميکنيد؟
فاطمه :
شما نميتونيد شهر رو ترک کنيد، تا وقتی که رضا به شما بگه !يا اينکه اگر ترک کنی رضا پول رو بهت نميده و دهنت رو هم سرويس ميکنه!
من :
شماها کسی رو ميشناسيد که کفشای رضا رو ماليده باشه، بعد شهر رو هم ترک کرده باشه و يک ميليون دلار هم گرفته باشه؟
ياسر :
مادر من برای چندين سال کفشای رضا رو مي بوسید، پارسال شهر رو ترک کرد، و من مطمئن هستم که يک ميليون دلار رو هم گرفته.
من :
مگه باهاش صحبت نکردی از وقتی که رفته؟
ياسر :
البته که نه، رضا چنين اجازه ای نميده!
من :
خوب اگر تاحالا با کسی که پول رو گرفته صحبت نکرده ايد از کجا ميدونيد که رضا واقعا چنين پولی ميده؟
فاطمه :
خوب يخورده اش رو قبل از اينکه از شهر خارج بشيد بهتون ميده .شايد حقوقت زياد بشه، شايد توی لاتاری برنده بشی، شايد يک اسکناس بيست دلاری توی خيابون پيدا کنی.
من :
اين به رضا چه ربطی داره؟
ياسر :
رضا يک سری روشها و ابزارهای خودش رو داره.
من :
ببخشيدا !ولی اين قضيه بيشتر شبيه يک جور کلاه برداری عجيب غريب ميمونه!
ياسر :
ولی پای يک ميليون دلار پول در ميونه !آيا ارزش آزمايش کردن نداره؟ و يادت هم نره !اگر کفشای رضا رو نبوسی دهنت رو سرويس ميکنه!
من :
خوب شايد بهتر باشه من خودم رضا رو ببينم، باهاش صحبت کنم و جزئيات رو از شخص خودش بگيرم...
فاطمه :
هيچکس رضا رو نميبينه !هيچکس با رضا صحبت نميکنه!
من :
پس شما چجوری کفشای رضا رو می بوسید؟
ياسر :
بعضی وقتها همينجوری دستهامون رو جوری تکون ميديم که انگار داريم کفش می بوسیم و بعد کفشای رضا رو تصور ميکنيم، بعضی وقتها هم کفشای مجید رو می بوسیم، بعد مجيد کفش بوسی ها رو به رضا منتقل ميکنه.
من :
مجيد کيه؟
فاطمه :
مجيد دوست ماست، مجيد همون کسيه که مارو با بوسیدن کفشای رضا آشنا کرد، ما فقط کافی بود چند بار مجيد رو ببريم بيرون شام بهش بديم.
من :
و شما هم هرچی مجيد گفت باور کرديد؟ باورکرديد که يک رضايی وجود داره و اينکه رضا از شما می خواد کفشاش رو ببوسید و اينکه به شما پاداش ميده؟
ياسر :
نه بابا !مجيد يه نامه از رضا داره که خيلی وقت پيش از رضا گرفته و تمام اين قضيه رو خوب توضيح داده، بيا بگير يک نسخه از اين نامه رو همراه خودمون آوديم.
بنام رضای میلیاردر و بخشنده مهربان
ببوسید کفش های رضا و خواهید گرفت یک ملیون دلار ٬ چه دلارهائی .۱ بخورید به اعتدال مشروبات الکلی را ۲ به درستی سرویس کنید دهان کسانی که شبیه شما فکر نمی کنند ۳ خوب تغذیه کنید ۴ رضا خودش این لیست را دیکته کرده است ۵ خود رضا این متن را دیکته کرده است ۶ همانا ماه از پنیر سبز ساخته شده است ۷ هرچه رضا بگوید همان درست است و اگر قبول نکنید دهنتان سرویس است چه سرویس شدنی ۸ پس شستشو کنید دستهایتان را بعد از توالت رفتن ۹ سوسیس را با نان همبرگری بخورید و از ادویه استفاده نکنید ۱۰ مشروبات الکلی نخورید ۱۱ کفش های رضا را ببوسید وگرنه او دهن شما را سرویس خواهد کرد .
نوشته شده توسط مجید
من :
به نظر مياد اين کاغذ مال خود مجيد باشه !زيرش نوشته ماله مجيده!
فاطمه :
رضا که خودش کاغذ نداره.
من :
من مطمئن هستم که اگر يکم تحقيق کنيم، ميبينيم که اين دست خط خود مجيده!
ياسر :
البته اين رو رضا بهش ديکته کرده
من :
مگه شما نگفتيد هيچکس نميتونه رضا رو ببينه؟
فاطمه :
الان صحبت نميکنه، قبلاً با يک نفر صحبت کرده
من :
اما شما گفتيد آدم خير خواهی هست، کدوم آدم خير خواهی فقط بخاطر اينکه بقيه باهاش همفکر نيستند دهنشون روسرويس ميکنه؟
فاطمه :
اين خواست رضا هست !رضا هرچی ميگه درسته!
من :
اين رو از کجا ميدونيد؟
فاطمه :
آيه هشتم همينو گفته ديگه !همون برای من کافيه که قبول کنم هرچی رضا ميگه درست ميگه!
من :
آخه شايد دوستتون مجيد همه اينها رو از خودش در آورده باشه!
ياسر :
نخير اصلاً امکان نداره !آيه پنجم ميگه که اين آيه ها مستقيماً از طرف خود رضا ديکته شده !از اين گذشته آيه 2ميگه به اعتدال مشروب بخوريد، آيه 4 ميگه خوب غذا بخوريد آيه 9 ميگه بعد از توالت رفتن دستهاتون رو بشوريد .همه ميدونن اين چيزها درسته، پس بقيه هم بايد درست باشند!
من :
اما آيه 11 ميگه مشروبات الکلی نخوريد و اين در تناقضبا آيه 2 ، و آيه 7 هم ميگه ماه از جنس پنير سبزه !که خوب اين کاملاً غلطه!
ياسر :
بين آيه 2 و 11 هم تناقضی وجود نداره، آيه 2 فقط آيه 11 رو توضيح ميده و شک رو برطرف ميکنه !در مورد
ماه هم، شما که به ماه سفر نکردی، نميتونی مطمئن باشی که ماه جنسش از پنير سبز نيست.
من :
دانشمندها بطور يقين معتقدند که ماه از سنگ درست شده!
فاطمه :
ولی دانشمندها هنوز نميدونن که سنگ ماه از روی زمين اومده، و يا اينکه از فضا اومده، به همين دليل ممکنه اصلاً سنگی نباشه، از جنس پنير سبز باشه!
من :
من تو اين زمينه تخصص ندارم، ولی فکر ميکنم اين تئوری که ماه از زمين جدا شده رد شده، از اين گذشته، اينکه ما ندونيم ماه از کجا اومده به اين معنی نيست که ماه از پنير سبز ساخته شده باشه!
ياسر :
آفرين !پس به اين نتيجه ميرسيم که دانشمندها اشتباه ميکنند، عقل بشر ناقصه ولی رضا هميشه درست ميگه!
من :
ما واقعا به اين نتيجه ميرسيم؟
فاطمه :
البته که ما به همين نتيجه ميرسيم، آيه شماره 8 همينو ميگه!
من :
شما داريد ميگيد رضا هميشه درست ميگه برای اينکه اين سوره همينو گفته، از اون طرف ميگيد سوره درست ميگه برای اينکه رضا اين سوره رو به مجيد ديکته کرده، و ما ميدونيم که رضا واقعا اين سوره رو ديکته کرده به دليل اينکه سوره همين رو ميگه !اين رو بهش ميگن دور !منطق دايره ای، اين مثل اينه که بگيم رضا درست ميگه بخاطر اينکه رضا" ميگه "که درست ميگه!
ياسر :
آفرين، حالا داری ميفهمی، چقدر واقعا خوبه که آدم به مسير و خط و راه رضا بياد و بينش اون رو ياد بگيره.
من :
آخه ...حالا بيخيال !جريان اين سوسيسه چيه؟
فاطمه :
از خجالت سرخ ميشود.
ياسر :
سوسيس رو بايد با نون همبرگری خورد، ادويه هم نبايد زد !اين روش و سنت رضا است، هر چيز ديگری غلطه!
من :
اگر نون همبرگری نداشته باشی چی؟
ياسر :
اگه نون همبرگری نداشته باشی سوسيس هم نبايد بخوری، سوسيس بدون نون همبرگری غلطه، حرامه!
من :
سوس خردل و ادويه و اينها چی؟ نبايد استفاده کنيم؟
فاطمه :
به شدت بهت زده ميشود.
ياسر :
شما حق نداری به مقدسات توهين کنی، اين چه طرز برخورده؟ !هر نوع ادويه ای غلطه !حرامه!
من :
پس مقدار زيادی کلم رنده شده و مقداری سوسيس خورد شده در کنارش، کلاً ديگه بحث نداره، کاملاً غلطه، نه؟
فاطمه :
انگشتهايش را در گوشهايش فرو ميکند و ميگويد" من ديگه به اين حرفها گوش نميکنم "!و شروع به آواز خواندن ميکند" لا لا لا لا لای لا لا"
ياسر :
وای چه کار وحشتناکی !کدوم آدم فاسد منحرفی ممکنه چنين چيزی بخوره؟
من :
خيلی خوشمزه هست، من هميشه ميخورم!
فاطمه:
غش ميکند.
ياسر :
فاطمه را در حال غش کردن ميگيرد و ميگويد" اگه من ميدونستم تو يکی از اون جور آدمها هستی، هيچوقت وقت خودم رو هدر نميدادم، وقتی رضا دهنت رو سرويس ميکنه من هم اونجا خواهم بود، و در حالی که پولهام رو می شمرم به توی بدبخت ميخندم، من بخاطر تو کفش های رضا رو می بوسم، خيلی آدم بدبخت بدون نون همبرگری کلم تيکه تيکه شده خوری هستی."
بعد از اين، ياسر فاطمه رو به سمت ماشينشون برد و راهشون رو کشيدند و رفتند.
نوشته جان کوپر
راهنمائی کوچولو : خوردن سوسیس با نون همبرگری بدون هیچ ادویه ای یعنی ازدواج !
This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please
اینجا را کلیک کنید.