کمک - جستجو - کاربران - تقويم
ورژن کامل:از دكان عطار...
FARSI FORUM ایران گفتگو > تاریخ، سیاست و جامعه > دیدنی و خواندنی Spectacular and read
صفحات 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13
aida2003
ركورد خلافكارترين مرد دنيا متعلق به يك هندي هست كه در طول عمرش 100 بار محكوم شده. نكته ي جالب اينه كه اين مرد خلافكار فقط 25 سالشه و اين 100 خلاف رو با 13 سال زندان كيفر داده...! يعني نصف بيشتر عمرش رو تو زندان بوده..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
aida2003
>> باها فرا<< هندي؛ يكي از همين ركورددارهاست كه 40 روز پشت سر هم روزي يك وعده غذاش رو به خوردن 15 مارمولك اختصاص داد. نكته ي قابل توجه اينه كه او اولين بار اين 15 مارمولك رو براي رفع گرسنگي خورد؛ اما بعدا" با ثبت اين ركورد پولدار هم شد...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شيرين
تك ‌مضراب: اين بار، گفتگو با دختر خودم





اسكندر با دخترش چه گويد؟

۱ـ الو!

بفرماييد!

ببخشيد، ماهان امروز مدرسه نمياد!

نمياد؟ شما كی هستيد؟

من؟ من مامانم ام.

۲ـ ببين دخترم، اگر يه دونه بيست بگيرى، دويست تومان جايزه ميگيرى.

بابا! از كم شروع كن: فعلاً يك نُه گرفتم، نود تومن رد كن بياد.

۳ـ به به، دختر جون بيا اينجا ببينم! اسمت چيِه؟

اسمم كه يادم رفته. ولی مامان بابام نكن صدام ميزنند.

۴ـ شعر مادر ايرج ميرزا را بلدى؟

من؟ من شعر پدر تورج ميرزا را بلدم.

بخون ببينم!

گويند مرا چو ديد بابا،

شير، از شيشه، مكيدن آموختً

شبها بر گاهواره ی من،

قرص واليوم جويدن آموختً

دستم نگرفت تا بيفتم

اينجور به من دويدن آموختً

يك حرف و دو حرف تا كه گفتم،

با زور سكوت كردن آموختً

پس هستی من كجاش از اوست؟

هم دارم و هم ندارمش دوست.

۵ـ بابا! راست ميگن آدم از نسل ميمونه؟

ساكت! من كه نيستم. شايد تو باشى.

۶ـ خوب، حالا از برنامه ی ما خوشت اومد؟

حتماً از برنامه ی بعديتون بيشتر خوشم مياد.

از برنامه ی ؟

بعدى.

اسكندر آبادى
شيرين
خيلي خنديديم



مليجك توپ كوچكش را چند روز آورده بود پيش از توپ ِ افطار در مي‏كرد. دو روز اكثر مردم از بيرون و اندرون پيش از توپ ِ افطار، به هواي توپ ِ مليجك روزه‏شان را خوردند. خيلي خنده داشت.

( يادداشتهاي روزانه ناصرالدين شاه ص 378)
شيرين
ژوزف استالين در حالي كه پنج انگشتش را داخل موهاي پرپشتش كرده و به شدت سبيلهاي پرپشتش را مي‏جود گوشي تلفن را برمي‏دارد و با عصبانيت شماره مي‏گيرد. (بسيار ناراحت است)

ــ رفيق بريا (رئيس پليس خفيه)

ــ بله قربان

ــ من ” پيپ“ام را گم كرده‏ام

نيم ساعت بعد ناگهان چشمان استالين برق مي‏زند. گوشي را برمي‏دارد و با خوشحالي شماره مي‏گيرد.

ــ رفيق بريا

ــ بله قربان

ــ من ” پيپ“ام را پيدا كرده‏ام

رفيق بريا ضمن عذرخواهي با صدايي كه رگه‏هايي از غرور و افتخار در آن مي‏توان يافت مي‏گويد

ــ قربان، خيلي دير خبر داديد. چون ما چهارصد نفر را دستگير كرديم و يكصد و هشتاد نفر آنها به دزدي خود اعتراف كردند و اعدام شدند.



شيرين
آورده‏اند، در شهر تبريز، زني از دودماني بزرگ، يك قطعه الماس گرانبها داشت، از تنگدستي خواست آن را بفروشد. در اين وقت، خدادادخان از جانب كريمخان زند حاكم تبريز بود. اين خير به گوش وي رسيد و آن زن را با قطعه الماس احضار كرد. چون زن آمد الماس را گرفت و گفت : خريدار اين گوهر نفيس به جز من كسي نيست، امشب اين را نزد من بگذار تا به دقت ببينم، فردا صبح بيا تا بهاي آن را تسليم نمايم.

آن زن، با خيال راحت به خانه خود رفت و بامدادان با شوق و ذوقي هر چه تمامتر به نزد خان حاكم رفت. غافل از اينكه خدادادخان خداناشناس، شبانه حكّاك چابك دستي را حاضر كرده و از بلور، بدل آن را ساخته و به جاي آن قطعه الماس، در حقه نهاده است!

حاكم تبريز، تا چشمش به وي افتاد، حقه را به دست او داد و گفت : بيا خواهر، الماست را بگير و ببر و به ديگري بفروش، به درد نمي‏خورد و بدلي است.

ولي آن زن، از دانايي و زيركي، اين راز را به كسي ابراز نكرد و بي خبر از تبريز به شيراز رفت و كريم خان را از تقلب حاكم آگاه نمود. كريمخان اندكي به فكر فرو رفت و سپس گفت : خداداد آن الماس را به عنوان پيشكش يا به جاي ماليات براي من خواهد فرستاد، زيرا كه به كار او نمي‏آيد و در خور شأن او نيست. چندي صبر كن و در خانه من ميهمان باش تا به حق خود برسي.

اندك زماني نگذشت كه خدادادخان، الماس را بابت ماليات نزد كريمخان فرستاد و او نيز فوراً به صاحبش تسليم كرد و آن قطعه بلور بدلي را در حقه نهاده نزد خداداد فرستاد و فرمود: به او بنويسيد كه الماس به درد ما نمي‏خورد، ماليات را پول نقد بفرست!

پس از آن زن خواست كه الماس را پيشكش كند كريمخان نپذيرفت و آن را بيش از آنچه كارشناسان بهايش را تعيين كرده بودند خريداري كرده و او را با خلعتي فاخر، خرم و دلشاد، به تبريز فرستاد...
شيرين
حاج آقا ملك درشكه‏اي داشت با دو قاطر خوشگل. نصرت‏الدوله كه باد و بروتي داشت چشمش به قاطرها افتاد و تصميم گرفت آنها را تصاحب كند.


حاج آقا ملك ِ مال باخته به همراه قاطرها، دستخطي بدين مضمون براي نصرت‏الدوله ارسال مي‏دارد:

قربانت گردم، قاطرها روانه شدند. اكنون كه از من جدا مي‏شوند، نظر به انس و الفتي كه با ايشان پيدا كرده‏ام خواهش مي‏كنم در حقشان پدري فرماييد. باقي بقايت جانم فدايت.
شيرين
امروز شنيدم شاه در بين اظهار التفات به عزيزالسلطان مي‎فرمايد عزيزجان تو ان شاءالله شاه شدي قتل نكني، چشم بيرون نياوري، با مردم خوب رفتار كني.

(سه شنبه 9 محرم 1305، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه)

شيرين






اسكندر آبادی

باز با رباعياتش!

اين دفعه چی دارى؟
دوبيتى.
مگر نگفتی اين كار فايده ای برات نداره چون باباطاهر نميشى؟
چرا! ولی نتونستم جلوی طبع شعرم را بگيرم. تازه نترس بابا! جز لفظ و معناشون باقی قسمتها همه جديدند.
بخون ببينيم!


۱ـ چه كرده شيخ ما در زندگانيش؟
كه مى‌باشد چنين رنگی نشانيش؟
كه ريش خويش را تا مى‌تراشد،
شود رويش چو مويش در جوانيش.


۲ـ رقيبم بودی و تا مى‌گرفتی
سراغ يار از ما مى‌گرفتی
به آبادی نمى‌دادند راهت
سراغ كدخدا را مى‌گرفتى؟


۳ـ شنيدم گشته ای واعظ برادر
شمردی زور را جايز برادر
فرستادی برای من سلامي؟
خداحافظ خداحافظ برادر.


۴ـ تو از ما ای پدر در نامه ای چند
تقاضا كرده ای وجهی توانمند
نخواهم از تو من ارث پدر را
نخواه از من تو هم پس ارث فرزند.


۵ـ چه خوش بود و چه زيبا و نكو بود
دمی كه دست من در دست او بود
نوای عشق مى‌خوانديم افسوس
همه تنها به دشت آرزو بود.


۶ـ سخن چون دست خود كوتاه گفتم
چو شاديها گه و بيگاه گفتم
ببخشايم چو اوضاع سياسی
اگر گاهی سخن بيراه گفتم.


۷ـ دوبيتيهای مستحكم ندارم
وليكن چون ندارم غم ندارم
سخن مستحكم ار گردد، نگردد
ظريف و نرمً پس من هم ندارم.


خوب! باز هم ميخوای بگی كه از برنامه ی بعديمون بيشتر خوشت مياد؟
بهتر از اين نيست كه از برنامه ی قبليتون خوشم بياد؟
شيرين
اسكندر آبادی
۱ـ دوست داشتي، آزادی بيان، تو كشور كاملا برقرار مى‌شد، يا اقتصاد حسابی رونق ميگرفت و سطح رفاه مردم بالا ميرفت؟
ببينم! موقع عمل كه هيچی به هيچي. حالا هم كه داريم حرف ميزنيم، حتما بايد يكيش را انتخاب كنيم؟

۲ـ رفيقم از وطن اومده بود، مى‌گفت: اصفهان خيلی قشنگ شده. به خصوص نسبت به سی سال پيش.
منظورت چيِه؟ خوب استامبول هم قشنگ شده.

۳ـ اين را فردوسی در چه رابطه ای گفته؟
خوشا مرز ايران عنبرنسيم
اين نشون ميده اون زمونا هم در مرزها سيم خاردار بوده و فردوسی برای اونهايی كه مثل امروز مجبور بودند از كشور فرار كنند، گفته: خوشا مرز ايران عنبر نه سيم، يعنی جاهايی كه مرزهای ايران خوشبو، سيم ندارند.

۴ـ نگفتي! ۱۰۰ را با سين مينويسند يا با صاد؟
با مداد.


۵ـ تا حالا شعر بی نقطه ديدی و خوندي؟
بی نقطه آره، ولی شعر نبوده.

۶ـ راستی روزه گرفتي؟
آخه، همه‌اش تو مسافرتم.
پارسال هم كه همين را گفتي!
ديدی دروغ گفتي! پارسال معده‌ام درد ميكرد.

۷ـ از اين برنامه بيشتر خوشت اومد يا از برنامه ی قبلي؟
از برنامه‌ی بعدي.
شيرين


يكى بود، يكى نبود: اسكندرى بود كه مى‌گفت بخند تا دنيا به رويت بخندد!

۱ـ تو كه پای منبرنشين نبودى، چی شد ديشب اونجا بودى؟
خوب، آخه آقا هم بايد شنونده‌ای چيزی داشته باشه، اموراتش يه جوری بگذره!
پس چرا با خودت كتاب برده بودی و می‌خوندى؟
آخه امورات خودم هم بايد يه جوری بگذره!


۲ـ خسته شدم!
از چى، از بس كه جا و بيجا همه ميگن: خسته نباشى.

۳ـ اون كه حكم اعدام را در ايران ممنوع كرد، خاتمی بود؟
حكم اعدام كه در ايران ممنوع نيست!
آهان! پس اون كه حكم اعدام را در ايران ممنوع نكرد، خاتمی بود.


۴ـ نگفتى! علم بهتر است يا ثروت؟
خوب معلومه! علم. البته اگر ثروت داشته باشى.


۵ـ اين كه ميگه: سعديا مرد نكونام نميرد هرگز، پس اين مرد چی ميشه؟
هيچی، نمى‌ميره، مى‌كشندش.


۶ـ توی انتخابات قبلی شركت كردى؟
نه! چون روز جمعه، روز تعطيل برگذار شد.
خوب اگر روز شنبه بود، شركت می‌كردى؟
نه! فقط می‌گفتم: آخه روز كار بود.


۷ـ ميگن كليات عبيد زاكانی را سانسور شده چاپ كردند. اون قسمتهاييش كه بد بوده را برداشتند.
غير ممكنه. حتما اونهايی كه بد بودند، يك قسمتهاييش را برداشتند.


۸ـ خوب اين بار برنامه چطور بود؟
يك كمی بدتر از برنامه‌ی بعدى.
JAM

دعاي قبل از اتصال به اينترنت:
.. اللهم اتصلنا الاينترنت اللهم اعتني کانکشن في دنيا والاخرت انا نعوذبک من کله ويروس الخبيس اللعين والملعونيه و انا نعوذبک من الديسکانکشن في دنيا والاخرت امين يا رب العالمين post-2-1117549353.gif
بابا خان
ميدونی زن و شوهر موفق کيه؟



حاج آقا : خودتونو كامل معرفی كنين ...

- شوهر : كاظم ! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتری ! ديلپم ردی ! ۲۳ ساله !

- زن : نازيلا ! ليسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سيكتيروارد فرانسه ! ۲۰ ساله !

- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شديد ؟

- شوهر : عرضم به حضور ان ورت حاجی ! ايشون مارو پسند كردن ! مام ديديم بد گوشـــــــتيه

گرفتيمش !!!

- زن : حاج آقا ميبينين چه بی چشمو روئه ! حاج آقا تازه سابقه دارم هست !

- شوهر : حاجی چرت ميگه ! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهيه كامل !

- حاج آقا : جرمت چی بود ؟

- شوهر : حاجی جرم كه نمشه بهش گفت ! داش اوچيكم حرف گوش نميكرد ...

مختوم النسلش كردم !

- زن : حاج آقا ميبينين چقد بی احساسه !

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلی تقاضايه طلاق كردين ؟

- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولی اين آقا اصلا عوض نشده !

- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟

- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم !

حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !!

اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

- شوهر : حاجی ميخوايم بريم خونه اون بابای قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزنی !

به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولی پايين رفتنش با شابدوالعظیـــمه !

حاجی ما از بچگی عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـوبتا !

- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواری نپوش ! يكی مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

- شوهر : حاجی من اصن بدون زيرشلواری خوابم نمبره ! بابا چارديواری اختياری !

راستش اينجا جاش نيست ولی بابای خدا بيامرزم ميگفت :

- حاج آقا : خدا بيامرزتش !

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعی كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــنی !!

يكی سيغار ! يكی زيرشلواری !

حاجی جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته !

آخه خدايیـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعی كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت كنيم !

دیــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم !

حاجی خسته مونده از سر كار ميام خونه به جای چايی واسه من كافی شاپ مياره !

درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده

به خورده ما !!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتی و از اين آت آشغالا

حاجی هركی يه سليقه ای داره ! خب منم عاشق آب سيرابی با كيك تيتاپم !!!

- زن : حاج آقا يه روز نميشه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وصيغه آزادش كرديم ...

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسی نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

-حاج آقا : خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتين چرا با هــــــــم ازدواج

كردين ؟؟!!

- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم ....


شيرين



اسكندر از واژه‌نامه‌ كتابخانه‌اش برايمان برمى‌خواند!

اين بار چی آوردى؟

واژه‌نامه.

ميخواى يك فرهنگ لغت كامل را اينجا بخونى؟

نه بابا! يك واژه نامه‌ی طنزه، يك نوبريش را اينجا ميارم.

بفرما:

***

ايران: همان كه از ترس اوضاع، به خارج فرار كرد.

خارج: متضاد ايران.

تهران: همان كه جايزه‌ی اسكار و نوبل را يكجا برده. در دودآلودی و دود اندودى.

شعر: همان كه تا كهنه نشده، بايد سرود.

شام و نهار تنگدستها: صبحانه‌ای كه ظهر و شب مى‌خورند.

كتاب سانسور شده: يال و دم و اشكم بی شير.

انقلاب: پريشانی پيش از پشيمانى.

حافظ: عصای دست فالگير و آخوند و كافر و كتاب‌نويس و درويش و بى‌ريش و ... ...

امروز: پريروز پس‌فردا.

رژيم فعلى: رژيم گذشته‌ی رژيم آينده.

زندانى سياسى: متضاد غيرسياسی آزاد.

اينتِرنِت: متضاد اونتِرنِت.

زمين‌لرزه دريايى: آب نطلبيده.

حوا: تنها زنی كه شوهرش آدم بود.

گذرنامه: نامه‌ای كه نمى‌شود از آن گذشت كرد.

استاد دانشگاه: بيكارپرور.

آب كوثر: شراب نسيه.

آب زمزم: آبجو نسيه.

آستين: دستپاچه.

كلاهبردار: با كلاهگذار يكيست.

انسان امروزى: همراه تلفن.

زن خيلی امروزى: شوهر خيلی ديروزى.

اصلاح‌طلب: خروس بى‌محل.

اقتدارگرا: محل بى‌خروس.

رهبرى: رياست رياست جمهورى.
ashabe_kahaf
بهترين راه براي اينكه بفهميد يك مايع اسيد است يا چيز ديگر چيست ؟
آن را در صورت خود بپاشيد و به يك مهد كودك برويد . ا گر بچه ها با ديدن شما شروع به جيغ كشيدن كردند آن مايع مشكوك اسيد بوده
.
بهترين راه براي اينكه بفهميد پشت شلوارتان خاكي است چيست؟
به پشت بام بلندترين و نزديكترين ساختمان رفته و خود را از قسمت تهتاني (.......)
به پايين بياندازيد . بعد از برخورد با زمين اگر گرد و خاك باند شد پشتتان خاكي است.
.
بهترین راه برای اینکه بفهمید فامیل هم اتاقی جدیدتان چیستُ چیست؟
بعد از امتحانات پایان ترم دست و پایش را ببندید و او را داخل دستشویی بیاندازیدو در را قفل کنید . هنگام اعلام نتایج ببینید چه کسی نمیاد کارنامه اش را بگیرد.
.
بهترین راه برای اینکه بفهمید یک کرم خاکی نر است یا ماده چیست؟
کرم ها نر و ماده ندارند
شيرين

اسکندر آبادی

–مّدتيه همه چيز را فراموش مى‌كنم.

تقريبا از كِي؟

چى‌چى از كِي؟

–شنيدی يكی از مسئولان چاه جمكران دست‌خّط امام زمان را پيدا كرده، مجّله ی خورشيد هم چاپ كرده؟ گويا امام، دو سال ديگه ظهور مى‌كنه!

اين كه چيزی نيست. من دست‌خّط خود حضرت پيغمبر را پيدا كردم.

اولا; معلومه كه سوره ی اعراف را نخوندى، بعد هم اگر راست مى‌گى، نشون بده ببينيم!

سه سال ديگه مى‌تونم نشون بدم.

اگه نشون ندادی چى؟

اگه امام زمان دو سال ديگه ظهور نكرد چى؟

–ميگن يكی از ميلياردِرها داده يك مقبره ی باشكوهی براش ساختند كه هيچ چيز كم نداره!

چرا يه چيز حتما كم داره.

چى؟

خود ميلياردِره را.

–ده باز كه داری سيگار دود مى‌كنى! مگر نميدونی نصف مردم دنيا بر اثر نيكوتين مى‌ميرند؟

چرا، ولی نصفِ ديگه شون هم بدون نيكوتين مى‌ميرند.

– اين قضيه ی هم‌جنسگرايى، فقط بين انسانهاست يا توی شاخه ها و رشته های ديگه ی طبيعی هم ديده شده؟

واّلا، توی فيزيك كه ميگن: دو قطب همنام، همديگر را دفع مى‌كنند، جاهای ديگه را نمى‌دونم.

– آخه يعنی چه كه هركس مى‌ميره، شما يك برنامه براش مى‌گذاريد؟

خوب ما كه نميتونيم هركس به دنيا مياد، يك برنامه براش بگذاريم.

–راستى اين موسيقياى مدرن چرا انقدر بلنده؟

به همون دليلى كه غذاى هندى انقدر تنده!

خوب حالا غذاى هندى چرا انقدر تنده؟

براى اينكه اصلا نفهمى كه چى مى‌خورى!

–خوب! خوب بود؟

نسبت به برنامه ی قبلی بله، ولی مهم، برنامه ی بعديه.
شيرين
اسکندر آبادی

–اين چيِه دستِت؟

امثال و حِكم.

–ولى كتاب دهخدا كه خيلی از اين ضخيم‌تره!

اين امثال و حكم خودمه.

–بفرما ببينيم تو چی گفتى!

***

مار از پونه بدِش مياد، ميره، آدمها را نيش ميزنه.

يك دست صدا نداره، جز دست بابام، كه هروقت ما را ميزد، صداش تا هفت خونه اونطرف‌تر ميرفت.

آب كه از سر گذشت، بايد زيرآبی رفت.

خر چه داند قيمت قند و نبات، سگ چه داند ارزش آب حيات.

چوب خدا صدا نداره، چوب بنده بقا نداره.

در ديزی بازه، در آشپزخونه را كه ميشه قفل كرد.

عيسى به دين خود موسی به دين خود، به شرطی كه همه منتظر امام زمان باشند.

دزد ناشی به كادون ميزنه، دزد سياسی به مادون.

جوجه ها را آخر پاييز مى‌شمرند، ببينند چندتاشون آنفلوانزای مرغی گرفتند.

ديگ به ديگ ميگه: روت سيا، سه پايه ميگه: تازه تهش را نديدى.

خشت اّول چون نهد معمار كج، تا ابد با ما كند ديوار لج.

آنچه در آينه جوان بيند، پير اگر بنگرد زيان بيند.

در دروازه را ميشه بست، ولی خدا كنه تعقيبى‌های سياسی بتونند از يك جايی فرار كنند.

هر كى ريش داشت بابای تو نيست، هركی عبا داشت هم رهبر تو نيست.

دروغگو كم‌حافظه ميشه، نه بابا، كم‌حافظه دروغگو ميشه.

يه سوزن به خودت بزن، شايد ديگه مجبور نباشی يك جوالدوز به ديگران بزنى.

كور از خدا چی ميخواد، كه هر كتابی را خواست، به خط بريل داشته باشه.
شيرين
اسکندر آبادی

–مّدتيه همه چيز را فراموش مى‌كنم.

تقريبا از كِي؟

چى‌چى از كِي؟

–شنيدی يكی از مسئولان چاه جمكران دست‌خّط امام زمان را پيدا كرده، مجّله ی خورشيد هم چاپ كرده؟ گويا امام، دو سال ديگه ظهور مى‌كنه!

اين كه چيزی نيست. من دست‌خّط خود حضرت پيغمبر را پيدا كردم.

اولا; معلومه كه سوره ی اعراف را نخوندى، بعد هم اگر راست مى‌گى، نشون بده ببينيم!

سه سال ديگه مى‌تونم نشون بدم.

اگه نشون ندادی چى؟

اگه امام زمان دو سال ديگه ظهور نكرد چى؟

–ميگن يكی از ميلياردِرها داده يك مقبره ی باشكوهی براش ساختند كه هيچ چيز كم نداره!

چرا يه چيز حتما كم داره.

چى؟

خود ميلياردِره را.

–ده باز كه داری سيگار دود مى‌كنى! مگر نميدونی نصف مردم دنيا بر اثر نيكوتين مى‌ميرند؟

چرا، ولی نصفِ ديگه شون هم بدون نيكوتين مى‌ميرند.

– اين قضيه ی هم‌جنسگرايى، فقط بين انسانهاست يا توی شاخه ها و رشته های ديگه ی طبيعی هم ديده شده؟

واّلا، توی فيزيك كه ميگن: دو قطب همنام، همديگر را دفع مى‌كنند، جاهای ديگه را نمى‌دونم.

– آخه يعنی چه كه هركس مى‌ميره، شما يك برنامه براش مى‌گذاريد؟

خوب ما كه نميتونيم هركس به دنيا مياد، يك برنامه براش بگذاريم.

–راستى اين موسيقياى مدرن چرا انقدر بلنده؟

به همون دليلى كه غذاى هندى انقدر تنده!

خوب حالا غذاى هندى چرا انقدر تنده؟

براى اينكه اصلا نفهمى كه چى مى‌خورى!

–خوب! خوب بود؟

نسبت به برنامه ی قبلی بله، ولی مهم، برنامه ی بعديه.
شيرين
مهستی شاهرخی


راه سوم: لطفاً سکسی بنویسید


زبان فارسی نه مذکر دارد و نه مونث و نه خنثی ولی انگار بیش از هر زبان دیگری پر است از نشانه ها و علائم سکسی. چون ایرانی جماعت موجودی است سکسی و سکس دوست و سکس اندیش، همه ی حرفها را هم سکسی می شنود حتا اگر شما منظورتان این نبوده است. ایرانیان معمولاً هر چیزی را حمل بر عمل جنسی و یا نام بردن آلات تناسلی می کنند. حتا همین کلمه "چیز"، که یک انگلیسی را به یاد "پنیر" می اندازد، برای ایرانیان یادآور آلات تناسلی است. تقصیر خودشان نیست چون ایران کشوری است که در آن مسایل و روابط جنسی را بیان نمی کنند بلکه در سکوت و خفقان مطلق انجام می دهند و در همان سکوت مرگبار هیچکس حق ندارد که حتا نام آلت تناسلی خودش را بیان کند چون برخلاف ادب است در نتیجه چون کلامی بر زبان جاری نمی شود کج اندیشی آغاز می شود. آخر چون طفلکی کلمه ی درستش را نمی داند هر چیزی را آلت تناسلی می پندارد و چون آنقدر توی دهنش زده اند که نگو، همه ی ذهن ایرانی توسط آن عضو ممنوع شده تسخیر شده است و بنابر این هر کلمه ای را که خیال کند چیز است نباید گفت و بدیهی است که آن کلمه ی چیز را به هیچ وجه نبایست نوشت

می دانیم که ایران یک کشور شرقی است و به خوبی هم می دانیم که ایران یک کشور اسلامی است. نمی خواهم پرحرفی کنم ولی فقط می خواهم بگویم که قرن هاست در این کشور زن و مرد از هم جدا بوده اند و سکس هم موضوعی ممنوع است. خوب در جامعه ای که زن و مرد شناختی از هم ندارند و سکس هم از گناهان گبیره است اندیشیدن به جنس مخالف هم ممنوع است و حرف زدن بدون اندیشه درباره ی موضوعی ممنوعه به بیانی پر از رمز و راز می انجامد یعنی گاهی نویسنده ای می خواهد چیزی را بیان کند که ممنوع است بنابر این از استعاره استفاده می کند. موقعیت فجیع شاعری را در نظر بگیرید که نه می تواند راجع به سیاست بنویسد و نه از دین و فلسفه حرفی به میان بیاورد و تنها راهی که به نظرش می رسد بیان طبیعت است و یا نوشتن شعری عاشقانه. و عشق هم که ممنوع است! اگر به قرن های قبل برگردیم می بینیم که شاعران ایران در شرایط خفقان به ناچار نشسته اند و فقط راجع به آب و هوا و توصیف چهار فصل نوشته اند و یا خواسته اند شعری عاشقانه بگویند ولی شاعر نه تجسمی از بدن زن داشته است و نه اجازه اش را داشته به بدن زنی بیندیشد و نه زنی مقابلش بوده است. در نتیجه شعر برخی از شاعران ایرانی در وصف چشم و احیانا طره ای از موی یار بوده است. مجسم کنید شاعر محروم و دلتنگ را که راهی میکده شده است و پسرک ساقی، جامی برایش ریخته است و شاعر با نگاه کردن به چشمان مورب پسرک ترکمن، شعری سروده است و برای معشوقه مونث خویش فرستاده است. تازه این وضعیت شاعر است، مردم عادی که حتا این امکان را هم نداشته اند. این عدم شناخت از جنس مخالف باعث شده است که ایرانیان به نحو مبتذلی پایین تنه ای فکر کنند. همین جا مشخص کنم که منظورم از پایین تنه ای اندیشیدن به معنای سکس نیست. بعداً در مورد فرق سکس با پایین تنه ای اندیشیدن بیشتر توضیح خواهم داد. ولی ببینید با خودمان تعارف نکنیم ما ایرانیان ملت عقب افتاده ای هستیم. در مملکتي که جامعه و دولتش مدام پايين تنه‌ي مردم را کنترل ميکند و هنوز در آنجا به جرم زنا مجازات اعدام و سنگسار وجود دارد، در يک چنين کشوري، طبيعي است که آدمها با پايين تنه‌شان زندگي ميکنند و با پايين تنه‌شان فکر ميکنند و با پايين تنه‌شان مي‌نويسند و با پايين تنه‌شان مي‌خوانند و با پايين تنه‌شان نظر مي‌دهند ديگر. پس برای مبارزه با سانسور و همچنین مبارزه با سکس اندیشی رایج، لطفاً همه ی کلمات حذف شده از لغتنامه های فارسی را به وضوح بنویسید

پیش از این راجع به آداب درست نویسی و شقه کردن کلمات حرف زده بودم. یک پیکر عظیم را نمی شود یک باره نفله کرد ولی وقتی کلمات شقه می شوند ناگهان در بین یک کلمه ممکن است چندین و چند آلت تناسلی مذکر و یا مونث پیدا شود که فوری بایست اینها را حذف کرد. این شقه کردن و سپس حذف اعضایی از این پیکر زبان باعث می شود که ما در برابر خود موجود معلول و الکنی داشته باشیم . سپس برای توضیح کاری که با زبان انجام داده ایم به سفسطه و مغلطه کاری بپردازیم و خلاصه بار معنا و جان کلمه را بگیریم و از همه چیز "معنازدایی" کنیم و با این شیوه ی سانسور کردن، از زبان لاشه ی تکه تکه شده ای بسازیم و این کارٍ قصابان زبان است. برای مبارزه با این معلولیت ذهنی و زبان، ما به یک خودسازی نیازمندیم. پس اول برای تمرین با خط درشت بنویسید: کسوف، ورشکستگی، سکون، مسکونی، تاکسی، کسالت، کسادی، واکس، نکیرومنکر

یک - هیچ نگذارید که آن آلت تناسلی ای که در درون این کلمات هویدا شده است با آن تفکر رکیکی که در خلال قرون در مغزتان چپانده شده است شما را آزار بدهد. و نگذارید که فکر بیمار و معیوب شما در کلمه ورشکستگی یک آلت تناسلی پیدا کند. جلوی کج فکری و بدخیالی و افکار پایین تنه ای خود را بگیرید و برای این امر خود را عادت دهید که کلمات و عبارات را شقه شقه نکنید

دو - همزمان با نوشتن، به مفهوم یکپارچه ی این کلمات فکر کنید و آن کلمه را با صدای بلند تکرار کنید تا شاید روزی از شبح شوم تابوهای کهن خلاصی یابید

تعداد این کلمات سکسی بدون سکس، بسیار زیاد است. تازه ما فرهنگ و زبان دیگران را هم پیش از آن که بفهمیم سکسی می شنویم. پس بنویسید: اکیرا کوروساوا، کستا گاوراس، کسه گین، هاراکیری، کیریسمس، کستاریکا
لطف کنید و گاف نکنید و موقع نوشتن روی کاف ها یک سرکش اضافه نگذارید که بشود گاف
پس ننویسید: اگیرا کوروساوا، گوستاو گاوراس، کاسگین، هاراگیری، کریسمس، کاستاریکا
خیلی دردناک است که در ژاپن یک سامورایی برای حفظ آبرو و شرف خویش، خود را با ضرب شمشیر از پای در بیاورد و شکم خود را پاره کند و روده های خود را بیرون بریزد و شما پیش از هر چیز به آن آلت تناسلی مردانه ای که در کلمه ی خودکشی این مرد ژاپنی یافته اید گیر بدهید و بخواهید با اضافه کردن یک سرکش به کاف، قضیه را رفع و رجوع کنید و اصلا چرا یک ایرانی بایست در کلمات بیگانه هم آلت تناسلی خود را پیدا کند؟ در این رازی است که فهمیدنش کار یک روز و یک شب نیست. به هر حال همزمان با نوشتن این کلمات سکسی و پر از آلات تناسلی، آن کلمات را با صدای بلند تکرار کنید و همچنان به معنای این کلمات هم بیندیشید و سعی کنید از آن مفهوم پایین تنه ای که ایرانیان برای هر "چیزی" می سازند دور شوید.

اگر در فضای سالم و در جامعه ای باز و بدون عقده رشد یافته بودید و اگر آموزش جنسی دیده بودید و یا حداقل نام آلات تناسلی خود و جنس مخالف خود را یاد گرفته بودید و کاربرد آنها را هم آموخته بودید هر کلمه ای نمی توانست برای شما معنای سکسی داشته باشد. رفتار ایرانیان با زبان، مانند کودکان و تازه بالغان با مسایل جنسی است. در حالی که برخورد فرد بالغ با سکس و زبان از نوعی دیگر است و با این همه توهم و معناگذاری همراه نیست. درست است که برای بسیاری از مسایل دیر شده، ولی برای آموزش هرگز دیر نیست. خود را آموزش بدهید که هر چیزی را به نام خود صدا کنید و برای نوشتن نیز کلمات مناسب را بیابید و به کار ببرید. بعدها بیشتر درباره ادبیات اروتیک خواهم نوشت.

البته فراموش نکنیم که لحن در نوشته نقش مهمی را ایفا می کند و لحنی که شما برای بیان افکار خود برمی گزینید نیز بسیار مهم است. از قدیم گفته اند: "بشین و بفرما و بتمرگ یک معنا دارد" و این راست است. بنابراین برای نوشته ی خود کلمه ی مناسب را انتخاب کنید تا بی دلیل به نوشته ی خود لحن توهین آمیز و پرخاشگرانه و یا رکیک نداده باشید

در این سالهای اخیر برای مبارزه با سانسور نوعی ولنگاری و شلختگی در زبان به وجود آمده است. کلمات مردانه و زبان روسپی خانه و عبارات اراذل و اوباش (مگر زبان ولنگ و واز روسپی خانه، زبانی مردپسند نیست؟) بسیار مد شده است که البته این امر را می توان یک نوع عصیان و دهن کجی به سانسور شدید داخل کشور دانست. اما اینجا این سئوال مطرح می شود که آیا یک زبان بدون سانسور تا بدین حد ولنگار و وقیح و بیمار و پرعقده است؟ پس عقده گشایی ها و دهن کجی ها را با ادبیات اروتیک به اشتباه نگیرید. ما پس از عبور از این عقده گشایی ها، برای بیان نیازها و امیال خود به زبانی عمیق و گسترده و امروزی نیاز داریم. آزادان و آزادگانی که همگام با زمان حرکت می کنند و از طرح مسایل خود نمی هراسند و در جستجوی دنیایی بهتر راهی روسپی خانه ها نمی گردند، این مردمان نو، این زبان آزاد و نو را خواهند ساخت
ادامه دارد
________________________
برای مجموعه مقالات چاپ شده از این نویسنده می توانید وبلاگ "چشمان بیدار" را نگاه کنید
http://chachmanbidar.blogspot.com
شيرين

با کمترین هزینه پولدار شوید

user posted image


یکی از برنامه های اصلی تظاهرات خیابانی همان مراسم با شکوه پرچم سوزاندن است
حالا میگین این چه ربطی به پولدار شدن داره؟
خیلی ربط داره....فکرش رو بکنید شما را مامور خرید پرچم کنند مثلا پرچم آمریکا ..
از کجا میخرید؟ یا مثلا پرچم اسراییل....یا هر پرچم دیگه ای..آیا مغازه پرچم فروشی
میشناسین..؟
تا حالا از نزدیک شاهد پرچم سوزی بودین؟
هیچوقت آرزو نداشتین که خودتون هم یه پرچم کوچولو بسوزونین..؟

چرا خودتون دست بکار نمیشین و عمده فروش پرچم نمیشین؟

روز هایی که تظاهرات برپا میشه با فرستادن چندین پرچم فروش دوره گرد میتوانید تعداد زیادی پرچم به ملت بفروشین...تعداد این تظاهرات هم کم نیست.

در ضمن پرچم هایی عرضه کنید که از الیاف مصنوعی نباشند چون این پرچم ها هنگام سوختن بوی گندی میدن که بیشتر موجب متفرق شدن مردم میشه و برای سلامتی هم مضره...

برای شروع بکار باید توجه داشته باشید که پرچم کدام کشور ها را باید به تعداد زیاد در انبار موجود داشته باشید مثلا اگه تو انبارتون هزار تا پرچم سوییس داشته باشین باحتمال زیاد این پرچم ها برای همیشه رو دستتون میمونه.

در انتخاب اندازه های پرچم هم ، پیشنهاد میکنم در سه اندازه مختلف عرضه کنید.

اندازه S کوچکترین ، برای اشخاصی که میخوان خصوصی بسوزانند...

اندازه M متوسط که بهش پرچم خانوادگی هم میشه گفت..برای گروه های کوچک..

اندازه XXL برای گروه های بزرگ .

همراه هر پرچمی یه قوطی کبریت هم هدیه کنید که در فروش و جلب مشتری خیلی تاثیر داره.

برای بالا بردن میزان فروش...باید تبلیغ کنید..و پرچم سوزی رو بیشتر رواج دهید.

سوزاندن پرچم بمناسبت تولد..وفات حتی عروسی و روضه خونی را میتوانید تدریجا رواج دهید.

تا یادم نرفته برای مراسم چهارشنبه سوری پرچم سوزی جون میده چون از یک سو حکومت از شما ممنون میشه که به این سنت ایرانی رنگ جدیدی میبخشین از طرف دیگه همونطور که میدونین بته دیگه پیدا نمیشه.

کو بته؟
شيرين
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست .

در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضي‌ها برابرترند .


شيرين
چهار زن و یک راننده


دو ضایعه جانگداز در روزهای گذشته زنان فمینیست جهان را عزادار کرد. مردی که در هنگام عقد هیجان زده شده بود و برای نشان دادن ترکیبی از ارادتش نسبت به خدا و همسرش، به تعداد پیامبران خدا، یعنی 124000 پیامبر سکه بهار آزادی به عنوان مهریه زنش تعیین کرده بود، در هنگام جدا شدن از زنش به دادگاه تعهد کرد که ماهانه یک سکه به وی بپردازد. بدین ترتیب وی باید 10.333 سال هر ماه یک سکه به زن سابقش بدهد. از سوی دیگر در عربستان سعودی چهار زن معلم که در یک روستا ساکن و در محلی دیگر کار می کردند، تصمیم گرفتند هر چهار نفرشان با راننده ای که هر روز آنان را به شهر می برد ازدواج کنند تا هزینه رفت و آمدشان کاهش پیدا کند.
نتیجه گیری اقتصادی: اصولا صرفه جویی برای هر انسانی لازم است.
نتیجه گیری اخلاقی: از یک شوهر برای حمل و نقل باید استفاده کرد.
نتیجه گیری فلسفی: اصولا ازدواج برای کامل شدن زنان و مردان است.
نتیجه گیری ماشینی: باز جای شکرش باقی است که راننده مربوطه راننده تاکسی بود و راننده مینی بوس زنان معلم نبود.



ابراهیم نبوی
شيرين
گفتگوی «اسنكدر آبادی» با خودش؛ از جمله درباره طنز "اجتماعی" و "غيراجتماعی" و اينكه چرا حافظ گفته: شراب تلخ می‌‌خواهم كه مرد افكن بود زورش؟ ...

۱ـ نتيجه‌ی طنز اجتماعی چيِه؟
اينه كه مردم به كارهای عده‌ی بخصوصی می‌خندند.
پس نتيجه‌ی طنز غير اجتماعی چيِه؟
اينه كه عّده‌ی بخصوصی به كار مردم می‌خندند.


۲ـ اين كه ميگه: دلی دارُم خريدار محّبت، كز او گرم است بازار محّبت درسته؟
توی نوشتنش اشتباه شده. بايد اينجور باشه:
دلی دارُم خری داره: محّبت،
كز او گرم است بازار محّبت.


۳ـ راستی چرا حافظ گفته: شراب تلخ ميخواهم كه مرد افكن بود زورش؟
برای اين كه همه بدونند خورده، مزه‌اش را ميدونه و منظورش شراب ديگه‌ای نيست.

۴ـ ميگم، خارج كشوری‌ها از پيش از انقلاب تا حالا فرقی هم كردند؟
البته: اون موقع فكر می‌كردند اگر برگردند به كشور، دموكراسی مياد، حالا فكر می‌كنند، اگر دموكراسی بياد، برمی‌گردند به كشور.


۵ ـ بالاخره حكم شرعی دزدی چيِه؟
دست دزد را ميبُرند ديگه!
آخ آخ آخ كه چه خشن و نارسا است.
نارسا ديده چرا؟
آخه اونهايی كه توی ادارات از وقت می‌دزدند يا اونهايی كه دل ديگران را می‌دزدند، كجاشون را می‌بُرند؟


۶ ـ آخه شما هم شُدين ايرانی‌، كه اسمهاتون را اسكندر و عمر و چنگيز و تيمور ميذارين؟
اولاً ما نبوديم، پدر و مادرهامون بودند. دوم اين كه تو بذار اقلاً يك فصل از كتاب خوشبختی اين كشور نوشته بشه، عنوان كتاب خود به خود ميشه:
بابكـمزدكِ ايراندختيارِ مانيروِشِ داريوشـنيوش.


۷ـ توی اين ۲۴ تا برنامه‌ی تكمضراب كدوم از همه بهتر بوده؟
برنامه‌ی بيست و پنجم.
شيرين
«اسنكدر آبادی» در گفتگو با خودش؛ اين بار توضيح می‌دهد "خوردن مهمتره يا آشاميدن؟" و نظر سه نفر را از كشورهای مختلف درباره‌ی برنامه‌ی تك‌مضراب پرسيده!

۱ـ يك كتاب خوندم كه ميگه اگر گوشت نخوری، به بدنت پروتِئين كافی نميرسه، يك كتاب ديگه ميگه: اگر گوشت بخوری، حتماً آخرش به نقرس دچار ميشی.، چی كار كنم؟
هيچچی فقط مواظب باش كه ممكنه يك غلط چاپی بكُشدت.


۲ـ بهترين موقع غذا خوردن كِيه؟
اگر داری، كه هروقت ميلت كشيد ميخوری، اگر هم نداری كه هروقت داشتی ميخوری ديگه.


۳ـ اين كه ميگه: ما خون رزان خوريم و تو خون كسان، انصاف بده، كدام خونخوارتريم، داستانش چیِه؟
نميدونم، شايد جنگ بين كرم و زالو بوده.


۴ـ خوردن مهمتره يا آشاميدن؟
تو زبان فارسی كه خوردن. چون آشاميدن فقط برای آب و اون چيزهايی كه ميدونی استفاده ميشه. ولی از خوردن برای غذا و شيرينی و حتی آب و همون چيزهايی كه ميدونی استفاده ميكنند تا گرسنگی، حرص و جوش، مال مردم، قسم و زمين و كتك و همه‌ی اينها. حتی بعضيها جا نخورده، واميخورند.


۵ـ اين كه ميگن: هرچه از دوست رسد نيكوست، درسته؟
ای بابا! اومديم زهر بود!


۶ـ نظر سه نفر را از كشورهای مختلف درباره‌ی برنامه‌ی تكمضراب پرسيديم و ضبط كرديم. فكر كردی چی جواب دادند؟
پخش كن ببينيم چی گفتند؟
- اصلاً طنز چی هست؟
- برنامه مگر چی هست؟
- حال نظر چيچی هست؟



۷ـ برنامه خوب بود؟
آره، ولی ميدونی كه: خوب از بهتر، بدتره.
شيرين
اصحاب جرايد عينک بزنند

ميرزا غلامحسين خان ناطق الدوله گزارشات کابينه را اعلان نموده گويا قرار است رئيس الوزرا بعد از اينکه از سفر بندرعباس به طهران مراجعت فرمودند بعد از شش ماه مصاحبه نموده به سووالات اصحاب جرايد و راپورترهای مملکت جواب بدهند. گويا قرار است به هر کس از اصحاب جرايد که برای مصاحبه می رود يک عينک مخصوص بدهند که وقتی منورالدوله را رويت می نمايند نوری که از آقا ساطع می شود چشمشان را کور ننمايد. معلوم نيست اين مصاحبه انجام بشود يا نه.


ابراهیم نبوی
شيرين
ذکر دولت نارنجی که با گاز رفت

يعقوب خان ارمنی راپورتر مخصوص ما از مسکو يک فقره راپورت ارسال نموده که از وقتی ولاديمير امپراطور روسيه، قيمت گاز مملکت پطرزبورغ را بالا برده و گاز مذکور را دفعتا قطع نمود، پارلمنت پطرزبورغ با بالارفتن قيمت مخالفت کرده، دولت را ساقط نمود.

گويا امپراطور روسيه رئيس شرکت گاز پطرزبورغ هم بوده، قرار است رئيس قومپانی اورانيوم ايران هم بشود.

فی الحال هرکس از رعايای پطرزبورغ از توابع اوکراين اعم از رجال و نسوان يوما و ليل ولاديمير را نفرين می نمايند، اما چون کافر هستند خداوند دعای آنها را مستجاب نمی کند.

بيت
دولت چو به باد آيد، با گاز رود شايد
رو گاز فراهم کن، تا بخت تو بازآيد

ابراهیم نبوی
شيرين
اشخاص نامحرم در مدارس داخل هم نشوند

موسيو عبدالژوزف خان جديدالاسلام از رعايای امپراطور بلژيک به منزل شخصی ما آمده مهمان بود. موسيو فرمودند که فی اليوم هيچ امری به قاعده پروگرس در امور مختلفه درعالم اهميت نداشته و فی الحال اکثر اشخاص در عالم مشغول پروگرس بوده، اما چون هيچ کس بقاعده ايرانی و دولت ايران عقل ندارد، هرچه سعی و تلاش می نمايند موفق به پروگرس نمی شوند.

سووال کرديم اين مهمات را از کجا کشف فرموديد؟ فرمودند: از همين جا که در جرايد ايران اعلان شده که وزارت معارف و تعليمات عاليه اخيرا امر فرموده در هر اشکوب و در هر سالون و اتاق در مدارس عاليه و کولژ و غيره دوربين های مخفی نصب نموده اشخاص نامحرم را مواظبت نمايند که رجال و نسوان نامحرم با همديگر مکالمات ننمايند و افعال نامشروع ننمايند.

سووال کرديم اين چه مربوط دارد به پروگرس؟ فرمودند: مگر نه اينکه کارخانجات و فابريک های ژاپون و جرمانی و يوروپ اين دوربين ها را اختراع و توليد می نمايد؟ عرض کرديم: کاملا صحيح می فرماييد، اما چه مربوط دارد به پروگرس؟ فرمودند: ببينيد، اين يوروپ و ژاپونی و افرنسيه و جرمانيان عقلشان نمی رسد و همين دوربين مخفی را برای مواظبت از سارقين و قطاع الطريق و اشخاص متخلف و مجرم استفاده می نمايند، در حالی که وقتی يک ملت غيور مثل ايرانی پيدا شده و از اين دوربين به قصد درست استفاده می نمايد اين همه پروگرس می نمايد.

از استماع اين اظهارات که در تعريف هموطنان و دولت فخيمه ايران از لسان يک نفر مسلمان فرنگی صادر شده بود، يکهو غروری به ما دست داده بقاعده يک ساعت از خوشحالی اشک شوق افشانده، به حال وزير معارف دعا نموديم.

گويا اين زاهدالعلماء وزير معارف و تعليمات عاليه يک نفر از علمای معروف بوده که تالی آينشتاين به شمار آمده، در امور مربوط به ديه و برد يمانی معلومات فراوان داشته محتمل است که روسيه بخواهد او را دزديده به آزمايشگاههای خودش ببرد تا اختراعاتی برای آنها بنمايد، بايد يک مکتوب برای رئيس الوزراء بنويسند که از وی مراقبت نمايد.

ابراهیم نبوی
شيرين
اخبار و راپورت های مربوط به جمهوری

ميرزا فتح الله خان رئيس کاتبان آمده و به يک طور عجيبی به ما نگاه کرد.

عرض کرديم چه شده؟ فرمودند مگر نه اينکه در اين ايام هرکس از بابت اظهارات آقا محمد تقی خان يزدی معروف به مصباح المنير داخل ماجرا شده، هر کس نظراتی صادر نموده و گويا جلوی بازار طهران اشخاص دعوا نموده يک عده ای طرفدار جمهوری بوده، بعض ديگر طرفداری از استبداد کرده؟ عرض کرديم همين طور است که می فرمائيد، حالا مگر چه شده؟

فرمودند: مگر نه اينکه ميرزا مصلحت الدوله رفسنجانی اعلان نموده که حکومت مملکت جمهوری است و يک نفر ناطق شورای نگهبان هم که نگهبان دروازه بهشت بوده و به حول و قوه الهی مواظب هستند که ملت ايران مبادا داخل جهنم بشوند، نطق فرموده اعلان کرد که مملکت جمهوری بوده هيچ کس نگران نباشد؟ عرض کرديم همين طور است که می فرمائيد، حالا مگر چه شده؟

فرمودند: مگر نه اينکه چند نفر از اشخاص رفورماتور از قبيل ميرزا رضا خان يزدی مصلح الاطبا، اخوی رئيس الوزرای سابق عصبانی شده و اعلان کرد مملکت جمهوری است. عرض کرديم همين طور است که می فرمائيد، مگر چه شده؟

فرمودند: در اين يک هفته آيا انقلابی در مملکت شده و حکومت جمهوری اسلامی عوض شده؟ عرض کرديم خير.

فرمودند: آيا در اين مدت در مملکت جمهوری اسلامی کودتايی رخ داده و شما خبر داريد و به ما خبر نداديد؟ عرض کرديم: کور بشويم اگر خبر داشته باشيم و به شما نگوئيم.

فرمودند: آيا در اين چند روز عساکر اتازونی و يوروپ و امپراطور روسيه و صدراعظم پطرزبورغ و دولت عثمانی به مملکت جمهوری اسلامی حمله نموده و حکومت را ساقط نموده و شما به ما خبر نداديد؟ عرض کرديم: والله از اين خبرها نبوده، حالا مگر چه شده؟

فرمودند: مگر مملکت ايران تا همين ديروز جمهوری نبود؟ عرض کرديم: به حول و قوه الهی مملکت جمهوری بوده، هنوز هم هست.

فرمودند: پس اينها چه می گويند که مملکت جمهوری است و هيچکس نگران نباشد؟ عرض کرديم: گويا بعض مردم نگران شده اند که نکند از اين به بعد جمهوری تعطيل شده و شورای نگهبان اجازه ندهد که ملت به هرکس خواست رای بدهد و يا خدای ناکرده وزارت داخله در انتخابات پارلمنت دخالت نموده اجازه ندهند که ملت وکلای خودش را انتخاب نمايد يا خدای ناکرده وزارت امنيه خدای ناکرده برای تشکيل دمونستراسيون و اجتماعات ممانعت نموده و اجازه ندهند که مخالفين اظهار نظر نمايند، به همين دليل اينها نگرانند.

ميرزا فتح الله خان يک نگاهی به ما فرمودند و سووال کردند: اينها که گفتيد که هنوز اتفاق نيفتاده؟ عرض کرديم الحمدالله هنوز همان جمهوری است که بود.

فرمودند پس ما هم نگران نباشيم، عرض کرديم ابدا. گفت پس ما می رويم يک چند ساعتی استراحت نمائيم شما هم مواظبت نمائيد جمهوری از بين نرود. عرض کرديم به روی چشم!


ابراهیم نبوی
شيرين
اندر احوال آن جی او

احمد آقا، آقازاده ما که يک جوان رشيد بوده و مطالعات و مکاشفات فراوان داشته و يوما و ليل داخل اينترنت غور می نمايد و بطور موسيو بيل گيتس از اهالی مملکت اتازونی تتبعات داشته و ويندوز و هات ميل و ديگر علوم غربيه را فوت آب است، اول صبح آمده و از بابت « ان جی او» تحقيقات می نمود که اين « ان جی او» چيست؟ و اهل کجاست؟ و آيا از جمادات بوده يا از نبات است؟ يا مثل آدمهاست يا از اجنه بوده؟ و اگر آدم است اهل لندن است يا پاريس يا نيويورک؟ و اگر از رعايای نيويورک بوده آيا از جواسيس بوده و از معاندين اسلام است يا از اخوان است و مسلم است؟

عرض کرديم حالا چه شده که از بابت « ان جی او» سووال می فرمائيد؟ احمد آقا فرمودند از اين بابت که وزارت داخله اعلان نموده که چند فقره از « ان جی او» های برانداز را شناسايی نموده و عن قريب است که آنها را دستگير و محبوس نمايند.

ابراهیم نبوی

شيرين
وکلای پارلمنت خجالت می کشند استيضاح کنند

والده گرامی ما از طهران تليفون فرموده، با شعف و شادمانی خبر داد که طياره آقاجواد، عموزاده ما از مشهد بلند شده و بدون اينکه با طياره های ديگر تصادف نمايد يا با طيور و پرندگان برخورد نمايد يا داخل عمارات طويل برود و يا به کوه اصابت نمايد يا دچار احتراق شود و يا به جای تهران به بغداد مسافرت نمايد و يا موقع فرود لاستيک آن آتش بگيرد، در طياره خانه مهرآباد فرود آمده و آقاجواد صحيح و سالم به طهران وارد شد.

سووال کرديم چطور شد تصادف نکردند؟ فرمودند که گويا والده و خانواده محترم يک هفته است نذر و نياز کرده، دعای توسل و دعای مسافر خوانده بقاعده سه برابر قيمت بليط طياره، نذر امامزاده صالح کرده اند.

ميرزا آقا بيوک از کسبه تبريز که برای ما راپورت ارسال می نمايد و يک نفر رفورماتور محسوب می گردد، راپورت نمود که يک فقره طياره که حامل روسا و امرای نظامی مملکت بوده ساقط شده و هرکس داخل طياره بود شهيد شد.

گويا قرار است پارلمنت از بابت سقوط طياره قبلی که يک ماه قبل ساقط شد وزير امورات دفاعی مملکت را استيضاح نمايند، اما وکلای پارلمنت خجالت می کشند استيضاح کنند. يکی از وکلا اعلان کرده که ممکن است وزير جلوی عيال و افراد فاميل شرمنده بشود.


ابراهیم نبوی
شيرين
ذکر معاهده برلين چای

هوشنگ خان تبريزی راپورتر مخصوص ما در مملکت جرمانی راپورت نموده که روسای انگريز و افرنسيه و جرمانی يک معاهده برلين چای منعقد نموده، به دولت فخيمه ايران اعلان نمودند که اگر تحقيقات مربوط به اورانيوم و اتوم را متوقف ننمايد، دوسيه ايران را به شورای امنيت ملل متحده فرستاده، يمکن که محاربه بين المللی متفق شود.

گويا وقتی اين خبر را به منورالدوله رئيس الوزراء رساندند، اشک شوق افشانده بقاعده يک ساعت به سجده رفته، خوابش برد.

رئيس الوزرای افرنسيه که يک نفر پاريسی طويل القامه معروف به ژاک شيراک بوده، رئيس الوزرای انگريز يک نفر لندنی است که صاحب اولاد فراوان و رئيس حزب عمله جات لندن معروف به موسيو طونی بلراست و رئيس الوزرای جرمانی يک ضعيفه مومنه مطلقه بوده که در عنفوان جوانی يک مدتی کلفت يک رستوران بوده، فی الحال بر چند کرور از رعايای جرمانی رياست می نمايد.


ابراهیم نبوی
شيرين
ابراهیم نبوی

سال 2005

سال ۲۰۰۵ يکی از سخت ترين و سياه ترين سالهای تاريخ معاصر است. عقربه های ساعت سال ۲۰۰۵ به جای تيک تاک با صدای انفجار بمب پيش می رفتند. در اين سال اتفاقاتی افتاد که با کمی شوخی برای تان نقل می کنم.
يک اتفاق غيرقابل تکرار نارنجی


user posted image

معجزه نارنجی فقط در اوکراين قرار بود اتفاق بيفتد



سال ۲۰۰۵ با رنگ نارنجی آغاز شد.

در انتخابات اوکراين، يکی از معدود انتخاباتی که با تقلب کمتری نسبت به ساير انتخابات سال ۲۰۰۵ برگزار شد، ويکتور يوشچنکو سومين رئيس جمهور اين کشور شد.

مردم اوکراين به جای اينکه در حمايت از رئيس جمهورشان فرياد بزنند و شيشه های خانه ها را بشکنند، لباس و شال و کلاه نارنجی پوشيدند و به خيابان ها آمدند تا همزمان با انتخابات، يک انقلاب رنگی هم کرده باشند.

کم کم علاقه به رنگ در ميان مخالفان حکومت ها مد شد، اما معجزه نارنجی فقط قرار بود در اوکراين اتفاق بيفتد.

در ساير کشورهايی که مردم قصد تغيير حکومت را داشتند، پوشيدن لباس های نارنجی مد شد، اما هر چه لباس نارنجی پوشيدند، حکومت تغيير نکرد، لباس صورتی پوشيدند، بازهم اتفاقی نيفتاد، لباس قرمز پوشيدند، بازهم نتيجه ای نداشت. لباس های شان را در آوردند و لخت شدند، باز هم بی نتيجه بود.

انفجار دموکراسی در عراق

۳۰ ژانويه، برگزاری انتخابات آزاد بعد از پنجاه سال در عراق مثل بمب صدا کرد، اما اين صدا در ميان بمب هايی که از صبح تا شب در عراق منفجر می شدند، گم شد.

آمريکايی ها معتقد بودند که برگزاری انتخابات در عراق يک پيروزی بزرگ برای آمريکاست، از طرف ديگر ايرانی ها هم معتقد بودند که برگزاری انتخابات در عراق پيروزی بزرگ ايران است. سوريه هم معتقد بود برگزاری انتخابات عراق پيروزی بزرگی برای سوريه است، عربستان نيز اعتقاد داشت برگزاری انتخابات در عراق يک پيروزی بزرگ برای عربستان سعودی است.

user posted image
برگزاری انتخابات آزاد بعد از پنجاه سال در عراق مثل بمب صدا کرد



در اين ميان ظاهرا تنها کشوری که در جريان برگزاری انتخابات عراق پيروز نشده بود، خود عراق بود.

چند روز بعد از برگزاری انتخابات، ابراهيم جعفری نخست وزير و جلال طالبانی رئيس جمهور عراق شد. اين دو که از دوستان ايران بودند، به محض انتخاب شدن، مخالف ايران شدند. اما حکومت ايران که تا قبل از انتخاب طالبانی و جعفری مخالف آنها بود، به محض انتخاب آنها طرفدار آنان شد.

برگزاری انتخابات در عراق مشکل مهمی را برای ايران و عراق به وجود آورد؛ آمريکايی ها با وجود اينکه خودشان حکومت عراق را سرکار آورده بودند، جوری به حکومت عراق نگاه می کردند انگار حکومت عراق در اثر يک انقلاب ضدآمريکايی سرکار آمده است و ايرانی ها با وجود اينکه می دانستند حکومت عراق را آمريکايی ها روی کار آورده اند، جوری در مورد عراق حرف می زدند، انگار خودشان صدام را از حکومت برکنار کرده اند.

خدا، شيطان و مايکل جکسون

user posted image
هيات منصفه اعلام کرد که متهم نه شيطان است و نه خدا، او مايکل جکسون است



۳۱ ژانويه، محاکمه مايکل جکسون با يک کت و عينک شيک و يک پيژامای بيمارستانی برگزار شد.

جلوی در دادگاه، مخالفان مايکل جکسون چنان در مورد او حرف می زدند که انگار او شيطان است، آنها فرياد می زدند و خواستار مجازات شيطان بودند.

طرفداران مايکل جکسون نيز چنان در مورد او حرف می زدند، انگار که او خداست. آنها گريه می کردند و خواستار اعلام معصوميت و بی گناهی خدای محبوب شان بودند.

بالاخره هيات منصفه اعلام کرد که متهم نه شيطان است و نه خدا، او مايکل جکسون است.

رفيق حريری کشته شد

۱۴ فوريه، رفيق حريری، نخست وزير لبنان در جريان يک انفجار عظيم در بيروت کشته شد.

سه احتمال وجود داشت:


اول: يک قطعه سنگ آسمانی از سوی مريخ رها شده باشد و از جو عبور کرده باشد و يک راست به طرف ماشين حامل رفيق حريری آمده باشد و باعث انفجار و قتل شده باشد.
دوم: ماشينی که رفيق حريری سوار آن بود، قبلا متعلق به يکی از رهبران رواندا بود که شش سال قبل از حادثه، در آن يک بمب ساعتی کار گذاشته بودند تا آن رهبر رواندايی را بکشند، اما ساعت بمب ساعتی مذکور خراب بود و شش سال بعد منفجر شده بود و تصادفا باعث مرگ رفيق حريری شده بود.
سوم: دولت سوريه در قتل رفيق حريری نقش داشته باشد.

user posted image
بالاخره نيروهای سوری به سوريه برگشتند و مجبور شدند کشور خودشان را تحمل کنند


دو احتمال اول مورد بررسی دقيق قرار گرفت، اما سرانجام دتلف مهليس وکيل آلمانی که در مورد رواندا و کره مريخ تخصص کافی داشت، به اين نتيجه رسيد که دولت سوريه در قتل رفيق حريری نقش دارد.

به دنبال قتل رفيق حريری، مردم لبنان عليه حضور نيروهای سوريه در لبنان اعتراض کردند، اما نيروهای سوری که در لبنان راحت بودند نمی خواستند به سوريه برگردند.

بالاخره اين نيروها در ماه آوريل به سوريه برگشتند و مجبور شدند کشور خودشان را تحمل کنند.

فرزند عيسی، پيرو محمد، به نام موسی

پاپ ژان پل دوم رهبر کاتوليک های جهان در واتيکان درگذشت.

وی که مدتها بود تصويرش دريافت می شد، اما صدايی از او به گوش نمی رسيد به دليل بيماريهای مختلف درگذشت.

user posted image
خاتمی گفت: من يادم نبود که با هم دشمن هستيم. کاتساو گفت: اتفاقا منم يادم نبود


پاپ ژان پل دوم با وجود اينکه يک رهبر مذهبی بود، اما وقتی حرف می زد مردم دنيا احساس نمی کردند خطری به وجود خواهد آمد.

با درگذشت پاپ، رهبران جهان گرد هم آمدند.

در اين مراسم سيد محمد خاتمی رئيس جمهور اسبق ايران با موشه کاتساو رئيس جمهور ايرانی الاصل اسرائيل دست دادند.

موشه کاتساو گفت: سلام. خاتمی جواب داد: عليکم السلام. کاتساو گفت: خوبی؟ خاتمی گفت: تو چطوری؟ اينجا چی کار می کنی؟ کاتساو گفت: من رئيس جمهور اسرائيل هستم و به همين علت اومدم توی مراسم. خاتمی گفت: راستی ببينم، ما با شما دشمن هستيم؟ کاتساو گفت: آره، فکر کنم. خاتمی گفت: من يادم نبود که با هم دشمن هستيم. کاتساو گفت: اتفاقا منم يادم نبود.

چارلز و کاميلا برای هم ساخته شده بودند

در سال ۲۰۰۵ چند ازدواج مهم اتفاق افتاد، بن افلک که سر جنيفر لوپز را خورده بود در ماه ژوئن بچه دار شد و در ماه دسامبر دخترش به دنيا آمد. ساندرا بولاک به خانه بخت رفت. دمی مور با اشتون کاچر که بيست سال از او کوچکتر بود ازدواج کرد و بروس ويليس، شوهر سابقش آنها را دست به دست داد.

user posted image
اين زوج دوست داشتنی سالها جستجو کرده اند تا همديگر را پيدا کنند


کريستينا اگيلرا هم شوهر کرد و طرفدارانش را از توهم نجات داد. آخر سال هم التون جان شوهر کرد و تکليف زندگی اش روشن شد. براد پيت هم که جنيفر انيستون را رها کرده بود شروع کرد به زندگی کردن با آنجلينا جولی.

از طرف ديگر خانم جی کی رولينگ بچه دار شد، اريک کلاپتون، تيری هانری، پيت سامپراس، بريتنی اسپيرز، نيکولاس کيج، رد استوارت و پرنس عبدالله دوم نيز بچه دار شدند.

اما در ميان همه وقايع خانوادگی، يک ازدواج از همه چشمگير تر و متناسب تر بود؛ پرنس چارلز با کاميلا پارکر ازدواج کرد و تصوير تاريخی عروس و داماد را که هميشه شامل يک مرد جذاب و يک زن زيبا بود به هم ريخت.

عروس و داماد به يک ميزان جذاب، به يک اندازه تو دل برو، به يک اندازه خواستنی و به يک اندازه خوش تيپ بودند. معلوم بود که اين زوج دوست داشتنی سالها جستجو کرده اند تا همديگر را پيدا کنند.

انگليس: کار کارايرانی هاست!

user posted image
مردم دنيا با تعجب به اين عکسها نگاه می کردند



۱۲ مه، به دنبال اعلام از سرگيری بخشی از فرايند غنی سازی اورانيوم توسط دولت ايران، تونی بلر، نخست وزير بريتانيا اعلام کرد که اگر ايران تعهدش را در مورد توقف غنی سازی نقض کند، وی يقينا از ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل پشتيبانی خواهد کرد.

به دنبال اين تهديد، پرونده اتمی ايران جزو موضوعات مهم بين المللی قرار گرفت.

به تدريج، موضوع غنی سازی اورانيوم، تبديل به يک جنبش ملی دو- سه ماهه در ايران شد.

گروههايی از مردم دور مراکز اتمی در بوشهر و اصفهان و نطنز جمع می شدند و عزاداری و سينه زنی می کردند و عکس های شان را در رسانه های خارجی منتشر می کردند و مردم دنيا با تعجب به اين عکسها نگاه می کردند.

رای منفی فرانسويان به قانون اساسی اروپا

بالاخره فرانسوی هايی که ۴۰۰ نوع پنير و ۶۰۰ نوع شراب دارند و روزانه چهار ساعت مشغول انتخاب غذا و هر هفت سال، سه ساعت مشغول انتخاب رئيس جمهور هستند، برای نشان دادن تفاوتشان با بقيه اروپايی ها به قانون اساسی اروپا رای ندادند.

با وجود اينکه هر دو حزب قدرتمند فرانسه از مردم خواسته بودند که در انتخابات به قانون اساسی اروپا رای دهند، اما فرانسوی ها به اين قانون رای منفی دادند.

ايران به جام جهانی رفت

user posted image
بدون اينکه دست و پای علی دايی توی هم بپيچد، ايران به جام جهانی راه يافت


۸ ژوئن، يک اتفاق غير منتظره افتاد.

تيم ملی فوتبال ايران بدون اينکه در مقابل قوی ترين تيم های آسيا بهترين پيروزی ها را به دست بياورد و از ضعيف ترين تيم های آسيا بدترين شکست ها را بخورد، بدون اينکه دفاع تيم به دروازه خودی گل بزند و نوک حمله تيم توپ را به طرف نورافکن شليک کند، بدون اينکه دست و پای علی دايی توی هم بپيچد و علی کريمی داور بازی و تماشاگران را دريبل بزند، بدون اينکه مربی تيم با اعضای تيم و فدراسيون دعوا کند.... بله، بدون همه اين اتفاقات، تيم ملی فوتبال ايران در ديدار با تيم بحرين با گل محمد نصرتی پيروز شد و موفق شد به عنوان يکی از نمايندگان آسيا به جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان راه يابد.

محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران شد

۲۴ ژوئن، محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران شد.

در مرحله مقدماتی، شورای نگهبان انتخابات را از ميان هزار نامزد برگزار و هشت نفر آنها را معرفی کرده بود.

در مرحله اول انتخابات، نامزدهای اصلاح طلب ۱۷ ميليون رای به دست آوردند و محافظه کاران ۱۲ ميليون رای کسب کردند.

در ميان شگفتی همگان، محمود احمدی نژاد شهردار تهران به مرحله دوم انتخابات راه يافت.

بسياری از مردم که دلشان نمی خواست احمدی نژاد رای بياورد، اما به هاشمی رفسنجانی هم نمی خواستند رای بدهند، در انتخابات شرکت نکردند. آنان اميدوار بودند که در ميان اين دو نامزد، شخص سومی انتخاب شود.

user posted image
احمدی نژاد موفق شد فقط چهار ماه بعد از انتخابش به يک چهره تلويزيونی جهانی تبديل شود


و سرانجام، محمود احمدی نژاد که در ده روز آخر انتخابات با وعده مبارزه با فساد اقتصادی، مبارزه با فقر، افزايش آزادی از دو درجه به ۳۶۰ درجه، دفاع از هنرمندان، کشاندن نفت به سفره های فقرا، مبارزه با حکومت خانواده های قدرتمند و ايجاد دولتی قوی و متخصص، کار تبليغات انتخاباتی اش را پيش برده بود، انتخاب شد.

اما او بلافاصله بعد از انتخابات، مبارزه با اروپا، دفاع از توليد انرژی هسته ای، ايجاد بحران در روابط خارجی، مبارزه قاطع با اسرائيل، برکناری مديران قبلی، برکناری خانواده های قبلی و روی کارآوردن خانواده های جديد، افزايش قيمت ها، فرار سرمايه ها و بحران اقتصادی را آغاز کرد.

وی موفق شد فقط چهار ماه بعد از انتخابش به يک چهره تلويزيونی جهانی تبديل شود و در عرض چهارماه برای وزارت نفت يک وزير انتخاب کند.

لندن، مصر و اردن منفجر شدند

user posted image
صدای افراطيون اسلامی در تمام جهان به گوش می رسيد



در تمام طول سال ۲۰۰۵ صدای افراطيون اسلامی در تمام جهان به گوش می رسيد. معمولا همراه با اين صدا چيزهايی به آسمان پرتاب می شد و عده ای کشته می شدند.

در روز ۷ ژوئيه انفجار يک رشته بمب در لندن صدای افراطيون اسلامی را به گوش ساکنان لندن رساند. در اين انفجارها بيش از ۵۰ نفر کشته و ۷۰۰ نفر مجروح شدند.

۱۶ روز بعد همين صدا از شرم الشيخ بلند شد، در انفجار شرم الشيخ ۸۸ نفر کشته و بيش از ۲۰۰ نفر مجروح شدند.

در ۱۰ نوامبر نيز در يک سلسله انفجارها در اردن بلافاصله بعد از شنيده شدن صدای افراطيون اسلامی دست کم ۶۷ نفر کشته و بيش از ۳۰۰ نفر زخمی شدند.

در طول سال نيز در عراق، افغانستان و لبنان بطور پيوسته همين صدا شنيده می شد.

کاترينا را بگيريد

۲۹ اوت، وقتی به جرج بوش گفتند که کاترينا درنيواورلئان ۹۰۰ نفراز مردم را کشته است، دستور داد: بلافاصله دستگيرش کنند و ببينند چه رابطه ای با القاعده دارد.

او بلافاصله دستور داد که نيروهای نظامی برای جلوگيری از اقدامات کاترينا به نيواورلئان بروند، اما بعد از اينکه متوجه شد کاترينا اسم يک توفان است، دستور بازگشت نيروهای نظامی را داد.

در جريان توفان کاترينا ۹۰۰ نفراز مردم کشته و هزاران نفرمجروح و بی خانمان شدند.

انتخابات افغانستان، آهسته، آهسته

user posted image
يونس قانونی از رهبران ميانه رو و خوش تيپ مجاهدين افغان رئيس مجلس افغانستان شد



در طول سال ۲۰۰۵ انتخابات پارلمانی افغانستان برگزار شد.

برگزاری اين انتخابات چندين ماه طول کشيد، چند ماه طول کشيد تا نامزدها داوطلب شدند، چند ماه طول کشيد تا آرای مردم شمرده شد، چند ماه طول کشيد تا همه جمع شوند و سرانجام در دسامبر سال ۲۰۰۵ يونس قانونی از رهبران ميانه رو و خوش تيپ مجاهدين افغان رئيس مجلس اين کشور شد.

نوبل البرادعی

سال ۲۰۰۵ سال سختی برای محمد البرادعی بود.

در اوايل سال برادعی فهميد که ايرانيان قطعا نمی خواهند به توليد سلاح اتمی دست بزنند و برای اعتماد سازی هرکاری می کنند.

بعد از اينکه رئيس جمهور ايران تغيير کرد، فهميد ايرانی ها حاضر نيستند هيچ کاری برای جلب اعتماد اروپا بکنند، چون به اروپا بی اعتمادند.

user posted image
برادعی و آژانس اتمی به دليل رنجهايی که در طول سال از دست ايرانيان کشيدند، موفق به دريافت جايزه صلح نوبل شدند


بعد از مدتی فهميد دولت ايران به هر قيمت قصد دارد اورانيوم را غنی کند، اما بعد از اينکه به ايران فشار آورد دريافت که ايران به هر قيمتی نمی خواهد اورانيوم را غنی کند، بعد که فشار کم شد، دريافت که ايران قطعا اورانيوم را غنی می کند.

برادعی در اين مدت اروپا را داشت قانع می کرد که ايران قصد حمله به اسرائيل را ندارد، اما وقتی رئيس جمهور ايران اعلام کرد که قصد محو اسرائيل را دارد، وی يک شب تا صبح خوابش نبرد.

برادعی در طول سال ۲۰۰۵ اين جملات را از ايران می شنيد: اورانيوم را اصلا غنی نمی کنيم، ممکن است غنی کنيم، حتما غنی می کنيم، شايد غنی کنيم، مگر ممکن است غنی نکنيم، غير ممکن است غنی کنيم... به دليل همين رنج های فراوانی که برادعی و آژانس انرژی اتمی در طول سال ۲۰۰۵ از دست ايرانيان کشيده بود، وی موفق به دريافت جايزه صلح نوبل ۲۰۰۵ شد.

صدام محاکمه شد يا بدل او؟

user posted image
صدام حسين حاضر نبود خودش را معرفی کند و بپذيرد که ديگر رئيس جمهور عراق نيست


۱۹ اکتبر، دادگاه رسيدگی به اتهامات صدام حسين آغاز شد. وی متهم بود که در طول چهل سال هزاران نفر را کشته است و به چند کشور حمله کرده است.

اما برگزاری دادگاه با مشکلات فراوانی همراه شد.

صدام حسين حاضر نبود در دادگاه خودش را معرفی کند. بسياری از کارشناسان فکر می کردند شايد اين مردی که در دادگاه است يکی از بدل های صدام است.

چند جلسه طول کشيد تا صدام حسين اسمش را بگويد، اما مشکل هنوز ادامه داشت. او نمی خواست قبول کند که ديگر رئيس جمهور عراق نيست.

بالاخره به او فهماندند که ديگر رئيس جمهور عراق نيست، وی در دادگاه اعلام کرد که آمريکايی ها او را شکنجه داده اند و حتی می خواست محل شکنجه را هم به حضار نشان دهد، اما همه چشمشان را بستند.

اسرائيل به آلمان برود

user posted image
احمدی نژاد به اين نتيجه رسيد که مبارزه با اسرائيل آسانتر از مبارزه با مافيای نفتی ايران است


۲۶ اکتبر، محمود احمدی نژاد که برای نابودی مافيای نفتی و مفسدين اقتصادی کارش را آغاز کرده بود، بعد از اينکه فهميد مبارزه با مافيای نفتی ايران خيلی سخت تر از مبارزه با اسرائيل است، نبرد خود را با اسرائيل آغاز کرد.

او در مرحله اول اعلام کرد که اسرائيل بايد محو شود، اما با اين سئوال مواجه شد که پس از محو اسرائيل با شش ميليون نفر ساکنان اين کشور بايد چه کند؟ وی که در مدت شهرداری اش هميشه برای ساکنان آپارتمان های تخليه شده، جايی را در شهر تهران پيدا می کرد، دو ماه فکر کرد تا به اين نتيجه رسيد که مردم اسرائيل بايد به اروپا منتقل شوند.

وی اين نظر را در زمان برگزاری کنفرانس سران کشورهای اسلامی در عربستان سعودی اعلام کرد، اما اين نظر با مخالفت اروپايی ها و اسرائيل مواجه شد.

مخالفت اروپا و اسرائيل، احمدی نژاد را به اين فکر انداخت که بايد فکری برای گروهی از مردم آلمان که در صورت انتقال مردم اسرائيل به اين کشور با مشکل محل سکونت مواجه می شوند بکند، به همين دليل مدتی ساکت ماند تا بتواند جايی را برای آلمانی ها پيدا کند تا وقتی يهوديان اسرائيل به آلمان منتقل می شوند، آلمانی ها را به آنجا منتقل کند.

گفته می شود که ممکن است احمدی نژاد تا چند ماه ديگر در يک سخنرانی پيشنهاد بدهد که بعد از اينکه شش ميليون يهودی به آلمان رفتند، شش ميليون آلمانی به جای آنها به اسرائيل بروند و در آنجا زندگی کنند.

پاريس- تگزاس

user posted image
دولت فرانسه پيشرفت کرده و متوجه شده است که وقتی يک اتومبيل آتش می گيرد بايد متوجه بحران هويت باشد


۲۷ اکتبر: به دنبال کشته شدن دو نوجوان آفريقايی تبار در مناطق حاشيه پاريس، اين شهر و کشور فرانسه به مدت يک ماه درگير يک شورش طولانی شد.

نيکولا سارکوزی، وزير کشور فرانسه در يک اظهار نظر عصبی شورشگران را "آشغال" خطاب کرد.

شورشگران هم که از دست وزير کشور عصبی بودند، برای افزايش توليد اتومبيل در فرانسه تصميم گرفتند اتومبيل ها را آتش بزنند، ده هزار اتومبيل آتش زده شد تا دولت شيراک متوجه شد که بحران هويت در فرانسه وجود دارد.

در حال حاضر دولت فرانسه پيشرفت های بسياری کرده است، دولت متوجه شده است که وقتی يک اتومبيل آتش می گيرد بايد متوجه بحران هويت باشد.

به دنبال شورش های پاريس، مسلمانان اين شورش را آغاز انقلاب اسلامی فرانسه يا کمون اسلامی پاريس خواندند و چپ ها اين حرکت را انقلاب پرولتاريای عصبانی عليه سرمايه داری حاکم بر سارکوزی قلمداد کردند.




چرا هواپيماها در ايران سقوط می کنند؟
user posted image
۶ دسامبر، در جريان سقوط يک هواپيمای نظامی که برای اولين بار در تاريخ تعداد زيادی خبرنگار و عکاس حمل می کرد، صد نفر از مسافران و خدمه کشته شدند. اين هواپيمای سی ۱۳۰ پس از برخورد با يک ساختمان مسکونی سقوط کرد.

چنان که گفته شده است:


اين هواپيما نقص فنی داشت
سيستم هدايت هوايی فرودگاه مهرآباد دچار مشکل شده بود
خلبان اول حاضر به پرواز نبود و خلبان هواپيما تغيير کرده بود
در طول شش سال گذشته تقريبا هر سال حداقل يک هواپيما در ايران سقوط کرده است
بعد از سقوط اين هواپيما، طی بيست روز سه هواپيمای ديگر در ايران به دليل نقص فنی فرود اجباری کردند
از هواپيمای نظامی برای انتقال مسافر غير نظامی استفاده شده بود و ...

بجز اشکالاتی که گفته شد، مسوولان مربوطه هر چه گشتند نتوانستند دلايل سقوط هواپيما را بفهمند.

parham
دکان عطاری دارم چیه می خواهی ابجی post-2-1118768322.gif
parham
از دکان عطاری من کسی خرید نمی کنه واییییییی من چیه کار کنم post-2-1117560933.gif
parham
من به یک فروشنده نیاز دارم حتما باید خانم باشه برای کسبه اطلاعت بخونید wink.gif
شيرين
QUOTE(parham @ Jan 15 2006, 08:25 PM)
دکان عطاری دارم  چیه می خواهی ابجی post-2-1118768322.gif
*




باروت داری؟

یا زنجفیل؟؟؟
parham
QUOTE(شيرين @ Jan 15 2006, 09:36 PM)

باروت داری؟

یا زنجفیل؟؟؟

*


دارم ابجی ولی خارجی پولت نمی رسه post-2-1118768322.gif من چیه کار کنم دلم برات میسوزه
parham
ابجی شیرین می بینم که کم اوردی sh08.gif
بابا خان
هزينه مقطوع تجاوز به عنف چقدر است؟
نسيم مهرورزي با شدت توفان كاترينا در قوه قضائيه وزيدن گرفته. اشتباه نكنيد، منظورم حكمِ شبيه به برائتِ شهرام جزايري نيست!

به نوشته روزنامه «جام جم»، چندي پيش كاشف به عمل آمد كه يك آقاي دندانپزشك كه در ولنجك مطب داشته، بعد از بيهوش كردن بيماران خود به آنها تجاوز مي‌كرده و از اين شاهكار خودش فيلم هم تهيه مي‌كرده است. بعد از دستگيري و اعترافات متهم و كشف فيلم‌ها، شعبه 79 دادگاه كيفري استان تهران در يك قضاوت دقيق، حكم به ابطال جواز متهم مي‌دهد (لابد جواز دندانپزشكي، والا فيلم‌سازي‌اش كه بد نبوده!). بعدا اين حكم توسط برخي از ناموس‌باختگان پرتوقع مورد اعتراض قرار مي‌گيرد و قاضي شعبه 82 هم باالاجبار، متهم طفلك را به 15 سال زندان و 74 ضربه شلاق محكوم مي‌كند.

لازم به ذكر است كه اخيراً قوه قضائيه براي اجراي دقيق‌تر و بهتر عدالت به دو بخش تقسيم شده است: 1ـ بخش عدالت‌گستر قوه قضائيه و 2ـ بخش مهرورز قوه قضائيه.

اين آقاي دندانپزشك هنردوست يا متهمان پرونده‌هاوايي و شهرام جزايري در بخش مهرورز قوه قضائيه محاكمه مي‌شوند. اما بعضي از جنايتكاران مثل آن دختر نابالغِ نيمه‌ديوانه‌اي كه به جرم داشتن رابطه مشروع در شمال كشور اعدام شد و يا سارقي كه در مشهد قطع يد شد، در بخش ديگر محاكمه مي‌شوند.

حالا ما به اين‌چيزها كاري نداريم. عجالتا مي‌خواهيم ببينيم حداكثر يك مورد تجاوز به عنف و بعد تهيه فيلم از آن چقدر هزينه دارد:
15 سال* 365 روز+ 4 روز سال كبيسه= 5479 روز

5479 روز زندان، تقسيم بر 60 مورد = 91 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه
74 ضربه شلاق تقسيم بر 60 مورد = 1 و 23 صدم تازيانه (يا يك تازيانه و يك پس گردني!)

يعني مجازات هر مورد تجاوز به عنف و تهيه فيلم از آن = 91 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه زندان و يك تازيانه و يك پس گردني!

تازه اين در صورتي است كه بعد از چند سال متهم مشمول عفوهاي كيلويي نشود! حالا هي دنيا بگويد ما خشنيم. ما با فرهيختگانمان بدرفتاري مي‌كنيم. اين بخش قوه قضائيه را كه نديده‌اند!
شيرين
۱ـ بالاخره از رفتن پای منبر آقا دست كشيدى!

آقا خودش جوابم كرده.

چطور؟

والله ديگه شورش را درآورده. ديشب داشت از عقل زن و مرد ميگفت، كه چه ميدونم؟ زن ناقص العقله و چهارتا ناقص العقل ميشند اندازه ی دوتا عقلمرد. ما هم بی اختيار گفتيم: حاج آقا اينها را نگين ترا خدا! آخه چهارتا ناقص العقل كه ميشن يه ديوونه خونه نه دوتا عاقل!

۲ـ اين شعر سعدی را درست ميخونم كه ميگه:

برو كار ميكن مگو چيست كار،

كه سرمايه ی جاودانی ست كار

اين يك علامت منادا كم داره و سه تا علامت سوئال هم ميخواد: اينطوری بوده:

برو! كار ميكن؟ مگو چيست كار؟ كه سرمايه ی جاودانيست كار؟

۳ـ ميگن اگر شبها يك سيب بخورى، دندونهات سالم ميمونند چون مثل اينه كه مسواك زده باشى. درسته؟

والله اگر تو جنگل گير كردى، خوب سيب بخور، ولی اگر خونه بودی و همه چيز دم دستت بود، به نظرِ من همون مسواك را بزن.

۴ـ عصرِ اتم از پنجاه شصت سال پيش به اين طرف، فرقی هم كرده؟

بله، شصت سال پيش اگر كشوری بمب اتم داشت، احتمالاً نميزدنِش، مثلاً ژاپن. ولی الآن اگر كشوری بمب اتم داشته باشه، ميزننِش، مثلا ايران.

۵ـ برنامه همين بود؟

آره ولی تا برنامه ی بعدى.



اسکندر آبادی
غزل رویایی
[B]
يه دوزاري خوراکمه تا بوق آزاد بزنم!

لگد نزن بي معرفت نمي تونم داد بزنم!

پر از صدام و بي صدا ميون زرد اين قفس...

پياده ها رو مي شمرم منتظر يه هم نفس!

تا بياد و پر بکنه سينه مو از عشق و اميد...

نو بکنه حافظه مو با يه شماره ي جديد!

صب تا غروب عشق و غرور شادي و غم تو گو شمه!

تو تنهايي ديدي منو؟ : دستم به روي دوشمه!

تو کوره راه عاشقي رابط عشق تون منم!

وعده هاتونو مي شنوم ولي چه قرصه دهنم!

هر روز ميانْ هزار نفر کنار من صف مي کشن...

توي صفم هر کسي هست پير و جوون و مرد و زن!

يکي همش فوت مي کنه اون يکي حرف نمي زنه!

خب بعضيا فکر مي کنن اينا به خاطر منه!

آي کسي که مزاحمي هيچ وخ باهات دس نمي دم!

هي بوق اشغال مي زنم دوزاريتم پس نمي دم!

اين تلفن عموميه رو پيشونيم بخون عزيز...

بدون ترس و واهمه عشقتو توي من بريز!
شيرين
QUOTE(غزل رویایی @ Feb 13 2006, 01:28 AM)
[B]
يه دوزاري خوراکمه  تا بوق آزاد بزنم!

لگد نزن بي معرفت  نمي تونم داد بزنم!

پر از صدام و بي صدا  ميون زرد اين قفس...

پياده ها رو مي شمرم  منتظر يه هم نفس!

تا بياد و پر بکنه  سينه مو از عشق و اميد...

نو بکنه حافظه مو  با يه شماره ي جديد!

صب تا غروب  عشق و غرور  شادي و غم تو گو شمه!

تو تنهايي ديدي منو؟ : دستم به روي دوشمه!

تو کوره راه عاشقي  رابط عشق تون منم!

وعده هاتونو مي شنوم  ولي چه قرصه دهنم!

هر روز ميانْ هزار نفر  کنار من صف مي کشن...

توي صفم هر کسي هست    پير و جوون و مرد و زن!

يکي همش فوت مي کنه  اون يکي حرف نمي زنه!

خب بعضيا فکر مي کنن  اينا به خاطر منه!

آي کسي که مزاحمي  هيچ وخ باهات دس نمي دم!

هي بوق اشغال مي زنم  دوزاريتم پس نمي دم!

اين تلفن عموميه  رو پيشونيم بخون عزيز...

بدون ترس و واهمه  عشقتو توي من بريز!

*



خوب بید post-2-1128071068.gif
شيرين
و اما روز والنتین


بعضی بد جنسها میگن ، این روز والنتین را "فلوروپ" به لاتین میشه.".Fleurop "

یعنی همون موسسه ای که بسراسر جهان گل میفرستد، اختراع کرده است.البته صنایع شکلات سازی هم در آن کمی دست داشته اند.

مسیحیان این روز را به والنتین مقدس نسبت میدهند و او را حامی خانواده میدانند.

کلیسای مسحیت در گذشته وظیفه خطیری را بعهده گرفت که این رسم غیر مسیحی را ، مسیحی نماید.

همانطور که تزیین و گذاشتن درخت کاج و یا هدیه دادن تخم مرغ در عید پاک هم ریشه مسیحی ندارد.

ولی همینطور که میبینیم کلیسا حریف مسیحیان نشد .
شيرين
این هم در باره زبان گلها تا بتونین منظورتون رو به طرف بفهمونین...البته همراه گل این لغت نامه را هم ضمیمه کنید چون معلوم نیست که آیا او هم این تاپیک رو خونده باشه


زبان گلها

گل داوودی.....جای تو در دل من است

گل‌ كوكب...دلم نزد دیگریست

پيچك....خوشبختی و استحکام به خانواده میبخشد


كوشاد......زیبائیت باور نکردنیست

میخک....تو خیلی بی پروایی

ياس‌ بنفش....نمیدام که آیا وفاداری؟


گل‌ سنبل...نسبت بمن سردی

یاسمن......تو جذابی

گل شبدر .....زیر بالش بگذارید و خوابهای طلایی ببینید

گل خشخاش....در تصمیم گیری خیلی تعلل میکنی

میخک سزخ....دوستت دارم ...فقط تو را

ارشیده....تو با عشق من بازی میکنی

گل سرخ......این دیگه معلومه

لاله سرخ....دلم را ربودی

لاله زرد.....خوشبختی ما افسانه ایست

بنفشه....تو شیرین و پاکی



در مورد گل خر زهره و گل ختمی اطلاعاتی در دست نیست.
شيرين
فقط این یکی را کم داشتیم post-2-1128071068.gif
شيرين
"به نام خدا
با یاد دوستان شروع می کنم ویاد خدای ممنان
خواهران و برادران محترمه و محترم
بزرگان و کوچکان
قدیمیان و جدیدان
و ای کلیه عزیزان سایت
امروز پنج شنبه 27بهمن سال 1384 برای 2 هفته دیگر مورخه11اسفند از کلیه عزیزان عوت به عمل می اید که در قرار دوستانه ای و اسلامی شرکت کنند و فریاد انرژي هسته اي حق مسلم ماست را بر دهان آمريكا با مشتان كوبان خود فرود بياورند
از عزيزان داوطلب خواهش منديم با دادن يك فقره ژي ام يا اعلام عمومي در اين مكان متبرك آمدن خود را اعلام كنند
با تشكر
ستاد: آ3 "

این پیام را در سایت بی بی گیر اوردم..نویسنده پیام هم جناب امین با حال است.

حالا نمیدونم جدیه یا طرف قصد شوخی داشته..در هر حال دو هفته دیگه معلوم میشه..
این اقدام شجاعانه را میتوان یک نوع تظاهرات مجازی نامید و مانند دیگر تظاهرات باید خوب برنامه ریزی بشه.
برای باشکوه تر کردن و موثر کردن این تظاهرات چند پیشنهاد دارم . باشد که مورد قبول و توجه متظاهران اسلامی و هیئت برگزار کننده قرار گیرد

1) دوستانی که در امر مقدس گرافیک تخصص دارند با خودشان پلاکات های مختلفی با مضمون های زیر بیاورند
....انرژیه هسته ای حق مسلم ماست...
....مرگ بر امریکا....
....مرگ بر اسرائیل....
....مرگ بر دانمارک...
....مرگ بر همه.....

لطفا زحمت کشیده و یک زیر نویس انگلیسی هم برایش بگذارید چون این بی شرفها اغلبشون زبون آدم سرشون نمیشه.

2) پرچم چند کشور را هم تهیه فرمایید تا در این تظاهرات بصورت ودیویی با یک کلیک بتوان آنرا آتش زد..پرچم های مورد نیاز عبارتند از پرچم امریکا،دانمارک، اتحادیه اروپا و یا هر پرچم دیگه غیر از پرچم کشور تروریست پرور سوریه( تنها طرفدار ایران در مناقشات)
پرچم اسرائیل یادتون نره که سوزاندنش خیلی صواب داره.

3) چند نفر از سخنران را هم دعوت کنید تا با بیاناتشان باین تظاهرات گرمی ببخشند..این کار نسبتا ساده است چون آی دی احمدی نژاد و یا صفار هرندی هنوز آزاد است و میتوان به این نامها اومد.

4) به احتمال زیاد تعداد شرکت کنندگان بقدری زیاد خواهد بود که رکورد جدیدی برای بی بی باقی خواهد گذشت. از اینرو قبلا جهت برپائی تظاهرات از آدمین بی بی کسب اجازه کنید تا بتواند اقداماتی جهت حفاظت سایت بعمل آورد. چون اگه یادتون باشه بعد از رکورد گذاری دفعه پیش بی بی بیچاره یک هفته بستری شد.
شيرين
از هادی خرسندی

بی‌تو نه امور این جهان لنگ شده
نه بین زمین و آسمان جنگ شده
نه کوه شده آب و نه دریا شده خشک
اما دل من برای تو تنگ شده.


Mehr Banoo

user posted image
شيرين
user posted image

بدون شرح!!
شيرين

اسکندر آبادی

شما فكر می‌كنيد "فرق شعر با شعار" چيست؟ بنظر شما "بوش به ايران حمله می‌كنه؟" يا يك سئوال ديگر: آيا حالتی هم وجود داره كه در اون حالت جنگ چيزِ خوبی باشه؟ اگر شما پاسخ اين سئوال‌ها را نمی‌دانيد گفتگوی "اسكندر آبادی" با خودش را بخوانيد. اگر هم می‌دانيد بازهم با "تك‌ مضراب" آقای آبادی همراهی كنيد، چون چيزی را از دست نمی‌دهيد!

۱ـ ادامه‌ی اين مثل چیِه كه می‌گه: ادب از كه آموختی، از بی‌ادبان؟
- فكر كنم اينه كه: طبابت از كه آموختی، از بيماران.

٢- اين بيت درسته كه می‌گه:
ترا دين و دانش نمايد درست،
ره رستگاری ببايست جست؟
اين يك علامت سئوال كم داره:
ترا دين و دانش نمايد درست؟
ره رستگاری ببايست جست.

۳ـ هرآنكس كه دندان دهد نان دهد، درسته؟
والله بابام كه می‌گفت:
هرآنكس كه نان داد، دندان دهد
نه آنكس كه دندان دهد، نان دهد.

٤- به نظرِ تو، سياستمدارها حق‌نگهدارند؟
- البته! كنراد ادِنائِر از صدرِ اعظم‌های آلمان می‌گه: مهم نيست تو حق داشته باشی، مهم اينه كه هميشه حق با تو باشه.

٥- در رابطه با شنيدن برنامه‌های راديو، فرقی نسبت به گذشته حس می‌كنی؟
- بله بله، پيشترها وقتی مردم می‌خواستند راديو گوش بدن، غذاشون را می‌خوردند و كارهاشون را می‌كردند. ولی حالا وقتی می‌خوان غذاشون را بخورند و كارهاشون را بكنند، راديو گوش می‌دن.

٦- فرقِ راديو با تلِويزيون چیِه؟
- والله تا زمانی كه همه‌ش گپ و گفت و سخنرانی و نظرخواهیِ تلفنی و تعريف و تمجيد باشه، هيچی.

۷ـ آب كه از سر گذشت چی؟
- هيچی، ديگه لازم نيست فكر نون بكنی.

۸ـ راستشو بخوای از حرفات خنده‌ام نگرفت.
- پس صبر كن تا برنامه‌ی بعدی.

* * *


This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please اینجا را کلیک کنید.
Invision Power Board © 2001-2012 Invision Power Services, Inc.