شيرين
Jun 9 2005, 04:35 PM
اين آگهى زيبا....آقايون بشتابيد...
شيرين
Jun 9 2005, 04:38 PM
عشق خر
آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.
شيرين
Jun 9 2005, 04:52 PM
QUOTE(شيرين جون @ Jun 9 2005, 06:35 PM)
اين آگهى زيبا....آقايون بشتابيد...
shirin
Jun 9 2005, 06:18 PM
QUOTE(شيرين جون @ Jun 9 2005, 06:35 PM)
اين آگهى زيبا....آقايون بشتابيد...
shirin
Jun 9 2005, 06:23 PM
اين هم يكى ديگه
QUOTE(shirin @ Jun 9 2005, 08:18 PM)
شیرین جواب پی ام رو بده :mp290kd:
مدرک معتمر لازم نیست این مال قبل از اصلاحات ارض ببخشید اصلاحات خاتمی بود حالا میگن سیاسی نباش هر غلطی می خوای بکن اقایون وقت ندارن و نیاز هم نیست دنبال حجتالمثغال بگرگردند کیلو کیلو تن تن در نظام مقدس وجود داره :post-2-1117549527:
شيرين
Jun 10 2005, 10:37 AM
آن چيزي كه حدي نداره حماقته
اقا ميدونين چيه بي تعارف و لپ كلام ميخوام بگم كه احمقترين انسانهاي زمين تو آمريكا هستند ، بابا ديگه چيزي كه عيان است
چه حاجت به بيان است از همين پرزيدنت جرج دبليو سي بوش بگير برو جلو ، ميگي نه ؟ حالا الان بهت ثابت ميكنم ، البته فقط
چندتا مثال اگه بخوام از حماقت اين ملت بگم كه بايد بگم مولانا بياد يه مثنوي ديگه بنويسه ، بيشين گوش گن ببين چي ميگم پس ...
فقط تو آمريكا ميتوني ببيني كه هنوز و در همين لحظه خيليها نميدونن آمريكا با عراق جنگيده و ... اصلا وقتي بگي ميگن عراق چي
چي هست ؟؟!!!
فقط تو آمريكا ميتوني ببيني كه آب از بنزين گرونتره !
فقط تو آمريكا ميبيني كه پيتزا تلفني سريع تر از امبولانس برسه !
فقط تو آمريكا ميتوني ببيني كه يه جنسي روش زده باشه دو دلار بعد پشت جعبش نوشته باشه سه دلار تخفيف !
فقط تو آمريكا ميتونين ببينين كه روي جعبه لباس مرد عنكبوتي كه براي بچهاست نوشته باشه : اخطار : اين لباس قدرت پرواز
نميدهد !! خوب اگه ننويسن كه ملت ميپوشن و باهاش از پشت بوم ميپرن پايين !!
فقط تو آمريكا ميبينين كه رو كيوسك تلفن نوشته باشه بستن زرافه در اين مكان غير قانونيست !!!
فقط تو آمريكا ميتونين ببينين كه جلوي درياچه تابلو زده باشه كه با كاپشن وارد آب نشويد !
فقط تو امريكا ميتونين ببينين كه يكي از قوانين كتاب ايين نامه رانندگي بدين مضمون ميباشد كه : رعايت نكردن قانون خلاف قانون
است !! ( فكر كنم خيلي روي اين مساله فكر كردن تا به اين نتيجه رسيدن )
فقط تو آمريكا ميتونين ببينين كه كسي نام چهار تا كشور رو بيشتر بلد نباشه البته اين در صورتيست كه دبيرستان رو تموم كرده باشه
وگرنه فكر ميكنه همه دنيا دو تا كشوره يكي آمريكا يكي هم مكزيك !
فقط تو آمريكا ميتونين ببينين كه پرزيدنت وقتي ازش ميپرسن اسپلينگ سيب زميني رو بگو مثل خر تو گل بمونه !
فقط تو آمريكا ميبينين كه جلوي پيست اسكيت پاركينگ مخصوص معلولين داره !
فقط تو آمريكا .... بابا بيخيال از اين فقط تو آمريكاها زياده گفتم كه يه مثنويه حالا اگه زيادي حال كردين از اين به بعد يه بيست ،
سي تاشو مينويسم ، فكر كردن هم نميخواد بسيار هم كار راحتيست ولي ميدونين ناپلئون يه جمله اي داره كه " آن چيزي كه حدي ندارد
خريت است " و با يك دقيقه نگاه كردن به چشمان پرزيدنت جرج ذبليو سي بوش واقعا به درستي اين جمله پي ميبريد ، به قول يكي از
بچه ها فكر ميكنين بوش براي چي هي به عراق خورد خورد فرصت ميداد ، اول بيست و چهار ساعت بعد چهل و هشت ساعت
دوباره بيست و چهار ساعت ، خوب اين بوش بنده خدا ميخواسته دو هفته وقت بده ولي بلد نبوده مجبور بوده خورد خورد با صدام
حساب كنه كه با انگشتاش بتونه بشماره .
شيرين
Jun 10 2005, 10:41 AM
منطق گورخر
از گورخري پرسيدم: «تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟»
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد:
تو خوبي فقط عادتهاي بد داري، يا اينكه بدي و چند تا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقتها شلوغ ميكني، يا شيطوني بعضي وقتها ساكت ميشي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده اي بعضي روزها خوشحالي؟
لباسهات تميزن فقط پيرهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت!
و من ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره ي راه راهاشون چيزي نميپرسم.
- سيلور اشتاين
شيرين
Jun 10 2005, 10:45 AM
* آيا ميدانيد؟
*ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش
آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند !
*فرق بلال و خيار چيست؟ بلال در فيلم «محمد رسول الله» بازي كرده ولي خيار در اون فيلم بازي نكرده!
*چرا دو دوتا ميشود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده!
*شجاعترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوين!
*فرق باطری با مادرشوهر چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مادرشوهرهيچ چيز مثبتی نداره!
*اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق !
*چه طوري زير دريايی لرا رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در میزنه!
*ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است!
*خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره!
*اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده!
*چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره!
شيرين
Jun 16 2005, 09:58 PM
JAM
Jun 26 2005, 07:30 PM
تو را دوست دارم از زمانی که زاده شدم
قلبم فقط برای تو خواهد طپید اگر فقط بخواهی
و چشمانم فقط تو را خواهد دید اگر تجربه کنی
دوستت دارم را چون زمزمه جویبار هزار بار زندگی کردم
تو نیز مرا بشناس
از اسمان تا زمین برای دیدن تو شتافتم
تا درکنار تو دریای طوفانی وجودم ارام گیرد
عشق تو مرا به وجد می اورد
عشق تو مرا خواهد کشت
عشق تو مرا خواهد برد
به سرزمین رویاها
و در اخر
تو را دوست میدارم تا زمانی که بمیرم
خالی بندی هم حدی داره والله :ghash: :khande ha:
:ghash: :ghash:
بابا خان
Jun 26 2005, 08:47 PM
QUOTE(JAM @ Jun 26 2005, 10:30 PM)
تو را دوست دارم از زمانی که زاده شدم
قلبم فقط برای تو خواهد طپید اگر فقط بخواهی
و چشمانم فقط تو را خواهد دید اگر تجربه کنی
دوستت دارم را چون زمزمه جویبار هزار بار زندگی کردم
تو نیز مرا بشناس
از اسمان تا زمین برای دیدن تو شتافتم
تا درکنار تو دریای طوفانی وجودم ارام گیرد
عشق تو مرا به وجد می اورد
عشق تو مرا خواهد کشت
عشق تو مرا خواهد برد
به سرزمین رویاها
و در اخر
تو را دوست میدارم تا زمانی که بمیرم
خالی بندی هم حدی داره والله :ghash: :khande ha:
:ghash: :ghash:
ای نالوتی !
: :ddf:
میکشمت
JAM
Jun 27 2005, 04:18 AM
چند روزی من نبودم چقد رمانتیک شدی برو جلو دارمت :Squeeze:
بابا خان
Jun 27 2005, 07:24 PM
QUOTE(JAM @ Jun 27 2005, 07:18 AM)
چند روزی من نبودم چقد رمانتیک شدی برو جلو دارمت :Squeeze:
ببین چشم نداره ما هم مثل خودش که طومار مینویسه
دو کلمه همینطوری نوشتیم :mp290kd:
متن ادبی بود
بدون هیچ احساسی....
JAM
Jun 28 2005, 02:53 PM
تو گفتی ما هم...............
ما که بخیل نیستیم ولی نگی .................
ضمنا بدون احساس آدم فقط نفس میشه :ghash:
بابا خان
Jun 28 2005, 05:08 PM
QUOTE(JAM @ Jun 28 2005, 05:53 PM)
تو گفتی ما هم...............
ما که بخیل نیستیم ولی نگی .................
ضمنا بدون احساس آدم فقط نفس میشه :ghash: کافر همه را به کیش خود پندارد :post-2-1117557931:
شيرين
Jun 29 2005, 02:33 PM
+ ميتونی يك نكتهی طنز بگی كه به هيچ كس برنخوره؟ بله: طنز موسيقی است، سكوت هم جزو موسيقيست.
+ شنيدی موسيقی پاپ تو كشور كاملاً آزاد شده؟ بابا، آزادی كاملاً شده موسيقی پاپ.
+ بالاخره اين ملت ما كی سعادتمند ميشه؟ چی توی مملكت ما سر وقت بوده؟ خوب اين يكی هم بايد چند سالی تأخير داشته باشه، بله؟
+ ناراحت نيستی كه اين همه قيمتها در كشور ما پيش رفته؟ نه بابا! خوشحالم كه بالاخره يه چيزی تو كشور ما پيش رفت.
+ بابا آفرين بر تو كه هرچه ميشه و نميشه، شاكري! اگر خدا را شكر نكنيم، همين بيچارگی و گرانی و نارسايی هايی هم كه داريم، ديگه نداريم.
+ مرجع تقليدت كيِه؟ جلال الدين محمد بلخی معروف به رومى. كه ميگه: خلق را تقليدشان بر باد داد، ای دوصد لعنت بر اين تقليد باد.
+ از آقازاده ها بگو! قرار بود ما طنز بگيم كه بخندي، نه نوحه و روضه كه گريه كنى.
+ شنيدم با پاك كردن زبان فارسی از واژه های بيگانه جور نيستى. چرا؟ اول اين كه، بعد از پاكسازی مجلس و نهادهای رسمي، چشممون به زبان فارسی روشن شد. دوم اين كه بابا اونوقت يك چای هم نميتونيم بخوريم. چرا؟ چاى i و سينيش كه چينيه، استكان و نعلبكی روسيه، قندش هم كه عربيه. فقط ميمونه آب.
+++ نگفتی از كدوم برنامه ی ما بيشتر خوشت مياد؟ از برنامه ی بعدى.
شيرين
Jun 29 2005, 07:06 PM
:ghash:
بابا خان
Jul 13 2005, 04:53 PM
تقلب سران جناح راست از روي دست علي پروين
نامهاي به سازمان كشف اختراعات
محرمانه
به: سازمان ثبت اختراعات و اكتشافات
از: م ـ ف
موضوع: درخواست ثبت اكتشاف منحصر به فرد شباهتهاي مردان فوتبال و سياست در ايران
رياست سازمان ثبت اختراعات و اكتشافات
با سلام
احتراما درخواست ميشود، جديدترين كشف اينجانب «م ـ ف» را كه دال بر شباهت فرمولهاي مربيگري بازي فوتبال و راهبري بازي انتخابات در ايران است، به نام من به ثبت برسانيد.
اين اكتشاف كه به همراه 216 صفحه مستندات (پيوست شماره 1) است، به گونهاي كاملا مستدل، نشان ميدهد كه برخي از تئوريسينهاي رقابتهاي انتخاباتي و برخي مربيان فوتبال، براي پيروزي، دقيقا از يك روش و منطق بهره ميگيرند.
از آنجايي كه حضرتعالي به علت مشغلههاي فراوان، احتمالا فرصت مطالعه جزء به جزء پيوستها را نداريد و بررسي آن را به كارشناسان مربوطه ارجاع خواهيد نمود و اين امر مستلزم صرف زمان ميباشد و از سوي ديگر، اينجانب در تعجيل ثبت اين كشف مهم اصرار دارم، اين كشف را به اختصار و چكيدهوار در اينجا ميآورم:
بررسي تطبيقي من نشان ميدهد، بسياري از مربيان فوتبال وطني كه شاخصترين آنان آقاي علي پروين (پيوست شماره 2) است، چنانچه به هر دليلي با يك بازيكن مشكلي داشته باشند، وي را نيمكتنشين كرده و از بازي او در تركيب زمين جلوگيري ميكنند. از سوي ديگر، در بسياري از موارد، اين بازيكنان مغضوب، طرفداران زيادي دارند كه مصرا، حتي با استعمال ابزارآلاتي نظير «شير سماور و اگزوز خاور!» (پيوست شماره 3) در حين بازي از مربي محترم درخواست ميكنند تا بازيكن مربوطه را به ميدان بفرستد. در 9/73 درصد موارد، تاكتيك مربيان، اين است كه اگر تيم ايشان در حالت برد قرار داشته باشد، به هيچ عنوان آن بازيكن را به داخل زمين نميفرستند و به اين ترتيب، بازيكن مغضوب را عامل بدبختي معرفي نموده، عدم حضورش را مفيدتر از حضورش نشان داده، وي و هوادارانش را به طور كلي ضايع ميكنند، اما در صورتي كه تيم در حالت مطلوب نباشد، در 3/85 درصد موارد، مربيان محترم، بازيكن مغضوب نيمكتنشين را در ده دقيقه آخر به زمين ميفرستند. در اين حالت، يكي از اين سه نتيجه منطقا اتفاق ميافتد:
1ـ وضع تيم خرابتر ميشود كه در اين صورت، مربي دمار از روزگار آن بازيكن مغضوب، درخواهد آورد.
2ـ وضع تيم تغيير نميكند كه در اين حالت، مربي ضمن ساكت كردن طرفداران آن بازيكن، وي را فردي خنثي و بيخاصيت معرفي ميكند.
3ـ در مواردي نادر (حدود 7/0 درصد مطابق تحقيقات آماري اينجانب)، بازيكن مزبور موفق به زدن گل و بهبود وضعيت تيم ميشود. در چنين وضعيتي، با كمال شگفتي مشاهده ميشود كه در صد درصد موارد، مربيان نه تنها موارد مخالفت قبليشان براي حضور بازيكن مزبور در زمين و حتي عضويت وي در تيم را منكر ميشوند، بلكه فرستادن بازيكن يادشده در دقايق پاياني و دستيابي به پيروزي را تاكتيكي پيچيده از سوي خود معرفي ميكنند كه برگ برنده را پس از خسته كردن رقيب و در آخرين دقايق، رو كردهاند.
بنا بر تحقيقات و بررسيهاي منحصربهفرد اينجانب، در بسياري از موارد، استراتژيستهاي پشت و روي پرده در ايران، دقيقا از همين شيوه استفاده ميكنند (28 مورد به تفكيك در پيوست شماره يك آمده است).
براي مثال در جريان انتخابات اخير (خرداد و تير 1384) و پس از پيروزي رئيسجمهور منتخب، موضعگيري برخي از شخصيتها در اينباره دقيقا منطبق با پيروزي يك مسابقه فوتبال به شرح فوق است. براي نمونه؛ آقاي ... مسئول بلندپايه... كه با ... روابط بسيار نزديكي دارد، گفته است كه «اصولگرايان در انتخابات، پيچيده عمل كردند» و تلويحا مدعي شده است كه به ميدان آمدن رئيسجمهور منتخب در آخرين دقايق كه منجر به باخت رقباي اصولگرايان شد، تاكتيك ايشان بوده است. اين در حالي است كه بنا بر مدرك پيوست شماره 4، تا چند روز پيش از راهيابي وي به مرحله دوم، تمام تلاش برادران «تحت امر» ايشان، در حمايت از كانديداي شماره ... بوده است... !
و يا برادر ديگري كه شخصا رياست ستاد يكي ديگر از كانديداها را به عهده داشته و رئيسجمهور منتخب را با كمال ادب! و احترام از عرصه رقابتهاي داخلي حذف كرده و پدر معنوي ايشان هم از اهداي واژگان مؤدبانه! به رئيسجمهور منتخب خودداري نكرده است، اعلام ميكند كه از دو سال قبل ميدانسته است كه فلاني رئيسجمهور ميشود.
رياست محترم سازمان ثبت اختراعات و اكتشافات!
در چنين اوضاعي، هيچ بعيد نيست كه با چنين روش و مشيي، افراد يا گروههايي، حتي اين اكتشافات بنده را نيز عنقريب، جزيي از راهكارهاي پيچيده خود عنوان كنند! لذا خواهشمندم هرچه سريعتر نسبت به ثبت آن اقدام فرماييد.
در پايان، يادآوري اين نكته را ضروري ميدانم كه دو تفاوت استثنايي در شباهت دو جريان نامبرده (فوتبال و انتخابات) مشهود است كه در مستندات پيوست هم منظور شده و آن اينكه:
1ـ در فوتبال، بازيكن نيمكتنشين نميتواند بدون موافقت و اجازه مربي يا هيأت مربيگري به زمين بازي داخل شود، اما گويا در انتخابات اخير، بازيكن نيمكتنشين بدون اجازه وارد زمين شده و بازي باخته را به پيروزي تبديل كرده است!
2ـ پس از ماجراي فوتبال، در هر تيم، تنها يك نفر ادعاي مربيگري ميكند كه در 98 درصد موارد، همان مربي قبل از مسابقه است، اما در جريان انتخابات و رقابتهاي سياسي، دهها نفر ادعاي مربيگري ميكنند كه در اكثر قريب به اتفاق، به هيچ عنوان سمت تئوريسين و مربيگري در قبل از رقابتها نداشتهاند!
با احترام فراوان
م ـ ف
منطقه ساحلي يزد ـ استان چهارمحال و بويراحمد
بابا خان
Jul 14 2005, 04:28 PM
حكايت تكل از پشتهاي ديپلماتيك
م ـ ف
يك نامهاي، درخواستي، چيزي بايد بنويسم براي اتحاديه اروپا و رسما درخواست كنم مسابقات فوتبال را زودتر برگزار كنند. يعني چه كه ميگذارند نصفشب مسابقه برگزار ميكنند و آدم بايد براي ديدن يك مسابقه فوتبال، تا نزديك صبح بيدار بماند؟!
خب آدم است و احتياج فراوان به خواب، از طرف ديگر سخنگوي وزارت است و صبح يا قرار ملاقات دارد يا كنفرانس مطبوعاتي! نتيجه هم كه معلوم است: صبح با يک ساعتي تاخير آقاي سخنگو سر جلسه حاضر ميشود و چشمهاي پف کرده و منگي، کمخوابي و باقي قضايا...!
البته آن پيشترها که سفير بودم و در دنيا به ديپلماتهاي ايران اسلامي جور ديگري نگاه ميکردند، مساله خودش يک جوري حل ميشد. مثلا يادم ميآيد يک دانشمندي بود که روي ايران و اسلام تحقيق ميکرد و به سفارت زياد ميآمد. طفلکي هر وقت مرا با آن وضعيت ميديد ميگفت: «شب زندهداقي؟ تهژد؟» منم سري تکان ميدادم که «وي!». شبزندهداري هم بود شب زندهداريهاي قديم! من هرچه دارم از همين شبزندهداريهاست. همين دوران بود که با قواعد و لمهاي سياست اندک اندک آشنا شدم و از آنجا که بودم بالاتر آمدم (و انشالله بالاتر هم خواهم رفت).
در همين دوران بود که با معاني واقعي وقت اضافه، کرنر، پنالتي... و به خصوص تکنيک ارزشمند «وقتکشي» آشنا شدم. حتي دقيقا يادم ميآيد نيمه شبي که از فرط بيخوابي، در اواخر نيمه اول بازي رئال مادريد و بارسلوناحالت عجيبي پيدا کرده بودم، ناگهان به خلسه فرورفتم و در يک لحظهي روحاني-سياسي به کنه وجود عنصر حياتي «وقتکشي» پي بردم. ناگهان چون آن دانشمند يوناني، «يافتم...يافتم» گويان، نيمه عريان به خيابان پريدم و ... (حالا خوب بود مصونيت ديپلماتيک داشتم و الا مگر پليس قبل از معاينه کامل ولم ميکرد؟) يا مثلا تکنيک ارزشمند تکل از پشت که استفاده از آن شرط لازم براي ارتقا بوده و هست!
از همه اينها مهمتر تکنيکهاي مربيگري و توجيهات مربوطه است. بالاخره آدم ممکن است بازنده باشد؛ در اين حالت واقعا احتياج است که انسان مسايل حاشيهاي فراواني بلد باشد تا هر بار باخت را توجيه کند. يک بار بدي هوا، يک بار بي ادبي تماشاچيان، يک بار تغذيه بد، يک بار داوري مغرضانه... .
ما هم که ماشاالله در عرصه سياست خارجي کثيرالباخت هستيم! و اين يک دليل ديگر احتياج سياست خارجي به اشخاص جامعالاطرافي چون بنده است.
البته اگر فقط مهارتهاي ما به همين چهارتا نکته بود ميشد آنها را در کتاب يا جزوهاي نوشت و به ديگران سپرد تا آنها هم مطابق فرمولهاي نوشته شده، سکان سياست را به دست بگيرند. ولي نکتههاي هوشمندانهزيادي وجود دارد که آنها قابل آموزش نيستند.
مثلا در کتاب آموزشي مفروض تا اين حد ميشد نوشت و توصيه کرد که هر ناکامي ديپلماتيک به گردن «لابي صهيونيستها» انداخته و هر خبر نامطلوبي «تکذيب» شود. ولي در عالم سياست خارجي واقعي، هزار جور ميتوان همين دو دستور ساده را بکار بست که يکي از يکي عجيبتر باشد. فيالمثل در جريانات مهمي مثل ماجراي مذاکرات هستهاي پاريس، سخنگوي کارکشتهاي مثل من اول بايد اصل مذاکرات را منکر شود و شيوع اينجور اخبار و شايعات را به رسانههاي وابسته به صهيونيستها نسبت دهد. با زياد شدن فشار و طي جلسات بعدي اندک اندک بايد از موضع قبلي پايين آمد و اصل وجود مذاکرات را تاييد کرد ولي اصرار داشت که محتواي آن جلسات کاملا محرمانه بوده و نم پس نميدهيم. گام بعدي وقتي است که رسانههاي خارجي محتويات مذاکرات "کاملا محرمانه را موبهمو منتشر ميکنند. قدم بعدي تکذيب ادعاهاي آن رسانههاست و مدتي بعد نوبت به تاييد بخشي از آنها ميرسد و... همين طور پيش ميرويم تا «بدون وارد شدن ذرهاي خدشه به اعتماد ملي» كل ماجرا به صورت قطرهچكاني باز شود.
يا خيلي وقتها هست كه ما مايليم، يكسري مسائل خصوصي در رسانههاي خارجي درج شوند اما طبق بخشنامه شماره 56/32276 كه به «كي بود، كي بود، من نبودم» موسوم است، هيچگونه مسئوليتي متوجه ما نباشد. در اين حالت هم روش ابداعي من بسيار عالي عمل ميكند؛ خبرنگارها را براي جلسه محرمانه دعوت ميكنيم و يكسري اخبار و اطلاعات را با سمتسوي خاص ـ استحبابا در جهت فشار به جناح رقيب، حفظ منافع ملي هم مباح است ـ به آنان ميدهيم. در انتها هم از آنها مي ميخواهيم تا به هيچ وجه اين اطلاعات را در جايي بروز ندهند. بعدا ما از آنجايي كه ميدانيم خبرنگارها اصولا براي دهنلقي و انتشار اطلاعات حقوق ميگيرند، با خيال راحت در دفترمان مينشينيم و منتظر ميمانيم تا آن اطلاعات از طريق رسانههاي خارجي و راديو فردا ـ حفظهالله ـ منتشر شوند، بعد... .
حالا بالاخره آدم است و ممكن است چهار تا خطا و اشتباه هم داشته باشد، اشكالي ندارد، آدم كه نكشتهايم. حالا آدم سفير بوده، جامجهاني هم پيش آمده، يك چند صدتايي بليت فروخته به مجاهدين، از ديوار مردم كه بالا نرفته! يا مثلا همين ماجراي اخير بلژيك رفتن آقايان، گيريم كه ميهماني شام هيأت ايراني به هم خورده يا فلانجا، رئيس مجلس را پشت در اتاق يك ربعي معطل كردند، اينها يك مسائل مهمي نيست كه يك وقت خداي ناكرده، يك عمر زحمات خدمتگزاران نظام زير سؤال رود. بحث، بحث يك عمر تجربه است، الكي كه نيست كه مثلا دولت و كابينه عوض شود، همه اينها نابود شود. من هم اگر اولين نفري بودم كه به ديدن رئيسجمهور منتخب رفتم، يك وقت خداي نكرده، قصد لابي و سهمخواهي و از اين جور چيزها نداشتم، همانطور كه اگر هر شب به ستاد آن يكي كانديدا هم ميرفتم، صرفا قصدم خدمت در دولت آينده بود و بس.
حالا آن يكي رئيسجمهور نشد و اين يكي هم كه شده، زياد محل نگذاشت، فداي سرم! اصلا گيرم كه اين وزارتخانه را شخم بزنند، مگر ما خداي ناكرده بيكار ميمانيم كه جوش بزنيم؟ همان عضويت هيأت مديره فدارسيون فوتبال هم براي ما كافيست. تازه شبها هم ميتوانيم تا داگهورن بيدار بمانم و همه فوتبالها را با خيال راحت تماشا كنم... ولي آخر بحث، بحث آينده يك مملكت است. مسائل بحراني هستند و با شعار حل نميشوند. اين دولت بايد از مهارتهاي ما استفاده كند و اگر نخواست هم بايد مثل دوا به حلقش چپاند!
بابا خان
Jul 18 2005, 02:19 PM
افشاي سؤالات كنكور در رشته حملونقل و ترافيك
م ـ ف
1ـ منوريل چيست؟
الف) فرزند نامشروع حاصل از نزديكي يك هواپيما با قطار است.
ب) نوعي قطار زميني كه به صورت معكوس نصب شده است.
ج) همان «منوّر ريل» است كه در سده چهارم تا ششم در ايران اسلامي استفاده ميشده است و در حمله مغول، كاملا نابود شد.
د) خدا عالم است.
2ـ چرا شهرداري تهران براي اجراي اين طرح (منوريل ـ قطار هوايي) اصرار دارد؟
الف) چون شهرداري تهران، اهل صرفهجويي است و در اين سيستم ريلگذاري، يك ريل به جاي دو ريل گذاشته ميشود.
ب) چون شهرداري تهران به بازيافت علاقه دارد و اين سيستم، سالهاست كه راهي زبالهدان تكنولوژي شده است.
ج) چون شهرداري تهران، اصرار دارد حرف را به عمل تبديل كند و در همين راستا، ميخواهد حرفهاي هوايي را هم به كارهاي هوايي مبدل سازد.
د) همه موارد فوق.
3ـ بنا بر مصوبه شوراي شهر، مقرر بود كه كل سرمايه لازم براي پروژه منوريل از طريق بخش خصوصي تأمين شود، اما پس از مدتي، خزانهدار شوراي شهر اعلام كرد كه 20 درصد از هزينه اين پروژه را شوراي شهر تهران ميپردازد. به تازگي رئيس شوراي شهر، اعلام كرده است كه از 55 ميليارد تومان هزينه اين طرح، بيست ميليارد تومان آن از طريق فروش آپارتمانهاي آن محدوده تأمين ميشود.
با توجه به عبارات بالا، كداميك از موارد زير نادرست است؟
الف) 20 درصد از 55 ميليارد تومان، برابر است با 20 ميليارد تومان.
ب) 20 درصد برابر نيست با 20 ميليارد تومان، ولي هر دو برابرند با صفر.
ج) شوراي شهر متعلق به بخش خصوصي است و اين جيب و آن جيب ندارد.
د) همه موارد فوق.
4ـ به نظر شما، چرا اطلاعات دقيق، كامل و نهايي در مورد هزينهها و جزئيات پروژه منوريل، هنوز به چشم مردم و رسانهها نخورده است؟
الف) چون شهرداري، به وعده خود كه «شفافسازي» بوده، زيادي عمل كرده است و آنقدر مسائل مالي و تكنيكي اين پرونده را «شفاف» نموده كه نميتوان آن را ديد.
ب) چون در محاسبات مربوط به اين پروژه، از رياضيات بسيار جديدي استفاده شده است كه مطابق آن، دويست ميليارد تومان برابر است با 55 ميليارد تومان و انتشار اين قبيل فرمولها، ممكن است، اثرات بدي بر رياضيات قديم و حساب معمولي بگذارد.
ج) چون مسائل مربوط به «هوا و فضا»، امنيتي محسوب ميشود و ممكن است انتشار آنان، مورد سوءاستفاده آمريكاييها و اسرائيليها قرار بگيرد.
د) چون شهرداري نميخواهد، سر مردم را با انتشار مسائل كماهميت و بيربط، گرم كند.
5ـ اميررضا واعظ آشتياني، عضو هيأت رئيسه شوراي شهر، پارسال اعلام كرده بود كه «در دنيا، ديگر ترن زميني منسوخ شده و كسي به دنبال آن نيست»، با توجه به اينكه از ده هزار كيلومتر راهآهن شهري در دنيا، تنها 230 كيلومتر متعلق به منوريل است، يكي از گزينههاي زير را انتخاب كنيد:
الف) بعضيها خيال ميكنند، كل دنيا 230 كيلومتر طول دارد.
ب) 230 بزرگتر از 10.000 است.
ج) منظور گوينده از «ترن زميني»، همان «منوريل» بوده است.
د) گزينه «الف» و «ج».
6ـ چرا برخي گمان ميكنند، منوريل با شرايط ما بيشتر سازگار است؟
الف) چون منوريل كمكارآمدتر است.
ب) چون منوريل، گرانتر است.
ج) چون منوريل، كمظرفيتترين است.
د) چون منوريل خيلي عجيب و غريب است.
7ـ با توجه به اينكه اسفندماه سال 82، كلنگ احداث خط 10 كيلومتري منوريل تهران زده شد و در همان موقع، زمان اجرا تا بهرهبرداري طرح، هفده ماه عنوان شد، نتيجه ميگيريم كه:
الف) اشكال از كلنگ بود.
ب) اشكال از كلنگزن بود.
ج) اشكال از فرستنده است (به گيرنده دست نزنيد).
د) هيچ اشكالي در كار نيست و همين الان ميتوان در ميدان صادقيه، سوار منوريل شد.
8ـ به نظر شما، وقتي كل يك پروژه 230 كيلومتر باشد، فاز اول آن قاعدتا بايد چقدر باشد؟
الف) حدود يكسوم؛ يعني بيش از 70 كيلومتر.
ب) حدود يكچهارم؛ يعني بيش از 55 كيلومتر.
ج) حدود يكپنجم؛ يعني بيش از 45 كيلومتر.
د) هرچقدر شوراي شهر صلاح بداند.
9ـ مهندس چمران، رئيس شوراي شهر تهران، به تازگي گفته است: «با توجه به اينكه اين پروژه، نيازمند سرمايهگذاري فراواني است، تصميمگيري در اينباره به عهده شركت سرمايهگذاري و مشاركتهاي مردمي شهر تهران گذاشته شده است».
كداميك از گزينههاي زير در گويش محاورهاي، به معناي عبارات بالا نزديكتر است؟
الف) منوريل خيلي گرونه، خودتون بايد پولشو بدين.
ب) شهرداري پول يامفت نداره كه واسه اين جور كارا خرج كنه، خودتون يه فكري بكنين واسش.
ج) بابا عجب گيري افتاديم ها، ولمون كنين.
د) وقتي من حرف ميزنم، انگشتت رو از توي بينيات دربيار.
10ـ طرح منوريل، از نظر اجرايي و عملي بودن، به كداميك از طرحهاي زير شبيه است؟
الف) انتقال سريع نمايشگاه بينالمللي.
ب) رفتوآمد اتومبيلها بر اساس زوج و فرد بودن پلاك.
ج) افزايش محدوده طرح ترافيك.
د) همه موارد فوق.
11ـ رئيس شوراي شهر تهران گفته است: «قرار بود، مسير 6 كيلومتري احداث منوريل صادقيه تا آزادي به فرودگاه مهرآباد متصل شود كه با توجه به جابهجايي اين فرودگاه، مقرر شد، مطالعات مربوط به ادامه خط انجام شود».
بر اين اساس، در شوراي شهر تهران، مطالعات اجرايي يك طرح، چه زماني انجام ميشود؟
الف) در هنگام اجرا.
ب) در اواخر اجرا.
ج) در ميانه اجرا.
د) اصولا مطالعات چنداني انجام نميشود.
12ـ با توجه به اينكه كل خطوط منوريل دنيا، 230 كيلومتر است و شوراي شهر هم تصميم دارد به طول 230 كيلومتر منوريل در تهران احداث كند، يكي از اشعار زير را كه مناسبت بيشتري دارد، انتخاب كنيد.
الف) آنچه خوبان همه دارند، ما يكجا داريم.
ب) در چشم برگشودن به بهشت صبحگاهان
نه چنان لطيف باشد كه به ريل برگشايي
ج) و چگونه ميتوان
به ريلي كه اين سال هوا ميشود،
صبور
سنگين
سرگردان
فرمان ايست داد؟
د) من راضي، تو راضي گور باباي ناراضي!
JAM
Jul 25 2005, 04:02 AM
QUOTE(کوروش @ Jul 21 2005, 11:28 AM)
"دوازده صندلی"ا.نبویتفاوت صندلی شورای نگهبان با مجمع تشخيص مصلحت چيست؟ واقعيت اين است که صندلی های مختلف در مجمع تشخيص مصلحت و شورای نگهبان و مجلس و رياست جمهوری با هم تفاوت اساسی دارند. تفاوت اين صندلی ها به جنس، شکل، طول عمر و چيزهای ديگر آنها برمی گردد، لذا برخی تفاوتهای صندلی های مذکور برای درک بيشتر خوانندگان به اين شرح عنوان می شود:
۱) صندلی های شورای نگهبان تعدادشان ثابت است و 12 صندلی بيشتر نيست، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت بر اساس مصلحت کشور و وقايع ناگوار تعدادشان کم و زياد می شود.
۲) وقتی کسی روی صندلی شورای نگهبان می نشيند عمر سياسی اش شروع می شود و آنقدر روی آن می نشيند تا عمر طبيعی اش تمام شود، اما وقتی کسی عمر سياسی اش تمام شد، روی صندلی مجمع تشخيص مصلحت می نشيند.
۳) صندلی های شورای نگهبان مثل مبل راحتی است، وقتی کسی روی آن می نشيند ديگر دلش نمی خواهد از روی آن تکان بخورد، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت مثل تخت بيمارستان است، وقتی کسی نمی تواند تکان بخورد روی آن می نشيند.
۴) صندلی های شورای نگهبان مثل ميز رزرو شده رستوران است، هم معلوم است چه کسی رويش می نشيند و هم هيچ کس ديگری حق نشستن روی آن را ندارد، اما صندلی مجمع تشخيص مصلحت مثل صندلی های مراسم عروسی است، هرکسی هرجا صندلی خالی ديد روی آن می نشيند و هر وقت کسی از جايش بلند شد، هرکس ديگری که از راه برسد، جای او می نشيند.
۵) صندلی های شورای نگهبان بزرگ است، به همين دليل هرکسی هر چقدر هم که کوچک باشد وقتی روی آن می نشيند به نظر می رسد که خيلی آدم بزرگی است، اما صندلی مجمع تشخيص مصلحت مثل صندلی های مدارس دبستان است، آدم وقتی روی آن می نشيند خود به خود به نظر کوچک می رسد.
۶) صندلی های شورای نگهبان مثل يک دست مبل استيل است که همه شان مثل هم هستند و آدم هايی که روی آن می نشينند هم مثل هم هستند، فقط بعضی از آنها که قديمی تر هستند بيشتر سروصدا می دهند و بيشتر هم روزهای جمعه سروصدا می دهند، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت هرکدام يک شکل هستند و معمولا از آنها هيچ سروصدايی بلند نمی شود. هرکسی وارد مجمع تشخيص مصلحت می شود با خودش صندلی هم می آورد.
۷) وقتی کسی روی صندلی شورای نگهبان می نشيند ديگر مطمئن است که هيچ مشکلی برايش پيش نمی آيد، اما تازه بعد از اينکه برای کسی مشکلی پيش آمد، روی صندلی مجمع تشخيص مصلحت می نشيند.
:ghash: :post-1-1119230295:
بابا خان
Jul 25 2005, 01:54 PM
مشخص شدن احمقترين دولت و احمقترين سخنران سال
دولت کانادا روز جمعه با پشت سر گذاشتن رقباي سرسختي چون جورج بوش و دولت ايالات متحده، توانست عنوان احمقترين دولت سال 2004 جهان را در مراسم جوايز حماقت جهاني از آن خود کند.
به گزارش مهر، سخنگوي کانادايي مراسم «حماقت جهاني» به هنگام اهداي جايزه احمقترين دولت جهان به دولت کانادا در جشنواره «فقط براي خنده» ضمن تمجيد از استعدادهاي بالقوه کاناداييها گفت: شهروندان کانادايي همواره خود را در سايه آمريکا ميدانند به ويژه وقتي پاي مفهومي چون حماقت به ميان ميآيد.
جورج بوش هم که انتظار ميرفت دولت تحت امرش جايزه احمقترين دولت سال را از آن خود کند، دست خالي از مراسم حماقت جهاني بازنگشت و به واسطه يکي از آن سخنرانيهاي شگفتانگيزش، جايزه احمقانهترين بيانيه سال را برد. رئيسجمهور آمريکا چندي پيش در يک کنفرانس خبري گفته بود: «آنها هرگز از فکر کردن به شيوههاي آسيب رساندن به آمريکا دست برنميدارند و ما هم همينطور».
بابا خان
Aug 12 2005, 08:53 AM
پرونده جوجهتيغيهاي تهران در شوراي امنيت
م ـ ف
مسئول مجتمع نمايشگاهي مارهاي سمي و غيرسمي مؤسسه فلات قاره ايران، در مصاحبهاي با روزنامه «اعتماد» ـ 16 مرداد 84 ـ يك پيشنهاد بسيار عالي، كارآمد و از همه مهمتر، «جدي» براي مقابله با موشهاي تهراني ارائه داده است. وي پيشنهاد داده است، «تعدادي مار غيرسمي در سطح تهران رها شوند تا معضل موش در اين ابرشهر حل شود».
ما ضمن استقبال از اين طرح بديع، سعي كردهايم با توجه به شرايط واقعي داخلي و خارجي، نتايج اجراي آنرا پيشبيني كنيم.
مارها در تهران
شهرداري تهران، كه هميشه بهدنبال طرحهاي بديع و منحصر بهفرد ـ مثل پروژه منوريل ـ است، بلافاصله از اين طرح استقبال كرده و تعدادي مار غيرسمي قويبنيه را براي مبارزه با موشها در جويهاي تهران رها ميكند. چنانچه آلودگي وسيع جويها، اين مارها را از پا درنياورد و همچنين به فرض آنكه اين مارها در همان روزهاي اول خوراك ابرموشهاي ابرجويهاي ابرشهر تهران نشوند...! و با فراهم بودن چند شرط اساسي ديگر، مارها شروع به خوردن موشها ميكنند. چون موشها خيلي زيادند و ضمنا مارها هم دشمن طبيعي ندارند (علاوه بر آنكه قاعدتا تعدادي از پرسنل شهرداري هم موظف به حافظت و مراقبت «غيرمحسوس» از مارها خواهند بود!) طبق قواعد زيستشناسي، مارها در اندكزماني با انفجار جمعيت مواجه ميشوند و تعداد موشها به شدت كم شده و به سمت نابودي ميروند. مارهاي گرسنه از موشخوري به گربهخوري روي ميآورند اما همين مشكل، پس از چندي در مورد گربهها هم اتفاق ميافتد. مسئولان متوجه ميشوند كه اگر ماجرا به همين منوال ادامه يابد، به زودي نوبت به شهروندان خواهد رسيد و ممكن است خدايناكرده بعد از شهروندان عادي، نوبت به مسوولين برسد! در نتيجه به فكر چاره ميافتند: نيمي از مسئولان بلافاصله از طرق مختلف (مهاجرت، پناهندگي، تحصيل و...) به اتفاق خانواده به اروپا و آمريكا عزيمت ميكنند و نيمي از نيم ديگر ـ كه در كشور ماندهاند ـ بار و بنديل را ميبندند و ميروند به سوي ويلاهايشان در شهرهاي شمالي و جنوبي و شرقي و غربي كشور. چند نفر از ربع باقيمانده، يادشان ميآيد كه در قصههاي دوران كودكي شنيده بودهاند كه خارپشتها و جوجهتيغيها، دشمن مارها هستند...
خارها و تيغها به جاي نيشها
بلافاصله شوراي شهر طرح ورود تعداد معتنابهي جوجهتيغي و خارپشت اعلا را تصويب ميكند و در اسرع وقت، اين طرح اجرا ميشود.
جوجهتيغيها و خارپشتها در صورت برقراري شرايط قبلي (مثل نمردن بر اثر آلودگي جويهاي تهران) شروع به خوردن مارها ميكنند و چون غذايشان به وفور موجود است و دشمن طبيعي هم ندارند (و علاوه بر آنكه متصديان حفاظت از مارهاي قبلي، اكنون به سمت حفاظت از جوجهتيغيها منصوب شدهاند!) رويداد انفجار جمعيت در مدت كوتاهي براي آنان هم اتفاق ميافتد. اين بار با ناياب شدن مارها، جويها و خيابانهاي تهران، جولانگاه لشكر انبوه خارپشتها و جوجهتيغيهاي گرسنه ميشود اما خوشبختانه آنان قادرند از زبالهها و مواد خوراكي زايد (يعني همان غذاي موشهاي سابق) هم تغذيه كنند و از اين نظر، تهديدي متوجه شهروندان نيست.
با اين حال، ديدن و برخوردهاي احتمالي شهروندان با اين خارها و تيغهاي متحرك، نامطلوب بوده و باعث اعتراض ميشود. اين بار چون بحث «تشويش اذهان عمومي» و «تهديد امنيت رواني جامعه» مطرح است، قوه قضائيه وارد ماجرا ميشود و پس از بررسيهاي كارشناسي چند ساعته، يك قاضي همداني نسل جوجهتيغيها و خارپشتها را محارب تشخيص داده و حكم به نابودي همه آنها ميدهد.
خبر مثل بمب در سطح ملي و بينالمللي صدا ميكند.انجمنها و سازمانهايي مثل ديدهبان حقوق جوجهتيغيها و خارپشتها، انجمن دفاع از حقوق جوندگان، سازمان عفو جانوران، كميته حمايت از آزادي تيغپراكني و... با اعتراضات وسيع خود در مقابل اين حكم غيرعادلانه، سعي در تحت فشار گذاشتن قاضي و سيستم قضائي ميكنند. در مقابل نهادهاي اطلاعاتي موازي اسنادي مبني بر وجود روابط پنهاني ميان مارها و جوجهتيغيها منتشر ميشوند و آنان را «تيغ به مزد» و جاسوس مينامند.
با اين حال فشارهاي داخلي و بينالمللي نتيجه ميدهد و يك قاضي ديگر ضمن نقض حكم دادگاه بدوي، جوجهتيغيها و خارپشتها را موجودات شريفي معرفي ميكند. بلافاصله يك روزنامه عصر، مدعي ميشود اسنادي دارد كه ثابت ميكند تعداي تيغ اعلاي جوجه تيغي در خانه قاضي مذكور يافت شده و نتيجه مي گيرد كه قاضي دوم رشوه گرفته است!
دعوا بالا ميگيرد و كار به ديوان عالي كشور ميكشد و در آنجا براي اينكه «نه سيخ بسوزد و نه كباب» ضمن اشاره به خدمات جوجهتيغيها و خارپشتها، به جرم اقدام عليه امنيت ملي و خراشيدن پوستهاي عمومي، حكم به كندن خارها و تيغهاي ايشان ميشود. اين بار اعتراضها به جايي نميرسد و مقرر ميشود آن دسته از پرسنل شهرداري كه در ابتدا متصدي حفاظت از مارها بودند و سپس وظيفه حمايت از جوجهتيغيها و خارپشتها به آنان محول شده بود، اكنون مأمور كندن تيغها و خارها بشوند. در اندك زماني مشخص ميشود تعداد پرسنل در نظر گرفته شده براي اين وظيفه خطير، بسيار كم است و شهردار تهران بلافاصله اعلام ميكند «شهرداري تهران، به زودي معضل بيكاري را حل خواهد كرد».
انقلاب تيغي!
با انتشار وسيع اين خبر، خيل بيكاران به سمت شهرداري هجوم ميآورند اما پيش از اينكه درب آن را از پاشنه درآورند، رئيس شوراي شهر اعلام ميكند، «متأسفانه شهرداري بودجه لازم را براي استخدام اين همه آدم ندارد و يا بايد وزارت كشور پول استخدام بيكاران را بدهد يا از استخدام بيكاران معذوريم» بيكاران كه متوجه ميشوند اين بار هم ـ با حفظ سمت! ـ سر كار رفتهاند، عصباني ميشوند و شعار ميدهند و به سمت ساختمان وزارت كشور هجوم ميآورند.
اپوزيسيون در تلويزيونهاي لوسآنجلسي اعلام انقلاب ميكند و آمريكا و اسرائيل از «جنبش مردم ايران بر ضد رژيم خارنشناس» رسما حمايت ميكنند. گارد ويژه به خيابانها ميآيند و بعد از مصرف دو هزار باتوم و هزار و پانصد گازاشكآور و... بالاخره نيروي انتظامي 110 درصد از تجمعكنندگان را بازداشت ميكند و غائله فرو ميخوابد.
رئيسجمهور، در يك سخنراني در مورد نانوتكنولوژي كه بر روي سد لتيان و براي دانشجويان فلسفه برگزار شده است از طرف شهردار به خاطر اظهارات نسنجيدهاش عذرخواهي ميكند. دو دقيقه و 23 ثانيه بعد، شهردار، كنفرانس مطبوعاتي تشكيل ميدهد و ضمن موضعگيري شديد در برابر رئيسجمهور، بعد از 68 دقيقه متلكپراني به دولت وشخص رييس جمهور،از او ميخواهد به جاي متلك گفتن، فكري به حال شهروندان كند كه از دست جوجهتيغيها و خارپشتها امان ندارند.
توپ در زمين دولت ميافتد و متعاقب آن دولت لايحهاي را به مجلس پيشنهاد ميدهد كه بر مبناي آن، به تعداد مورد نياز دستگاه «اپيلاسيون جوجهتيغي» به كشور وارد شود. لايحه در چرخه دولت، مجلس، شوراي نگهبان ميافتد و عاقبت بعد از يك ماه، با دخالت مجمع تشخيص مصلحت نظام، تصويب ميشود. هيأتي براي خريد وسايل به آلمان سفر ميكنند و مستقيما" با واسطهها وارد مذاكره ميشوند. جلسات و ضيافتهاي خصوصي(!) ميان هيات خريداري و چند دلال-فروشنده برگزار ميشود و بعد از چند روز از طرف هيات خريداري پيغامي براي مقامات ايراني فرستاده ميشود مبني بر اينكه «چون يكي از پيچهاي اين دستگاهها توسط كارخانهاي توليد ميشود كه باجناق يكي از كارگرانش آمريكايي است و ما هم از طرف آمريكا تحريم اقتصادي هستيم در نتيجه بايد اين اجناس به هشت برابر قيمت از بازار سياه خريداري شوند و...» مقامات و مسئولان داخلي كه به اين قبيل خريدها عادت (!) دارند بي هيچ چك و چانهاي فورا هفت برابر باقيمانده را حواله ميكنند.
هيات خريداري هم براي روز مبادا، چند برابر نياز، پيچ دستگاه اپيلاسيون جوجهتيغي خريداري ميكنند.
عرصه اتمي اپيلاسيون!
از آنجا كه ناگهان چند حساب قلنبه به نام چند ايراني در بانكهاي سوييس باز شده، جاسوسهاي كاركشته متوجه ميشوند كه باز داستان يك خريد پنهاني براي دولت ايران دركار بوده است! مجاهدين خلق با هدايت «موساد» ضمن لو دادن ماجرا، مدعي ميشوند كه اين تجهيزات براي غنيسازي پولوتونيوم كاربرد دارند و بلافاصله آمريكا و متعاقب آن سازمانهاي عريض و طويل بينالمللي وارد عمل ميشود.
عكس دستگاهها در تمام رسانههاي بينالمللي منتشر ميشود.از آنجا كه دستگاههاي اپيلاسيون جوجهتيغي عجيب و غريباند و توضيح و تشريح ماجراي موشها و مارها و جوجهتيغيها شايد وقتگير و مشكل باشد، به ابتكار يكي از اعضاي هيأت خريداري، اعلام ميشود كه اينها «دستگاه هرس درخت انار» هستند.
حساسيت مجامع بينالمللي بيشتر برانگيخته ميشود و سرانجام مشخص ميشود كه ايران، دروغ گفته است. سازمان انرژي اتمي جهاني اعلام ميكند كه با توجه به آنكه اين دستگاهها براي هرس درخت انار نبوده و ضمنا تعداد پيچهاي يدكي آنان بيش از مقدار لازم است در نتيجه تمام جويها، باغهاي انار و نيروگاههاي ايران بايد پلمپ شوند تا به موضوع رسيدگي شود. ايران موافقت ميكند اما از رسيدگي خبري نميشود در نتيجه بهصورت يكطرفه فك پلمپ ميكند.
اروپا و آمريكا تهديد به ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت ميكند اما ايران اعتنايي نميكند...
{خوانندگان عزيز
از آنجايي كه مطابق مصوبه شوراي امنيت ملي، همه رسانهها موظف شدهاند يا در مورد مسايل هستهاي چيزي منتشر نكنند و يا قبل از انتشار از آن شورا كسب تكليف كنند، از انتشار ادامه اين پيشبيني به دلايل فوق تا اطلاع ثانوي معذوريم.
امنيت ملي است. شوخي كه نيست!}
پايان ماجرا
عاقبت بعد از گذشت سالها و با صرف صدها ميليارد دلار هزينه مستقيم و غير مستقيم و هزاران ساعت مذاكره و پشت سر گذاشتن صدها جنگ رواني و يازده استيضاح و بيست و هشت ناآرامي خياباني و... تيغ جوجه تيغيها و خار خارپشتها با مشاركت مردمي از ريشه كنده ميشود و آنها تبديل به موشهايي ميشوند كه جويهاي تهران را در اختيار دارند!
شيرين
Aug 19 2005, 12:33 AM
۱ـ ”چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی“ را برای كی گفتند؟
برای كسی كه خودش را ملزم ميكنه معين را انتخاب كنه، بعد مجبور ميشه به آقای رفسنجانی رای بده، نتيجهاش جناب آقای احمدىنژاد درمياد.
۲ـ ديگه نميدونم بهش چی بگم، خيلی مغروره!
بهش بگو!
دلم ميخواست راهت را بگيرد
غرور گاهگاهت را بگيرد
مبادا آخر آن خال سياهات،
تمام روی ماهت را بگيرد.
۳ـ بالاخره گنجی چی ميشه؟ والله ، ز هر طرف كه بميرد زيان اسلام است.
شعر را عوضی خوندى: ز هر طرف كه شود كشته سود اسلام است.
هان ببخشيد! گفتی گنجى، اشتباه كردم.
۴ـ خرمگس كافكا را خوندى؟
اون كه مال سارتره؟
برو بابا! اون خوشه های خشمه كه مال سارتره.
پس جان اشتاين بك چی ميشه؟
اون كه فيلم بازی ميكرد، تو هم پرتيا!.
۵ـ چند وقت بود پيدات نبود، كجا بودى؟
تو خودم بودم.
۶ـ آخر الزمون شده جون تو!
چطور؟
يكی از نظرسنجی اومده بود خونه مون، از پسرم ميپرسه: كدوم دفتر و كتاب بيشترين تاثير را روی تحصيل شما داشته، فكر ميكنی چی جواب داد؟
لابد گفته: دفترچه خاطرات دختر همسايه و كتاب هاری پاتر.
كاش اين را ميگفت. گفت: دفترچه ی بانكی پدرم و كتاب آشپزی مادرم.
۷ـ چه كسی ميخواهد، من و تو ما نشويم؟
پدر متعصبمون، معلم انشا، ادارهی ماليات، بخش ويزای سفارتهای كشورهای اروپايی و امريكا و،
و؟
ولش كن ديگه، زيادی سياسی ميشه.
۸ـ تلويزيون نگاه ميكنى؟ بله بله!
از كدوم بخش از برنامه ها بيشتر خوشت مياد؟
از بعد برنامه ها.
۹ـ از برنامه ما ولی خوشت مياد، نه؟
آره خوب! از برنامه ی بعدى.
شيرين
Aug 19 2005, 12:35 AM
۱ـ به نظر تو امريكا سر قضيه عراق پيروز شد؟
بر عراق بله ولی تو عراق نه.
۲ـ يعنی چی كه حافظ ديوانش را اينجور شروع كرده: الا يا ايهاالّساقى، ادِر كأسا و ناوِلها؟
يعنی ای ساقى، جام شراب را دور بگردان، يك نشانی به بقيه بده، ولی از آنجا كه حرام است، خودت تنها تناول بفرما، مسئوليتش هم پای خودت.
۳ـ تا حالا تو عمرت چند صفحه كتاب خوندى؟
بگو چند صفحه نوشتى!
مگر كتاب هم نوشتى؟
سوال كه مزخرف شد، چه فرقی داره چی بپرسى؟
۴ـ ديروز نبودى!
جنگل بودم، بگو چی شد؟
چی شد؟
يك توله روباه خوشگل ديدم، حيفم اومد رهاش كنم، انداختمش توی كوله پشتى.
خوب!
جلوتر يك بچه آهو ديدم، باز حيفم اومد رهاش كنم، انداختمش توی كوله پشتى.
خوب بعد؟
يك دفعه يه شيره از بغلم رد شد.
اگر اين يكی را هم انداذج توی كوله پشتى، ديگه ميزنم تو گوشتها!
۵ـ چيه؟ ناراحتى؟
باز زنم رفته كفش بخره.
خوب، مشكل چيه؟
هيچى، هركس در كمد كفشش را وا ميكنه، فكر ميكنه زنم هزارپاست.
۶ـ اونهايی كه ميگند ما اونقدرها زندانی سياسی نداريم، چی ميگند؟
هيچى، رد گم ميكنند. ازشون بپرس: سياسی زندانی چطور؟
۷ـ ميگند به محض انتصاب، ببخشيد، انتخاب رئيس جمهور جديد، جرم نوشيدن مشروب الكلی دو برابر شده، يعنی اگر ۵۰ ضربه شلاق ميخوردی و به ۵۰ هزار تومان ميخريدى، حالا بايد صد ضربه بخوری يا صد هزار تومان جرم را بخرى.
آهان، پس برای فقرا ممنوع كردند.
۸ـ همه تو اين زندون دست كم هفتهای يك بار ملاقاتی دارند، تو انگار هيچ كس را نداری كه بياد ديدنت.
چرا! ولی همهشون همينجا زندونند.
۹ـ راستی گفتی از كدوم برنامه بيشتر خوشت مياد؟
از برنامه ی بعدى.
شيرين
Aug 19 2005, 12:36 AM
۱ـ شنيدم داری يك فرهنگ سياسی چاپ ميكنى، اولين لغتش چيه؟
آشاميدن.
آشاميدن از كی سياسی شد؟
به، برو وسط آزادی يك آبجو بزن تا بهت بگم.
۲ـ فقط فرضها! دوست داری اگر خدای نكرده، خدای نكرده قرار باشه حتماً تلف بشى، به مرگ طبيعی، مثلاً به علت سرطان يا جذام بميرى، يا با گيوتين اعدام بشى؟
اولاً دوست، خودت دارى. دوم اينكه دير اومدی عزيزم، انتخابات هفته ی پيش بود.
۳ـ اين كدوم حزبه كه هميشه همه مخالفشاند؟
همون حزبی كه هميشه موافق همه است.
۴ـ وسط سخنرانی حضرت، چی داشتی پچ پچ ميكردى؟
كجاش رُ ميگى؟
اونجا كه از مولوی نقل ميكرد:
آنچه شيران را كند روبه مزاج
احتياج است احتياج است احتياج.
هيچی بابا! ميگفتم:
آنچه انسان را برد تا انحطاط
احتياط است احتياط است احتياط.
۵ـ بهترين پادشاه ايران كی بود؟
معلومه خوب! محمدرضاشاه.
چه طور؟
آخه آخرين پادشاه بود.
۶ـ استاد درست اين كلمه را چی گفت؟ گُمان يا گََمان؟
گفت گُمان ميكنم گَُمان باشه.
۷ـ اين بيت سعدی يعنی چی كه ميگه:
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
يعنى: وقتی يكجای آدم درد ميگيره، بقيه ی جاها هم حسوديشون ميشه.
۸ـ شعر نو چيِه؟
اونه كه هنوز گفته نشده.
شعر كهنه چيِه؟
اونه كه بيخود گفته شده.
۹ـ آخرش ميگی از كدوم برنامه بيشتر خوشت مياد يا نه؟
چند بار بگم: از برنامه بعدى.
شيرين
Aug 19 2005, 12:53 AM
مراسم عروسي با مهمانهاي كرايهاي
مجالس عروسي در هند با كمبود مهمان مواجه شدهاند.از همين رو يك شركت محلي هندي توانسته است روشي را ابداع كند كه براساس آن براي مجالس عروسي مهمان عاريه ميآورد.
اين شركت Best Guests Center (مركز بهترين مهمانان) نام دارد. به سفارش صاحبان مراسم انواع مهمانان را با لباسهاي رسمي ، نيمه رسمي و يا لباسهاي كاملا غربي استخدام كرده و به داخل جشن ميفرستد.
اين مهمانها بسيار حرفهاي عمل ميكنند و در مراسم عروسي آنچنان راحت به رقص و پايكوبي و پذيرايي از ساير مهمانان طرف مقابل ميپردازند كه هيچ كس به تقلبي بودن آنهاشك نميكند.
رئيس اين شركت كه در منطقهاي در راجستان هند است ميگويد كار و كاسبي او بسيار سكه شده و قصد دارد فعاليت شركت خود را در سطحي وسيعتر گسترش دهد.
شيرين
Aug 23 2005, 10:02 PM
ـ بهترين شيوخ و رهبران كدامند؟
آنان كه جانشينی نداشته باشند.
۲ـ راستشُ بگو! دلت چی ميخواد؟
همون كه عبيد و سعدی ميخواستند؟
خوب حالا اونها چی ميخواستند؟
كه دلشون هيچی نخواد.
۳ـ ”جوجه ها را آخر پاييز ميشمرند“ را برای كيا گفتند؟
برای اونهايی كه هِی ايراد ميگيرند كه گنجی اولش جزو چماقدارا بوده.
پس به اولش نبايد نگاه كرد؟
اگر بخوای به اولش نگاه كنی كه، خيلی از شخصيتهای ادبی و هنری ما اولش جزو مبارزان سرسخت بودند. بعد، يعنی آخر عمرشون، سرخود رفتند جزو چماقدارا شدند.
۴ـ اين شعر سعدی كه ميگه ”تن آدمی شريف است بجان آدميت، نه همين لباس زيباست نشان آدميت“ يعنی چى؟
اشتباه خوندى، برای همين هم اشتباه ميفهمى: شاعر ميپرسه: آيا تن آدمی به جان آدميت شريف و ارزنده است؟ بعد خودش جواب ميده: نه! همين لباس زيبا نشان آدميته. پس بايد اينجوری شعر را بخونی كه درست بفهمى:
تن آدمی شريف است به جان آدميت؟
نه! همين لباس زيباست نشان آدميت.
۵ـ از موسيقی ايران و ايرانی بعد از انقلاب خوشت مياد؟
نظر من در مورد موسيقی عوض نشده. نوارهايی كه من شنيدم دو جورند: بعضياشون را آدم از شنيدنشون خوشش مياد، بعضياشون از نشنيدنشون.
۶ـ دختره را ديدى؟ اينقدر خوشگله كه آوردنش تلويزيون.
اگه ”برشت“ خونده بودى، ميفهميدى، اينقدر آوردنش تلويزيون كه خوشگله.
۷ـ نگفتى! زنان و مردان را برابر ميدونى؟
من كه هيچى، خيلی از مردهای ديگه هم گفتند كه زنها و مردها البته با هم برابرند، ولی مردها يك خورده برابرترند.
۸ـ نبودى!
به وعظ آقا گوش ميدادم.
خوب! چی ميگفت؟
از علوم جديد انتقاد ميكرد. ميگفت اين كه ميگند بارون همون آب درياهاست كه بخار ميشه، بعد سرد ميشه باز مياد پايين از مزخرفات علوم جديده است.
چطور؟
ميگفت: «سماور من توی آشپزخونهمون شبانه روز داره بخار ميكنه. تا حالا يك بار هم توی اين آشپزخونه بارون نيومده.
۹ـ باز برای آخرين حرف اين برنامه بگو از كدوم برنامه بيشتر خوشت مياد؟
اين هم صدمين بار: از برنامهی بعدى.
شيرين
Aug 29 2005, 10:52 AM
فرق پاترول با مرسدس بنز چيِه؟
اگر پاترول سوار باشى، رئيس جمهور ميشى، خود به خود به مرسدس بنز هم ميرسى. اما اگر بنزی باشى، انتخاب كه نميشی هيچى، دير يا زود ممكنه پاترولی هم بشى.
۲ـ باز كه اخمات تو همه!
آخه همسرم ديگه خيلی مرتب و منظمه.
اينم شد غّصه؟
آخه هرچی را كه فكر كنى، يك جای به خصوصی ميذاره.
خوب؟
هيچي: عشق و محبت و خوشخلقی را توی يك گنجه ی به خصوصی گذاشته، كليدش را هم يك جای به خصوص ديگه گذاشته، خودش هم رفته يك جای به خصوص ديگه. حالا نه خودش را پيدا ميكنم، نه كليد را. چه برسه به عشق و خوشخلقى.
۳ـ اولين باری كه تو مدرسه كتك خوردی يادته؟
معلومه! كلاس دوم بودم.
بابا خوب دووم آوردى. خوب حالا كی زدت؟
معلم املا. ميخواست گيرم بندازه، پرسيد: صندلی را با چی مينويسند؟ گفتم با مداد.
۴ـ حاجآقا هم حرف هايی ميزنه ها!
چی ميگه؟
ازش ميپرسم: شراب حرامه؟ خوب ميگه البته كه حرامه. ميپرسم: آبجو چطور؟ ميگه خوب البته كه اون هم حرامه.
ميگم شامپاين چى؟ فكر ميكنی چی ميگه؟
چی ميگه؟
ميگه: اون را ديگه من نخوردم، نميدونم.
۵ـ هيچوقت توی كوك لهجه ها و ولايات رفتى؟
بله كه رفتم. ميخوای غزل اصفهانيم را برات بخونم؟
آخه لهجهشون را بلدى؟
حالا ميبينى! بفرما اين هم غزل اصفهانى:
تو دری مّچِد، دلی من دّسِد، نه ميشِد كندِد، نه ميشِد بّسِد
روزى عاشورا، عرقی جلفاى، نه ميشِد خوردِد، نه ميشِد نّسِد
تو گلی غمزه، جُلو چِشمی دِل: نه ميشِد بود كرد نه ميشِد دس زِد
دلى من گربِس، سنبل الّطيبم! شنيدِس بودا، آ شدِس مّسِد
نيمىگم اّصي، نبودم عاشق: ولی عشقی تو، همه را پس زِد
برا من بّسِس، كه تو آلو شى، تا به ما بلكى، بِرِسِد هّسِد
برا من بّسِس، كه گزی آرتى، بخوری من شم، آرتی لا لّثِد
كى ميی نوروز؟ دوهزار آ شيش، يا نيمه شعبون؟ دِه چيِس قّصِد؟
آ دِلی سِرتِق، مِگِه باوِر كرد؟ نه ميشِد كندِد، نه ميشِد بسِد.
۶ـ اين بار هم اگه بپرسم از كدوم برنامه بيشتر خوشت مياد، ميخوای همون جواب را بدى؟
نخير! فقط ميگم: از برنامه ی بعدى.
شيرين
Sep 2 2005, 11:54 AM
اين بار تو كوك كيا رفتى؟
اگه اجازه بدى، تو كوك موزيكچيا.
چطور؟
وا، ۲۲ سال پيش يك خوابی ديده بودم، برای اينكه همه خوب گوش بدن، با آهنگ خوندمش. هنوز اين خواب معتبره.
مگه خوابم معتبر ميشه؟
گوش بده، ميفهمى.
قبلش ولی بگو از كدوم برنامه ما بيشتر خوشت مياد؟
كِی ميفهمی آخه؟
از برنامهی بعدى.
خواب:
خواب من خوابی خوشه، خواب ايرونى،
خواب سنگين و عميق و ناب ايرونى.
جوونا و بّچهها، توش نمىميرند،
اونهايی هم كه مىميرند، خيلی ديگه پيرند.
وای خواب من اينه،
وای كه چه سنگينه،
عيش خلق بينوا،
خواب شيرينه.
چادر و چاقچور ديگه، پاك ور افتاده،
زن همسايه كه داره، سّنش هفتاده.
شب اگه بيدار بشى، از ساز و آوازه،
كشور ما خالی از، جنگ و سربازه.
وای خواب من اينه،
وای كه چه سنگينه،
عيش خلق بينوا،
خواب شيرينه.
خواب
دم سفارتخونه ها، سفرا هر روز،
داد و فرياد ميكنن، ويزا ميديم امروز.
ولی كيِه كه خارج بشه، از كشور ايران،
از اروپا مگه چيش، كمتره ايران.
وای خواب من اينه،
وای كه چه سنگينه،
عيش خلق بينوا،
خواب شيرينه.
شيرين
Sep 7 2005, 11:25 PM
فرهنگ دوستی
ای خدا شکر . ما چقدر همديگر رو دوست داريم . چقدر قبول داريم
شکر بازم شکر
ميدونی خدا جون با نظر من فقط من رو خوب آفريدی
اينورمون که افغانی اند و ديگه افغانی اند ديگه
بالامون که ترکمن و ترک و خلاصه آره
اينور هم که اعرابن همون اعراب سوسمار خور
خدا جون
چينی ها که ماشين کوکی اند
ـ ژاپنی ها که مترسک اند
ـ تايلندی ها خرابن
ـ مغول ها که وحشی اند
ـ روسا که همه بوی يقور و ديو بودن ميدن
ـ انگليس ها که موزی اند
ـ فرانسه ها که خودخواه
ـايتاليا که مافيان همه و خطری
ـ آلمان که همه زمخت اند
ـ همه اينا يه طرف آفريقا رو چرا آفريدی
خدايا بذار بيام تو خودمون
ـ کرد ها که اونجوری شدن
ـ لر ها که ديگه همه ميدونن
ـ اصفهونی که ديگه شهره عالمه
ـ ترک هم که ديگه ديگه
ـ مشهدی هم که شيشه خورده داره
ـ کاشونی هم که ازخون ميترسه
ـ سيستانی ها هم که قاچاقچی اند همه
ـ اراکی که بده
ـ رشتی که کله ماهی خوره
ـ مازندرانی ها هم که ....
ـ تهرونی که ديگه نگو
ـ قزوينی هم طرفش نرو ـ
خدايا بذار بهتر بگم
ترکای تبريز مال اردبيل رو قبول ندارن و بلعکس و هميجور بين باقيه ترکا
کردای کردستان کردای کرمانشاه رو قبول ندارن و بلعکس
لر های لرستان بختياری ها رو قبول ندارن و بلعکس
خلاصه کنم خدا
من همسايه ی ديوار به ديوارم رو قبول ندارم و بلعکس
خلاصه فقط خودم خوبم
فقط خودم
شيرين
Sep 7 2005, 11:36 PM
کی با چی خر میشه
خرس ها با يک ظرف بزرگ عسل خر ميشن
اسب ها با چند حبه قند
طوطی ها با تخمه آفتابگردون
سگ ها با استخون
مردها با زن زيبا
زن ها با تمجيد
شيرين
Sep 10 2005, 03:52 PM
لطفا به من نخنديد! بلكه روبروى آينه ...
اين بار تو كوك كدوم دسته و رشته رفتى؟
تو كوك موزيكچيا.
دِه تو كه تازه توی اون كوك بودى!
نه! اون بار قضيه داخل كشوری بود، اين بار خارج كشوريِه.
عجب! خوب حالا چی هست؟
يك ترانهای عماد رام ساخته بود به اسم ايران ايران. من هم به همون وزن و آهنگ يك چيزهايی گفتم. گوش بده، ولی قبلش تا نپرسيدی بگم كه من از برنامه ی بعديتون بيشتر خوشم مياد.
بايد بخونم، برای ايران،
شايد باز بتونم پول دربيارم از اين كاباره.
به قربون وطن كه اسمشم نون درمياره.
ايران! ايران!
سرم روی تنِ من،
باشه تا ببينم چی ميرسه از وطن من.
اگه خاك من از دست بره، كاری ندارم
من كه فقط دارم از اسمِ اون پول درميارم.
الآن چند ساله كه ما همگی وطنپرستيم،
همه بهر مبارزه تو كافه ها نشستيم.
ايران! ايران! ...
شيرين
Sep 18 2005, 02:05 AM
۱ـ ميدونی كه اكبر گنجی اولش از چماقدارا بوده؟
اشتباه به عرضتون رسوندند.
پس چی بوده؟
مثل من و تو بوده.
منظورت چيِه؟
شيرخوره بوده.
۲ـ اين زنها هم عجب بىتربيتاند ها!
چطور؟
آخه به خانمه ميگم: شما تنها كه هستيد با هم چيا ميگيد؟ ميگه: هيچى. همونهايی كه شما مردها تنها كه هستيد با هم ميگيد.
۳ـ تولدت كِيه؟
هر چهار سال يك بار.
پس سيم اسفنده يا ۲۹ فوريه. بله؟
نه، هر بار به يك روز ميفته. امسال ديروز بود.
مگه ميشه؟
آره خوب، تولد من اون روزيه كه همسرم غر نميزنه و صدای جار و جنجال از خونهمون بلند نميشه. اين بار ديروز بود.
پس تولدت مبارك.
۴ـ از دنيا بىخبرم. نفهميدم انتخابات مصر چی شد؟
برو بابا، مصر كه ديگه روزنامه خوندن نميخواد، اونجا هر چی بشه، مباركه.
۵ـ دِه، اين چه وضع آرايش سره؟ فرق باز كردى؟
بابا تقصير سلمونيه بود. سلمونيه از اونهاشه.
از كدومهاشه؟
اول اينكه توهين كرد. گفت: ممكنه سر من شپش داشته باشه. بعد هم گفت: حالا كه كسی زورش نرسيده زنها و مردها را كاملا از هم جدا كنه، لا اقل برای همه فرق باز ميكنيم كه اگر سری شپش داشت، نرها و مادههاش حتماً از هم جدا بشند.
۶ـ ببينم، خانمت چند سالشه؟
بيست و نه سال.
بعد چند ساله كه بيست و نه سالشه؟
۷ـ اين كه ميگند: ديگران كاشتند و ما خورديم
ما بكاريم و ديگران بخورند،
يعنی چى؟
اين اولا اشتباه علامتگذاری شده، بعد هم دو كلمه از آخرش افتاده:
ديگران كاشتند و ما خورديم.
ما بكاريم و ديگران بخورند؟ اختيار داريد.
۸ـ اين كه ميگند تازه سر بزرگش زير لحافه داستانش چيِه؟
والله نميدونم، من هم كه همه چيز را نميدونم. من ميدونم كه آقای احمدىنژاد چيزی وقت نيست كه رئيس جمهور شده.
۹ـ خوب، از كدوم برنامه بيشتر خوشت ...
از برنامهى بعدى.
NAHID
Sep 20 2005, 11:43 PM
- چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند
2- چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند
3- چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند
4- اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند
5- شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد
6- ورزش کنار درياي آقايون چيست؟
هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند
7- به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد
8- فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند
9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم
10- 2 دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند
1- فکري ندارند 2- کاري ندارند
-11در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟
توريست
12- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
13- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟
144 مرد در يک اتاق
14- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد
15- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
"کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن"
16- تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و
يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند
17- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
18- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند
19- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند
20- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد
21- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند
22- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم
23- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند
24- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند
25- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد
26- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند
شيرين
Sep 23 2005, 07:38 PM
شيرين
Sep 23 2005, 07:39 PM
- مىگند چندتا از وزرای جديد اختلاس مالی كردند.
وزير كه اختلاس مالی نمىكنه. بگو چندتايی كه اختلاس مالی كردند، وزير شدند.
۲ـ باز هم كه ناراحتى!
آخه زنم مىگه، من ترا فقط به خاطر خودت دوست دارم.
خوب اشكالش چيه؟
آخه وقتی مىپرسم: پس چرا اينقدر جنگ و جدال مىكنى؟ مىگه: تو هيچوقت خودت نيستى.
۳ـ اگر يك راز خيلی خيلی مهمى را بهت بگم، مىتونی تا آخر عمرت فقط و فقط پيش خودت نگهش دارى؟
بله بله، مىتونم مىتونم!
من هم همينطور.
۴ـ مىگند مشكل وبا در سراسر كشور تقريبا حل شده.
لابد خداوند ديده يك عذاب و مكافات بسه.
منظورت چيِه؟
ای بابا! تو هم كه هرچی ما مىگيم، مىخوای وصلش كنی به انتخابات اخير. ما يه چيزی گفتيم.
۵ـ حالا برنامه های ديگه هيچى، از كدوم بخش برنامه طنز ما بيشتر خوشت مياد؟
از بخش آهنگهاش.
۶ـ شكنجه هم در ايران ما تاريخ درازی داره ها.
چه طور؟
آخه گمان مىكنم سعدی عليه الرحمه هم زير شكنجه تلف شده باشه.
از كجا مىگى؟
از اونجا كه تاريخ وفاتش را سال ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری قمری نوشتند. بيچاره چهار سال جون مىداده.
۷ـ اين بيت درست ضرب المثل شده كه:
نابرده رنج گنج ميّسر نمىشود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
اول اين كه دوتا علامت سؤال كم داره، دوم اين كه اگر بخوايم جزو شعرهای نو بخونيمش، بايد هم يك ”جان خواهر“ را بهش اضافه كنيم، هم آخرش اينجور تمام بشه:
نابرده رنج گنج ميّسر نمىشود؟
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد؟
برو بابا!
۸ـ خوب! باز آخرين حرفت چيِه؟
از برنامه ی بعدی بيشتر خوشم مياد.
شيرين
Sep 25 2005, 03:53 AM
مصلح الدين زشكى خراسانى
چيستان در چادر
اى من از دستت به گيجى مبتلا،
زير چادر مى برى مس يا طلا؟
خوشگلى يا زشت؟ پيرى يا جوان؟
باز كن رو را ببينم، ناقلا!
ساختى از خود به چادر چيستان
تا دهى بازار عشقت را جلا!
تو به حد لازم و كافى اگر
كرده بودى روى و بر را برملا،
چشم كى مى شد به ديدارت حريص؟
دل كجا مى شد گرفتار بلا!
هرچه باشى، واقعا هستى كلك،
مى دهى با چشم، دل را قلقلك!
تا شكر از لب بخواهم، با نگاه
در گذر بر زخم مى پاشى نمك
فكر تو كرده ست شبها خواب را
تا سحر از چشم اين بيچاره دك!
عقل گويد: «جن بو داده ست!» دل
گويد: «او همتاى حور است و ملك!»
تا نبينم يك نظر آن روى و موى
همچنان آشفته، مى مانم به شك!
گرچه بنده هم جوانم، هم عزب،
نيست ذاتم فاسد و جنسم جلب
پيشه اى دارم، كمى پول و پله،
خاندانى صاحب اصل و نسب؛
مى چشم ز هر حلال و از حرام
روى گردانم، اگر باشد رطب؛
فكر بد هرگز نيايد در سرم،
گاه اگر آيد، كنم از هول تب!
نيتم پاك است و دائم نيستم
در پى الواطى و عيش و طرب!
پس مرا پيش اهالى محل
با اداهايت مكن ديگر مچل!
تا بدانم مى خورد سنت به من،
نيستى زشت و بد اخلاق و كچل،
روى و مو را لحظه اى كن آشكار،
مشكلم را با همين يك جلوه حل!
يا تو را يابم به از آب حيات،
يا گريزم از تو همچون از اجل!
هان، بگو، كس مى خرد جنس نديد،
تو كه خود جنس لطيفى در مثل؟
پيش از آنكه حاصل آيد امتزاج،
اختلاطى كرد بايد لاعلاج!
هست آيا كمتر از بيع و شرا
در حيات نوع انسان ازدواج؟
من كه از اين رسم هستم واقعا
در چنين عصر طلايى هاج و واج!
مشترى را ادعاى غبن هست
گر خرد جنس بدى را در حراج:
در زناشويى از اين بابت طلاق
بيشتر از پيش مى گيرد رواج!
الغرض، همشيره صاحب كمال،
پند گير از اين سخنها، نه ملال؛
تا نپاشى دانه اى در راه دام
صيد مرغى همچو من باشد محال!
تو مرا از درزير چادر ديده اى،
هست شرعاً ديدنم بر تو حلال:
ديدنت را مى كنى بر من حرام؟
پاسخى دارى براى اين سؤال؟
با چنين رسمى موافق نيست هيچ
چه طبيعت، چه خداى لايزال!
بابا خان
Sep 29 2005, 08:29 AM
اظهارات خواندني رئيس «حزب خران» در كردستان!
با تأسيس رسمي «حزب خران كردستان»، يكي از آخرين حلقههاي تثبيت دمكراسي در عراق محقق شد و قرار است در آينده اين حزب با جامعه خران بريتانيا و فرانسه نيز ارتباط برقرار كند.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، مؤسس و دبير حزب خران كردستان در اظهارات جالب توجهي، اهداف مهم خود از تشكيل اين حزب را تشريح كرد.
وي اولين برنامه خود را زندگي كردن مردم مانند خران و خودداري از كشتن يكديگر عنوان كرده است.
به نوشته هفتهنامه «مديا»، در مورخه 22/8/2005، حزب خران كردستان از سوي وزارت كشور مجوز قانوني خود را دريافت كرد. آقاي عمر كلول، فرزند حسين قادر موسس اين حزب است. گروه خران كردستان از سال 1979 تشكيل شده است.
عمر كلول، متولد سال 1952 ميلادي است و داراي زن و پنج فرزند دختر و دو فرزند پسر است. وي بازنشسته وزارت كشاورزي است و در سال 1973 دانشكده كشاورزي را به پايان برده است.
سؤال: نظر تاسيس گروه خران كردستان، چگونه در شما شكل گرفت؟
جواب: از سال 1979 حزب خران وجود داشت. من به برنامههاي اتحاديه ميهني كردستان اعتقاد داشتم. در شهر كفري زنداني بودم، و از سال 1977 در زندان با گروهي از هواداران حزب خران آشنا شدم. در سال 79 با وساطت شخصي كه با پدر زنم آشنايي داشت، توانستم از زندان آزاد شوم. بعداً به شهر كلار رفتم. من شنيده بودم كه عدهاي ميخواهند حزب خران را تاسيس كنند. بنابراين من هم ترغيب شدم كه شعار خريت و ناسيوناليستي و نه شعار خيانت و فرماندهي را علم كنم. در آن زمان، مسلك خيانت و قدرتمداري خيلي رواج داشت. خيلي از مردم، مرا مسخره ميكردند و حالا هم كه توانستهام مجوز تاسيس اين حزب را بگيرم، هنوز هم عدهاي، فكر مرا باور ندارند.
سؤال: برنامه حزب شما چيست؟
جواب: اولين برنامه، ميخواهيم مردم مانند خر زندگي كنند و همديگر را نكشند، سپس، صبر و قناعت را در ميان مردم رواج دهيم. اينها جزو صفات خر اند، بعداً بتوانيم از اشتباهات خود درس بگيريم.
وقتي خري امروز پايش در چالهاي فرو رفت، اگر بعد از پنج سال ديگر، از آن مكان بگذرد، دوباره پايش را در چاله فرو نميكند. ولي ما دهها بار اشتباه كرديم و متاسفانه از آن پند نگرفتيم.
سؤال: چه چيزهايي در دست چاپ و انتشار داريد؟
جواب: ما روزانه، لگدهايي ميپرانيم، همين بهار گذشته صدها لگد زدهايم. حالا، نسخههاي چاپشدهاي در دست داريم. ما به نسخههاي چاپ شده، اصطلاح لگدپراني ميگوييم. در سال 2000 دو مقاله را تحت عنوان «لگد دو» و «لگد سه» منتشر كرديم. فعلاً دو لگد هم در دست چاپ داريم و «لگد پنج» هم در وزارت روشنفكري، زير چاپ است. ولي هنوز روزنامهاي نداريم. فقط لگدهاي روزانه داريم كه بنده از (عمر كلول) آنها را شخصاً منتشر ميكنم.
سؤال: شما با چه ديدگاهي به خر نگاه ميكنيد؟
جواب: تحقيقات جديد، نشان دادهاند كه خر، زيركترين حيوان است و احمقترين حيوان، گاو است نه خر. خر، سمبل صلح و آشتي است. متأسفانه هنرمند بزرگ آقاي پيكاسو، اشتباهاً به جاي خر، كبوتر را به عنوان مظهر آزادي و صلح معرفي كرده است. خر، خيلي قانع است. منتظر پاداش شما نيست.
خر، بدون ادعا و چشمداشت به شما خدمت ميكند. تمام صفات نيكو و زيبا در خران جمع شده است. محسنات خر، غير قابل توصيف است.
سؤال: به طور كلي روابط شما با احزاب خران در دنيا چگونه است؟
جواب: راستش رابطه رسميهنوز نداريم، ولي از وزارت كشور درخواست كردهايم تا اجازه دهند از طريق اينترنت در داخل و در خارج ـ با جامعه خران بريتانيا و فرانسه ـ ارتباط برقرار كنيم.
سؤال: تعداد اعضاي حزب شما، چقدر است؟
جواب: هنوز دقيقاً معلوم نيست، بيشتر افراد، بصورت شفاهي، هوادار ما هستند. با افسار و آخور و نعل و بار بردن مردم شهر و روستا را رنج ميدهيم، خود را قرباني مردم فقير و نيازمند كردهايم. تا زماني كه، مجوز رسمي نداشته باشيم، نميتوانم اسم افراد را فاش كنم و يا برايشان كارت عضويت صادر كنم. من يك خر افسار شده هستم، نه يك خر ولگرد.
ولي به طور تقريبي، طرفداران خيلي زيادي داريم. بعد از گرفتن مجوز، كار پر كردن فرمها را شروع ميكنيم.
سؤال: در ميان خانمها هم هوادار داريد؟
جواب: بله خيلي زياد اند. ولي چون سطح فرهنگ ما، در كردستان ـ به نسبت ساير كشورهاي جهان ـ پايين است، همه فكر ميكند هدف ما، قابل دسترسي نيست. هدف اصلي ما از تشكيل حزب خران، مهرباني و عطوفت به تمام حيوانات و در راس آنان، خرها ميباشد. خانمها هم كه ذاتاً آدمهاي رئوف و مهرباني هستند، پس ميبايست تعداد هواداران ما از ميان خانمها بيشتر از اينها ميبود. ولي متاسفانه فرهنگ شرقي و مخصوصاً ما كردها، در اين زمينهها، بسيار پايين است.
سؤال: در ميان مسئولان كردستان، كسي هست كه عضو حزب شما باشد؟ يا با شما رفاقت داشته باشد؟
جواب: بله، خيلي زياد اند. وقتي كه دولت محلي به ما مجوز داد، هيچكدام از آنان، مخالفتي با ما نكردند. ولي عضو رسمي، بايد شناسايي شوند و كارت شناسايي دريافت دارند، هنوز اين كار صورت نگرفته است.
سؤال: اصطلاح و يا نام فاميل اعضاي حزب شما، چيست؟
جواب: برادر بزرگ. مردم ميگويند رفيق، دوست، برادر جان. ولي ما ميگوييم برادر بزرگ.
سؤال: نظر شما درباره كساني كه به ديگران فحش ميدهند و آنها را مانند خر قلمداد ميكنند، چيست؟
جواب: خيليها فكر ميكنند كه خر حيوان ابلهي است. ولي در حقيقت گاوها و بوقلمونها هستند از همه كمعقلترند. لطفاً به آدمهاي بيشعور و ابله، نگوييد خر.
خرها غير از كنار جاده، از راه ديگري عبور نميكنند. ولي رانندگاني هستند كه عمداً اين كار را ميكنند و يا وسط جاده، توقف ميكنند. پس به راستي خرها از آنان باشعورتر و محترم تر نيستند؟
سؤال: نظرتان درباره خرهايي كه مرتباً در جادههاي خارج از شهر، از بين ميروند، چيست؟
جواب: بيشتر افرادي كه اين حيوانات را ميكشند، رانندگان كاميونها هستند. بنده شعري در همين زمينه سرودهام كه: الهي كاميونهايتان واژگون شوند، خانوادهتان، به شيون بيفتند و.... تا آخر. مسلماني به عادت و رفتار است، نه به عبادت. اينها افرادي هستند كه به هيچ چيز و هيچ كس رحم نميكنند. كردها اصطلاحي دارند كه ميگويد: نان براي خودم. جو براي خرم. ولي افرادي هستند كه ميگويند نان و جو ـ هر دو ـ براي من.
من، نميدانم گناه اين خرهاي بيچاره چيست؟ من مطمئنم كه اگر صدام و خري را در كنار هم بنشانند، اين آدمها، خر را ميكشند و صدام را آزاد ميكنند. بنده دهها اطلاعيه در اين باره چاپ و منتشر كردهام.
سؤال: آيا درصدد هستيد دفتر كار خود را در سليمانيه افتتاح كنيد؟
جواب: ما در شهر سليمانيه «خان» تشكيل ميدهيم. طويله و آخور هم ميبنديم. ولي «خان» از بزرگترين مراكز ما است. در مركز استانها طويله تشكيل ميدهيم و در شهركها هم آخور. قرار است اعتباري به ما داده شود و يك اتومبيل هم در اختيارمان بگذارند.
سؤال: رابطه شما با قاطر و اسب چگونه است؟
جواب: اينها، همه از يك طايفه و جنساند. از يك خانوادهاند. قاطر فرزند خر است، اسب و ماديان با قاطر خواهر و برادرند. يعني، خر پدر خوانده آنان است. يعني افتخار و عزت فقط براي برادر بزرگ است. يعني ابوصابر، نقش اصلي را بر عهده دارد.
ما، اعضايي به نام اسب هم داريم. من به ثروتمندان ميگويم، شما اسب هستيد ولي فقرا خرند. بنابر فلسفه خودم، به آنان عناوين متناسب ميدهم و به آنان جفتك مياندازم.
سؤال: آيا ميخواهيد در انتخابات آينده كردستان، شركت كنيد؟ يعني خود را براي پارلمان كردستان كانديدا كنيد؟
جواب: اين، آرزوي من است. اميدوارم بتوانم خود را ثبت نام كنم. بنده خودم را به عنوان يك نره خر و برادر بزرگ جفتكانداز به نام عمر كلول، كانديدا ميكنم. مطمئنم راي خواهم آورد، در انتخابات شهرداريها – هر چند انصراف دادم- ولي آراي زيادي كسب كردم.
سؤال: آيا در جريان انفال و بمباران شيميايي، خرهاي زيادي كشته شدند؟
جواب: بله، خرهاي زيادي از بين رفتند. در منطقه كاني قادر، 6 هليكوپتر در تاريخ 15 / 3 / 1998 به خرها تير اندازي كردند و هشتاد راس از آنها را ژنوسايد كردند. ما، اين روز را به عنوان روز عزاداري گرو همان، اعلام كرده و در نظر گرفته ايم. يعني، يك روز قبل از بمباران شيميايي حلبچه.
سؤال: شما، به برادري ميان اعراب و كردها، چگونه نگاه ميكنيد؟
جواب: اسلام ميگويد كردها و عربها برادر همديگرند. ولي من چنين اعتقادي ندارم. در ميان اعراب، افراد بدي وجود دارند. خوب، خوب و بد، همه جا هست. اما به عنوان يك قدرت، بي وفا و نمك نشناس اند. تا حال، فارسها، عربها و تركها، همگي داراي دولت خود هستند، ولي اگر من چنين خواسته اي داشته باشم، از نظر آنان كفر
گفته ام. بنابراين، بنده به آنان جفتك مياندازم و ما هم حق داريم، دولت و كشور خود را داشته باشيم.
سؤال: استقلال كردستان، از نظر شما به چه مفهومياست؟
جواب: آرزوي من، وجود يك كردستان مستقل است. اميدوارم كه كردستان مهد و جايگاه نره خرهاي خوب بشود. من، كلمه شير را به كار نميبرم، چون شير حيواني درنده است. من از پدران و مادران خواهش ميكنم كه اسم فرزندان خود را شيرزاد يا شير كوه نگذارند، بلكه نامهاي خرزاد و خركوه را روي فرزندان خود بگذارند.
شما ديده ايد كه شير چه بلايي به سر ساير حيوانات ميآورد، ولي خر، حيواني بي آزار است و براي ما بار بري ميكند. شيرها مردم را ميكشند و از بين ميبرند.
سؤال: شما به قانون اساسي جديد عراق، چگونه نگاه ميكنيد؟
جواب: من اميدوارم كه در اين قانون و ماده شماره 11 به نحو مطلوب اجرا شود، چونكه اين ماده قانوني نه تنها از حقوق خران بلكه از حقوق تمام جانوران و پرندگان دفاع ميكند. اميدوارم اين ماده قانوني، همچنان پابرجا بماند.
سؤال: بطور كلي، روابطتان با ساير احزاب چگونه است؟
جواب: فقط با اتحاديه ميهني روابط حسنه داريم. احزاب ديگر به ما نزديك نميشوند. چون، ما هم دوستدار بهار و سبزه هستيم.
سؤال: شما پرچم هم داريد؟ اگر داريد، چه رنگي است.
جواب: به رنگ خاكستري است. نعل خري در آن ترسيم شده و يك خر هم در وسط آن قرار گرفته است با ميخ روي آن نوشته شده است: صلح، كار، حيوان، جنگل. اين شعار ما است. ما صلح طلبيم، مانند خر كار ميكنيم و با تمام حيوانات با عطوفت رفتار ميكنيم. از جنگلها محافظت ميكنيم و از تمام پرندگان مانند كبك و غيره، محافظت خواهيم كرد.
سؤال: شما چه پياميداريد؟
جواب: من آرزو دارم مانند خر عرعر كنم، اميدوارم بتوانيم خرها را از اذيت و آزار كودكان نجات دهم. خرها كمك زيادي به كردها كرده اند، ولي كردها، بي وفا و نمك نشناس اند و اين همه زحمت خرها را از ياد برده اند. آنان دروغ و دزدي و برادر كشي را ياد گرفته اند.
هيچكس در كردستان، زبان مرا نميفهمد. ولي از وزارت كشور و مردم شرافتمند سليمانيه خيلي تشكر ميكنم. از تلويزيون «كرد سات» هم خيلي گلايه دارم. چون، هنوز با بنده مصاحبه اي به عمل نياورده اند. اگر اجازه دهند بنده از طريق آن تلويزيون، چند بار عرعر كنم و جفتك بياندازم، مطمئنم كه از سراسر دنيا به كمكم خواهند آمد.
سؤال: آيا كشوري وجود دارد كه گوشت خرها را بخورند؟
جواب: بله، دوستي دارم كه از خارج برگشته، ميگويد در انگلستان و استراليا، آن را ميخورند و غذاهاي لذيذي هم از آن درست ميكنند.
گوشتي كه حرام شمرده نشده. بنده – عمر كلول- اصلاً دوست ندارم كسي گوشت خر را بخورد. مردم ميتوانند بجاي گوشت خر، گوشت گاو و گوسفند و بز بخورند. لازم است كه ما شرم و حياي گوسفند، وفاي سگ و قناعت خر را رعايت كنيم. اگر شما فقط يك لقمه نان به سگي بدهيد، تا آخر عمرش شما را فراموش نميكند و آزاري هم نميرساند. ولي متاسفانه آدمهايي هستند كه بارها، نان و نمك شما را ميخورند، اما به شما خيانت ميكنند.
بنابراين بنده، به دليل اين اعمال و رفتار مردم، ميخواهم مانند يك نره خر زندگي كنم.
سؤال: خانواده و زن و بچههايت از اين كه شما اين زندگي را برگزيدهايد، ناراحت نيستند؟
جواب: خيلي به من انتقاد ميكنند و ناسزاهاي زيادي شنيده ام. در سال 2000 قطعه شعري سرودم و آن را براي اكثر افراد خانواده ام فرستادم.
من، كسي را ندارم دنيا، همه كس من است دست ندارم پاهاي من، دستان مناند چيزي ندارم، اما ثروتمندم پس در واقع بنده بينيازم.
وقتي در كوچه و خيابان قدم ميزنم، مردم مرا ميبينند، اظهار لطف و محبت ميكنند، ولي بيشترِ ثروتمندان مرا دوست ندارند و كم لطفي ميكنند.
سؤال: آيا در مدرسه و در اماكن عمومي، زن و بچههايت را مسخره نميكنند؟
جواب: اوائل، بچههايم از اين وضعيت من خيلي ناراضي بودند و ميگفتند: در مدرسه بچهها ما را مسخره ميكنند و ميگويند پدرتان خر است. گاهي اوقات حتي خود مرا هم اذيت ميكردند.
عدهاي از مردم به من ميگويند كه شما به خاطر پر كردن جيبهايت، اين دم و دستگاه را به راه انداختهاي. ولي من ميگويم اگر اين نظر را داشتم، ميتوانستم راه خيانت و مزدوري را پيشه كنم. من راه خريت را انتخاب كردم، تا از دست استثمار و ظلم و ستم بعثيها نجات پيدا كنم. ولي حالا، كردستان آزاد است و من هم ميتوانم آزادانه عرعر بكنم. ولي چرا، گاوها همه چيز را بخورند، ولي چيزي گير خر نيايد. يعني خرها زحمت بكشند و گاوها محصول آن را بخورند.
شعار سابق ما اين بود: «با لگد زانوي گاو را ميشكنم» ولي شعار تازه ما اين است: «بايد خرها كار كنند و خرها بخورند».
Asal
Sep 29 2005, 11:35 AM
بابا خان
Sep 30 2005, 06:09 PM
QUOTE(Asal @ Sep 29 2005, 02:35 PM)
توی سایتهای دیگه گاهی برمیخورم به مطالبی که شاید دوستان هم علاقه داشته باشن بخونن
بابا خان
Oct 1 2005, 07:57 PM
در هفته گذشته اتفاقات فراوانی افتاد، آنچه می خوانيد روايت هفته گذشته از نگاه طنز است.
ايران، مدل چينی
پس از تغيير رئيس جمهور ايران يکی از مدل های پيشرفت کشور( که از يک ديد می تواند پس رفت محسوب شود) تبديل ايران به يک چين جديد است، اما خيلی ها معتقدند که ايرانی ها و چينی ها تفاوت هايی دارند که باعث می شود ايران به راحتی و حتی به سختی هم نتواند به يک چين جديد تبديل شود.
دوچرخه يا موتور؟ وسيله نقليه چينی ها دوچرخه است؛ وسيله ای بی سروصدا، نيازمند زحمت کشيدن برای راندن، با سرعت کم و مداوم، بدون خطر، ارزان و يک شکل. اما وسيله نقليه ايرانی ها موتورسيکلت است؛ وسيله ای پرسروصدا، با توانايی تغيير سرعت و امکان مانور در حد جنون، خطرناک. يک ايرانی هرگز نمی تواند مثل يک چينی پيشرفت کند، چون از رکاب زدن خسته می شود و مايل است گاز بدهد.
ديوار چين: چينی ها هزاران سال قبل دور خودشان يک ديوار طولانی کشيدند، در حالی که اگر چنين ديواری در ايران وجود داشت هر ده سال يک بار آنرا می کوبيدند و دوباره آنرا می ساختند، يک بار ديوار را کاملا برمی داشتند، يک بار ديوار را آنقدر بلند می کردند که هيچ کس نتواند از آن بالابرود، يک بار در هر دو متر درهای مختلف می گذاشتند، يک بار وسط ديوار پنجره می گذاشتند و آخر کار ديوار را تبديل به پاساژ می کردند و در آن بازار راه می انداختند.
انقلاب فرهنگی: چينی ها هر باری که مشکلی برای پيشرفت شان پيش آمد يک انقلاب فرهنگی کردند و ايرانی ها هر وقت يک انقلاب فرهنگی کردند يک مشکل برای پيشرفت کشورشان پيش آمد.
رشوه و اعدام: در چين وقتی يک مقام مسوول از نظر اقتصادی فاسد می شود، او را اعدام می کنند، اما در ايران وقتی يک مقام مسوول از نظر اقتصادی فاسد می شود، مردم متوجه می شوند که او هم مثل خودشان است و می توانند روی او حساب کنند.
کار و نفت: چينی ها برای اين که پيشرفت کنند کار می کنند، اما ما چون نفت داريم وقتی زياد کار می کنيم خسته می شويم.
مخالفان سياسی: يک تفاوت مهم در مورد ايران و چين تعداد جمعيت است، چين يک ميليارد جمعيت دارد و ايران هفتاد ميليون، اما يک شباهت مهم ميان ايران و چين در تعداد مخالفان است، در هر دو کشور شصت ميليون نفر با حکومت مخالفند.
لباس مشترک: زن های چينی سالها توانستند مثل هم لباس بپوشند، اما اگر يک زن ايرانی قرار باشد در دو مهمانی به فاصله يک ماه يک لباس بپوشد يا خودش سکته می کند يا شوهرش وادار به سکته می شود.
ترکيه به اروپا وارد می شود
پس از دو ميليون و هفتصد و پنجاه و چهار هزار و دويست و بيست و سه سال بالاخره اتحاديه اروپا پذيرفت که مذاکرات خود را با ترکيه در مورد پذيرش ترکيه در اتحاديه اروپا آغاز کند.
برای ورود به اتحاديه اروپا تا به حال ترک ها پذيرفته اند که قوانين شان مثل بلژيک بشود، مثل سوئيس به حقوق بشر احترام بگذارند، مثل هلندی ها فاحشه داشته باشند، مثل سوئدی ها موبور بشوند، مثل آلمانی ها فيلم سکسی بسازند، مثل فرانسوی ها همجنسگرا شوند، مثل ايتاليايی ها به مارک لباس و عينک شان احترام بگذارند، مثل بريتانيايی ها در کنار آمريکا قرار بگيرند، مثل اسپانيايی ها فوتبال بازی کنند، مثل آمريکايی ها برقصند، و مثل بقيه آلمانی ها در آلمان کار کنند.
پيش بينی ميشود بعد از ورود ترکيه به اتحاديه اروپا همان تعداد معدودی از ترک هايی که برای زندگی و کار به آلمان نرفته اند نيز به آلمان خواهند رفت. فعلا آخرين مشکل اين است که ترک ها بايد بپذيرند که کشتار ارامنه در سال ۱۹۱۵ يک نسل کشی سازمان يافته بوده است، در حالی که ترک ها معتقدند که اين اتفاق برنامه ريزی شده نبود، چرا که اگر برنامه ريزی شده بود، الآن هيچ ارمنی ای زنده نبود.
زنان روی ترازوی مردان
بنا به گفته يک مرکز تحقيقاتی در بريتانيا مردانی که اضافه وزن دارند خيلی راحت تر از زنان می توانند وزن شان را کم کنند، البته دلايل جسمی زيادی در اين مورد وجود دارد، اما دلايل روانی مهمی هم وجود دارد که باعث می شود زنان با سختی بيشتری وزن کم کنند.
۱) مردها وقتی تصميم می گيرند وزن شان را کم کنند اين تصميم را اجرا می کنند، برای اينکه به فکر سلامتی و زيبايی شان هستند، اما زنان تا بيايند به فکر سلامتی و زيبايی شان بيفتند بلافاصله يک مردی عاشقشان می شود و همه برنامه های شان را به هم می زند.
۲) برای اين که يک مرد وزن کم کند يک زن انگيزه بسيار خوبی است، اما برای اينکه يک زن وزن کم کند يک مرد اصلا انگيزه خوبی نيست، چون مردها وقتی می آيند خودشان بچه را نمی زايند و از زن انتظار دارند او بچه بزايد.
۳) يک مرد وقتی اضافه وزن دارد هر لباسی که بپوشد اضافه وزنش معلوم می شود، اما برای هر زنی با هر ميزان اضافه وزن هميشه يک لباس وجود دارد که اضافه وزن او را بپوشاند.
۴) برای اينکه يک مرد يا يک زن وزن شان را کم کنند کمی خودخواهی کافی است و خودخواهی چيزی است که مردان به اندازه کافی دارند.
تظاهرات خشونت آميز در مقابل سفارت انگليس
در هفته گذشته تظاهرات نسبتا خشونت آميزی برای اعتراض به سياست فرانسه و آلمان و انگليس، فقط جلوی سفارت انگليس برگزار شد. علل برگزاری اين تظاهرات اين دلايل بود:
۱) برای اينکه سفارت آمريکا در ايران وجود ندارد.
۲) برای اينکه اصولا مهم ترين راه حل اختلاف در ايران دعواست.
۳) اصولا در ايران وقتی کسی مودبانه رفتار کند مردم از او خوششان نمی آيد.
۴) برای اينکه وقتی يک اتومبيل از يک اتومبيل ديگر در ايران سبقت می گيرد، دو راننده بلافاصله از اتومبيلهای همديگر پياده می شوند و به شکلی خشونت آميز با هم کتک کاری می کنند، اما هميشه در حين کتک کاری مواظبند که نه خودشان زياد آسيب ببينند و نه طرف مقابل خيلی آسيب ببيند.
۵) توليد پرچم کشورهای مختلف در تمام دنيا وجود دارد، در اکثر کشورهای دنيا از اين پرچم ها در مراسم ديدار و جشن های مشترک يا مسابقات ورزشی استفاده می شود، اما چون در ايران اين سوسول بازی ها وجود ندارد، مردم پرچم ها را آتش می زنند.
جاسوس يمنی، جاسوس ايرانی
با توجه به اينکه دادگاه امنيتی يمن يحيی حسين الديلمی روخانی شيعه يمنی را به اتهام ارتباط با ايران به اعدام محکوم کرده است و دادگاه کارکنان دولت و رسانه ها عبدالفتاح سلطانی را به اتهام جاسوسی به زندان انداخته است، و با توجه به اينکه اين دو متهم همزمان متهم هستند، چند تفاوت ميان اين دو به اين شرح اعلام می شود:
۱) ديلمی بخاطر دفاع از عراق و فلسطين دستگير شده اما بعدا متهم شده است که جاسوس ايران است، اما سلطانی بخاطر دفاع از زهرا کاظمی و اکبر گنجی دستگير شده و بعدا متهم شده که جاسوس يک کشور خارجی است.
۲) ديلمی متهم شده که برای ايران جاسوسی می کرده و دليلش هم اين است که يک بار به ايران آمده و يکبار هم در ميهمانی فرهنگی ايران شرکت کرده است، اما سلطانی متهم شده که برای يک جايی که معلوم نيست کجاست جاسوسی کرده، سلطانی يک بار به بيمارستان گنجی رفته و يک بار هم در دادگاه زهرا کاظمی شرکت کرده است.
۳) ديلمی که به اتهام جاسوسی برای ايران متهم شده، به اعدام محکوم شده است، اما وی آزاد است و با خبرگزاری های مختلف مصاحبه می کند. در حالی که سلطانی از زمانی که به اتهام جاسوسی دستگير شده است هنوز با هيچ کس ملاقات نکرده است و به هيچ چيز هم محکوم نشده است.
۴) ديلمی که به اعدام محکوم شده است با مطبوعات يمن مصاحبه کرد و اعلام کرد که اتهام جاسوسی کذب است، و از دادستان خواست که اگر پرونده ای وجود دارد آنرا به وکيل مدافع اش نشان بدهند، در حالی که سلطانی از زمانی که دستگير شد نه تنها با هيچ رسانه ای مصاحبه نکرده است، بلکه وکيلش هم حق مصاحبه ندارند و موکل اش هم حق حرف زدن ندارد وهمسر موکلش هم حق حرف زدن ندارد، ضمنا نيازی هم به اين نيست که وکيل مدافع اش پرونده اش را بخواند، چون خودش وکيل مدافع است.
شيرين
Oct 2 2005, 10:21 AM
راستش اين بار ميخواستم اينقدر دوبيتی بگم كه باباطاهر عريان بشم.
خوب، حالا چيزی هم گفتى؟
به، پس گوش بده:
۱ـ اگر خّيام و حافظ زنده باشند
چو فردوسی اگر پاينده باشند
همه آيندهی پيشينياناند
نه كه پيشينيان آينده باشند.
۲ـ تو مىگويی كه برگردم به ميهن
چه بيدادی مگر كردم به ميهن
كه از ميهن شوم آواره اكنون
تو مىگويی كه برگردم به ميهن؟
۳ـ ز من می خوردن و خمر و خم از تو
سر و جانم بود سردرگم از تو
به خوشنودی تو خرسند باشم
چه سيب از تو خورم، چه گندم از تو.
۴ـ صدايش را شنيدم من، فدايش
حرير است آن گل تحريرهايش
صدای روح او آخر چه مىشد
اگر مىبود چون روح صدايش.
۵ـ بهار آمد بهار ما نيامد
به تابستان قرار ما نيامد
به خود گفتم مگر پاييز آيد
زمستان هم به كار ما نيامد.
۶ـ به تو گفتم چو با خنده عزيزم
بيا كه وقت پيونده عزيزم
تو گفتی ساعت رفتن رسيده
مگر كه ساعت چنده عزيزم؟
خلاصه خيلی از اين دوبيتی ها گفتم ولی آخريش اين شد:
ـ به تقليد از كسان جانان نگردی
تو مطلوب دل خوبان نگردی
اگر پيری برهنه دل شوی پاك،
تو بابا طاهر عريان نگردى.
با اين حساب، كدوم برنامه ی ما از همه بهتره؟
معلومه! برنامه ی بعدى.
شيرين
Oct 9 2005, 03:42 PM
۱ـ خواب ديدم نه فقط تو ايران، كه توی تك تك كشورهای همسايه، دموكراسی واقعی برقرار شده، اقتصاد رونق گرفته و بيكاری بر افتاده و ...
ميدونی كه چی گفتند؟
برای اينكه خوابت تعبير بشه، اول بايد بيدار بشي.
۲ـ صبر انقلابی چيِه؟
يعنی اينقدر صبر كنی تا مردم انقلاب كنند.
پس صبر غيرانقلابی چيِه؟
اون هم همونه. يك كم بيشتر صبر ميكني، مردم خودشون از انقلاب پشيمون ميشند.
۳ـ اين كه ميگه:
ميازار موری كه دانه كش است
كه جان دارد و جان شيرين خوش است
يعنی چي؟
اولا يك علامت سوال كم داره، دوم: «ك»ه را هم بايد كى معنی كنى. يعنی حتی يك مور را هم آزار نده، آخه كی دانه كشه؟ كی جون داره؟ آخه جان شيرين هم خوشه؟
اينجوری بايد بخونى:
ميازار مورى كه دانه كش است؟
كه جان دارد و جان شيرين خوش است؟
۴ـ اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار،
كآواز دهل شنيدن از دور خوش است را برای كيا گفتند؟
فقط خدا كنه برای اون دسته از ما نگفته باشند كه يك عمريه منتظر جامعه ی مدنی هستيم.
۵ـ وقتی يكی ميگه:
تو نيكی ميكن و در دجله انداز
كه ايزد در بيابانت دهد باز
تو چه كار ميكني؟
من ميگم بيابون بی بيابون! و صاف ميرم سراغ دجله، ببينم توش چی افتاده.
۶ـ آخ، آه، آي، واي!
چيِه بابا؟ چه دردی داري؟
درد عشق، درد عشق، آخ، آه، آي، واي!
واّلا اينجوری كه تو داری آخ و اوخ ميكني، درد عشق نداري، عشق درد داري.
۷ـ گفتی كدوم برنامه ی ما از بقيه بهتره؟
گفتم و باز هم ميگم: برنامه ی بعدي.
شيرين
Oct 10 2005, 11:57 PM
اما یک خبر خیلی جالب :
زنی 30 ساله از شوهرش به اتهام بد بو بودن به دادگاه شکایت کرد و تقاضای طلاق نمود و جالبتر اینکه قاضی با تقاضای زن موافقت و رای به طلاق صادر کرد ! این زن ادعا میکرد شوهرش فروشنده گوسفنده و در مدت 4 سال زندگی زناشویی همیشه لباسهاش بوی آغل و پشم گوسفند میده و از حمام کردن هم خودداری میکنه . این مرد حتا به مهمانی ها هم با همین لباسها میرفته و اقوام روش اسم گوسفند گذاشته بودن ... ! همه اینها یک طرف من موندم این زنه چه سگ جون بوده که 4 سال تمام تو بغل این مرتیکه بوگندو خوابیده و تازه یادش افتاده طرف بوی گند میده !!!
شيرين
Oct 14 2005, 09:11 PM
از اسكندر آبادى
. زوج موفقی هستيد! رازش چيِه؟
خوب ما هميشه باهميم و همه چيز را با هم پيشگويی مىكنيم و درست هم درمياد.
مثلاً؟
مثلاً من ميگم: امروز بارون مياد، همسرم ميگه: نمياد. من ميگفتم: رفسنجانی رئيس جمهور ميشه، همسرم ميگفت: احمدىنژاد. هميشه يكیمون درست ميگيم ديگه.
۲ـ فرض كنيم تو مسئول امنيت مردم در ايران باشى. اگر توی يكی از نيروگاههای هستهاى، انفجار شديدی پيش بياد، چه كار ميكنى؟
همون ثانيه مردم را به يك شهر آباد منتقل ميكنم.
اگر توی دوتا نيروگاه انفجار پيش بياد چى؟
مردم هردو جا را به دو شهر آباد منتقل ميكنم.
تو سه تا چي؟
به سه شهر آباد.
خوب، اين همه شهر آباد را از كجا ميارى؟
از همونجا كه تو اون همه نيروگاه را آوردى.
۳ـ امشب ميخوام ببرمت پيش شيخمون. هرچی را بخوای پيشگويی ميكنه.
به! من خودم يه پا پيشگو ام.
چه طور؟
همين يك هفته پيش، به رفيقم گفتم يه وقت مسافرت نری ها، تصادف ميكنى.
نرفت، پيشگوييم درست در اومد. تصادف نكرد.
۴ـ اگر زنی به شوهرش بگه: من يك موی ترا به دنيا نميدم، تو متوجه ی چی ميشى؟
متوجه ميشم كه يا اين زن خيلی عاشق شوهرشه، يا سر شوهرش طاسه.
۵ـ به نظر تو، آب چاه زمزم خنكتره يا آب حوض كوثر؟
اگر عبيد خونده بودی خودت ميدونستى.
چه طور؟
چون سؤال تو از هردوشون خنكتره.
۶ـ راستی مگه احمدی نژاد تو سازمان ملل چی گفته كه خيلىها از دستش ناراحتند و ميگن ناجور حرف زده؟
واّلا ميگن اون حرفهايی كه قرار بوده توی فيضيه ی قم بزنه، رفته تو سازمان ملل گفته. عكس اين كار را ميكرد، البته بهتر بود.
۷ـ از برنامه ی قبلی ما بيشتر خوشت اومد يا از برنامه ی امروز؟
از برنامه ی بعدى.
aida2003
Oct 15 2005, 09:40 PM
توليد آدامس امروزي كه به يك پديده ي اجتماعي تبديل شده برميگرده به سال1869 توسط يك ژنرال مكزيكي با همين نام آدامس؛ اما جالب اينه كه انگيزه ي اوليه ي >>مستر آدامس<< از توليد آدامس ساختن يك نوع لاستيك ارزون بوده كه البته اون اختراع بعدها تو دهن مردم جا گرفت...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please
اینجا را کلیک کنید.