کمک - جستجو - کاربران - تقويم
ورژن کامل:پرسپولیس
FARSI FORUM ایران گفتگو > > رمان
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش يکم

کتاب اول

براي آسان نمودن دانلود کتاب را به بخش هائي کمتر از 2 مگا بايت تقسيم کردم

متن تصاوير بزبان اانگليس است ولي تصاوير چنان گويا هستند که نياز به خواندن نيست در ضمن بزبان ساده نوشته شده است و خواندنش مشکل نيست.

دانلود اين کتاب خوب را بهمه دوستان توصيه ميکنم.

من که خيلي لذت بردم 7=7.gif
شيرين
پرسپولیس
رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش دوم

کتاب اول
شيرين
پرسپولیس
رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش سوم

کتاب اول
شيرين
پرسپولیس
رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش چهارم

کتاب اول
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش پنجم
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش ششم

کتاب اول
شيرين
پرسپولیس
رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش هفتم

کتاب اول
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 8

کتاب اول
شيرين
پرسپولیس
رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 9

کتاب اول
شيرين
بیوگرافی متفاوت یک زن

شبنم طلوعی

چندوقتی میشه که صحبت از فیلم پرسپولیس مرجانه ساتراپی و حضورش در کن و ...همه جا هست. من از این اتفاق خیلی خوشحال شدم اینقدر که امروز که روز تعطیل کاره و همه رفتن گشت و گذار توی شهر، دارم در موردش مینویسم. چون معتقدم هر هنرمند ایرانی که با سخت کوشی و زحمت ، در فضای غریب گزاروپایی ـ که با سهولت پذیرفته شدن در آمریکاقابل مقایسه نیست ـ دیده میشه ، برای همه ی ایرانی ها خوشحال کننده اس . تاکید میکنم روی واژه ی "هنرمند" و" زحمت" ، تا تفکیک کنم بین اونایی که کار هایی میکنند و دادار و دودور هایی هم به واسطه ی ارتباطات خوبشون پیدا میکنن اما خود اثر، و سطحی بودنش ، حضور عوامل فرعی رو لو میده.

user posted image

اما چیزی که برای من مهم تراز فیلم پرسپولیس در جشنواره ی کن یا هر جای دیگه اس، وام گرفتن بی پروای ساتراپی از زندگی شخصی خودشه. من مرجانه ساتراپی رو نمیشناسم. هرگزهم ندیدمش. اولین بار که اسمش رو شنیدم ، در جلسه ی پرسخ و پاسخ "قهوه ی تلخ" بود. آقایی در بین تماشاگران که از آمریکا اومده بود من رو با این نام آشنا کرد و گفت که نویسنده نماینده ی یک نسله در ایران . مجموعه کتابهای پرسپولیس روشش ماه بعد در فستیوال برلین دیدم و تا اومدم بخرمشون فهمیدم که ترجمه ی آلمانی کتابه . در نتیجه موند تا اومدم به پاریس و درتلاش آموختن های اولیه ی زبان بودم که دوستی هر۴ جلد کتاب رو از کتابخونه ی محله برام امانت گرفت. کتاب اول و دوم رو خوندم و جاهایی که همه میخندن ، بغضم رو قورت دادم از یاد آوری کودکی تلخی که تاوان هر دخترک کمی متفاوت بود ؛ تاوانی که از اجبار های ترسناک جامعه ، و از هر طرف تحمیل میشد. در کتاب سوم و چهارم دنیای من از دنیای مرجانه دور و دور تر شد. مسائل نوجوانی وابتدای جوانی من ، هرگز حول و حوش رابطه ی جنسی یا قرص ضد حاملگی نگشت. تعریف رابطه با دوست پسر که که معمولا" پسرک بی قواره ای توی محله یا در و همسایه بود، گفتگویی یواشکی بود دور از چشم مریض زن های همسایه با نامه ای و لرزیدن دلی که اون هم همیشه با خبر رسانی فلانی به بیساری تبدیل میشد به فاجعه . در۱۸ سالگی هم که برای اولین باربه معنای واقعی کلمه عاشق شدم ، لذت رابطه ، درتلفنهای شبانه بود و ملاقات های سه شنبه عصر ها وکشف نمایشگاهها و فیلمها وشاید گرفتن دستی و گاهی رد و بدل بوسه ای که برای خودش سفری بود به بهشت. یعنی در اون سالهای مشترک نسل مرجانه و من، ماهایی هم بودیم که لزومی نمی دیدیم برای شتاب به زن شدن ، که زن شدن برامون در اندیشه ورزی بود که شکل پیدا میکرد نه در هم خوابگی ها. البته اینها نه به معنای ارزش گذاشتن به اینه و نه بی ارزش کردن اون یکی. دارم فکر هام رو به قول معروف با صدای بلند مینویسم که بگم مرجانه ساتراپی گرچه در تصویری که از خودش میده همزاد یا نماینده ی من نیست اما من به شدت ستایشش میکنم. چرا؟ چون از خودش وحشت نداره. خودش رو پنهان نمیکنه در سلائق سنت. گذشته اش براش همونقدر ساده وشفافه که کلام و نقاشی های کتابش . قضاوت دیگران نمیترسونتش ووقتی دوست و رفیق و هم کلاسی و همسر و رییس و ...میخوان سانسورش کنن احساس خفگی میکنه وتن نمیده .

user posted image

با خودمون تعارف نکنیم،( وبلاگ های ما رو که غریبه ها نمیخونن چون به زبون خودمونه... ) چقدر از زنها و دختر های ایرانی میتونن از تجربه های خودشون ـ به جای حرف زدن از دیگران ـ در یک جمع مثال بیارن؟ چقدر میتونن از خودشون راحت حرف بزنن؟ (متاسفانه تا صحبت از راحت بودن زن میشه ، فکر میکنیم منظور آزادی جنسیه و بیان نیازهای زنانه ؛ که اون قصه ی خودش رو داره و موضوع حرف من نیست ) چقدرزن و دختر ایرانی جرات میکنن که بی تفاوت باشن نسبت به قضاوت دیگران؟ منظورم وقاحت نیست ، به حوزه های کلان اجتماعی هم کاری ندارم ، در دل همین مسائل عادی ابتدایی و گفتگوهای صمیمی بین رفقا حتی. من زنی رو میشناسم که فرزندش رو بعد از ازدواج دوم ، پنهان میکنه و در برابر کنجکاوی های دخترهای جوان در مورد زایمان و لذت مادر شدن ، خودش رو ناآگاه تر از همه نشون میده . من خانمی رو میشناسم که به ضرب آشنایی ها در ثبت احوال سنش روچهار سال کم کرده و یادش رفته که هم مدرسه ای هاش توی فیلمها میبیننش ، من بارها سوال کردم از خانمهایی که موهای خوشرنگی دارن که چه رنگی به موشون میزنن که اینقدرطبیعیه ، چون خودم از بیست و یک سالگی در گیررنگ کردن سفیدی موهامم و جواب شنیدم که: من موهامو رنگ نمیکنم! و ندیدن اون نقطه های سفید ریشه ی مورو. من خانم جوونی رو میشناسم که به شریک فردای زندگیش از تاریخ تولد نوشته شده پشت قرآن میگه تا بگه در شناسنامه اشتباه شده تا مرد که دنبال زن جوونتر از خودشه یه وقت هوای پرواز به سرش نزنه. وزنهایی که با نابود کردن همه ی آثاررابطه ی نا موفق قبلی ، هر روز به عاشق تازه میگن که اون اولین مرد زندگیشونه و چقدر مردهای ضعیف از این بازی دروغ که بزرگ و بزرگترشون میکنه لذت میبرن. چقدر دختر ها در آستانه ی زندگی مشترک خواب به چشمشون نیومده که فلان عکسشون دست فلان پسرک حقیر جا مونده و دنبال راه حل گشتن تا به هزاردعا وحتی مسامحه عکس رو پس بگیرن. من روشنفکری رو میشناسم که چون نوجوونی زنش به بازی و شیطنت های انسانی فارغ از جنسیت با پسر ها گذشته بود، موقع دعوا به زنش میگفت :" اگه من نبودم ، ... شده بودی." مثال کم نیست. همه ی تقصیر هم از زن ها نیست.



نمیدونم مرجانه ساتراپی در چه شرایطی بزرگ شده ، کتاباش میگه که مادر و پدرش اون رو با وحشت بزرگ نکردن. با خودم فکر میکنم که فردای هر جامعه رو مادرها مسیر میدن. اگه مادرهابه دختر هاشون به جای وحشت از حرف مردم ، درس قدرت و شعوربدن اونوقت جرات میکنیم که با" خودمون + همه ی تجربه های خوب و بدمون" مواجه بشیم، اونوقت شاید کسی مجبور نشه برای کلاه گذاشتن سر خودش و دامادی که بدش نمیاد هالو باشه ، بره بکارتش رو ترمیم کنه( که میشنیدم سالهاست مد شده ) . ودر سطح عمیق تر، کسی مجبور نشه برای نان خوردن، اندیشه اش رو همه پسند کنه و شاید یادمون بیاد که چیزی که توی سرمون میگذره موثر تر و قدرتمند تر از تمسک به فرهنگ دو رنگیه ، که نسل اندر نسل اسیرشیم.



خلاصه این که تبریک میگم به موفقیت مرجانه ساتراپی وپشتکارش برای رسیدن به جایی که امروز هست .
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 10

کتاب اول
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 11

کتاب اول
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش12


پابان کتاب اول
شيرين
پرسپولیس

خلاصه متن کتاب و فیلم



فیلم قصه یک نسل است؛ نسلی که هنگام انقلاب کودکی بیش نبود. اتفاقاً ساتراپی از نسلی حرف می‌زند که برخلاف نسل پیشتر از خود، چندان علاقه‌ای به سیاست و "سیاسی بودن" نداشت، اما سیل وقایع سیاسی غیر قابل پیش بینی همه زندگی او را تحت تاثیر قرار داد. ساتراپی یکی از این نسل است که انقلاب و جنگ و همه وقایع پس از آن را به چشم خود دیده، بی‌آن‌ که نقشی در آن‌ها داشته باشد. او فقط یک ناظر است که از هر سو مورد هجوم این وقایع قرار می‌گیرد. فیلمساز در روایتی صادقانه قصه‌اش را برای ما می‌گوید؛ قصه‌ای که همه ما از این نسل مشترک، به شکلی تجربه کرده‌ایم. در نتیجه ارتباط با فیلم راحت به نظر می‌رسد: فیلم نه قصد تغییر جهان را دارد و نه هدف طرح شعار سیاسی. فیلمساز می‌خواهد تجربه‌اش را از یک زندگی با ما قسمت کند و زندگی او – خواه ناخواه- پر از فراز و نشیب است؛ فراز و نشیب‌هایی که غالباً به عواملی خارج از کنترل او ربط دارند. نقطه قوت فیلم دقیقیاً از همین جا نشات می‌گیرد: فیلم قصد و غرض ویژه‌ای را در پس و پشتش به همراه ندارد، بل روایت ساده و بی غل و غشی است از احوال یک شخص- یک زن- که می‌توان به احوال یک نسل تعمیم‌اش داد.

فیلم با یک فلش بک شروع می‌شود: در فرودگاه اورلی پاریس هستیم ومرجان گوشه‌ای نشسته، سیگاری دود می‌کند. زود می‌فهمیم که به گذشته‌اش می‌اندیشد، چیزی که موضوع فیلم را رقم می‌زند. به گذشته بازمی‌گردیم: "مرجی" کوچک در خانواده‌ای روشنفکر زندگی می‌کند. پدرش از دیکتاتوری شاه و پدر او برای مرجی می‌گوید و البته تلاش رضاخان برای مدرن کردن ایران. با این تمهید، فیلمساز در یک فلش بک مجدد گزیده‌ای از تاریخ ایران را برای تماشاگرش بازگو می‌کند؛ گوشه‌ای از تاریخ که خارج از قصه اصلی است- چون آن زمان مرجانی وجود نداشته- اما این گوشه به دلیل حوادث بعدی- انقلاب- از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

پدر مرجان به او می‌گوید که به زودی اتفاقاتی خواهد افتاد. انقلاب اتفاق می‌افتد و همزمان با آن عموی مرجان که یک کمونیست است پس از نه سال از زندان آزاد می‌شود. اولین برخورد مرجان با عموی نادیده‌اش دیدنی است: مرجان که او را نمی‌شناسد درباره‌اش می‌پرسد و دختر عمویش، او را یک قهرمان ملی خطاب می‌کند. اولین برخوردهای مرجان با جهان سیاسی اطرافش از همین جا شکل می‌گیرد و با واژه‌هایی مثل" قهرمان" و" زندان" آشنا می‌شود. مادر بزرگش هم از پدر بزرگ برای او حرف می‌زند و این که او کمونیست و مغضوب حکومت بوده. جهان کوچک مرجی بیشتر تحت تاثیر قرار می‌گیرد و شب پیش از خواب با خودش با شوق و ذوق تکرار می‌کند که پدر بزرگش کمونیست بوده.

شکسته شدن مرز جهان کودکی و دنیای بزرگسالی در فیلم، ظریف و حساب شده است: مرجان بچه‌های محل را آماده می‌کند تا از پسری که پدرش ساواکی بوده انتقام بگیرند، اما در لحظه آخر مادر مرجی مانع می‌شود. از سویی اما با جهان ذهنی مرجان کوچک روبرو هستیم: او در بین دو آرزو برای بروس‌لی شدن یا پیامبر شدن در نوسان است. گاه با خدا حرف می‌زند و خدا او را به مهربانی و بخشایش دعوت می‌کند.

استفاده از جزییاتی که فضای آن سال‌ها را ملموس‌تر می‌کند، از نقاط قوت فیلمی است که سعی در بازسازی یک فضای واقعی دارد. مثلاً استفاده کوچک اما دقیق از بروسلی، انبوهی خاطره مشترک را برای آن نسل به همراه دارد؛ این که کوچه وخیابان آکنده بود از عکس‌ها و پوسترهای بروسلی و هر گوشه‌ای- حتی با آپارات هشت میلی متری!- فیلمی از بروسلی را نشان می‌دادند.

این اشاره‌های ظریف تا پایان فیلم ادامه دارند: صحنه‌ای که در آن مرجی در خیابان با فروشنده‌های غیرقانونی موسیقی غربی روبرو می‌شود- صحنه شاد و دلچسبی از احساس بزرگی کردن یک نوجوان که با موسیقی جذابی آمیخته شده- تا عصیان دیوانه‌وار او با موسیقی غربی در اتاق خلوت و کوچک‌اش، علیه جامعه‌ای که همه چیز را "ممنوع" اعلام می‌کند، نمایان کند.

مرجی نوجوان که در خانواده‌ای در آرزوی آزادی بزرگ شده، با جامعه‌ای مملو از باید و نباید روبرو می‌شود. عموی کمونیست، اعدام شده و حجاب اجباری. جنگ ویرانگری هم آغاز شده که صدای موشک‌هایش در کنج هر خانه‌ای شنیده می‌شود. مرجی با دو جهان مختلف روبروست: جهان بیرون از خانه- با صف‌های منظم در مدرسه و شعارهای انقلابی و مذهبی- و جهان داخل خانه – با آرمان‌های عمو و آرزوهای پدر و مادر و مادر بزرگ. این تقابل دو جهان تا آخرین لحظه‌های حضور مرجی در ایران ادامه دارد و فیلمساز – باز با دقت- از آن حرف می‌زند و در روایتی توضیح می‌دهد که چطور در دهه هفتاد فاصله زندگی درونی و بیرونی در ایران بیشتر و بیشتر می‌شود. نماهایی از تابلوهای انقلابی وشعاری- با طرح‌های بسیار بد که هیچ نسبتی با هنر ندارند و هنوز که هنوز است چهره شهر را زشت و چرکین کرده‌اند- در کنار نماهایی از پارتی‌های شبانه قرار می‌گیرد؛ سقوط و مرگ یکی از دوستان مرجی هنگام فرار از دست نیروهای انتظامی در یکی از این پارتی‌ها، مهاجرت دوم و همیشگی مرجان را رقم می‌زند.

اما بخش مهاجرت اول به اتریش از زیباترین بخش‌های فیلم است. مرجان که در مدرسه با معلم انقلابی‌اش درگیر شده، نگرانی خانواده‌اش را برمی‌انگیزد و آن‌ها مرجی را به اتریش می‌فرستند. بخش اتریش، بخش مفصلی است که از فضای سیاسی و اجتماعی ایران فاصله می‌گیرد و بیشتر شخصی می‌شود. بها دادن خالق اثر به این بخش، بیش از پیش ثابت می‌کند که فیلمساز قصد ساختن فیلمی سیاسی ندارد، بل بیشتر از خودش می‌گوید و اتفاقات سیاسی و اجتماعی‌ای که ناگزیر زندگی او را تحت تاثیر قرار داده‌اند. در واقع مرجان در هیچ جای فیلم علاقه‌ای به سیاست نشان نمی‌دهد، او تنها از نسلی است که سیاست برایش تعیین تکلیف کرد و زندگی اش را تا امروز- و در اکنون مهاجرت- رقم زد.

تنهایی و غربت در اتریش با زبانی که مرجی نمی‌شناسد و یک پانسیون مذهبی- که روی دیگر "ممنوع" بودن را در این سوی آب‌ها به نمایش می‌گذارد- دو چندان می‌شود. همه چیز کماکان سیاه و سفید است و این بار همه چیز بیشتر و بیشتر به سیاهی پهلو می‌زند. استفاده از رنگ‌های خاکستری و دیوارهایی که با ابعاد غول آسا مرجی را در بر می‌گیرند، حس شخصیت اصلی را با ما در میان می‌گذارد. با این حال اما فیلمساز حس طنز تحسین آمیزی را که بر سراسر فیلم سایه افکنده، از دست نمی‌دهد: مرجی پسری را می‌بیند و صدای او به ما می‌گوید که او مطمئن است این پسر مرد زندگی‌اش خواهد بود. کمی بعد اما پسر اعتراف می‌کند که کشف کرده تمایلات هم‌جنس‌خواهانه دارد!

عشق بعدی اما به ثمر می‌رسد: جهان رنگی می‌شود. تصاویر سیاه و سفید جای‌شان را به تصاویر خوش آب و رنگی می‌دهند که حکایت از زندگی دارند. جز نماهای فرودگاه پاریس، تنها این بخش‌های عاشقانه فیلم هستند که حکایت از رنگ و بوی شادی در یک زندگی پر از حادثه دارند.

اما جهان باز خیلی زود سیاه و سفید می‌شود: مرد زندگی مرجی وفادار نیست. فیلمساز با یکی از تلخ‌ترین لحظه‌های زندگی‌اش هم شوخی می‌کند: مرجان به خانه می‌رسد و مرد را در آغوش زن دیگری می‌بیند و گریان می‌دود؛ و مرد که حوله‌ای به دور خود پیچیده، به دنبال او فریاد می‌زند که دوستش دارد!

فیلم از تکنیک ساده‌ای سود می‌جوید. قرار نیست که با انیمیشن غیرمتعارفی روبرو باشیم، در عوض همه هم و غم فیلمساز، خلق جهانی باورپذیر و ملموس است. از همین رو تصاویر راحت و دلچسبند و به نقاشی‌های دنیای کودکان پهلو می‌زنند. شاید همین سادگی کودکانه است که فیلم را از مرز درغلتیدن به یک فیلم سیاسی شعاری نجات می‌دهد. تکنیک هم چیزی نیست جز ادامه همین پرداخت صادقانه از دید کودکی که رفته رفته بزرگ می‌شود و طعم تلخی زندگی را در فضای سیاه و سفید آن تجربه می‌کند.
شيرين
به جرأت مي توان گفت که اينک مرجانه ساتراپي ازمجبوترين نويسندگان ايراني الاصل درآمريکا به شمار مي رود. وي که با کتاب "پرسپوليس" نامش جهاني شده، در سال گذشته دو کتاب ديگرش هم به زبان انگليسي ترجمه و منتشر شدند. گرچه کتاب هاي او براي براي فارسي زبانان نيز جذاب و پرکششند، اما براي مخاطب انگليسي زبان نوشته مي شوند. صراحت لحن و طنز دمادمي که حتي برخي مواقع درعين تلخ بودن به دل مي نشيند، آثار او را به بخشي از ماندگار ترين کتاب هايي تبديل مي کنند که گوشه هايي ازمناسبات جامعه ايراني را به تصوير مي کشند.


پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 1

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش2

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش3

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش4

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش5

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش6

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش7

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 8

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 9

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 10

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 11

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 12

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 13

کتاب دوم
شيرين
پرسپوليس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 14

کتاب دوم
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 15

کتاب دوم

مرجانه و کاترین دونو هنرپیشه مشهور فرانسوی که در متن فرانسه فیلم بجای او صحبت کرده است.
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 16

کتاب دوم
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش17

کتاب دوم


مرجانه و یاسمین طباطبائی که در دوبله آلمانی فیلم بجای او صحبت کرده است.
شيرين
پرسپولیس

رمان تصويري

مرجانه ساتراپي

بخش 18

پایان

کتاب دوم
This is a "lo-fi" version of our main content. To view the full version with more information, formatting and images, please اینجا را کلیک کنید.
Invision Power Board © 2001-2010 Invision Power Services, Inc.