<?xml version="1.0" encoding="windows-1256" ?>
<rss version="2.0">
<channel>
	<title><![CDATA[ا&#1740;ران&#1740;ان]]></title>
	<description><![CDATA[ا&#1740;ران&#1740;ان]]></description>
	<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php</link>
	<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 02:13:07 +0200</pubDate>
	<ttl>135</ttl>
	<image>
		<title><![CDATA[ا&#1740;ران&#1740;ان]]></title>
		<url></url>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php</link>
	</image>
	<item>
		<title><![CDATA[تار&#1740;خ معاصر ا&#1740;ران بروا&#1740;ت عکس و سند]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=2958</link>
		<description><![CDATA[<span style='color:red'><span style='font-size:14pt;line-height:100%'>ستارخان</span></span><br /><br /><br />ابراهيم حديدي<br /> <br /><br />    <b> ستارخان سردار ملي (1284-1332ق) فرزند حاج حسن قراجه داغي در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 كيلومتري مهاباد به دنيا آمد. سوابق زندگي او در دوران كودكي و نوجواني تا درگيريهاي جنبش مشروطه‌ چندان معلوم نيست. از اطلاعات جسته و گريخته‌اي كه از وي به دست آمده، درمي‌يابيم كه او با پدر خود در روستاهاي اطراف ارسباران به شغل پارچه‌فروشي مشغول بوده است.</b><br />   <br /><img src='http://www.iran-goftogoo.com/forums/uploads/post-10-1168622653.jpg' border='0' alt='user posted image' /><br /><br />  ستارخان پس از قتل برادرش اسماعيل به دست نيروهاي دولتي به همراه خانواده خود به تبريز مهاجرت كرد و در محله اميرخيز اقامت گزيد و از داش‌ها و لوطيهاي آن محله شد.<br /><br />     وي مدتي جزء سواران حاكم خراسان بود، از آنجا به عتبات عاليات سفر كرد، پس از چندي به تبريز بازگشت و به مباشري املاك محمدتقي صراف در سلمان مشغول گرديد. سپس به توصيه رضاقلي خان سرتيپ وارد خدمت قراسوران (ژاندارمري) شد و حفاظت راه مرند و خوي به او محول گرديد. چندي بعد مورد توجه مظفرالدين ميرزا (وليعهد) قرار گرفت، ضمن دريافت لقب خاني، از تفنگداران وليعهد در تبريز محسوب گرديد. ستارخان بنابر عادت لوطي‌گري در يكي از درگيريهاي خود با مأمورين محمدعلي ميرزا (وليعهد) در تبريز، مورد تعقيب قرار گرفت، از شهر گريخت و مدتي به راهزني پرداخت. سپس با وساطت بزرگان و معتمدين محل به شهر بازگشت و دلالي اسب را پيشه خود كرد.<br /><br />     در سال 1325ق انجمن ايالتي آذربايجان به واسطه رشادتهاي ستارخان و باقرخان به آنان لقب سردار ملي و سالار ملي اعطاء نمود.<br /><br />     با شروع انقلاب مشروطه در تهران و گسترش آن در سراسر كشور، مجاهدين و آزاديخواهان آذربايجاني و قفقازي به فرماندهي ستارخان و باقرخان به حمايت از مشروطيت قيام نمودند و در مقابل قواي 35 تا 40 هزار نفري اعزامي از مركز و خوانين محلي به فرماندهي عبدالمجيد ميرزا عين‌الدوله كه براي سركوبي قيام تبريز اعزام شده بودند به شدت مقاومت كردند و از تسلط آنها به شهر ممانعت نمودند. تبريز به مدت 11 ماه توسط قشون دولتي محاصره شد و از ورود آذوقه به شهر جلوگيري به عمل آمد. زندگي بر مردم بسيار سخت و طاقت‌ فرسا گرديد. نهايتاً با وساطت قسنولهاي روس و انگليس و موافقت دولتهاي طرفين عده‌اي از قواي روسيه به تبريز وارد شدند و راه جلفا را براي ورود آذوقه باز كردند. در نتيجه محاصره شهر به پايان رسيد و سربازان دولتي و خوانين محلي مخالف مشروطيت از اطراف تبريز دور شدند. بدين ترتيب نقشي كه ستارخان و باقرخان در دفاع از مشروطه و تبريز داشتند به پايان رسيد.<br /><br />     با حضور سربازان روسي در تبريز موقعيت براي ستارخان و باقرخان سخت و خطرناك گرديد. آنها به اتفاق جمعي ديگر از سران آزاديخواه به قنسولگري عثماني پناهنده شدند. سپس تحت فشار روسها و بنابر دعوت آيت‌الله محمدكاظم خراساني به همراه جمعي از مجاهدين در روز هشتم ربيع‌الاول 1328ق به تهران مهاجرت كردند. در تهران استقبال شاياني از آنان به عمل آمد و از طرف مجلس شوراي ملي مورد تجليل قرار گرفتند و دو لوح نقره‌اي طلاكوب به ستارخان و باقرخان اهدا گرديد و براي هر كدام ماهيانه مبلغ هزار تومان مقرري از طرف مجلس تعيين شد و در پارك اتابك (محل فعلي سفارت شوروي) اسكان يافتند.<br /><br />     در جريان ترور آيت‌الله سيدعبدالله بهبهاني دولت مشروطه تصميم به خلع سلاح گروههاي مسلح گرفت، ستارخان با اين امر مخالفت نمود و با قواي دولتي به جنگ پرداخت در اين جنگ پاي او تير خورد و تسليم شد و 30 تن از نيروهاي وي كشته و 300 تن اسير شدند.<br /><br />      وي چهار سال پس از اين واقعه در تاريخ 28 ذي الحجه 1332 درگذشت و در باغ طوطي در جوار حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد.<br /><br /> <br /><br />منابع و مأخذ:<br /><br />1. رئيس‌نيا، رحيم؛ ناهيد، عبدالحسين. دو مبارز جنبش مشروطه. تهران، آگاه، بي تا.<br /><br />2. بامداد، مهدي. شرح حال رجال ايران. تهران، زوار، 1347، ج 2.<br /><br />3. معين، محمد. فرهنگ فارسي. تهران، اميركبير، 1364، ج 5.<br /><br />4. اطلاعات عمومي جاويدان (تاريخ معاصر). مترجم فريدون سبحاني. تهران، دنياي دانش، 1376.<br /><br /><img src='http://www.iran-goftogoo.com/forums/uploads/post-10-1168622783.jpg' border='0' alt='user posted image' /><br /><br /><b> سلطان ستاري، دختر ستارخان</b><br /><br />]]></description>
		<starter>شيرين</starter>
		<poster>شيرين</poster>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2005 12:33:32 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">2958</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[گشت و گذار&#1740;  در ايران]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=33</link>
		<description><![CDATA[<b>دوستان عزيز <br /><br /><br /><br />..بنظر من همانطور كه تاريخ، تنها سرگذشت پادشاهان و اميران جنگها و كشور گشايي <br /><br />ها نيست... <br /><br />شناحتن ايران هم.. تنها تخت جمشيد و عمارت عالي قاپو نيست.<br /><br /><br /><br />هدف من در اينجا آشنايي به  مناطق مختلف و مردم شهر ها و روستا ها ست..<br /><br />قبلا از همكارى احتمالي دوستان سپاسگزارم </b> <!--emo&:post-2-1117560777:--><img src='http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117560777.gif' border='0' style='vertical-align:middle' alt='post-2-1117560777.gif' /><!--endemo-->]]></description>
		<starter>شيرين</starter>
		<poster>شيرين</poster>
		<pubDate>Mon, 06 Jun 2005 02:46:33 +0200</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">33</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[اخبار باستان شناس&#1740; ا&#1740;ران]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=12475</link>
		<description><![CDATA[با اجازه دوستان و مد&#1740;ران گرام&#1740;<br />با درود بر دوستان ارجمند من قصد دارم. جد&#1740;دتر&#1740;ن اخبار م&#1740;راث فرهنگ&#1740; و باستان شناس&#1740; ا&#1740;ران و جد&#1740;د تر&#1740;ن اخبار تور&#1740;ست را بصورت روز شمار  برا&#1740;تان بگذارم ام&#1740;دوارم مورد توجه قرار بگ&#1740;ره و دوستان هم در ا&#1740;ن راه کمکم کنند. با تشکر <img src="http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117560777.gif" style="vertical-align:middle" emoid=":post-2-1117560777:" border="0" alt="post-2-1117560777.gif" /><br /><br /><!--coloro:#2E8B57--><span style="color:#2E8B57"><!--/coloro-->-----------------------------------------------------------------------------<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br /><!--coloro:#2E8B57--><span style="color:#2E8B57"><!--/coloro-->دوستان عز&#1740;ز<br /><br />به دل&#1740;ل ا&#1740;نکه ا&#1740;ن تالار مختص "ا&#1740;ران " و " مطالب مربوط به ا&#1740;ران" است ، نام تاپ&#1740;ک از " اخبار باستان شناس&#1740; ا&#1740;ران و جهان " به " اخبار باستان شناس&#1740; ا&#1740;ران" تغ&#1740;&#1740;ر &#1740;افت.<br />لازم به ذکر است ، پستها&#1740; غ&#1740;ر مرتبط با ا&#1740;ران ( مربوط به باستان شناس&#1740; جهان )  که در ا&#1740;ن تاپ&#1740;ک زده شده است ، به تاپ&#1740;ک <a href="http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=5155&st=0&start=0" target="_blank">باستان شناس&#1740; </a>درتالار هنرها&#1740; ز&#1740;با انتقال داده خواهدشد .<br />بنا بر ا&#1740;ن ، لطفا از ا&#1740;ن تار&#1740;خ به بعد از گذاشتن مطالب غ&#1740;ر مرتبط با ا&#1740;ران در ا&#1740;ن تاپ&#1740;ک خوددار&#1740; فرما&#1740;&#1740;د.<br /><br />21 / مهر / 1387<br /><br />متشکرم ...<br /> آ&#1740;دا<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />]]></description>
		<starter>bidetanha</starter>
		<poster>iran-goftogoo</poster>
		<pubDate>Sun, 24 Jun 2007 15:39:38 +0200</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">12475</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[ا&#1740;ران&#1740;ان راست&#1740;ن]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=27949</link>
		<description><![CDATA[<b><br />آموزش زبان عرب&#1740; در مدارس و دانشگاهها که با رو&#1740; کار آمدن جمهور&#1740; اسلام&#1740; با هدف ترو&#1740;ج زبان و فرهنگ تاز&#1740; از پا&#1740;ه اول راهنمائ&#1740; اجبار&#1740; شده بود ودر قانون اساس&#1740; ن&#1740;ز به لزوم آموزش آن تاک&#1740;د شده است ، متاسفانه مدت&#1740; است که با تصو&#1740;ب آئ&#1740;ن نامه ا&#1740; در آموزش و پرورش ،در دوره ابتدائ&#1740; ن&#1740;ز آموزش داده م&#1740; شود تا هر چه ب&#1740;شتر زبان و فرهنگ ا&#1740;ران&#1740; را با زبان و فرهنگ تاز&#1740; در هم آم&#1740;زند و ا&#1740;ن در حال&#1740; است که دانش آموزان ما در نوشتار و گفتار زبان مادر&#1740; خود با مشکلات ب&#1740;شمار&#1740; روبرو هستند که حل ا&#1740;ن مشکلات خود ن&#1740;ازمند صرف هز&#1740;نه ا&#1740; بس&#1740;ار وزمان دراز&#1740; است و از سوئ&#1740; د&#1740;گر آموزش زبان ب&#1740;ن الملل&#1740; انگل&#1740;س&#1740; که دانش آموزان ما برا&#1740; فراگ&#1740;ر&#1740; دانش روز بدان ن&#1740;از ب&#1740;شتر&#1740; دارند و در همه کشورها از آغاز دوره دبستان شروع م&#1740; شود درکشور ما از دوره راهنمائ&#1740;( که زمان مناسب&#1740; برا&#1740; &#1740;ادگ&#1740;ر&#1740; زبان دوم ن&#1740;ست ) آغاز م&#1740;شود و نت&#1740;جه آن ن&#1740;ز ا&#1740;ن م&#1740; شود که نه تنها دانش آموزان ما بلکه دانشجو&#1740;ان ما ن&#1740;ز در مقاطع بالا&#1740; تحص&#1740;ل&#1740; توانائ&#1740; بکاربر&#1740; زبان انگل&#1740;س&#1740; را ندارند. <br />به رو&#1740; د&#1740;گر سکه ن&#1740;ز نظر&#1740; ب&#1740;نداز&#1740;د ، دانش آموز&#1740; را در نظر بگ&#1740;ر&#1740;د که با بهره هوش&#1740; متوسط( و&#1740;ا حت&#1740; بالا ) و با زبان&#1740; مادر&#1740; بغ&#1740;ر از زبان پارس&#1740; ( مانند : آذر&#1740; ،کرد&#1740; ، بلوچ&#1740; ،ارمن&#1740; ،... )بخواهد در س&#1740;ستم آموزش&#1740; ا&#1740;ران درس بخواند ، ا&#1740;ن دانش آموز با حساب زبان مادر&#1740; خود چهار زبان را با&#1740;د ب&#1740;اموزد(زبان مادر&#1740; خود، عرب&#1740; ،پارس&#1740; ،انگل&#1740;س&#1740; ) ، آ&#1740;ا مغز کوچک او توانا&#1740;&#1740; &#1740;ادگ&#1740;ر&#1740; ا&#1740;ن همه زبان را دارد؟ پس ک&#1740; م&#1740;خواهد دانشها و علوم روز را ب&#1740;اموزد ؟ آ&#1740;ا بهتر ن&#1740;ست هز&#1740;نه و زمان&#1740; را که صرف آموزش و &#1740;ادده&#1740; زبان متروک عرب&#1740; م&#1740; کن&#1740;م صرف آموزش و &#1740;ادگ&#1740;ر&#1740; زبان پارس&#1740; و دانشها&#1740; روز کن&#1740;م؟ ، آخر زبان عرب&#1740; تنها برا&#1740; دوره ا&#1740; خاص در گذشته زبان علم&#1740; و رسم&#1740; دن&#1740;ا بوده و امروزه &#1740;ادده&#1740; و &#1740;ادگ&#1740;ر&#1740; آن به جز ز&#1740;ان سود&#1740; ندارد ...<br />به نظر من  عرب زده گ&#1740; به مراتب از غرب زده گ&#1740; خطر ناکتر است ز&#1740;را غرب زده گ&#1740; هر چند که فرهنگ ا&#1740;ران&#1740; را از ما م&#1740; گ&#1740;رد اما در نها&#1740;ت موجب رشد اقتصاد&#1740; و علم&#1740; کشور و رس&#1740;دن به مردم سالار&#1740; ( دموکراس&#1740; ) م&#1740; شود ول&#1740; عرب زده گ&#1740; نه تنها  فرهنگ ا&#1740;ران&#1740; ما را از ب&#1740;ن م&#1740;برد بلکه  با اند&#1740;شه ها&#1740; واپسگرا&#1740;انه اش ما را قرنها به عقب رانده و از دانش و تمدن بشر&#1740; دور م&#1740; گرداند.  <br /><br /><br /><!--coloro:#2E8B57--><span style="color:#2E8B57"><!--/coloro-->در ا&#1740;نجا توص&#1740;ه ها&#1740;&#1740; دار&#1740;م برا&#1740; ا&#1740;نکه به راست&#1740; ا&#1740;ران&#1740; باش&#1740;م وا&#1740;ران&#1740; بمان&#1740;م.. <!--colorc--></span><!--/colorc--><br />شما هم هر توص&#1740;ه سودمند&#1740; به ذهنتان م&#1740;رسد بازگو کن&#1740;د ..<br /><br />سپاسگزارم...</b>]]></description>
		<starter>aida2003</starter>
		<poster>aida2003</poster>
		<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 15:36:34 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">27949</guid>
	</item>
	<item>
		<title>شعر</title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=27948</link>
		<description><![CDATA[<b>سلام<br /><br />از اونجا که شعر و شاعر&#1740;  و نظم و ش&#1740;ر&#1740;ن سخن&#1740; ، عنصر&#1740; جدانشدن&#1740; از گوشت و خون و پوست ا&#1740;ران  و ا&#1740;ران&#1740;ان است ، جا&#1740; ا&#1740;ن تاپ&#1740;ک در تالار پر افتخار ا&#1740;ران&#1740;ان خال&#1740; م&#1740; نمود... <br />سع&#1740; بر ا&#1740;ن است در ا&#1740;ن تاپ&#1740;ک اشعار&#1740; در خصوص ا&#1740;ران ، سردمداران ا&#1740;ران&#1740; و افتخارات ا&#1740;ران&#1740;ان ... گردآور&#1740; شود. <br /><br />پ&#1740;شاپ&#1740;ش ار همکار&#1740; شما دوستان عز&#1740;زم سپاسگزارم...</b><br /><br /> <img src="http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117560777.gif" style="vertical-align:middle" emoid=":post-2-1117560777:" border="0" alt="post-2-1117560777.gif" />]]></description>
		<starter>aida2003</starter>
		<poster>aida2003</poster>
		<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 15:03:56 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">27948</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[آداب و رسوم ازدواج در ا&#1740;ران قد&#1740;م]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=35281</link>
		<description><![CDATA[<br /><b><!--coloro:#9932CC--><span style="color:#9932CC"><!--/coloro-->آداب و رسوم ازدواج در تهران قد&#1740;م:<!--colorc--></span><!--/colorc--></b><br /><br /><br /><a href='http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=38344'>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=38344</a><br /><br />&#1740;ک&#1740; از اعتقادات در رابطه با بخت گشا&#1740;&#1740; ا&#1740;ن بود که وقت&#1740; فرد پنبه زن&#1740; را به داخل خانه برا&#1740; کار م&#1740; آوردند . منتظر م&#1740; شدند تا پنبه زن به منظور انجام عمل&#1740; برا&#1740; مدت&#1740; دست از کار بکشد و در ا&#1740;ن هنگام فوراٌ دختر دم بخت خانه را دور از چشم پنبه بزن آورده و از تو&#1740; کمان پنبه زن&#1740; عبورش م&#1740; دادند و معتقد بودند که به زود&#1740; زه کمان و&#1740; پاره خواهد شد و به ا&#1740;ن ترت&#1740;ب ن&#1740;ز بخت دخترشان باز م&#1740; شود . در صورت پاره شدن چله کمان ، جازدن آن کار بس&#1740;ار مشکل&#1740; برا&#1740; پنبه زن ها بود و به هم&#1740;ن خاطر پنبه زن ها سع&#1740; م&#1740; کردند تا جا&#1740;&#1740; که ممکن است کمانشان را رها نکنند تا دست ه&#1740;چ دختر&#1740; به آنها نرسد و باعث پاره شدن زه کمان آنها نشود .<br />برا&#1740; بخت گشا&#1740;&#1740; کار د&#1740;گر&#1740; ن&#1740;ز م&#1740; کرده اند و آن ا&#1740;نکه هر گاه درون خانه و &#1740;ا در منزل همسا&#1740;گان ، برا&#1740; نذر گوسفند&#1740; م&#1740; کشتند . مادر&#1740; که م&#1740; خواست هر چه زودتر دخترش به خانه بخت برود . چادر دخترش را به همراه مقدار&#1740; پول و با &#1740;ک کله قند به قصاب م&#1740; داد و از و&#1740; م&#1740; خواست که چادر دخترش را از درون روده گوسفند&#1740; عبور دهد و بر ا&#1740;ن اعتقاد بودند که دختر با سر کردن آن چادر ، به زود&#1740; بختش باز م&#1740; شود .<br /><br /><br />از د&#1740;گر معتقدات مردم برا&#1740; بخت گشا&#1740;&#1740; و همچن&#1740;ن برآورده شدن د&#1740;گر حاجات خو&#1740;ش ، دوختن پ&#1740;راهن مراد بوده است . ا&#1740;ن مراسم به ا&#1740;ن شکل بود که در روز ب&#1740;ستم و هفتم ماه مبارک رمضان که روز قتل ا&#1740;ن منجم م&#1740; باشد . زن ها آرا&#1740;ش کرده به مساجد م&#1740; رفته اند تهران&#1740; ها عموماٌ در مسجد شاه تجمع م&#1740; کردند و با پارچه ها&#1740;&#1740; که از قبل ته&#1740;ه کرده بودند در ب&#1740;ن دو نماز پ&#1740;راهن مردا م&#1740; دوختند و معتقد بودند که با پوش&#1740;دن ا&#1740;ن لباس کل&#1740;ه حاجت ها&#1740; آنها از جلمه گشاده شدن بخت آنها برآورده خواهد شد و در ب&#1740;ن بعض&#1740; از زنان ا&#1740;ن اعتقاد ن&#1740;ز بود که پارچه پ&#1740;راهن ذکر شده را بهتر است که از پول حاصل از گدا&#1740;&#1740; خر&#1740;دار&#1740; نما&#1740;ند .<br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->خواستگار&#1740; و بله بران<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />مراسم خواستگار&#1740; معمولاٌ بد&#1740;ن ترت&#1740;ب بود که مادر داماد به چند تن از زنان&#1740; که کارشان پ&#1740;دا کردن دختر بود م&#1740; سپرد که اگر دختر&#1740; را با شرا&#1740;ط مورد نظر و&#1740; در نظر دارند به و&#1740; معرف&#1740; کنند و &#1740;ا درصدد پ&#1740;دا کردن چن&#1740;ن دختر&#1740; باشند . پس از مدت&#1740; &#1740;ک&#1740; از زنان دختر&#1740; را در نظر گرفته و به همراه &#1740;ک &#1740;ا چند تن از زنان خانواده داماد برا&#1740; د&#1740;دن دختر مورد نظر سرزده به خانه او م&#1740; رفتند دختر دم بخت بعد از مدت&#1740; با کاسه ا&#1740; آب وارد اتاق خواستگاران م&#1740; شد و آب را به آنها تعارف م&#1740; کرد و پس از آن به کنار&#1740; م&#1740; نشست . در ا&#1740;ن هنگام &#1740;ک&#1740; از خواستگاران که از همه با تجربه تر بود به طرف دختر رفته و چادر و &#1740;ا چارقد دختر را کنار زده دست&#1740; به سر و&#1740; م&#1740; کش&#1740;د و موها&#1740; دختر را جابجا م&#1740; کرد تا بب&#1740;ند که مبادا دختر کچل باشد و موهاعار&#1740;ه ا&#1740; باشد . بعد از مطمئن شدن از موها ، شروع م&#1740; کرد به بو کردن دهان و ز&#1740;ربغل و خلاصه تمام&#1740; بدن دختر ، که خدا&#1740; ناکرده بو&#1740; بد ندهد . پس از انجام ا&#1740;ن تشر&#1740;فات و مورد پسند واقع شدن دختر ، به خانه داماد برگشته و شرح ماجرا را توص&#1740;ف م&#1740; کرد و داماد ن&#1740;ز با شرح&#1740; که خواستگاران م&#1740; دادند تصو&#1740;ر دختر را در ذهنش مجسم م&#1740; کرد و آنگاه موافقت و &#1740;ا عدم موافقت خود را اعلام م&#1740; داشت .<br />در صورت موافقت داماد ، پدر و&#1740; به همراه چند تن از بزرگان فام&#1740;ل به خانه دختر رفته و به اصطلاح ش&#1740;ر&#1740;ن&#1740; م&#1740; خوردند فردا&#1740; آن روز مادر و خاله و عمو و د&#1740;گر کسان نزد&#1740;ک داماد برا&#1740; بله برون به خانه عروس رفته و راجع به مهر&#1740;ه و ش&#1740;ربها و روز عروس&#1740; و مسائل&#1740; د&#1740;گر نظ&#1740;ر آن صحبت م&#1740; کردند . پس از چند روز از خانه داماد هدا&#1740;ا&#1740;&#1740; به وس&#1740;له چند&#1740;ن مجمع به منزل عروس فرستاده م&#1740; شد که وسا&#1740;ل درون مجمع ها معمولاٌ عبارت بودند از : &#1740;ک عدد انگشتر با حلقه طلا ، &#1740;ک کاسه نبات ، دو کله قند ، تعداد&#1740; لباس برا&#1740; پدر و مادر و خود عروس که بسته به فصول سال از جنس ها&#1740; مختلف انتخاب م&#1740; شده است . البسه ا&#1740; که برا&#1740; عروس فرستاده م&#1740; شد معمولاٌ عبارت بود از : &#1740;ک چادر ، &#1740;ک پ&#1740;راهن ، &#1740;ک تنبان با دامن ، &#1740;ک جفت کفش ، دو جفت جوراب ، &#1740;ک &#1740;ا دو عدد چادر ، &#1740;ک &#1740;ا دو عدد پستان بند و ز&#1740;رجامه همچن&#1740;ن مقدار&#1740; از م&#1740;وه ها&#1740; فصل و ش&#1740;ر&#1740;ن&#1740; ن&#1740;ز جزو اصل&#1740; ا&#1740;ن هدا&#1740;ا به شمار م&#1740; آمده است<br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->خر&#1740;د عروس&#1740;<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />پس از خواستگار&#1740; و پسند طرف&#1740;ن و انجام مراسم بله برون ، را هر زمان&#1740; که طرف&#1740;ن موافقت کردند و مورد قبول واقع م&#1740; شد و ا&#1740;جاد اشکال&#1740; نم&#1740; کرد . جهت خر&#1740;د وسا&#1740;ل عروس&#1740; تع&#1740;&#1740;ن م&#1740; کردند . وسا&#1740;ل&#1740; که معمولاٌ در ا&#1740;ن زمان خر&#1740;ده م&#1740; شد عبارت بود از : پارچه و با لباس دوخته شده ، آ&#1740;&#1740;نه و شمعدان ، وسا&#1740;ل آرا&#1740;ش عروس ، لباس ها&#1740; ز&#1740;ر برا&#1740; عروس ، کفش و جوراب ، لوازم مربوط به سفره عقد و د&#1740;گر وسا&#1740;ل ا&#1740;نچن&#1740;ن ، نکته د&#1740;گر قابل ذکر آن که برا&#1740; ا&#1740;ن خر&#1740;د &#1740;ک &#1740;ا دو نفر از خانواده عروس و داماد انتخاب م&#1740; شدند که معمولاٌ ن&#1740;ز در ا&#1740;ن خر&#1740;د عروس و داماد شرکت نداشتند ( البته ا&#1740;ن قض&#1740;ه جنبه همگان&#1740; نداشته و گاه&#1740; خود عروس و داماد شرکت م&#1740; کردند ) و نما&#1740;ندگان به سل&#1740;قه خود وسا&#1740;ل مورد ن&#1740;از را خر&#1740;دار&#1740; م&#1740; کردند . در ضمن ا&#1740;ن نکته را ن&#1740;ز با&#1740;د متذکر شد که خرج ا&#1740;ن دسته خر&#1740;دها کلاٌ به عهده داماد بوده است .<br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->جهازبران<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />چند روز قبل از عروس&#1740; و گاه&#1740; روز قبل از آن ، مراسم جهاز بران صورت م&#1740; گرفت . برا&#1740; جهاز بران چند نفر طبق کش به همراه چند قاطر اج&#1740;ر م&#1740; شدند تا وسا&#1740;ل جه&#1740;ز&#1740;ه عروس را به خانه داماد حمل کنند . علاوه بر طبق کش ها ، عده ا&#1740; نقاره زن ن&#1740;ز استخدام م&#1740; شدند تا در طول راه به هنرنما&#1740;&#1740; بپردازند . قبل از رس&#1740;دن گروه مزبور چند تن جلوتر به خانه داماد م&#1740; رفتند و قسمتها&#1740;&#1740; از خانه داماد را که برا&#1740; عروس در نظر گرفته شده بود ، نظافت کرده و به اصطلاح آب و جارو م&#1740; کردند . هنگام&#1740; که جه&#1740;ز&#1740;ه در خانه داماد جا&#1740; م&#1740; گرفت . فرد&#1740; از طرف خانواده عروس صورت اسباب&#1740; که آورده بودند را نشان داماد م&#1740; داد و از و&#1740; بابت آنها رس&#1740;د&#1740; در&#1740;افت م&#1740; کرد که به آن س&#1740;اهه م&#1740; گفتند . علاوه بر آن دادن انعام به طبق کش ها و نقاره چ&#1740; ها جزو وظا&#1740;ف داماد به حساب م&#1740; آمد . طبق کش ها علاوه بر انعام مزبور اجازه داشتند که نقل ها و پارچه ها&#1740; کف طبق ها را که برا&#1740; تزئ&#1740;ن تدارک د&#1740;ده شده بود را برا&#1740; خود برداند . وسا&#1740;ل جه&#1740;ز&#1740;ه طبق توافق&#1740; که قبلاٌ ب&#1740;ن خانواده ها&#1740; عروس و داماد صورت گرفته بود ته&#1740;ه م&#1740; شد . به عنوان مثال گاه&#1740; عبارت بود از : د&#1740;گ ، قابلمه ، ملاقه ، آبکش ، مجمع ها&#1740; مس&#1740; ، آفتابه لگن و اسباب د&#1740;گر&#1740; همچون رختخواب ، متکا ، پشت&#1740; ، پرده ، سماور ، بلور و علاوه بر همه ا&#1740;نها ، آ&#1740;نه و قرآن جزو اصل&#1740; مهمتر&#1740;ن وسا&#1740;ل جه&#1740;ز&#1740;ه به شمار م&#1740; رفته است .<br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->حنابندان<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />سه &#1740;ا چهار روز به عقد مانده حنابندان انجام م&#1740; گرفت که اول&#1740;ن آرا&#1740;ش عروس را انجام م&#1740; دادند .<br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->آرا&#1740;ش عروس ( بزک عروس )<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />پس از پا&#1740;ان استحمام عروس را با ساز و ذهل به خانه م&#1740; آوردند و در ا&#1740;ن هنگام مشاطه ا&#1740; که از قبل فراخوانده شده بود شروع به آرا&#1740;ش عروس م&#1740; کرد .<br />آرا&#1740;ش ها&#1740; گذشتگان در فرهنگ ها&#1740; فارس&#1740; تحت عنوان ( هر هفت ) معرف&#1740; شده است و هر هفت &#1740;عن&#1740; لوازم آرا&#1740;ش زنانه که در قد&#1740;م عبارت بود از هفت چ&#1740;ز : سرخاب ، سف&#1740;دآب ، حنا ، وسمه ، سرمه ، زرک ، غال&#1740;ه و خال ، بنابرا&#1740;ن هر هفت کردن به معن&#1740; آرا&#1740;ش کردن است و مترادف آن ن&#1740;ز همان اصطلاح هفت قلم آرا&#1740;ش کردن م&#1740; باشد<br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->مراسم عقد کنان <!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />مراسم عقدکنان را معمولاٌ در خانه عروس انجام م&#1740; دادند و برا&#1740; انجام ا&#1740;ن امر اتاق&#1740; را در نظر م&#1740; گرفتند که مراسم عقدکنان در آن اجرا م&#1740; شد . قبل از شروع مراسم چند تن از زنان خوش سل&#1740;قه و خوشبخت فام&#1740;ل ، برا&#1740; تزئ&#1740;ن سفره عقد در اتاق مزبور حاضر م&#1740; شدند و با ظرافت خاص&#1740; اسباب سفره را در سرجا&#1740; خود م&#1740; چ&#1740;دند . اسباب سفره عقد عموماٌ عبارت بود از : نقل و ش&#1740;ر&#1740;ن&#1740; ، چند کله قند ، چند لاله &#1740;ا جار ، گلابدان ، خنچه ، اسپند ، کاسه ا&#1740; آب که رو&#1740;ش &#1740;ک برگ سبز باشد و .... به هنگام عقد عروس را مقابل آ&#1740;&#1740;نه و رو به قبله م&#1740; نشاندند و به هنگام&#1740; که عاقد در حال خواندن خطبه عقد بود لازم م&#1740; دانستند که عروس خانم حتماٌ در آ&#1740;&#1740;نه نگاه کند تا بد&#1740;ن ترت&#1740;ب بختش همچون آ&#1740;&#1740;نه صاف و روشن باشد و همچن&#1740;ن در موقع خواندن خطبه دو زن سپ&#1740;دبخت دو سر پارچه ا&#1740; سف&#1740;د را گرفته و در بالا&#1740; سر عروس نگاه م&#1740; داشتند و زن سپ&#1740;دبخت د&#1740;گر&#1740; به ن&#1740;ت ش&#1740;ر&#1740;ن شدن زندگ&#1740; عروس بر سر او قند م&#1740; سا&#1740;&#1740;د و در ا&#1740;ن هنگام فرد د&#1740;گر&#1740; با &#1740;ک سوزن و نخ هفت رنگ جلو آمده و تعداد&#1740; کوک بر پارچه مزبور م&#1740; زد . به هنگام ا&#1740;ن کار ز&#1740;ر لب م&#1740; خواندند : دوختم ، دوختم ، زبان مادر شوهر ، خواهر شوهر ، جار&#1740; و پدرشوهر را دوختم .<br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->بردن عروس<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />پس از جار&#1740; شدن خطبه عقد و مراسم عقد کنان چند ساعت&#1740; را به زدن ساز و رقص و شادمان&#1740; سپر&#1740; م&#1740; کردند . آنگاه چند نفر از خانه داماد با اسب سف&#1740;د&#1740; برا&#1740; بردن عروس م&#1740; آمدند . عروس را سوار بر اسب کرده و در جلو&#1740; آنها عمله جات طرب و پشت سر آنها ن&#1740;ز جاروکشان و سپس اسب عروس حرکت م&#1740; کرده است . وقت&#1740; قافله عروس به خانه داماد م&#1740; رس&#1740;د با&#1740;د داماد به پ&#1740;شواز عروس م&#1740; رفت و نارنج&#1740; به طرف و&#1740; پرتاب م&#1740; کرد . اگر عروس م&#1740; توانست نارنج را در هوا بگ&#1740;رد نشانه آن بود که عروس بر سر داماد مسلط خواهد شد . هنگام&#1740; که م&#1740; خواستند عروس را به خانه داماد ببرند پسربچه نابالغ&#1740; را آورده و &#1740;ک بقچه حاو&#1740; نان و پن&#1740;ر را به و&#1740; م&#1740; دادند و بچه موظف بود که ا&#1740;ن بقچه را به کمر عروس ببندد و با ا&#1740;ن نان و پن&#1740;ر عروس را روانه خانه داماد م&#1740; کردند . وقت&#1740; که عروس م&#1740; خواست پا&#1740;ش را در آستانه در خانه داماد بگذارد . فندق &#1740;ا گردو&#1740;&#1740; را ز&#1740;ر پا&#1740;ش قرار م&#1740; دادند تا به ا&#1740;ن ترت&#1740;ب هر گونه طلسم&#1740; که برا&#1740; عروس شده از ب&#1740;ن برود در هنگام ورود ، عروس ز&#1740;ر لب م&#1740; گفت &#1740;ا عز&#1740;زالله ، به ا&#1740;ن ن&#1740;ت که عز&#1740;ز شوهرش بشود و در ا&#1740;ن موقع داماد با&#1740;د با بالا&#1740; سر در خانه برود تا عروس از ز&#1740;ر پاها&#1740; او عبور کند تا بد&#1740;ن طر&#1740;ق در زندگ&#1740; بر سر عروس مسلط باشد در موقع ورود داما به اتاق عروس ن&#1740;ز ، کفش ها&#1740; عروس را در بالا&#1740; در قرار م&#1740; دادند تا بد&#1740;ن ترت&#1740;ب عروس بر سر داماد مسلط باشد . بعد از ا&#1740;نکه عروس به خانه داماد وارد شد زن ها&#1740; فام&#1740;ل م&#1740; آمدند و شروع به شادمان&#1740; م&#1740; کردند . آنان بر سر عروس و داماد مانند سرعقد نقل و پول م&#1740; ر&#1740;ختند و م&#1740; گفتند که هر گاه از ا&#1740;ن نقل دختر دم بخت&#1740; بخورد به زود&#1740; بختش باز م&#1740; شود .<br />مسأله د&#1740;گر ا&#1740;نکه داماد ن&#1740;ز م&#1740; تواند در ا&#1740;ن مجلس زنانه حضور داشته باشد و بر ا&#1740;ن عق&#1740;ده بودند که در ا&#1740;ن شب داماد به تمام&#1740; زنان محرم م&#1740; باشد .<br /><br /><br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->پاتخت&#1740; و مادر زن سلام<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />&#1740;ک&#1740; از مجالس&#1740; که پس از عروس&#1740; به اجرا در م&#1740; آمد مراسم پاتخت&#1740; بود که بلافاصله بعد از شب عروس&#1740; و در اول&#1740;ن صبح برگزار م&#1740; شد . در ا&#1740;ن مراسم عموماٌ نزد&#1740;کان عروس و داماد شرکت داشتند و عده ا&#1740; مطرب ن&#1740;ز دعوت م&#1740; شدند تا برا&#1740; شادمان&#1740; مهمانان هنرنما&#1740;&#1740; و نوازندگ&#1740; کنند . همچن&#1740;ن در صبح بعد از عروس&#1740; ، داماد موظف بود که با مادر زن خود ملاقات&#1740; داشته باشد و از او به خاطر دختر پاک&#1740; که به او داده تشکر کند .<br /><br /><br /><!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro-->پاگشا<!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><br />مراسم&#1740; بود که چهل روز بعد از عروس&#1740; در خانه مادر عروس برپا م&#1740; شد و در آن عروس و داماد و فام&#1740;ل ها&#1740; نزد&#1740;ک دو طرف شرکت داشتند . برگزار&#1740; ا&#1740;ن مجلس به ا&#1740;ن علت بود که دو فام&#1740;ل ب&#1740;شتر با هم آشنا شود و ن&#1740;ز دختر بتواند بعد از گذشت زمان&#1740; دوباره به خانه مادرش ب&#1740;ا&#1740;د . <br /><br /><br /> <img src="http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117560777.gif" style="vertical-align:middle" emoid=":post-2-1117560777:" border="0" alt="post-2-1117560777.gif" />]]></description>
		<starter>aida2003</starter>
		<poster>aida2003</poster>
		<pubDate>Tue, 21 Apr 2009 07:23:57 +0200</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">35281</guid>
	</item>
	<item>
		<title>...: طــــــــهـــــــــرون :...</title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=3344</link>
		<description><![CDATA[<span style='color:red'>سلام<br /><br />شهر تهران به عنوان پا&#1740;تخت &#1740;ک&#1740; از با اهم&#1740;ت تر&#1740;ن شهرها&#1740; ا&#1740;ران است...و همچن&#1740;ن دارا&#1740; قدمت تار&#1740;خ&#1740; و نقاط د&#1740;دن&#1740; بس&#1740;ار ز&#1740;اد&#1740; ست..<br /><br /><span style='color:red'>شما دوستان م&#1740;تون&#1740;د هر اطلاعات&#1740; در مورد تار&#1740;خچه ا&#1740;ن شهر ،اتفاقات  مهم ،نقاط د&#1740;دن&#1740; و تار&#1740;خ&#1740; ،محله  ها&#1740; قديمي ،رستوران ، کاف&#1740; شاپ و..... دار&#1740;د در ا&#1740;نجا بنو&#1740;س&#1740;د تا همه دوستان ب&#1740;شتر با ا&#1740;ن شهر آشنا بشوند....</span> <!--emo&:ki42:--><img src='http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/ki42.gif' border='0' style='vertical-align:middle' alt='ki42.gif' /><!--endemo--> <br /><br /><br />مرس&#1740;</span> <!--emo&:ki22:--><img src='http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/ki22.gif' border='0' style='vertical-align:middle' alt='ki22.gif' /><!--endemo-->]]></description>
		<starter>Roxana</starter>
		<poster>raya</poster>
		<pubDate>Tue, 24 Jan 2006 11:02:06 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">3344</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[خل&#1740;ج فارس...]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=42024</link>
		<description><![CDATA[<!--coloro:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/coloro--><b>خل&#1740;ج فارس...<br /></b><!--colorc--></span><!--/colorc--><br /><b>سرانجام اعتراض به  نام مجعول برا&#1740; خل&#1740;ج فارس درگوگل‏ارتGoogle Earth، تابامداد روزجمعه  &#1785;&#1781;&#1776;هزارامضا  رس&#1740;ده است. &#1740;عن&#1740; بعد از هشت‏ماه حالا د&#1740;گر فقط &#1781;&#1776;&#1776;&#1776;&#1776;امضا کم دار&#1740;م ! <!--coloro:#0000FF--><span style="color:#0000FF"><!--/coloro-->ب&#1740;‏شک ماا&#1740;ران&#1740;‏هامردمان عجيب&#1740; هستيم؛ از يک سوعرب‏ستيزترين ملتِ گيت&#1740; هستيم وازطرف ديگر، گذرنامه‏ها&#1740; تک‏تک‏مان ممهور است به مُهرسفارت امارات متحده‏عرب&#1740; درجوان&#1740; و عربستان سعود&#1740; در پ&#1740;ر&#1740; ازآن طرف دم زدن از وطن‏پرست&#1740; وتمدن دوهزاروپانصدساله‏مان گوش فلک راکر کرده، و از اين طرف به‏سخت&#1740; توان گردآور&#1740;ِ يک‏ميليون امضا برا&#1740; جلوگير&#1740; از تغيير نام خليج‏فارس را داريم؛ و در همان حال به‏ راحت&#1740; &#1740;ک‏ميليون پيامک دردو ساعت برا&#1740; عادل فردوس&#1740;‏پوروبرنامه‏اش م&#1740;‏فرستيم. واقعاً مسامحه‏کار و ب&#1740;‏خ&#1740;ال شده‏ا&#1740;م.<!--colorc--></span><!--/colorc--> اگر کس&#1740; را سراغ دار&#1740;د که هنوز<br />&gt;  ا&#1740;ن اعتراض را امضا نکرده، برا&#1740; جمع کردنِ ا&#1740;ن پنجاه‏هزار امضا&#1740; باق&#1740;‏مانده ا&#1740;ن نشان&#1740; و ضرورت و اهم&#1740;تِ ا&#1740;ن کار را به او&#1740;ادآور شو&#1740;د </b><br />&gt;  <br />&gt; <a href="http://www.petitiononline.com/sos&#1776;&#1778;&#1776;&#1784;&#1778;/petition.html" target="_blank">http://www.petitiononline.com/sos&#1776;&a...;/petition.html</a><br />&gt;  <br />&gt; استدعا م&#1740;‏کنم هر ا&#1740;ران&#1740; را که م&#1740;‏شناس&#1740;د،برا&#1740;ش ارسال نما&#1740;&#1740;د.  <br /> <img src="http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117561752.gif" style="vertical-align:middle" emoid=":post-2-1117561752:" border="0" alt="post-2-1117561752.gif" />]]></description>
		<starter>معمار</starter>
		<poster>معمار</poster>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 08:09:25 +0200</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">42024</guid>
	</item>
	<item>
		<title>پسران خورشيد !!!</title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=14473</link>
		<description><![CDATA[<b>عباس بابائ&#1740;</b><br /><br />عباس بابا&#1740;&#1740; در سال 1329، در شهرستان قزو&#1740;ن د&#1740;ده به جهان گشود. دوره &#1740; ابتدا&#1740;&#1740; و متوسطه را در همان شهر به تحص&#1740;ل پرداخت و در سال 1348، به دانشکده خلبان&#1740; ن&#1740;رو&#1740; هوا&#1740;&#1740; راه &#1740;افت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدمات&#1740; در سال 1349، برا&#1740; گذراندن دوره خلبان&#1740; به آمر&#1740;کا اعزام شد.<br />ورود هواپ&#1740;ماها&#1740; پ&#1740;شرفته اف – 14 به ن&#1740;رو&#1740; هوا&#1740;&#1740;، شه&#1740;د بابا&#1740;&#1740; که جزء خلبان ها&#1740; ت&#1740;زهوش و بس&#1740;ار ماهر در پرواز با هواپ&#1740;ما&#1740; شکار&#1740; اف – 5 بود، به همراه تعداد د&#1740;گر&#1740; از همکاران برا&#1740; پرواز با هواپ&#1740;ما&#1740; اف–14 انتخاب و به پا&#1740;گاه هوا&#1740;&#1740; خاتم&#1740; (اصفهان) منتقل شد.<br /><br /> <br /><br />عباس بابا&#1740;&#1740; از پا&#1740;ه گذران سوختگ&#1740;ر&#1740; هوا&#1740;&#1740; شبانه با هواپ&#1740;ماها&#1740; اف&#1777;&#1780; در دوران پ&#1740;ش از انقلاب بود:<br /><br /><img src='http://i2.tinypic.com/oucxh2.jpg' border='0' alt='user posted image' /><br /><br /><br /><br />شه&#1740;د بابا&#1740;&#1740; با دارا بودن  تخصص و مد&#1740;ر&#1740;ت قو&#1740; چنان درخش&#1740;د که شا&#1740;ستگ&#1740; فرمانده&#1740; و&#1740; محرز و در تار&#1740;خ 7/05/1360 فرمانده&#1740; پا&#1740;گاه هشتم هوا&#1740;&#1740; (اصفهان) بر عهدهء او گذاشته شد.<br />به هنگام فرمانده&#1740; پا&#1740;گاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادان&#1740; روستاها&#1740; مستضعف نش&#1740;ن حومه پا&#1740;گاه و شهر اصفهان پرداخت و با تام&#1740;ن آب آشام&#1740;دن&#1740; و بهداشت&#1740;، برق و احداث حمام و د&#1740;گر ملزومات بهداشت&#1740; و آموزش&#1740; در ا&#1740;ن روستا، خدمات شا&#1740;ان توجه&#1740; را انجام داد. بابا&#1740;&#1740;، با کفا&#1740;ت، ل&#1740;اقت و تعهد ب&#1740; پا&#1740;ان&#1740; که در زمان تصد&#1740; فرمانده&#1740; پا&#1740;گاه اصفهان از خود نشان داد، در تار&#1740;خ 9/9/1362 با ارتقاء به درجه سرهنگ&#1740; به سمت معاون عمل&#1740;ات ن&#1740;رو&#1740; هوا&#1740;&#1740; ارتش منصوب و به تهران منتقل گرد&#1740;د.<br />و&#1740; با ب&#1740;ش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپ&#1740;ماها&#1740; جنگنده، قسمت اعظم وقت خو&#1740;ش را در پرواز ها&#1740; عمل&#1740;ات&#1740; و &#1740;ا قرارگاه ها و جبهه ها&#1740; جنگ در غرب و جنوب کشور سپر&#1740; کرد و به هم&#1740;ن ترت&#1740;ب چهره آشنا&#1740; رزمندگان و &#1740;ار وفادار فرماندهان قرارگاه ها&#1740; عمل&#1740;ات&#1740; بود و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، ب&#1740;ش از 60 مأمور&#1740;ت جنگ&#1740; را با موفق&#1740;ت کامل به انجام رسان&#1740;د! او برا&#1740; پ&#1740;شرفت سر&#1740;ع عمل&#1740;اتها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نم&#1740; کرد، بلکه شخصاً پ&#1740;شگام م&#1740; شد و در جم&#1740;ع مأمور&#1740;ت ها&#1740; جنگ&#1740; طراح&#1740; شده، برا&#1740; آگاه&#1740; از مشکلات و خطرات احتمال&#1740;، اول&#1740;ن خلبان بود که شرکت م&#1740; کرد.<br />سرلشکر بابا&#1740;&#1740; به علت ل&#1740;اقت و رشادت ها&#1740;&#1740; که در دفاع از نظام، سرکوب&#1740; و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تار&#1740;خ 8/2/1366، به درجه سرت&#1740;پ&#1740; مفتخر گرد&#1740;د.<br /><br /><br /><br /><img src='http://forum.apan-info.net/summer03/jpg_sm/copetiger3_030226F3_0FT61.jpg' border='0' alt='user posted image' /><br /><br /><br />ت&#1740;مسار عباس بابا&#1740;&#1740; صبح روز پانزدهم مرداد ماه (مصادف با روز ع&#1740;د قربان) همراه &#1740;ک&#1740; از خلبانان ن&#1740;رو&#1740; هوا&#1740;&#1740; (سرهنگ خلبان ستاد: نادر&#1740;) به منظور شناسا&#1740;&#1740; منطقه و تع&#1740;&#1740;ن راه کار اجرا&#1740; عمل&#1740;ات، با &#1740;ک فروند هواپ&#1740;ما&#1740; F-5F از پا&#1740;گاه هوا&#1740;&#1740; تبر&#1740;ز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. هواپ&#1740;ما&#1740; آنان پس از انجام دادن مأمور&#1740;ت شناسا&#1740;&#1740; و عکسبردار&#1740;، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرز&#1740;، هدف قرار گرفت و او از ناح&#1740;ه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت رس&#1740;د.<br />&#1740;ادش گرام&#1740; باد.<br /><br />آخر&#1740;ن مامور&#1740;ت (نوشته سرهنگ خلبان ستاد عل&#1740; محمد نادر&#1740;)<br /><br />هدف، انجام يك ماموريت جنگي بود، نيروهاي عراقي در پشت سردشت پياده شده و در حال تجهيز خود بودند. آنها قصد حمله داشتند و اينكه به طرف سردشت بيايند. از طرفي قرار بود نيروهاي سپاه پاسداران در آنجا عملياتي انجام دهند و ما مأموريت داشتيم كه از عمليات آنها پشتيباني كنيم.<br /><br /><br />پرواز را شروع كرديم، شهيد بايايي طي مسير از كابين عقب راهنمائيهاي لازم را انجام مي‌داد و مسيرها و نشانه‌هاي معابر، پل، ارتفاع و يا جاده‌ها را به من نشان مي‌داد. <br />وارد خاك دشمن شديم، نزديك هدف قرار گرفتيم، كار اوج‌گيري را آغاز كرديم و بعد روي هدف شيرجه رفتيم، در يك آن بمب‌ها را روي هدف ريختيم، انگار همه به هدف خورده بود، در حال بازگشت ديديم كه هدف به طور كامل منهدم شده است، و ما در پوست نمي‌گنجيديم. <br />برگشتيم. در مسير برگشت، يك فضاي بسيار سرسبزي بود كه حالت معنويت و روحانيت خاصي به آدم مي‌داد. بابايي نگاهي به منطقه فوق كرد و در حال شكرگزاري بود، بخاطر موفقيتي كه بدست آورده بوديم تكبير مي‌گفت و با خداي خود گفتگو مي‌كرد، در همين حال ناگهان انفجاري در هواپيما رخ داد و همه ي اوضاع را به هم ريخت… <br />سرتيپ خلبان، علي محمد نادري، همرزم شهيد عباس بابايي است، كسي كه در آخرين پرواز عقاب جبهه‌ها او را همراهي مي‌كرد. <br />او از آخرين پرواز عاشقانه بابايي مي‌گويد، روايتي كه در تاريخ ثبت خواهد شد، تا آيندگان بدانند بر ا&#1740;ران&#1740;ان چه گذشت. <br />او ادامه مي‌دهد: با صداي انفجار، صداي بابايي هم خاموش شد و من همچنان در فكر هدايت و كنترل هواپيما بودم، عليرغم اينكه خود نيز از چند ناحيه زخمي‌شده بودم، اجباراً از ارتفاع پايين آمدم، در آن لحظه و در لابلاي دره‌ها، در حال برخورد با ارتفاعات بوديم كه با خواست خدا و معجزه آسا، از آن وضعيت خارج شديم.<br />بعد از گذراندن وضعيت فوق، تصور اوليه‌ام اين بود كه بابايي دسته «صندلي‌پران» را كشيده و يا اشتباهي صورت گرفته و دسته صندلي‌پران كشيده شده و ايشان هم با آن پايين پريده است. <br />از طرفي هم هر چه كه از طريق تلفن داخلي او را صدا مي‌زدم، جز سروصداي شديد باد، صداي ديگري را نمي‌شنيدم، لذا اين تصور هم برايم پيش آمد كه بايايي به هر دليلي، از كابين بيرون پريده است، تا اينكه آيينه‌اي كه در كابين جلو تعبيه شده است را تنظيم كردم كه وضعيت كابين عقب را ببينم، وقتي آيينه را تنظيم كردم، متاسفانه ديدم كه «صندلي‌پران» كه بايد خلبان را از كابين بيرون ببرد، سرجايش است و چتر نجات خلبان هم پاره شده است، آنجا بود كه به اين واقعيت پي بردم كه بابايي با صندلي بيرون نرفته است. <br />سرتيپ نادري، در حالي كه بعض گلويش را گرفته و اشك در چشمانش جاري مي‌شود، ادامه مي‌دهد: خلاصه هواپيما را به سمت پايگاه هدايت كردم، همه چيز براي نشستن مهيا شده بود، هواپيما را با تدابير خاص متوقف كردم، بلافاصله رفتم سراغ كابين عقب، ديدم متأسفانه كابين تقريبا كاملا متلاشي شده و شي‌اي به گلوي بابايي اصابت كرده و شاهرگش را پاره كرده است، قفسه سينه‌اش شكسته شده بود و وضع او طوري بود كه چنانچه اگر در همان لحظه اصابت هم به بيمارستان منتقل مي‌شد، بدليل خونريزي شديد در قفسه سينه و سيستم تنفسي‌اش امكان نجاتش نبود، لذا به احتمال قوي بابايي در دم به شهادت رسيده بود. <br />او كه در آخرين كلامش، خطاب به همرزم آخرين پروازش گفته بود: «نگاه كن! اينجا مثل بهشت است، مي‌بيني؟ ))، چه زود و در سن 37 سالگي در راه دفاع از کشورش خاموش شد]]></description>
		<starter>بابا خان</starter>
		<poster>بابا خان</poster>
		<pubDate>Wed, 28 Mar 2007 11:39:23 +0200</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">14473</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[وص&#1740;ت نامه کوروش بزرگ]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=30917</link>
		<description><![CDATA[<!--sizeo:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizeo--><!--coloro:#4169E1--><span style="color:#4169E1"><!--/coloro-->وص&#1740;ت نامه کوروش بزرگ<!--colorc--></span><!--/colorc--><!--sizec--></span><!--/sizec--><br /><br /><br />اکنون که من از دن&#1740;ا م&#1740; روم، ب&#1740;ست و پنج کشور جز امپراتور&#1740; ا&#1740;ران است و در تمام&#1740; ا&#1740;ن کشورها پول ا&#1740;ران رواج دارد و ا&#1740;ران&#1740;ان درآن کشورها دارا&#1740; احترام هستند و مردم آن کشورها ن&#1740;ز در ا&#1740;ران دارا&#1740; احترامند، جانش&#1740;ن من کمبوج&#1740;ه با&#1740;د مثل من در حفظ ا&#1740;ن کشورها کوشا باشد و راه نگهدار&#1740; ا&#1740;ن کشورها ا&#1740;ن است که در امور داخل&#1740; آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد . هرگز دوستان و ند&#1740;مان خود را به کارها&#1740; مملکت&#1740; نگمار و برا&#1740; آنها همان مز&#1740;ت دوست بودن با تو کاف&#1740;ست، چون اگر دوستان و ند&#1740;مان خود را به کار ها&#1740; مملکت&#1740; بگمار&#1740; و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نما&#1740;ند نخواه&#1740; توانست آنها را مجازات کن&#1740; چون با تو دوست اند و تو ناچار&#1740; رعا&#1740;ت دوست&#1740; نما&#1740;&#1740;. توص&#1740;ه د&#1740;گر من به تو ا&#1740;ن است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دو&#1740; آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. افسران و سربازان ارتش را راض&#1740; نگاه دار و با آنها بدرفتار&#1740; نکن، اگر با آنها بد رفتار&#1740; نما&#1740;&#1740; آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در م&#1740;دان جنگ تلاف&#1740; خواهند کرد ولو به ق&#1740;مت کشته شدن خودشان باشد و تلاف&#1740; آن ها ا&#1740;ن طور خواهد بود که دست رو&#1740; دست م&#1740; گذارند و تسل&#1740;م م&#1740; شوند تا ا&#1740;ن که وس&#1740;له شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنو&#1740;سند تا ا&#1740;ن که فهم و عقل آنها ب&#1740;شتر شود و هر چه فهم و عقل آنها ب&#1740;شتر شود تو با اطم&#1740;نان ب&#1740;شتر&#1740; حکومت خواه&#1740; کرد . همواره حام&#1740; ک&#1740;ش &#1740;زدان پرست&#1740; باش، اما ه&#1740;چ قوم&#1740; را مجبور نکن که از ک&#1740;ش تو پ&#1740;رو&#1740; نما&#1740;د و پ&#1740;وسته و هم&#1740;شه به خاطر داشته باش که هر کس&#1740; با&#1740;د آزاد باشد تا از هر ک&#1740;ش&#1740; که م&#1740;ل دارد پ&#1740;رو&#1740; کند . بعد از ا&#1740;ن که من زندگ&#1740; را بدرود گفتم ، بدن من را بشو&#1740; و آنگاه کفن&#1740; را که من خود فراهم کردم بر من بپ&#1740;چان و در تابوت سنگ&#1740; قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمان&#1740; که م&#1740; توان&#1740; وارد قبر بشو&#1740; و تابوت سنگ&#1740; من را آنجا بب&#1740;ن&#1740; و بفهم&#1740; که من پدرت پادشاه&#1740; مقتدر بودم و بر ب&#1740;ست و پنج کشور سلطنت م&#1740; کردم مردم و تو ن&#1740;ز خواه&#1740;د مرد ز&#1740;را که سرنوشت آدم&#1740; ا&#1740;ن است که بم&#1740;رد، خواه پادشاه ب&#1740;ست و پنج کشور باشد ، خواه &#1740;ک خارکن و ه&#1740;چ کس در ا&#1740;ن جهان باق&#1740; نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست م&#1740; آور&#1740; وارد قبر من بشو&#1740; و تابوت مرا بب&#1740;ن&#1740;، غرور و خودخواه&#1740; بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقت&#1740; مرگ خود را نزد&#1740;ک د&#1740;د&#1740;، بگو قبر مرا مسدود کنند و وص&#1740;ت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ا&#1740;ن که بتواند تابوت حاو&#1740; جسدت را بب&#1740;ند. زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدع&#1740; و هم قاض&#1740; نشو، اگر از کس&#1740; ادعا&#1740;&#1740; دار&#1740; موافقت کن &#1740;ک قاض&#1740; ب&#1740; طرف آن ادعا را مورد رس&#1740;دگ&#1740; قرار دهد و را&#1740; صادر کند، ز&#1740;را کس&#1740; که مدع&#1740;ست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست برندار ز&#1740;را که اگر از آبادکردن دست بردار&#1740; کشور تو رو به و&#1740;ران&#1740; خواهد گذاشت، ز&#1740;را قائده ا&#1740;نست که وقت&#1740; کشور&#1740; آباد نم&#1740; شود به طرف و&#1740;ران&#1740; م&#1740; رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرساز&#1740; را در درجه اول قرار بده . عفو و دوست&#1740; را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته تر&#1740;ن صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ول&#1740; عفو با&#1740;د فقط موقع&#1740; باشد که کس&#1740; نسبت به تو خطا&#1740;&#1740; کرده باشد و اگر به د&#1740;گر&#1740; خطا&#1740;&#1740; کرده باشد و تو عفو کن&#1740; ظلم کرده ا&#1740; ز&#1740;را حق د&#1740;گر&#1740; را پا&#1740;مال نموده ا&#1740; . ب&#1740;ش از ا&#1740;ن چ&#1740;ز&#1740; نم&#1740; گو&#1740;م، ا&#1740;ن اظهارات را با حضور کسان&#1740; که غ&#1740;ر از تو ا&#1740;نجا حاضراند کردم تا ا&#1740;ن که بدانند قبل از مرگ من ا&#1740;ن توص&#1740;ه ها را کرده ام و ا&#1740;نک برو&#1740;د و مرا تنها بگذار&#1740;د ز&#1740;را احساس م&#1740; کنم مرگم نزد&#1740;ک شده است ...]]></description>
		<starter>aida2003</starter>
		<poster>faezyazdani</poster>
		<pubDate>Wed, 28 Jan 2009 22:57:34 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">30917</guid>
	</item>
	<item>
		<title>بهشت گمشده</title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=35043</link>
		<description><![CDATA[<div align="center"><a href='http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=38224'>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=38224</a><br /><br />مزارع آذربا&#1740;جان، 1976</div>]]></description>
		<starter>شيرين</starter>
		<poster>شيرين</poster>
		<pubDate>Thu, 16 Apr 2009 22:26:14 +0200</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">35043</guid>
	</item>
	<item>
		<title>آداب و رسوم نوروزي</title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=10683</link>
		<description><![CDATA[<img src='http://www.dvb2.com/tablignew/norouz.gif' border='0' alt='user posted image' /><br /><br /><span style='color:red'><b>پ&#1740;ش&#1740;نه نوروز</b></span><br /><br />به باور زرتشت، ماه فرورد&#1740;ن (نخست&#1740;ن ماه گاهشمار&#1740; خورش&#1740;د&#1740; ا&#1740;ران&#1740;ان) به فره‌وش&#1740; (سرزندگ&#1740;) اشاره دارد به اينكه که دن&#1740;ا&#1740; ماد&#1740; را در آخر&#1740;ن روزها&#1740; سال دچار دگرگون&#1740; م&#1740;‌کند. بنابرا&#1740;ن، زرتشت&#1740;ان، ده-روز را برا&#1740; ا&#1740;نکه روح ن&#1740;اکان خود را شاد کنند، گرام&#1740; م&#1740;‎دارند. ممکن است ا&#1740;ن سنت که، برخ&#1740; پ&#1740;ش از نوروز به گورستانها م&#1740;‏روند، ر&#1740;شه در ا&#1740;ن باور داشته باشد. &#1740;ک روا&#1740;ت در مورد خاستگاه نوروز ا&#1740;ن است که در ا&#1740;ن روز ک&#1740;اخسرو، پسر پرو&#1740;ز برد&#1740;نا، به تخت سلطنت نشست و ا&#1740;رانشهر را به اوج شکوفا&#1740;&#1740; خود رساند.<br />روا&#1740;ت د&#1740;گر ا&#1740;ن است که در ا&#1740;ن روز و&#1740;ژه (&#1740;کم فرورد&#1740;ن)، جمش&#1740;د، پادشاه پ&#1740;شداد&#1740;، بر رو&#1740; تخت طلا&#1740;&#1740; نشسته بود در حال&#1740;‏که مردم او را رو&#1740; شانه‏ها&#1740; خود حمل م&#1740;‏کردند. آنها پرتوها&#1740; خورش&#1740;د را بر رو&#1740; پادشاه د&#1740;دند و آن روز را جشن گرفتند.<br />در زمانها&#1740; کهن، جشن نوروز در نخست&#1740;ن روز فرورد&#1740;ن (&#1778;&#1777; مارس) آغاز م&#1740;‏شد، ول&#1740; مشخص ن&#1740;ست که چند روز طول م&#1740;‏کش&#1740;ده‏است. در بعض&#1740; از دربارها&#1740; سلطنت&#1740; جشن‏ها &#1740;ک ماه ادامه داشت. مطابق برخ&#1740; از اسناد، جشن عموم&#1740; نوروز تا پنجم&#1740;ن روز فرورد&#1740;ن برپا م&#1740;‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شا&#1740;د بتوان گفت، در ط&#1740; پنج روز اول فرورد&#1740;ن جشن نوروز جنبه مل&#1740; و عموم&#1740; بود، در حال&#1740;که ط&#1740; باق&#1740;مانده ماه، هنگام&#1740;‏که پادشاهان مردم عاد&#1740; را به دربار شاهنشاه&#1740; م&#1740;‏پذ&#1740;رفتند جنبه خصوص&#1740; و سلطنت&#1740; داشت.<br />جشن نوروز از آ&#1740;&#1740;ن‌ها&#1740; باستان&#1740; و مل&#1740; ا&#1740;ران&#1740;ان م&#1740;‌‌باشد. جزئ&#1740;ات چگونگ&#1740; ا&#1740;ن جشن تا پ&#1740;ش از دوره هخامنش&#1740;ان بر ما پوش&#1740;ده است. در اوستا ن&#1740;ز ه&#1740;چ اشاره‌ا&#1740; به ا&#1740;ن جشن نشده است. همچن&#1740;ن از د&#1740;د مذهب و باورها&#1740; د&#1740;ن&#1740; ا&#1740;ران&#1740;ان باستان در ارتباط با ا&#1740;ن جشن اطلاعات&#1740; در دست ن&#1740;ست. اگرچه مطالب&#1740; کل&#1740; در تعداد اندک&#1740; از کتابها&#1740; نوشته شده در روزگار ساسان&#1740;ان درباره جشن نوروز وجود دارد.<br />با استناد بر نوشته‌ها&#1740; بابل&#1740;ها، شاهان هخامنش&#1740; در طول جشن نوروز در ا&#1740;وان کاخ خود نشسته و نما&#1740;ندگان&#1740; را از استان‌ها&#1740; گوناکون که پ&#1740;شکش‌ها&#1740;&#1740; نف&#1740;س همراه خود برا&#1740; شاهان آورده بودند م&#1740;‌‌پذ&#1740;رفتند. گفته شده که دار&#1740;وش کب&#1740;ر، &#1740;ک&#1740; از شاهان هخامنش&#1740; (&#1780;&#1778;&#1777; - &#1780;&#1784;&#1782;)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدا&#1740;ان بزرگ بابل&#1740;ان بود د&#1740;دن م&#1740;‌‌کرد.<br />همچن&#1740;ن پارت&#1740;ان و ساسان&#1740;ان همه ساله نوروز را را با برپا&#1740;&#1740; مراسم و تشر&#1740;فات خاص&#1740; جشن م&#1740;‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه و&#1740;ژه خود را پوش&#1740;ده و به تنها&#1740;&#1740; وارد کاخ م&#1740;‌‌شد. سپس کس&#1740; که به خوش قدم&#1740; شناخته شده بود وارد م&#1740;‌‌شد. و سپس والامقام‌تر&#1740;ن موبد در حال&#1740; که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌ها&#1740;&#1740; همه از جنس زر، شمش&#1740;ر، ت&#1740;ر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در ح&#1740;ن زمزمه دعا وارد کاخ م&#1740;‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صف&#1740; منظم وارد کاخ شده و هدا&#1740;ا&#1740; خود را تقد&#1740;م شاه م&#1740;‌‌کردند. شاه پ&#1740;شکش‌ها&#1740; نف&#1740;س را به خزانه فرستاده و باق&#1740; هدا&#1740;ا را م&#1740;ان حاضران پخش م&#1740;‌‌کرد. &#1778;&#1781; روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرها&#1740; گل&#1740; در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گ&#1740;اه مختلف بر بالا&#1740; هر&#1740;ک از آنها کاشته م&#1740;‌‌شد. در روز ششم نوروز، گ&#1740;اهان تازه رو&#1740;&#1740;ده شده بر بالا&#1740; ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ م&#1740;‌‌پاش&#1740;دند و تا روز &#1777;&#1782; فرورد&#1740;ن که به آن روز مهر م&#1740;‌‌گفتند، آنها را برنم&#1740; داشتند.<br />روشن کردن آتش هنگام عصر &#1740;ک&#1740; د&#1740;گر از رسوم&#1740; بود که ب&#1740;ن مردم در نوروز عموم&#1740;ت داشت. ر&#1740;شه مراسم روشن کردن آتش توسط ا&#1740;ران&#1740;ان در آخر&#1740;ن چهارشنبه سال ن&#1740;ز به هم&#1740;ن عمل ا&#1740;ران&#1740;ان باستان بازم&#1740; گردد. ا&#1740;ران&#1740;ان باستان به آتش احترام م&#1740;‌‌گذاشتند. آن زمان عق&#1740;ده بر ا&#1740;ن بود که آتش موجب تصف&#1740;ه هوا م&#1740;‌شود.<br />در نخست&#1740;ن بامداد نوروز، مردم رو&#1740; &#1740;کد&#1740;گر آب م&#1740;‌‌پاش&#1740;دند. پس از گرو&#1740;دن به اسلام ن&#1740;ز ا&#1740;ن رسم بجا مانده است با ا&#1740;ن تفاوت که به جا&#1740; آب از گلاب استفاده م&#1740;‌شود. از د&#1740;گر رسوم نوروز، حمام رفتن و هد&#1740;ه کردن شکر به &#1740;کد&#1740;گر در روز ششم فرورد&#1740;ن بود. و &#1740;ک&#1740; از باشکوه‌تر&#1740;ن سنتها ن&#1740;ز سبز کردن دانه گ&#1740;اه در &#1740;ک ظرف است که به آن "سبزه" گو&#1740;ند.<br />]]></description>
		<starter>nazila</starter>
		<poster>iran-goftogoo</poster>
		<pubDate>Tue, 27 Mar 2007 13:14:16 +0200</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">10683</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[پ&#1740;شنهاد برا&#1740; د&#1740;دن مناطق د&#1740;دن&#1740;]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=27711</link>
		<description><![CDATA[<b>سلام<br />همه ما م&#1740;دون&#1740;م که سرزم&#1740;نمان ا&#1740;ران ، دارا&#1740; مناطق د&#1740;دن&#1740; بس&#1740;ار ز&#1740;اد&#1740; است ، جاها&#1740;&#1740; که شا&#1740;د حت&#1740; تا بحال اسمشان را هم نشن&#1740;ده ا&#1740;م... واقعا ح&#1740;ف ن&#1740;ست؟! در کشور&#1740; چن&#1740;ن متمدن  ( به لحاظ تار&#1740;خ&#1740; ) زندگ&#1740; م&#1740;کن&#1740;م اونوقت بعض&#1740;ها برا&#1740; سفر کردن اول&#1740;ن جا&#1740;&#1740; که به ذهنشون م&#1740;رسه دوب&#1740; و ترک&#1740;ه و ارمنستان و ... است...! در حال&#1740; که اگر بخواه&#1740;م تمام جاها&#1740; د&#1740;دن&#1740; ا&#1740;ران را بب&#1740;ن&#1740;م واقعا شا&#1740;د عمرمان کفاف ندهد...!!! منظور ا&#1740;ن ن&#1740;ست که د&#1740;دن کشورها&#1740; د&#1740;گه خوب ن&#1740;ست ، اما ا&#1740;ن هم خوب ن&#1740;ست که حت&#1740; نام بعض&#1740; از شهرها&#1740;مان را ندان&#1740;م ...<br />در ا&#1740;ن تاپ&#1740;ک م&#1740;خواه&#1740;م جاها&#1740; د&#1740;دن&#1740; که <!--coloro:#008000--><span style="color:#008000"><!--/coloro-->خودمون رفت&#1740;م د&#1740;د&#1740;م <!--colorc--></span><!--/colorc-->و تجربه اش برامون <!--coloro:#008000--><span style="color:#008000"><!--/coloro-->مف&#1740;د و جالب<!--colorc--></span><!--/colorc--> بوده را  ، به دوستا&#1740; د&#1740;گه مون معرف&#1740; کن&#1740;م تا اونها هم در ذهنشون باشه و اگه دوست داشتن برن و لذت ببرن... اگر ا&#1740;ن معرف&#1740; همراه با عکس باشه ( <!--coloro:#008000--><span style="color:#008000"><!--/coloro-->بو&#1740;ژه اگر عکس هم کار خودتون باشه<!--colorc--></span><!--/colorc--> ) چه بهتر... و برا&#1740; ش&#1740;ر&#1740;ن تر شدن تاپ&#1740;ک اگر هم خاطره جالب&#1740;  مرتبط با موضوع دار&#1740;د ، برا&#1740; جذاب تر شدن معرف&#1740;تون بگ&#1740;د( <!--coloro:#008000--><span style="color:#008000"><!--/coloro-->اما کوتاه<!--colorc--></span><!--/colorc--> ! )  ، خوشحال م&#1740;ش&#1740;م</b><br /><br /> <img src="http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117562107.gif" style="vertical-align:middle" emoid=":post-2-1117562107:" border="0" alt="post-2-1117562107.gif" /> <br /><br /> <img src="http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117560777.gif" style="vertical-align:middle" emoid=":post-2-1117560777:" border="0" alt="post-2-1117560777.gif" /> <br /><br /><br /><br />]]></description>
		<starter>aida2003</starter>
		<poster>aida2003</poster>
		<pubDate>Wed, 05 Nov 2008 07:41:04 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">27711</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[&#1740;ادگارها&#1740; اسطوره‌ا&#1740; گاو در فرهنگ ا&#1740;ران]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=33777</link>
		<description><![CDATA[<br /><b><!--sizeo:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizeo-->&#1740;ادگارها&#1740; اسطوره‌ا&#1740; گاو در فرهنگ ا&#1740;ران<br /><!--sizec--></span><!--/sizec--></b><br />عل&#1740; اصغر رمضان پور<br /><br />ب&#1740; ب&#1740; س&#1740; فارس&#1740;<br /><br /><br /><br /><img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/assets/images/2009/03/090321173437_op-cow1-226.jpg" border="0" class="linked-image" /> <br /><br /><b>پ&#1740;کره معروف گاو زانو زده که جام&#1740;<br /> در دست دارد به هزاره ها&#1740; پ&#1740;ش از م&#1740;لاد مس&#1740;ح<br /> در دوره ع&#1740;لام&#1740; مربوط است،<br /> اکنون در موزه متروپول&#1740;تن ن&#1740;و&#1740;ورک نگهدار&#1740; م&#1740; شود</b><br /><br />[title]نشانه ها&#1740;&#1740; از ماندگار&#1740; اسطوره ها&#1740; مربوط به ک&#1740;ش گاو و باور به <br />نقش گاو در <br />آفر&#1740;نش، همچنان در فرهنگ امروز ا&#1740;ران د&#1740;ده م&#1740; شود.[/title]<br /><br /><br /><br /><br /><br />&#1740;ک&#1740; از برجسته تر&#1740;ن ا&#1740;ن باور ها در ا&#1740;ران معاصر، باور به رو&#1740;ش و تازه شدن در نت&#1740;جه بر زم&#1740;ن ر&#1740;ختن خون قربان&#1740; است. باور&#1740; که عارف قزو&#1740;ن&#1740;، شا&#1740;د ب&#1740; آن که بداند، در قطعه معروف "از خون جوانان وطن لاله دم&#1740;ده" بازسرا&#1740;&#1740; کرده است.<br /><br />کاربرد نماد گاو در ا&#1740;ران باستان از د&#1740;رتر&#1740;ن روزها و به اشکال مختلف د&#1740;ده م&#1740; شود . از &#1740;افته ها&#1740; سال ها&#1740; اخ&#1740;ر در گرگان و مازندران که پ&#1740;کره ها&#1740; گاو و گاوم&#1740;ش ساخته شده در &#1780;&#1776;&#1776;&#1776; سال پ&#1740;ش را نشان م&#1740; دهد گرفته تا پ&#1740;کره معروف گاو &#1740; که زانو زده و جام شراب&#1740; را به دست دارد و مربوط به هزاره ها&#1740; پ&#1740;ش از م&#1740;لاد مس&#1740;ح در دوره ع&#1740;لام&#1740; در جنوب غرب&#1740; ا&#1740;ران است. ا&#1740;ن پ&#1740;کره اکنون در موزه متروپول&#1740;تن ن&#1740;و&#1740;ورک نگهدار&#1740; م&#1740; شود.<br /><br />گاو در اسطوره ها&#1740; ا&#1740;ران&#1740; به گفته "آلبرت ج&#1740; کارنو&#1740;"، اسطوره شناس&#1740; که به بررس&#1740; تطب&#1740;ق&#1740; اسطوره ها&#1740; ا&#1740;ران&#1740; پرداخته است، نماد&#1740; از نبرد نور و تار&#1740;ک&#1740; و خوب&#1740; و بد&#1740; است.<br /><br />ا&#1740;ن گاو است که با ش&#1740;ر خود فر&#1740;دون را م&#1740; پروراند که بن&#1740;ان گذار پادشاه&#1740; ا&#1740;ران است و به نماد&#1740; از قدرت گ&#1740;ر&#1740; دوباره نور و خوب&#1740; در برابر تار&#1740;ک&#1740; و بد&#1740; تبد&#1740;ل م&#1740; شودبه گفته آقا&#1740; کارنو&#1740;، اسطوره گاو در ادامه تحول اسطوره ها&#1740; هندو- اروپا&#1740;&#1740; و آر&#1740;ا&#1740;&#1740; در داستان آفر&#1740;نش جهان ا&#1740;فا&#1740; نقش م&#1740; کند و م&#1740; تواند بازنما&#1740;&#1740; ابرها و طوفان ها&#1740; باران زا باشد که آب را به جهان هد&#1740;ه م&#1740; دهد. نماد&#1740; که مستق&#1740;ما به اسطوره ها&#1740; &#1740;ونان&#1740; منتقل شده است.<br /><br />بهار مختار&#1740;ان اسطوره شناس ا&#1740;ران&#1740; هم به توص&#1740;ف گاو رنگ&#1740;ن در داستان فر&#1740;دون در شاهنامه به عنوان نماد ابرها&#1740; طوفان زا اشاره م&#1740; کند.<br /><br />در شاهنامه فردوس&#1740; گاو&#1740; که رنگ&#1740;ن توص&#1740;ف م&#1740; شود در نقش دا&#1740;ه فر&#1740;دون در غ&#1740;اب پدر و مادر فر&#1740;دون او را در دامنه کوه دماوند م&#1740; پروراند.<br /><br />ا&#1740;ن گاو است که با ش&#1740;ر خود فر&#1740;دون را م&#1740; پروراند که بن&#1740;ان گذار پادشاه&#1740; ا&#1740;ران است و به نماد&#1740; از قدرت گ&#1740;ر&#1740; دوباره نور و خوب&#1740; در برابر تار&#1740;ک&#1740; و بد&#1740; تبد&#1740;ل م&#1740; شود.<br /><br />خانم مختار&#1740;ان م&#1740; گو&#1740;د در فرهنگ هند و ا&#1740;ران&#1740;، گاو تصو&#1740;ر&#1740; از ا&#1740;زد ماه است همچنان که در ر&#1740;گ ودا خدا&#1740; ماه با صفت گاو و مرد قو&#1740; همراه است . هم&#1740;ن تصور در اوستا هم باق&#1740; مانده که ماه از وجود بهمن ساخته شده و زاده "گو شوروان" است که به معنا&#1740; روان گاو است.<br /><br />در تاج ها&#1740; ساسان&#1740; هم نقش شاخ به همراه هلال ماه و گو&#1740; خورش&#1740;د د&#1740;ده م&#1740; شود.<br /><br />اما شا&#1740;د پ&#1740;ش از آنچه در اوستا و افسانه ها&#1740; بازنو&#1740;س&#1740; شده در شاهنامه د&#1740;ده م&#1740; شود، اسطوره گاو ر&#1740;شه در آ&#1740;&#1740;ن ها&#1740; زروان&#1740; و پس از آن ر&#1740;شه درآ&#1740;&#1740;ن ها&#1740; م&#1740;ترا&#1740;&#1740; دارد که آ&#1740;&#1740;ن پرستش مهر نام&#1740;ده شده و از آ&#1740;&#1740;ن ها&#1740; ا&#1740;ران&#1740; پ&#1740;ش از زردشت است. م&#1740;ترا&#1740; گاو کش گاو مقدس را قربان&#1740; م&#1740; کند و از ر&#1740;ختن خون او بر زم&#1740;ن گندم م&#1740; رو&#1740;د .<br /><br /><img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/assets/images/2009/03/090321173435_op-cow2-226.jpg" border="0" class="linked-image" /> <br /><br /><b>قربان&#1740; کردن گاو در باور حکما&#1740; علم اخلاق،<br /> در ا&#1740;ران پس از اسلام، در قالب کشتن گاو نفس<br /> به معنا&#1740; رها شدن از شهوت و نفسان&#1740;ت بازساز&#1740; شده است</b><br /><br />مر&#1740; بو&#1740;س ا&#1740;ران شناس بر&#1740;تان&#1740;ا&#1740;&#1740; به سنت&#1740; اشاره م&#1740; کند که در م&#1740;ان بوم&#1740;ان در هزاره ها&#1740; پ&#1740;ش از رواج آ&#1740;&#1740;ن زردشت وجود داشته و در آن گاو مقدس قربان&#1740; و خون آن به ام&#1740;د بارور&#1740; بر زم&#1740;ن پاش&#1740;ده م&#1740; شده است.<br /><br />مجلس قربان&#1740; شدن گاو مقدس به دست م&#1740;ترا در نگاره ها&#1740; ساسان&#1740; د&#1740;ده م&#1740; شود و تقر&#1740;با به همان شکل به نگاره ها&#1740; &#1740;ونان&#1740; هم منتقل شده است.<br /><br />کاوه فرخ، استاد دانشگاه بر&#1740;ت&#1740;ش کلمب&#1740;ا م&#1740; گو&#1740;د که پرستش سر بر&#1740;ده گاو در آ&#1740;&#1740;ن ها&#1740; باستان&#1740; ا&#1740;ران&#1740; نشانه ا&#1740; از باورها&#1740; م&#1740;ترا&#1740;&#1740; است.<br /><br />گونه د&#1740;گر&#1740; از اسطوره قربان&#1740; شدن گاو در نگاره در&#1740;دن گاو به دست ش&#1740;ر باق&#1740; مانده که کاربرد آن در نقش ها&#1740; تخت جمش&#1740;د آن را ماندگار کرده است.<br /><br />برخ&#1740; صاحب نظران مانند رضا مراد&#1740; غ&#1740;اث آباد&#1740;، در&#1740;دن گاو به دست ش&#1740;ر را نشانه ا&#1740; از تفس&#1740;ر نجوم&#1740; ظاهر شدن نشانه ها&#1740; بهار و تابستان در صورت ها&#1740; فلک&#1740; دانسته اند.<br /><br />معنا&#1740; اسطوره ا&#1740; گاو همچنان اهم&#1740;ت خود را در فرهنگ عام&#1740;انه مردم ا&#1740;ران حت&#1740; تا پس از اسلام هم حفظ کرده است.<br /><br /><blockquote>[title]<br /><br /><blockquote>نماد گاو در ادب&#1740;ات عام&#1740;انه ا&#1740;ران و در داستان ها&#1740;&#1740; مانند ماه پ&#1740;شان&#1740;، در همان <br />تمث&#1740;ل بارور کننده و زا&#1740;نده آن حفظ شده است<br /><br /></blockquote>بهار مختار&#1740;ان<br /><br />[/title]<br /><br /></blockquote>حک&#1740;م سنا&#1740;&#1740; غزنو&#1740;، شاعر اوا&#1740;ل قرن ششم هجر&#1740; که در خراسان م&#1740; ز&#1740;ست و هنر او در آم&#1740;ختن دانش مردم شناس&#1740; و حکمت، سرمشق&#1740; برا&#1740; جلال الد&#1740;ن روم&#1740; بلخ&#1740; بود، در سروده خو&#1740;ش به رواج باور به گاو در م&#1740;ان مردم اشاره م&#1740; کند:<br /><br />گاو را دارند باور در خدا&#1740;&#1740; عام&#1740;ان <br /><br />نوح را باور ندارند از پ&#1740; پ&#1740;غمبر&#1740;<br /><br />مطالعه انجام گرفته توسط بهار مختار&#1740;ان نشان م&#1740; دهد که در ادب&#1740;ات عام&#1740;انه ا&#1740;ران و در داستان ها&#1740;&#1740; مانند ماه پ&#1740;شان&#1740;، نماد گاو در همان تمث&#1740;ل بارور کننده و زا&#1740;نده آن حفظ شده است.<br /><br />کارل گوستاو &#1740;ونگ، روانشناس برجسته، در کتاب قهرمان خود به تحل&#1740;ل روان کاوانه قربان&#1740; شدن گاو به دست م&#1740;ترا در فرهنگ ا&#1740;ران&#1740; م&#1740; پردازد و آن را نشان&#1740; از قربان&#1740; کردن جسم و شهوت برا&#1740; دست &#1740;افتن به تعال&#1740; روح و &#1740;ک&#1740; شدن با روح آفر&#1740;نش م&#1740; داند.<br /><br />دار&#1740;وش برادر&#1740; پژوهش گر روانکاو&#1740; هم ادامه &#1740;افتن باور به قربان&#1740; شدن برا&#1740; رس&#1740;دن به آرمان ها در فرهنگ ا&#1740;ران&#1740; را بازتاب&#1740; از باور به ضرورت گذشتن از جسمان&#1740;ت و تما&#1740;لات دن&#1740;و&#1740; برا&#1740; رس&#1740;دن به اتحاد با ا&#1740;زد برا&#1740; دگرگون کردن جهان م&#1740; داند.<br /><br />به باور آقا&#1740; برادر&#1740;، قربان&#1740; کردن گاو در باور حکما&#1740; علم اخلاق، در ا&#1740;ران پس از اسلام، در قالب کشتن گاو نفس به معنا&#1740; رها شدن از شهوت و نفسان&#1740;ت بازساز&#1740; شده است.<br /><br />اسطوره کشته شدن گاو در هنر ا&#1740;ران&#1740; تا نقاش&#1740; ها&#1740; دوره قاجار به طور مستق&#1740;م &#1740;ا غ&#1740;ر مستق&#1740;م به کار برده شده است و عباس احمد&#1740; پژوهشگر ا&#1740;ران&#1740; حت&#1740; کاربرد نماد شمش&#1740;ر و خون&#1740; که لاله ها از آن م&#1740; رو&#1740;ند را در پرچم ا&#1740;ران نوع&#1740; روا&#1740;ت تازه از همان اند&#1740;شه کهن م&#1740; داند.<br /><br />نقش&#1740; که پ&#1740;ش از ا&#1740;ن در نماد ش&#1740;ر و خورش&#1740;د هم به نوع&#1740; باز ساز&#1740; م&#1740; شد.<br /><br />]]></description>
		<starter>iran-goftogoo</starter>
		<poster>shadin</poster>
		<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 16:38:28 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">33777</guid>
	</item>
	<item>
		<title>چه خبـــر؟</title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=33521</link>
		<description><![CDATA[<b>با درود.<br /><br />به اطلاع تمام علاقه مندان م&#1740;رساند:<br /><br />کانون دانشجو&#1740;ان زرتشت&#1740; با همکار&#1740; سازمان م&#1740;راث فرهنگ&#1740;، هنر&#1740; شهردار&#1740; تهران نما&#1740;شگاه آ&#1740;&#1740;ن و فرهنگ زرتشت&#1740;ان را برگزار م&#1740; کند.</b><br /><br /><!--coloro:#4169E1--><span style="color:#4169E1"><!--/coloro-->زمان<!--colorc--></span><!--/colorc--> 22 ال&#1740; 28 فرورد&#1740;ن ماه سال 1388<br /><br /><!--coloro:#4169E1--><span style="color:#4169E1"><!--/coloro-->ساعت بازد&#1740;د<!--colorc--></span><!--/colorc--> 10 ال&#1740; 18<br /><br /><!--coloro:#4169E1--><span style="color:#4169E1"><!--/coloro-->مراسم گشا&#1740;ش:<!--colorc--></span><!--/colorc--> 22 فرورد&#1740;ن ماه سال 1388 ساعت 18 پس&#1740;ن[/b]<br /><br /><!--coloro:#4169E1--><span style="color:#4169E1"><!--/coloro-->مکان:<!--colorc--></span><!--/colorc--> تهران، بزرگراه صدر، بلوار ق&#1740;طر&#1740;ه، م&#1740;دان پ&#1740;روز، بوستان ق&#1740;طر&#1740;ه، فرهنگسرا&#1740; ملل.<br /><br /><b>لازم به ذکر است که در کنار ا&#1740;ن نما&#1740;شگاه، نما&#1740;شگاه کتاب&#1740; هم برگزار م&#1740; شود که علاقه مندان م&#1740; توانند کتب مربوط به <!--coloro:#9932CC--><span style="color:#9932CC"><!--/coloro-->آ&#1740;&#1740;ن و فرهنگ زرتشت&#1740;ان و ا&#1740;ران باستان <!--colorc--></span><!--/colorc-->را ته&#1740;ه فرما&#1740;ند.</b>]]></description>
		<starter>aida2003</starter>
		<poster>aida2003</poster>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2009 12:15:26 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">33521</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[سرزم&#1740;ن عجا&#1740;ب]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=33036</link>
		<description><![CDATA[سع&#1740; م&#1740; کنم در ا&#1740;ن تاپ&#1740;ک با شرح و تصو&#1740;ر مناطق باستان&#1740; و د&#1740;دن&#1740; شما را به &#1740;ک تور مفت و مجان&#1740; ببرم !<br />شا&#1740;د هم روز&#1740; خودتان برو&#1740;د و ا&#1740;ن ز&#1740;بائ&#1740; ها را از نزد&#1740;ک بب&#1740;ن&#1740;د <br /><br />امروز ا&#1740;نجا هست&#1740;م تا با هم به &#1740;ک منطقه شگفت انگ&#1740;ز برو&#1740;م ، جزيره اسرار آم&#1740;ز ( ا&#1740;ستر)<br /><br /><!--coloro:#00FF00--><span style="color:#00FF00"><!--/coloro-->بر گر فته از کتاب " SECRETS & MYSTERIES OF THE WORLD"  نوشته " Browne , Sylvia" مترجم خانم مهناز ذاکراني<!--colorc--></span><!--/colorc-->]]></description>
		<starter>بابا خان</starter>
		<poster>بابا خان</poster>
		<pubDate>Wed, 04 Mar 2009 14:34:08 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">33036</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[گاهنامه 88 ا&#1740;ران&#1740;]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=33079</link>
		<description><![CDATA[<div align="center"><a href='http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=37111'>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=37111</a></div><br /><br /><b>نسخه‌ها&#1740; پ&#1740;‌د&#1740;‌اف سالنما&#1740; <!--coloro:#9932CC--><span style="color:#9932CC"><!--/coloro-->سال 88 ا&#1740;ران&#1740; <!--colorc--></span><!--/colorc-->همراه با <!--coloro:#4169E1--><span style="color:#4169E1"><!--/coloro-->راهنما&#1740; زمان جشن‌ها<!--colorc--></span><!--/colorc--> و <!--coloro:#FFA500--><span style="color:#FFA500"><!--/coloro-->گردهما&#1740;&#1740;‌ها&#1740; مل&#1740; ا&#1740;ران باستان <!--colorc--></span><!--/colorc-->در دو گونه هفتگ&#1740; و ماهانه منتشر شده است. ا&#1740;ن سالنما را م&#1740;‌توان&#1740;د از ا&#1740;نجا در&#1740;افت کن&#1740;د:</b><br /><br /><b>هر هفته در &#1740;ک صفحه 250 Kb</b><br /><a href='http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=37112'>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=37112</a><br /><br /><br /><b>هر ماه در &#1740;ک صفحه 160 kb</b><br /><a href='http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=37113'>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=37113</a><br /><br /><br /><br /> <img src="http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117560777.gif" style="vertical-align:middle" emoid=":post-2-1117560777:" border="0" alt="post-2-1117560777.gif" /> <!--sizeo:7--><span style="font-size:36pt;line-height:100%"><!--/sizeo--><b><!--coloro:#006400--><span style="color:#006400"><!--/coloro-->ســـــــال نو مبــــــــــارک<!--colorc--></span><!--/colorc--></b><!--sizec--></span><!--/sizec--> <img src="http://www.iran-goftogoo.com/forums/style_emoticons/default/post-2-1117560777.gif" style="vertical-align:middle" emoid=":post-2-1117560777:" border="0" alt="post-2-1117560777.gif" />]]></description>
		<starter>aida2003</starter>
		<poster>iran-goftogoo</poster>
		<pubDate>Fri, 06 Mar 2009 16:34:03 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">33079</guid>
	</item>
	<item>
		<title>بچه خاني آباد</title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=33465</link>
		<description><![CDATA[<!--sizeo:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizeo-->بچه خاني آباد       <!--sizec--></span><!--/sizec-->     <br /><br /> 1<br /><br />جلال فرهمند <br /><br /><br /><br /> <br /><br />[title]ارباب رجب پدر غلامرضا هنگامي که مانند ديگر مردم شناسنامه گرفت، به دليل اينکه پدرش حاجي قلي به تختي مشهور بود اين نام را به خود نهاد. نامي که بعدها اسطوره‌ شد. [/title]<br /><br /> <br /><br />غلامرضا کوچک ترين فرزند ارباب رجب در خاني آباد يکي از جنوبي ترين و محروم ترين محلات قديمي تهران به دنيا آمد (1309). در آن زمان تهران هنوز پوست نينداخته بود. شهر هنوز قجري بود. پر از کوچه‌هاي تنگ و پر پيچ و خم. <br /><br /><a href='http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=37235'>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?act=attach&type=post&id=37235</a><br /><br />مسابقات جهاني توکيو 1954<br /><br />]]></description>
		<starter>شيرين</starter>
		<poster>شيرين</poster>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2009 15:42:39 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">33465</guid>
	</item>
	<item>
		<title>کوروش بزرگ</title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=28452</link>
		<description><![CDATA[اولين و بزرگترين افتخار ايران بدون شك كورش هخامنشي هست . <br /> <br />اين نوشته نخستين منشور جهاني حقوق بشر نام گرفت .  حقوقي كه امروزه بعد از &#1778;&#1781;&#1776;&#1776; سال تحقق آنرا در سر مي پرورانيم . اهميت اين سخنان زماني روشن ميشود كه به ياد بياوريم زماني كه پادشاهان آشور و بابل از بريدن سر ها و سوزاندن اسيران در آتش و در آوردن چشم ها به خود مي باليدند كورش سخن از صلح مي گفت . <br />بخونيد تا بفهميد . <br /><br /><br />]]></description>
		<starter>captain</starter>
		<poster>faezyazdani</poster>
		<pubDate>Fri, 13 Oct 2006 10:59:57 +0200</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">28452</guid>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[شخص&#1740;تها&#1740; تار&#1740;خ معاصر ا&#1740;ران ]]></title>
		<link>http://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=3690</link>
		<description><![CDATA[<span style='color:red'><span style='font-size:14pt;line-height:100%'>رضا شاه</span></span><br /><br /> <br />داريوش همايون<br /> <br /><br /> <b> در تاريخ همروزگار ايران هيچ کس مانند رضا شاه ترور شخصيت نشده است. سه نسل روشنفکران و سرامدان فرهنگ&#1740; و کوشندگان سياس&#1740;، بيشترشان، از چپ و مذهب&#1740; و مل&#1740; کوشيدند از او چهره‌ا&#1740; زشت بنگارند. دست پروردگان نامستقيم او، آنها که زنده ماندنشان نيز به برنامه نوسازندگ&#1740; او بستگ&#1740; داشته بود، نه کمتر از رقيبانش، بر خود فرض دانستند که پا بر هر واقعيت&#1740; نهاده، او را سرچشمه هر چه در ايران ناپسند م&#1740;‌يافتند بشمارند. خدمتها&#1740; او خيانت و ميهن پرست&#1740;‌اش وطن فروش&#1740; به قلم رفت. آنچه را نيز که نم&#1740;‌شد از پيشرفتها&#1740; دوران او انکار کرد يا ناديده گرفت، ساخته دست بيگانگان و جبر تاريخ شمردند. دشمنانش را اگرچه ناسزاوار‌ترين، به زيان او بالا بردند. به هزينه او از ترسويان پولدوست و مرتجعين دشمن آباد&#1740; و آزاد&#1740; ايران و عوامل ثابت شده بيگانه، قهرمانان آزاد&#1740; ساختند. بر سرنگون&#1740;‌اش که فرو افتادن ايران در کام هرج و مرج و بازگشت از مسير بهروز&#1740; بود شاد&#1740; کردند. از کينه به او و آنچه از او مانده بود در چرخش&#1740; هزار و سيصد چهارصد ساله، خود و مردم&#1740; را، که رمگ&#1740; خود را پذيرفته، گوسفند وار وار دنبال آنها بودند به بد ترين سياهچال&#1740; که برسر راه بود انداختند. بقايا&#1740; ب&#1740;‌اميد و از دو سر باخته‌شان هنوز مسئله‌ا&#1740; مهم‌تر از لجن مال کردن ميراث او برا&#1740; خود نم&#1740;‌شناسند. <br /><br />  تا دير زمان&#1740; به نظر ساده انگاران م&#1740;‌رسيد که شکست سياس&#1740; رضا شاه در شهريور &#1633;&#1635;&#1634;&#1632;/&#1633;&#1641;&#1636;&#1633; که به دست فرزندش در انقلاب اسلام&#1740; کامل شد يک شکست تاريخ&#1740; و برگشت ناپذير است؛ سده بيستم ايران زير سايه دو نام ديگر افتاده است: مصدق و خمين&#1740;. هر چه بود سخن از يک دوره دو سه ساله بود و يک انقلاب که اگر خوب م&#1740;‌نگريستند مايه شرمندگ&#1740; سده بيستم، و نه تنها در ايران، است. رضا شاه حتا در دست ب&#1740;غرض‌ترين ناظران، يک شخصيت درجه دوم بود که اگر چه کارهائ&#1740; هم کرده بود ول&#1740; چيز&#1740; برا&#1740; آينده نداشت. آينده را مصدق و خمين&#1740; رقم زده بودند. ايران بر راه آن دو م&#1740;‌رفت، در بهترين صورتش ترکيب&#1740; از آن دو، و قهرمانانش مانندها&#1740; مل&#1740; مذهبيان گوناگون. دهها ميليون ايران&#1740; در کشور&#1740; که او ساخته بود م&#1740;‌زيستند و هر روز از امکانات&#1740; که او فراهم کرده بود و فرزندش به فراوان&#1740; بيشتر در دسترسشان گذشته بود بهره م&#1740;‌بردند و آنها را همان اندازه مسلم م&#1740;‌گرفتند که بدبخت&#1740;‌ا&#1740; که برخود روا داشته بودند. <br /><br />  ول&#1740; تاريخ که حافظه جمع&#1740; است با خود جمع دگرگون م&#1740;‌شود و معان&#1740; دگرگونه م&#1740;‌يابد. برا&#1740; ايرانيان که بيست و پنج سال است دارند زير نور کور کننده و فشار کمرشکن واقعيات، ناگزير از پاره‌ا&#1740; بازنگر&#1740;‌ها در موقعيت خود م&#1740;‌شوند اندک اندک جدا کردن تاريخ از سياست، دست کم از سياستباز&#1740;، امکان م&#1740;‌پذيرد. ايران&#1740; هم م&#1740;‌تواند گاهگاه&#1740; به تاريخ خود نه از اين نظر که برا&#1740; او چه سود سياس&#1740; دارد، بلکه از منظر جايگاه واقع&#1740; هر رويداد در بافتار context زمان و مکان خود و تاثيراتش بر آينده بنگرد. شکست سياس&#1740; "پيروزمندان" عرصه روابط عموم&#1740; (و آن شکست با آن پيروزمند&#1740; رابطه‌ا&#1740; مستقيم دارد؛ پيروز&#1740; روابط عموم&#1740; ميان ته&#1740; است و فراز و نشيب‌ها&#1740; تاريخ را برنم&#1740;‌تابد) اين رويکرد به تاريخ را آسان تر کرده است. همه آنها که راه خود را به قدرت از رو&#1740; ويرانه ياد و جايگاه رضا شاه پيمودند به ويران&#1740; افتاده‌اند؛ و اگر ويران کردن ياد و جايگاه رضا شاه يک پيروز&#1740; سياس&#1740; برا&#1740; آنان بود، ويران&#1740; خودشان يک شکست تاريخ&#1740; است که از زير آوارش بدر نم&#1740;‌آيند. <br /><br />  اکنون چندگاه&#1740; است که تاريخ، به معن&#1740; تاريخنگاران&#1740; روشن بين و توده مردم&#1740; تجربه آموخته، بر رضا شاه پيوسته مهربان‌تر م&#1740;‌شود. دستاوردها&#1740; او دربرابر تاريخسازان ديگر هر روز برجسته‌تر م&#1740;‌نمايد. سده بيستم ايران را بيست ساله رضا شاه ساخت نه دو سه ساله مل&#1740; کردن نفت مصدق يا بيست و پنج ساله انقلاب و حکومت اسلام&#1740; خمين&#1740;؛ و آنچه از ايران در سده بيست و يکم برخواهد آمد بر پايه دستاوردها&#1740; رضا شاه، با الهام&#1740; از قهرمان&#1740; مصدق و در واکنش&#1740; به ارتجاع خونين خمين&#1740; خواهد بود. تجربه بيست و پنج ساله گذشته ايران، بزرگ&#1740; کار رضا شاه را از آنچه در دوران پيش از آن م&#1740;‌شد دريافت نمايان‌تر م&#1740;‌سازد. امروز در کشور&#1740; که حکومتش م&#1740;‌کوشد آن را به صد سال پيش برگرداند ــ با همان درهم ريختگ&#1740; سياس&#1740; و از هم گسيختگ&#1740; اجتماع&#1740; و آخوندباز&#1740; همه جارا فرو گرفته، در زير حکومت&#1740; که يک دربار پرقدرت تر قاجار&#1740; است ــ بهتر از چهار دهه پيش م&#1740;‌توان ديد که رضا شاه از کجاها و با چه آغاز کرد و با چه جامعه ا&#1740; سر و کار داشت. اسناد و کتابها&#1740; بيشتر&#1740; انتشار م&#1740;‌يابند و نور بيشتر&#1740; بر پرده اوهام و دروغها و مبالغه‌ها&#1740; شصت ساله گذشته م&#1740;‌افشانند.<br /><br />  از بهترين اين اسناد دو سفرنامه رضا شاه است که سخنان اوست به خامه فرج الله بهرام&#1740; دبير اعظم رئيس دفتر سردار سپه-رضا شاه. بهرام&#1740; يک مامور ادار&#1740; و رئيس دفتر بيرنگ "تيپيک" دربار نبود و درجا&#1740; خود شخصيت&#1740; قابل ملاحظه داشت و نوشته‌هايش از قلم نيرومند&#1740; حکايت م&#1740;‌کند که با همه کاستيها و زياده رويها&#1740; نثر فارس&#1740; آن دوران، روايت گويا و دقيق&#1740; از رويدادها و مناظر و نيز روحيات مرد&#1740; است که همراه او سفر م&#1740;‌کرد و انديشه‌هايش را با او در ميان م&#1740;‌گذاشت. <br /><br />  نخستين، سفرنامه خوزستان، در &#1633;&#1635;&#1632;&#1635;/&#1633;&#1641;&#1634;&#1636; نوشته شده است و يک&#1740; از مهم‌ترين رويدادها&#1740; تاريخ صد سال گذشته ايران را گام به گام دنبال م&#1740;‌کند؛ از توطئه حکومت انگلستان، که در پ&#1740; برپاکردن شيخ نشين ديگر&#1740; در خوزستان به نام امارت عربستان م&#1740;‌بود و شيخ خزعل زير حمايت خود را تقويت م&#1740;‌کرد، و دربار قاجار، و اقليت مجلس به رهبر&#1740; "پهلوان آزاد&#1740;" مدرس، که م&#1740;‌کوشيدند به بها&#1740; تجزيه ايران جلو سردار سپه را بگيرند، تا لشگرکش&#1740; پيروزمندانه و بازگرداندن آن استان به دامان ميهن. سفرنامه خوزستان بخش&#1740; از يک دوره قهرمان&#1740; تاريخ همروزگار ما را باز م&#1740;‌گويد ــ در آن سالها&#1740; دهه سوم سده بيستم که ارتش کوچک و نا مجهز ايران نوين چهار گوشه کشور را از گردنکشان و عشاير مسلح پاک م&#1740;‌کرد و پس از يک قرن، امنيت را به ايران باز م&#1740;‌آورد و دولت-‌ ملت نوين ايران را بر بنيادها&#1740; استوار&#1740; م&#1740;‌نهاد. دومين کتاب، سفرنامه مازندران، در &#1633;&#1635;&#1632;&#1637;/&#1633;&#1641;&#1634;&#1638; يک سال پس از پادشاه&#1740; رضا شاه نوشته شده است، در آن هنگام که شاه نو به ديدار زادگاه خود رفته بود. آن دو سفرنامه در همان زمانها انتشار محدود&#1740; يافت و ناياب بود، تا در اواخر پادشاه&#1740; محمد رضا شاه به مناسبت "آئين مل&#1740; بزرگداشت پادشاه&#1740; پهلو&#1740;" (&#1633;&#1635;&#1637;&#1636;/&#1633;&#1641;&#1639;&#1637;) از سو&#1740; مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سياس&#1740; دوران پهلو&#1740; (از آن مرکز تا آنجا که حافظه يار&#1740; م&#1740;‌کند کار&#1740; در زمينه فرهنگ سياس&#1740; بر نيامد) بار ديگر منتشر شدند و اکنون به همت "تلاش" در دسترس گروهها&#1740; بزرگ‌تر&#1740; قرار م&#1740;‌گيرند.<br /><br />  هردو سفرنامه بويژه سفرنامه مازندران، خواننده را بويژه از اين فاصله هشت دهه، به دل پديده يگانه‌ا&#1740; که نامش نوسازندگ&#1740; رضا شاه&#1740; است م&#1740;‌برند؛ به ژرفا&#1740; تيره روز&#1740; کشور&#1740; که خود را به آن پادشاه عرضه کرد و به درون ذهن آن پادشاه، که حتا ستايندگانش در اوراق اين سفرنامه‌ها با گوشه‌ها&#1740; تازه‌ا&#1740; از شخصيت&#1740; با ابعاد قهرمان&#1740; آشنا م&#1740;‌شوند. برابر نهادن اين سفرنامه‌ها با آثار ديگر&#1740; که از شخصيتها&#1740; تاريخ&#1740; دوران همروزگار بجا مانده است رهبر سياس&#1740; و نظام&#1740; استثنائ&#1740; را که او م&#1740;‌بود نشان م&#1740;‌دهد. آن درجه سرسپردگ&#1740; به امر عموم&#1740; و يک&#1740; کردن خود با کشور، آن روشن بين&#1740; در هدفها و استراتژ&#1740; و سختگير&#1740; وسواس آميز در اجرا که او را به چنان کامياب&#1740;‌ها&#1740; باورنکردن&#1740; رسانيد از همين سفرنامه ها پيداست. تصوير&#1740; که از صفحات سفرنامه ها برم&#1740;‌آيد اراده‌ا&#1740; شکست ناپذير است در خدمت تخيل&#1740;، نه خيالباف&#1740;، بلند پرواز که با انظباط&#1740; آهنين از هر ساعت (روز&#1740; چهارده پانزده ساعت کار م&#1740;‌کرد) بيشترينه‌ا&#1740; را که م&#1740;‌شد بيرون م&#1740;‌کشد. تصوير مرد&#1740; است که از خواب خود م&#1740;‌زند (شب&#1740; به چهار ساعت خواب عادت کرده بود) تا بخواند؛ خودآموخته‌ا&#1740; که درس کشوردار&#1740; را از تاريخ فرا م&#1740;‌گيرد؛ و رهبر&#1740; که نگاهش بر چيز&#1740; نم&#1740;‌افتد مگر انديشه‌ا&#1740; برا&#1740; بهتر کردن گوشه‌ا&#1740; از ويرانسرائ&#1740; که به او سپرده شده است در ذهن خستگ&#1740; ناپذيرش بياورد. و آن ويرانسرا! هر ورق سفرنامه‌ها در توصيف جاندار بهرام&#1740;، دفتر&#1740; است بينوائ&#1740; و ازهم گسيختگ&#1740; کشور&#1740; رو به انقراض را. <br /><br />  يک نقطه برجسته سفرنامه خوزستان، سفر دريائ&#1740; رئيس ال‌وزرا و وزير جنگ است از بوشهر به بندر ديلم. سردار سپه شتاب دارد خود را به خوزستان برساند. در کناره دريا راه&#1740; نيست و او نم&#1740;‌خواهد دو هفته تا رسيدن ناوچه جنگ&#1740; پهلو&#1740; که تازه از آلمان خريده است انتظار بکشد. تصميم م&#1740;‌گيرد جان خود و همراهانش را که به آنان هشدار داده است به خطر بيندازد و با تنها ناو نيرو&#1740; دريائ&#1740; ايران در خليج فارس، يک "زورق پوسيده" به نام مظفر&#1740;، که دو سوراخ در پهلو دارد و در پليد&#1740; و اندراسش، مظهر&#1740; از دوران قاجار است به دريا&#1740; خروشان آذر ماه بزند. او اين سفر را با خطر واقع&#1740; مرگ پذيره م&#1740;‌شود و از آن نه کمتر، در حال&#1740; که تنها يک نظام&#1740; بهمراه دارد به اهواز م&#1740; رود که پر از افراد مسلح شيخ خزعل است. (او بويژه روز &#1633;&#1635; آذر را که در آن زمان عقرب م&#1740;‌گفتند ــ برا&#1740; سفر پرخطر خود بر م&#1740;‌گزيند که درس&#1740; در باره خرافات به هم ميهنانش بدهد.) از وزيران کابينه‌اش تا سفارت شورو&#1740; که صميمانه نگران سلامت اوست هشدار م&#1740;‌دهند که در اهواز کشته خواهد شد. او البته اين خطر حساب شده را در حال&#1740; م&#1740;‌کند که سپاهيانش به فرمانده&#1740; سرتيپ فضل الله (زاهد&#1740;) در نبرد&#1740; &#1633;&#1634; ساعته در زيدون نيروها&#1740; شيخ را شکسته‌اند و گام به گام خوزستان را از اشرار پاک م&#1740;‌کنند و اردو‌هائ&#1740; که ازخرم آباد، آذربايجان، و اصفهان روانه داشته، پا&#1740; پياده، از نا‌امن‌ترين مناطق، جنگ کنان خود را به نزديک&#1740; خوزستان م&#1740;‌رسانند. (خود او به حق م&#1740;‌گويد اين لشگر کش&#1740; در سده‌ها&#1740; اخير ايران مانند&#1740; ندارد.) سردار سپه با اين نمايش کار يک لشگر را م&#1740;‌کند.<br /><br />  در سفر خوزستان است که سردار سپه به انديشه پيوستن دو دريا&#1740; ايران با راه آهن و پايه گذار&#1740; نيرو&#1740; دريائ&#1740; در خليج فارس م&#1740;‌افتد (اين درخواست را ايرانيان مهاجر در عراق نيز که سردار سپه در بازگشت به تهران به آنجا رفته است ــ زيرا راه ديگر&#1740; نيست ــ نيز دارند.) و نام عربستان را که در دوره صفو&#1740; برگوشه‌ا&#1740; از آن استان گذاشته بودند و قاجارها به همه خوزستان دادند از نقشه ايران پاک م&#1740;‌کند و پايه تلگرافخانه مستقل سراسر&#1740; ايران را م&#1740;‌گذارد. <br /><br />  در سفرنامه مازندران او قدرت&#1740; بسيار بيشتر و خيالات&#1740; بزرگ‌تر برا&#1740; استان زادگاه و ميهن خود دارد و فارغ از دسيسه‌ها&#1740; دربار قاجار و تهديدات انگلستان و در حال&#1740; که آخرين کوشش اقليت مجلس را در بهم زدن وضع ترکمن صحرا درهم شکسته به وضع نوميد کننده مردم بيشتر م&#1740;‌پردازد. شکافتن البرز و ساختن راه آهن سراسر&#1740; با "سيصد کرور تومان" در حال&#1740; که حقوق کارمندان را نم&#1740;‌تواند مرتب بپردازد ذهن اورا پيوسته مشغول‌تر م&#1740;‌دارد. او از همانگاه شبکه راهها&#1740; کشور را گسترش داده است ول&#1740; راه آهن سراسر&#1740; چيز ديگر&#1740; است و گذشته از گشودن استانها&#1740; زرخيز ايران در شمال و جنوب، به يکپارچه کردن کشور کمک م&#1740;‌کند. ديدن مناظر زيبا&#1740; طبيعت او را به انديشه توسعه جهانگرد&#1740; مازندران م&#1740;‌اندازد و طرح ساختن و باز ساختن شهرها و پوشانيدن سرزمين از ساختمانها&#1740; عموم&#1740; در ذهنش شکل م&#1740;‌گيرد. به گرگان و استرآباد م&#1740;‌رود که سال پيشش به فرمانده&#1740; سرتيپ فضل الله خان آرام شده است وديگر آشوب و راهزن&#1740;‌ها&#1740; عشاير و ربودن و فروختن دختران و پسران شهر نشينان در شمال و شمال شرق ايران را به خود نخواهد ديد و در آموزشگاه زاهد&#1740; آن پنجاه کودک درس م&#1740;‌خوانند. از آنجا دستور افزايش بودجه آموزش و پرورش را م&#1740;‌دهد که همواره از اولويتها&#1740; او بوده است "از اين به بعد زندگ&#1740; بدون مدرسه محال است محال." از همانجا به وزيران ابلاغ م&#1740;‌کند که پياپ&#1740; به گوشه و کنار ايران مسافرت کنند و با مردم آميزش داشته باشند. اگر هر کدام از پادشاهان قاجار تنها يک سفر از آن گونه به استان&#1740; از ايران کرده بودند کشور ما در همان سده نوزدهم به جهان پيشرفتگان نزديک شده بود. <br /><br />  در سفر مازندران گوئ&#1740; همه منظره ايران و اجزاء برنامه‌ا&#1740; که برا&#1740; زنده کردن پيکر محتضرميهن لازم است بر او آشکار م&#1740;‌شود: "به وضعيات اين مملکت نگاه م&#1740;‌کنم ... وهمين طور به مسئوليت خود در مقابل اينهمه خراب&#1740; که توجه م&#1740;‌کنم حقيقتا گاه&#1740; مرا رنجور م&#1740;‌نمايد. هيچ چيز در اين مملکت درست نيست و همه چيز بايد درست شود. قرنها اين مملکت را چه از حيث عادات و رسوم و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب کرده‌اند. من مسئوليت يک اصلاح مهمم&#1740; را بر رو&#1740; يک تل خرابه بر عهده گرفته‌ام ... آيا کس&#1740; باور خواهد کرد طرز لباس پوشيدن را هم بايد به اغلب ياد بدهم؟... هر کارخانه‌ا&#1740; را م&#1740;‌توان ايجاد کرد، موسسه‌ا&#1740; را م&#1740;‌توان راه انداخت. اما چه بايد کرد با اين اخلاق و فساد&#1740; که در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده و نسلا بعد نسل برا&#1740; آنها طبيعت ثانو&#1740; شده است؟" از هم ميهنانش تنها ارمنيان را م&#1740;‌يابد که، سازگار با نقش متمدن کننده چهارصد ساله خود در جامعه ايران&#1740;، کوچه و خانه‌ها&#1740; خود را پاکيزه نگهداشته بودند و موها&#1740; دختران کوچکشان را شانه زده بودند. "بقيه بچه‌ها تمام شبيه به اشخاص&#1740; بودند که در اعصار ماقبل تاريخ زندگ&#1740; م&#1740;‌کرده‌اند."<br /><br />  هر منزل سفر او را به انديشه راه حل&#1740; م&#1740;‌اندازد و از طرح&#1740; به طرح ديگر راه م&#1740;‌برد و ايران پانزده ساله بعد&#1740; صحنه اجرا&#1740; آن طرحها و تحقق يافتن آن راه حل‌هاست. از جلوگير&#1740; از "اختلاط سياست با مذهب" که آن را مهم‌ترين اشتباه صفويان و غير قابل عفو م&#1740;‌داند تا ساختن آرامگاه شايسته برا&#1740; شاعران بزرگ ايران؛ از کشت چا&#1740; تا کارخانه ابريشم باف&#1740;؛ از شهردار&#1740; (بلديه) برا&#1740; شهرها&#1740; ايران و برنامه مدارس که "ميل دارد تکيه گاه آمال خود قرار دهد" تا پايه گذار&#1740; اداره نظام وظيفه و برق‌رسان&#1740;؛ و جاده شوسه و پل و شاهراه سراسر&#1740; که ترجيع بند انديشه‌ها&#1740; اوست. او در پايان سفرش که از آن به عنوان پايان مطالعاتش نام م&#1740;‌برد شتاب دارد که به تهران بازگردد زيرا برا&#1740; گردش و تماشا نيامده است. <br /><br />  رضا شاه ديگر سفرنامه ننوشت ول&#1740; هر گوشه ايران شاهد رهاوردها&#1740; آن دو سفر و بسيار کارها&#1740; بزرگ ديگر شدند. او هر چه را در سر داشت به عمل آورد. ما دستاوردهايش را م&#1740;‌ديديم و از دامنه آنها به شگفت&#1740; م&#1740;‌افتاديم؛ امروز با خواندن اين سفرنامه‌ها از گشادگ&#1740; ذهن و دامنه تخيل آن فرزند يتيم خانواده‌ا&#1740; ب&#1740;‌چيز که زنذگيش را حتا بر تخت پادشاه&#1740; در سخت&#1740; سپر&#1740; کرد به شگفت&#1740; م&#1740;‌افتيم. دربرابر او کوششها&#1740; کسان&#1740; که پنجاه سال و بيشتر برا&#1740; آلودن نام او، زندگ&#1740; مل&#1740; و زندگ&#1740;ها&#1740; شخص&#1740; خود را هدر کردند چه اندازه حقير م&#1740;‌نمايد! تا دهه‌ها چه آسان م&#1740;‌شد درآوردن خوزستان ايران را از چنگال بريتانيا فراموش کرد و مل&#1740; کردن نفت همان استان را بزرگ‌ترين رويداد تاريخ ايران جلوه داد؛ کس&#1740; را که تاسيسات نفت&#1740; را از گروه&#1740; مامور انگليس&#1740; تحويل گرفت سرباز فداکار ناميد، و سرباز&#1740; را که خوزستان را پس گرفته و شيخ خزعل را دستگير کرده بود به هر اتهام&#1740; بدنام کرد. سردار سپه در همان سفر خوزستان اين رفتار با رويدادها&#1740; تاريخ&#1740; را چشيده بود. او که به گفته خودش "چهار سال است جان در کف نهاده، شبانروز&#1740; &#1633;&#1637; ساعت کار کرده و تحمل همه قسم سخت&#1740; نموده و بالاخره مملکت را به اين حالت امروز&#1740; رسانده‌ام. قشون خارج&#1740; را طرد، دست مداخله آنها را کوتاه و استقلال سياس&#1740; مملکت را تثبيت کرده‌ام" گله م&#1740;‌کند که "نم&#1740;‌دانم چه وقت اين ملت عميقا عوض خواهد شد! ک&#1740; م&#1740;‌شود که افراد اهال&#1740; در مقابل تهديدات، دربرابر اتهامات، با يک ميزان منطق&#1740; ايستاده و سقيم را از صحيح تجزيه کنند!" <br /><br />  امروز کسان&#1740; به فراوان&#1740; بيشتر با "ميزان منطق&#1740;" در تحليل"سقيم از صحيح" به او و دوره او م&#1740;‌نگرند و در عين احساس ستايش ناگزير، مايه‌ها&#1740; ناکام&#1740;‌اش را از جمله در همين سفرنامه‌ها م&#1740;‌يابند. آن سختگير&#1740; بر خود که به ديگران نيز م&#1740;‌رسيد و آنان را پيوسته ترسان بر سرنوشت خويش يا به گريز و کناره جوئ&#1740; يا به خودکش&#1740; وا م&#1740;‌داشت، يا به محکوميت و نابود&#1740; ناسزاوار م&#1740;‌کشيد، پيرامونش را از بهترين استعدادها ته&#1740; کرد. حضور پر مهابت او نزديکانش را از بازگفتن خبرها&#1740; ناگوار ترساند. بدبين&#1740; و ب&#1740; اعتماد&#1740; درمان ناپذيرش به هم ميهنان خود جائ&#1740; برا&#1740; تفويض مسئوليت که هم بار کمرشکن را از دوشهايش، هر چه هم توانا، بر م&#1740;‌داشت و هم به پرورش رهبران کمک م&#1740;‌کرد نگذاشت. تکيه بر خود و بر زور، اگر چه با بهترين نيتها، جامعه را از پرورش سياس&#1740; بازداشت. و آن نگاه به امکانات مازندران که با ميل به مالکيت شخص&#1740; همراه شد لکه‌ا&#1740; پاک نشدن&#1740; بر خدمات بزرگش گذاشت.<br /><br />  او خود را دگرگون کرده بود و کشور را نيز سراپا دگرگون کرد اما آن گام اضاف&#1740; را نتوانست رو به بزرگ&#1740; بردارد. در تحليل آخر، سنگين&#1740; واپسماندگ&#1740; ماد&#1740; و فرهنگ&#1740; جامعه تازه بيدار شده از خواب سده‌ها بر او نيز افتاد و بد‌تر از همه توفان جنگ جهان&#1740; دوم ناگاه و نا آگاه در خودش پيچاند. سرنوشت تاريخ&#1740; او از يک جنگ جهان&#1740; به جنگ&#1740; ديگر ورق خورد. ول&#1740; با همه کاست&#1740;ها و پايان غم انگيزش، چند رهبر سياس&#1740; و چند کشور ديگر توانسته بودند در آن فاصله از چنان کارها&#1740; نمايان برآيند؟</b>]]></description>
		<starter>شيرين</starter>
		<poster>شيرين</poster>
		<pubDate>Wed, 15 Feb 2006 15:50:38 +0100</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">3690</guid>
	</item>
</channel>
</rss>